تفسیر دل خواسته دیروز برای سود خود خواسته امروز!

در مواجهه با نگاه فرخ نگهدار به دیروز و امروز

(مطلب ر. فرخ نگهدار در ادامه اين مطلب آمده است . کار - آنلاين)*

در این نوشته: 1) برای احتراز از تکلف در بیان، از آوردن عنوان رسمی یا دوستانه جلو اسامی خودداری می کنم؛ 2) نا خواسته بار دیگر وارد دایره دل آزار پلمیک با فرخ می شوم، چرا که سکوت در برابر نوشته مبتنی بر واقعیت گریزی امروز و جفا به حقیقت دیروز او را http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=49370  جایز نمی دانم؛ و 3) فقط در محدوده نگاه به تاریخ می مانم و برخورد با مضامین بخش دوم آن را که تیتر "مضمون" بر خود دارد، به نوشته ایی وا می نهم که در رابطه با موضوع استراتژی سیاسی در دست تهیه دارم.

* * *

نگهدار در نوشته اش، دو پارگراف از مصوبات دو پلنوم کمیته مرکزی سازمان فداییان خلق ایران-اکثریت در سال های 61 و 65 خورشیدی را آورده  که اولی ناظر است بر ضرورت "خط مشی شکوفایی جمهوری اسلامی" و دومی، مبین اتخاذ تاکتیک "مبارزه قهر آمیزعلیه جمهوری اسلامی" توسط سازمان. بعد هم تصریح اینکه، با روح حاکم بر پلنوم سال 65 و کنگره نخست سازمان در سال 69 که در هر دو آنها فاجعه تسلط خط مشی شکوفایی جمهوری اسلامی بر سازمان در دوسال 60 و 61 قاطعانه مورد نقد قرار گرفت، با همه وجودش بیگانه و مخالف بوده است. در ادامه این تصریح نیز ابراز این حرف دل، که در همه سی سال گذشته همواره روح مصوبات پلنوم سال 61 مبنی بر شکوفا کردن جمهوری اسلامی را در کالبد خود داشته و همیشه خود را با آن هم ذات دانسته است. من با آنکه در تصمیم سازی های مربوط به پلنوم 61 هیچ نقشی نداشته ام – اگر چه متاسفانه با آنها همراه بوده ام-  و بر عکس در جهت گیری های سیاسی سازمان از اوایل سال 62 تا مقطع پلنوم 65 نقش روز افزونی پیدا کردم، لازم می دانم تا به عنوان کسی که در همه این سالها از نزدیک شاهد علایق و نقش فرخ در سیاست گذاری های سازمان بوده ام، ادعای او در تعلق دایمی اش به روش "تغییر در جمهوری اسلامی" را تایید کنم. فرخ راست می گوید و از صمیم قلب نیز، که در دل خود و البته تا هر جا که توانسته در عمل خویش، همواره در پی اصلاح نظام بوده است. اشکال اما در آنست که او هم تاریخ را ناقص توضیح می دهد و هم نتیجه دل خواسته اش را از آن تاریخ خود خوانده می گیرد!

ناقص می گوید زیرا از قلم می اندازد که زیگزاگ های رفتارعملی اش چه بوده است. او در طول دو سال 62 و 63 با مشی نفی کلیت جمهوری اسلامی مخالف بود و در برابر این خواست هر بار در هیئت سیاسی و کمیته مرکزی رای منفی داد، اما همین که حزب توده ایران بیانیه مشترک با مضمون سرنگونی جمهوری اسلامی را پیش کشید، علیرغم باور درونی خویش به نادرستی این سیاست، نه تنها انگشت خود را به عنوان موافق بالا برد بلکه به "موتور" آن بدل شد. به این دلیل که، وحدت با حزب توده ایران در آنزمان برای او اولویت نخست داشت. او امروز از مجموعه تصمیمات و مصوبات پلنوم65، نه جوهر آنرا که همانا پایان دادن رسمی به نگاه و رفتار "شکوفایی" در رهبری سازمان بود، بلکه تعمداً  و حساب شده تاکتیک مبارزه مسلحانه را برجسته می کند آنهم به نقل از "گزارش هیئت سیاسی" به پلنوم که نقش تعیین کننده دبیر اول در چنین گزارش هایی را همگان می دانند. این خود یکی از آن نمونه های برخورد وی با مخالفانش نیست که آنها را در منتهی الیه مواضع شان تعریف می کند؟! اما او که می گوید بخاطر حفظ وحدت در درون سازمان بود که بارها خلاف مکنونات درونی خویش رفتار کرد، اینرا هم باید توضیح دهد که پس چرا در پلنوم با اراده اکثریت قاطع شرکت کنندگان مبنی بر وداع با "خط مشی شکوفایی" همراهی نکرد، دستکم بدانگونه که در برخورد با پیشنهاد حزب توده ایران مبنی بر شعار سرنگونی مصلحت وارعمل کرده بود؟! این رفتارهای متناقض را آیا می توان با تک دلیل و یک انگیزه توضیح داد و تاریخ خوانان را قانع به کامل گویی کرد؟ همه ما در زیست سیاسی خود دچار تناقضات بوده ایم که طبیعی هر کار سیاسی دراز مدت است و این، گناه کبیره نمی تواند و نباید تلقی شود. مهم اما اینست که، از بیان امروزین آنها نباید بازماند و مهم تر از آن، نباید که تفسیر دیروز را در قالب سیاست خود خواسته امروز محبوس کرد. این رویه، نه کمکی است به نور افکندن بر تاریخی که ساختیم و نه اعتماد برانگیز برای امروزی که در حال ساخته شدن است.     

فرخ امروز هم - باز همچنان- از اصولیت و واقع گرایی خط مشی "شکوفایی جمهوری اسلامی" دفاع می کند. زیرا که در استدلال امروزین او، بروز پدیده "اصلاح طلبی دو خرداد" پس از شانزده سال و "سبز" در پی نزدیک به سی سال نشان داده است که در درون این نظام، پتانسیل  "تغییر" و "شکوفایی" وجود داشته و او با اشاره به همین دو نمود، وعده می دهد که چنین استعدادی در آینده باز هم خود را نشان خواهد داد! در مورد این استدلال چه باید گفت؟! اینکه نظام  جمهوری اسلامی همیشه در دل خود انواع سمتگیری های اجتماعی و آرمانی را داشته و به گونه خود ویژه پدیده ایی بوده و هنوز هم هست متکثر، جای کمترین شک نیست. این، واقعیتی بوده مستمرکه در همین امروز هم باز هاله هایی از آن پابرجاست و دیده می شود. و در اینکه مشاهده و تصدیق این واقعیت ها در آن زمان، نقش مهمی در اتخاذ "خط مشی شکوفایی" توسط ما ایفاء کرد، باز جای هیچ تردیدی نیست. اما باید دید که سیر اصلی تاریخ چه می گوید؟

 واقعیت های تاریخی این نظام مبتنی بر ولایت فقیه، همواره مدلل این حقیقت بوده اند که این نظام منطقاً و تاریخا به انحصار و استبداد بیشتر قدرت گرایش داشته است و طرد و پرت مرحله به مرحله عناصر خواهان اصلاح به بیرون از دایره قدرت، دقیقاً قانونمند حیات آن. شکل گرفتن نیروی اصلاح در این نظام، واقعیت بود، اما عدم تحمل و طرد آن، واقعیتی مهم تر و اصلی تر. طلوع رنگ سبز بر زمینه سیاه، واقعیت داشت ولی قتل و حبس سبز واقعیت بزرگتر. اگر تشخیص این نکته محوری، یعنی ناهمخوانی ذاتی نظام مبتنی بر قدرت ولایت فقیه با دمکراسی، در آن دوره غبارآلود از کشاکش ها، درایت بموقع می خواست که متاسفانه ما نتوانستیم آنرا از خود نشان دهیم، اما عدم تشخیص امروزین آن از فراز تاریخ آفتاب گونه ، براستی که جای پرسش بسیار دارد. برای انکار آن، حتی فکر نکنم که توصیف لجاجت هم دیگر کفایت بکند. من البته کسانی چون گردانندگان " راه توده" را که وفاداری شان به خط مشی "شکوفایی" را همچنان با سیاست "که بر که" زنده یاد کیانوری توجیه می کنند می فهمم، ولی شرط بندی بر سر اصلاح پذیری سیستم ولایت فقیه  در امروزه روز را، اصلاً! هنر این بود که ما در نخستین سال های پس از انقلاب، هم واقعیت متکثر این نظام برخاسته از دل یک انقلاب را می دیدیم و هم خصلت ذاتی و پایدار آن در حاکمیت دین بر قدرت را. اگر چنین بود، نه در سال اول انقلاب به تقابل محض و بعضاً قهر آمیز با قدرت جدید بر می خاستیم، نه در آن دو سال شوم پشت سیاست شکوفایی قرار می گرفتیم و نه که در نیمه شصت خونین و در "جبران" آن سیاست شرم آور، به فکر اتخاذ تاکتیک مسلحانه رو می آوردیم! ما تعادل در سیاست خود نسبت به جمهوری اسلامی را با تاخیر باز یافتیم و دو دهه است که آنرا کمابیش ادامه می دهیم؛ از اواخر دهه شصت تا اکنون اوایل دهه نود. دریغا آن زمان که، حکومت با وضو در طشت خون مخالفان خود تثبیت شده بود و در عین حال همچنان دست اندر کار مخالف سازی های مستمر. اکنون بیش از دو دهه است که سیاست رسمی سازمان ما در قبال جمهوری اسلامی، رصد کردن "پتانسیل" ها و اختلافات درون آن اما فقط و فقط بر بستر و در کادر مخالفت با اساس آنست. استرتژی ما نه "شکوفائی" است و نه"قهر". خط مشی ما انتقاد مداوم است برای تغییر. ما نیروی تحول هستیم که با نیروی اصلاح مشترکات زیادی داریم. به همین دلیل هم جزو سبز هستیم. ما سبز معینی نیستیم که خواسته شود تا از طریق آن، فقط اصلاح طلب معرفی شویم. ما، نیروی تغییر جمهوری اسلامی هستیم.؛اما با این تبصره که در میان ما، نیروی تغییر در جمهوری اسلامی هم وجود دارد که مبرز ترین و شناخته شده ترین نماینده و سخنگوی آن، فرخ نگهدار است. من به خود اجازه نمی دهم که سیاست فرخ را سیاست نیروی تغییر جمهوری اسلامی معرفی کنم، او هم دوستی کند و مرا و سازمان ما را نیروی تغییر در جمهوری اسلامی تعریف نکند. این، نزدیکی نمی آورد. ما را از هم دور می کند.

اعتراض درست فواد تابان به فرخ نیز همین بوده که سازمان را و هیچ جریان دیگری را همانی تعریف نکن که خود می خواهی و می پسندی. فرخ حق دارد که "اکثریت" را آنی بکند که خود می پسندد. این حق دمکراتیک اوست، اما او مجاز نیست که سازمان ما را آنگونه تعریف کند که رسماً آن نیست و عملاً هم در اکثریت بزرگش باز آن نیست. انتقاد و اعتراض به او، همین است؛ و اعتراضی کاملاً درست و بجا. او در نوشته اخیر خود بازهم بر همین نکته تاکید و تصریح دارد و اینبار با مدد جستن دل خواسته از تاریخ! و با اینکار نشان می دهد که یا هنوز هم جوهر انتقاد فواد را درنیافته است و یا که نمی خواهد دریابد و بپذیرد.

من آن مهربانی در وجود فرخ را که امیر ممبینی در نوشته چندی پیش خود آنرا تصویر کرده بود، با همه وجود تصدیق و تایید می کنم و باید بگویم که بارها و بارها مشمول مهربانی های او بوده ام که هرگز هم از دلم بیرون نخواهند رفت، اما نامهربانی های او در هنگام سیاست کردن را بسی بیشتر از آن حس کرده ام که در نوشته امیر از آن سخن رفته است. من صمیمانه قبول دارم که دل فرخ در گرو راندن ها و تجزیه کردن ها و متفرق نمودن ها نیست، اینرا در جریان اوج تشنجات درون سازمانی آن سالها در چشمان تر او دیده ام و بارها در صدای حزینش شنیده ام. هرگز ندیده ام که ترک فردی یا جمعی سازمان او را خوشحال کرده باشد و یقین دارم که وقتی دوستانی از اتحاد جمهوریخواهان ایران جدا شدند، او در درون خود گریست. و گریست نه فقط به این دلیل که نامه اش به خامنه ایی با محتوی تقسیم مسئولیت های این راس استبداد با مخالفانش، جرقه ایی شد در خرمن انشعاب؛ بلکه بیشتر به این خاطر که این جدایی لازم نبوده است و چرا یک تفرقه دیگر؟ اما مگر در سیاست، مهربانی شخصی و دوست داشتن تجمع را نیت نیک کفایت می کند؟ او وقتی که فکر خود را به نام دیگران خرج می کند، در واقع با مغز سرد در حال گوه زدن است و تقسیم! در تجربه سازمانی اش از این رویه ها بسیار داشته است و در این اواخر هم در اتحاد جمهوریخواهان تجربه کرد ، و اکنون در موقعیت "بازنشستگی" باز همچنان مصر به ادامه آن! اصرار او بر اینکه "اکثریت" همانی است که او می فهمد و می خواهد، و "اتحاد جمهوریخواهان ایران" نیز همانی که او می پسندد و باید باشد، و از سوی دیگر "پراگ" همان 15 ماده ایی که او فرموله کرده است نامی جز تحریک و تحقیر ندارد و نتیجه ایی جز تشویق به فاصله گیری در پی نمی آورد! ولو اینکه قلب نویسنده، برای وحدت بتپد. در سیاست، نتیجه را می سنجند که حاصل شیوه است نه نیت.

 چهارشنبه هشتم آذر ماه 1391         

 

************************************************

 * پیشنهاد به آقای ف. تابان
به این روش های خرابکارانه ادامه ندهید!



فرخ نگهدار

•«من یک بار دیگر به آقای ف. تابان توصیه می کنم در مبارزه ی سیاسی خود دست از پروگاسیون بر دارد، برای اهدافی که دارد شرافتمندانه مبارزه کند، اما چهره ی دیگران را مطابق میل خود نقاشی نکند و از تحریک مداوم هواداران «تغییر رژیم» علیه اصلاح طلبان دست بردارد! ...» ...

منبع: اخبار روز
سه‌شنبه  ۷ آذر ۱٣۹۱ -  ۲۷ نوامبر ۲۰۱۲

اول: در روش و منش

«آقای ف. تابان یک فعال هوادار «تغییر رژیم» است که می کوشد درستی سیاست های مورد علاقه ی خود را با تحریف چهره ی رقبای خود اثبات کند. او در مقالات خود سیمایی از رقبای سیاسی خود می سازد که واقعی نیست... در آخرین مقاله ی خود ایشان به این شیوه ی غیراخلاقی ادامه داده است.تمام این مقاله یک پروکاسیون است.»

اشتباه نشود. این شیوه سخن گفتن من نیست. سال هاست که آن را ترک کرده ام. این زبان به درد «فهم بهتر» نمی خورد. اما برای نزدیک کردن گوینده با خودش و دور کردن او از مخاطب بسیار مفید است. یاد گرفته ام که مخاطب را - چه رفیق قدیمی و هم چون برادرم باشد و چه «دشمن خونی» ام در دستگاه های امنیتی و اطلاعاتی - با عناوین خرابکار و پرووکاتور (فتنه گر)‌ مورد خطاب نکنم و شرافت او را برای پیشبرد اهداف سیاسی ام لگد نکنم.

این نخستین بار نیست که ف. تابان عزیز این گونه با غیض و بغض علیه فرخ نگهدار می نویسد. او وقتی من دو سال پیش به آقای خامنه ای نامه نوشتم طی بیانیه ای از من اعلام برائت کرد و از سازمان اکثریت نیز درخواست کرد که چنین کند.

ف. تابان و خانواده اش را دهه هاست که از نزدیک می شناسم. همیشه او را رفیقی بسیار دلسوز، فعال و صمیمی یافته ام که بر لوح دلش نیست جز آرمان های نیک. در تجربه نیم قرن فعالیت تشکیلاتی ده ها هزار رفیق و همراه را دیده ام و با آنها کار کرده ام. پشتکار و اخلاص و دلبستگی ف. تابان به فعالیت سیاسی واقعا کم نظیر است. او همیشه این طور بوده است. غرض او از فعالیت سیاسی هیچگاه نه کسب مقام سازمانی بوده است، نه کسب مال و منال و نه محبوبیت بین این و آن. فواد بنده عشق است و از هر دو جهان آزاد. هرآنچه گفته است عین اعتقاد و شناختش از مسایل بوده است. ما رفقای دیگری هم داشته ایم که به خاطر کف زدن این و آن، یا به خاطر رانده نشدن از درگاه مواضع سیاسی یا دلبستگی های سیاسی شان گزین کرده اند. اما هیچ کس اعتقاد ندارد که فواد هم یکی از آنان بوده است.

ف. تابان همیشه یک انقلابی مردم گرا بوده است. می نویسم انقلابی مردم گرا چونکه قبول ندارم هرکس حرف های رادیکال زد و سرنگونی جمهوری اسلامی یا رژیم سابق را فریاد کشید مردم گراست. شما در طول حیات سیاسی ف. تابان حتی یک مورد هم ندیده اید که او در مبارزه علیه رژیم از سیاست و اقدام هایی پشتیبانی کند که علیه مردم است. آخرین موضع گیری شورانگیز او اعتراض به «تحریم های فلج کننده» است. او یک انقلابی مردمی است و تا هست همین خواهد ماند.

نزدیک به ۳۰ است که من با عصبانیت و غیض و غضب ف. تابان زندگی کرده ام. هیچ کدام از این القاب و نیش ها از زبان ف. تابان برای من نه تازگی دارد و نه هیچ گاه ارزیابی من از منش و ماهیت این رفیق را تحت تاثیر قرار داده است. او خوب می داند که نه فرخ نگهدار و نه هیچ از هم فکران اصلاح طلب او کارها و حرف های ف. تابان را غیرشرافتمندانه، خرابکارانه، پرووکاتیو، غیراخلاقی و از این قبیل ارزیابی نخواهند کرد. او مطمئن است که فرخ نگهدار صد بار تلخ تر از این شنیده و مقابله به مثل نکرده و نمی کند.

فرخ نگهدار آموخته است که کنترل زبان و سمت نگاه خود را دیگران ندهد. او در جریان کشاکش مرگ و زندگی در دشوارترین سالهای حیات سیاسی اش به بهای از دست دادن بیش از یک صد رفیق بی بدیل و پاک یاد گرفته است که اساس خط مشی سیاسی را بر پایه تحلیل شرایط عینی قرار دهد و اجازه ندهد «دشمنان»‌ برای او تصمیم بگیرند.

ف. تابان باید خوب به یاد آورد روزهایی را که ما در پلنوم خرداد ۱۳۶۱ در برنامه سازمان خود نوشتیم:

«سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) با اعتقاد به جهان بینی و مبانی عقیدتی خود، قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را محترم می شمارد، با تمام توان از خط ضدامپریالیستی و مردمی امام خمینی پشتیبانی می کند و پیگیرانه در راه اتحاد همه نیروهای خلق - همه نیروهای پیرو و پشتیبان خط امام خمینی، که صادقانه در راه آماج های انقلاب و اعتلای جمهوری اسلامی ایران مبارزه می کنند - در یک جبهه متحد تلاش می کند» [1]

ف. تابان هم چنین باید خوب به یاد آورد روزهایی را ک ما در تاشکند در فروردین ۱۳۶۵ به پلنوم وسیع کمیته مرکزی رفتیم و گفتیم:

«رژیم جمهوری اسلامی امکان تحول مسالمت آمیز را از میان برده است. رژیم امکان اعمال اراده مردم را با سرکوب قهرآمیز سلب کرده است. از این روی تنها راه خلق برای بدست گرفتن قدرت سیاسی، اعمال قهر انقلابی است. سازمان ما وظیفه خود می داند که طبقه کارگر و همه مردم ایران را برای مبارزه مسلحانه جهت سرنگونی رژیم آماده سازد. علاوه بر آن سازمان ما وظیفه خود می شناسد که ارگان های قهر رژیم را از درون فلج سازد و در نیروهای مسلح رژیم پایگاه نیرومندی پدید آورد و به موازات آن افسران و درجه داران ضد جنگ، آزاده و میهن پرست را حول اجرای خط مشی خود گرد آورد وسازمان دهد.» [2]

ف. تابان امروز، در پایانه سال ۹۱،نه گفته های پلنوم ۶۱ را می پذیرد و نه گفته های پلنوم ۶۵ را. اما نگاه او به نیروهایی که امروز با خط مشی ۶۱ نسبت دارند با نگاه او به نیروهایی به خط مشی ۶۵ متمایلند متمایز است.

او در یادداشتی که در رابطه با نشست پراگ انتشار داده به برگزار کنندگان آن انتقاد می کند که از تلاش برای حذف یا مقابله با رهبران جنبش سبز دست بردارند؛ رهبرانی که می دانیم ف. تابان نسبت به تاثیر مثبت آنان در اوضاع کشور نظر مثبت دارد؛ رهبرانی که می دانیم اصول خط فکری و مشی سیاسی آنان نزدیک ترین قرابت را با مصوبه خرداد ۶۱ دارد و کم ترین نسبتی با مصوبات فروردین ۶۵ ندارد.

ف. تابان امروز این گفته های پلنوم ۶۵ را رد می کند. او قبول دارد که پیگیرترین نیرو در اجرای تصمیمات پلنوم ۶۵ سازمان مجاهدین خلق است؛ سازمانی که می دانیم ف. تابان هیچ قرابتی با روش و منش آنان ندارد.

خوش بختانه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) بعد از مدت ها تحقیق اکنون گزارش مفصلی در باره تشکیلات مخفی سازمان در سال های دهه ۶۰ انتشار داده است؛ گزارشی که علیرغم کاستی های بسیار، گزنده ترین حقایق را در باره معیارهای تصمیم گیری و عمل رهبری وقت سازمان برملا می کند؛ معیارهایی که وقتی من اکنون بعد از ۲۵ سال به آن فکر می کنم اصلا باور نمی کنم که سازمان اکثریت چنین حرف هایی زده است.

آری. ما ۲۵ سال پیش، زمانی که همین آقایان موسوی و کروبی، رهبران جنبش سبز و جریانی که بعدا اصطلاحا «اصلاح طلب»‌ نامیده شد، در راس امور بودند، زیر شلاق های بیرحمانه و غضب آلود و کاملا سنجیده حکومتیان چنان به زانو در آمدیم و چنان سرخورده و منگ سیاست ورزی کردیم که وقتی امروز آنها را مرور می کنیم باور نمی کنیم که این ما بودیم که می خواستیم «همه مردم ایران را بری مبارزه مسلحانه برای سرنگونی رژیم آماده و ارگان های قهر رژیم را از درون فلج سازیم»

ف. تابان، نظر به سلامت و صداقتی که دارد، اتفاقا از نخستین کسانی بود که با انتشار روزنامه سلام در اواخر سال ۶۸ فورا سمت گیری مردمی آن را شناخت و از مقابله با حامیان آن دست کشید.

رفقا می دانند که در آن روزهای دهشتناک پلنوم وسیع و تا ماه ها و سال های پس از آن تمام هستی من وقف آن بود که سازمان از بحرانی که در آن غرق شده بود، از بحرانی که تصور میرفت به خاطر سیاست شکوفایی بوده است، به اتفاق به سلامت بگذرد و شقه نشود و نشد. اما اکنون که پشت سر نگاه می کنم از خود می پرسم براستی چه شد که تو علیرغم ناباوری عمیق به راهی که سازمان برای راه انداختن جنگ مسلحانه در کشور در پیش گرفت، علیرغم ناتوانی عینی و علیرغم ناباوری قلبی همه کادرهای اصلی به اعمال «قهر انقلابی» علیه رژیم، دست خود را در مخالفت با آن تصمیم ها بالا نبردی؟ در آن شب های تلخ نیز من بارها و بارها از خود همین سوال را داشتم که چرا می مانم و تن به «نه» گفتن به یارانم در نمی دهم؟ وقتی کنگره اول سازمان تشکیل شد روحیه غالب هنوز همان روحیه پلنوم ۶۵ بود. سازمان چنان از خشم، شلاق بر گرده ی خویش زد که دیگر یارای برپای ایستادنش نماند. بسیاری نومید شدند و رفتند. و من ماندم. ماندم و با رفقا فقط گفتم که سرانجام روزی خواهد رسید که با هم حرف خواهیم زد. یقین دارم که باز چنین روزی خواهد آمد.

در آن سال های تیره هیچ گاه اعتقادم به سلامت و صداقت اکثریت نزدیک به اتفاق فدائیان خلق کمرنگ نشد. در همان شب های تلخ تاشکند می دیدم روزهایی را که رفقای ما باز از نو گرد هم می نشینند و از تصمیم هایی که در پلنوم ۶۵ گرفتند و از قضاوتی که در کنگره ۶۹ پیرامون کارنامه خود کردند با هم حرف خواهند زد.

اما صادقانه می گویم، امید من تنها به بازنگری در خودزنی های رفقای خودمان میانه دهه ۶۰ نبود که مرا زنده نگاه داشت. من به این نیز امید داشته ام که دیگر نحله های سیاسی صادق و صمیمی در ایران، نیز بر پیش داوری ها و توهم های خود پیرامون ما غلبه کنند و موفق شوند دریابند که «دیگری» هم می تواند به انگیزه های مردمی و میهنی به شور آید و پای در ره نهد. نباید چنان گفت که گویا تنها «ما» هستیم که دغدغه مردم و میهن در سر داریم.

مگر نه این است که اکثریت قریب به اتفاق کسانی که نام «نیروهای پیرو و پشتیبان خط امام خمینی، که صادقانه در راه آماج های انقلاب و اعتلای جمهوری اسلامی ایران مبارزه می کنند» را برایشان در نظر گرفتیم، نیز بسیار تغییر کردند. برخی از آنها امروز در زندانها و برخی در کشور و معدودی نیز در خارج کشور با ما فدائیان خلق اکثریت و با اتحاد جمهوری خواهان ایران همسویی های بسیار نشان می دهند؟   

علیرغم جیغ و دادها و عصبیت ها و دشنام گویی ها، روند سیاسی در کشور ما در سمت عبور از سیاست گذاری واکنشی و مقابله جویانه و به طرف پذیرش حق موجودیت یک دیگر بر اساس نمایندگی تمایلات اجتماعی اقشار مختلف تحول می یابد. فعالان سیاسی ما دارند در می یابند که در مبارزه سیاسی قبل از «زدن علیه نیروهای دیگر» لازم است آن نیرو را درست بفهمی و آن طور به فهمی که به فهم او از خودش تا حد امکان نزدیک تر شود.

این ها را همه نوشتم که ف. تابان عزیز تصور نکند فرخ نگهدار در رفتار خود نسبت به او یک سر سوزن هم نسبت هایی خرابکار، فتنه جو، بی شرافتی، برخورد غیراخلاقی و غیره و غیره را مبنای درک خود از ف. تابان قرار خواهد داد. او شاید بیست سال دیگر هم گاه به گاه از دست فرخ نگهدار خون به جوش آورد و برائت بجوید. اما کسی که مخاطب اوست در عبور از سهم ناک ترین گردنه در طول حیات سیاسی اش دریافته است که خط مشی تو را در قبال نیروهای سیاسی دیگر رفتار آنان با تو نباید تعیین کند. هرگاه چماق و شلاق هم در میان آوردند و بر سرت کوفتند تو نگاه کن ببین واکنش تو چه تاثیری روی وضعیت سیاسی و وضعیت نیروهای هوادار باقی می گذارد، چه تاثیری بر رفتار و کنش حاکمان بر جای می گذارد. نگاه کن ببین آیا هیچ گروهی از مردم کشور تو هست که واقعا و صادقانه دل در گرو آن نیرو که بر سر تو می کوبد بسته باشد؟ فرخ نگهدار یاد گرفته است که مردم دوستی و آرمان گرایی را خصلتی بداند که منحصر به حزب سیاسی مورد علاقه او نیست. تمام شخصیت ها و سازمان هایی که به تشخیص تو با یکی از گروه های اجتماعی نسبت دارند و بر آنها تکیه می کنند هم مردمی هستند و هم آرمان خواه.

ف. تابان البته در اواسط دهه ۴۰ شمسی در سنی نبود که مباحثات ما در گروه جزنی را دنبال کند. گروه ما در آن زمان به این نتیجه رسید که شکل مبارزه ما قاعدتا تابعی است از روشی که حکومت بر ما تحمیل می کند. و چون حکومت علیه ما اعمال قهر می کند ما هم - علیرغم تمایل خود - باید به خشونت متوسل شویم.

امروز اما مخالفان و معاندان سیاسی نیستند که رفتار سیاسی و زبان سیاسی مرا شکل می دهند. آرمان های من برای صلح و همزیستی و برابر حقوق شهروندان، ارزیابی من از ظرفیت های هر نیروی سیاسی برای تغییر، و نیز نتایجی که پیش بینی می شود اقدام ما به بار آورد، زبان و رفتار سیاسی مرا شکل می دهد.

مشی چریکی قدرت مندترین تکنیک ها را برای شیفته کردن نیروهای خودی و کارآترین ابزارها را برای تولید حداکثر خشونت و ترس در طرف مقابل در اختیار ما گذاشت. مشی چریکی واقعا قادر شد از این مسیر «تناسب نیرو» میان حکومت و مخالفان را بر هم زند. از دهه چهل به این سو هر چه جلوتر آمده ایم من از یک سو به صداقت و شرافت آن یاران شیفته، و از سوی دیگر به نامناسب بودن ابزارها و تکنیک های آنان بیشتر یقین کرده ام. امروز برای من زبان و سیاستی کارآمد و ثمرساز است که بیشترین بُرد را در افزایش قدرت تامل و بازنگری در طرف منقدان و مخالقان و معاندان من داشته باشد.

دوم: در زمینه مضمون

راستی انتقاد اصلی ف. تابان به نوشته من تحت عنوان «در مورد نشست پراگ» کدام است؟ مقاله چه گفته است که ف. تابان با این شدت با آن مخالف است؟

متن ف. تابان کوتاه است. من چند بار خواندم. به نظرم رسید که اصلی ترین موضوع مورد اعتراض ف. تابان در این جمله او آمده است که می گوید: «در این مقاله طرفداران «تغییر رژیم» در ایران به مجاهدین خلق، طرفداران رضا پهلوی و جریان «آهی - خادم» خلاصه شده است..»‌.

در مصاحبه ای که با سایت ایران گلوبال داشتم www.iranglobal.info در این مورد توضیح روشن داده ام. قصد من در نوشته مذکور   www.akhbar-rooz.com شکافتن «صف و سیمای یکی از گرایش های طرفدار تغییر رژیم» بود که در پراگ گرد هم آمدند. مسلما نیروهای دیگری هم هستند که «تغییر رژیم»‌ را در دستور خود قرار دارند؛ گرایش هایی که طالب این تغییرند اما بدون مداخله خارجی. من در این باره که وزن اجتماعی این نیروها در مقایسه با نیروهایی که در پراگ گرد هم ‍آمدند چگونه است حرفی نزده ام و نمی توانم بزنم. وسیله وزن کشی موجود نیست. امروز نه من نه ف. تابان نه هیچ کس دیگری نمی تواند مدعی شود که کدام یک محبوبیت اجتماعی بیشتر یا امکانات بیشتر دارند.

با این حال بر سر ۲ حرف تا به آخر ایستاده ام:

اول این که: در وضع فعلی تغییر رژیم در ایران بدون حمایت فعال از طرف خارج امکان پذیر نیست. کسی که «تغییر رژیم» را امروز در دستور قرار می دهد محال است بتواند جمهوری اسلامی ایران را برچیند بدون آن که بر یک فشار و حمایت سنگین و فعال از طرف «جامعه بین المللی» متکی شود.

دوم این که اگر در وضع فعلی روند تحول اوضاع به سوی «تغییر رژیم» بچرخد یقینا نیروهایی که می ایستند «تغییر رژیم» رخ دهد اما بدون مداخله بین المللی، آن روند را سرگردگی نخواهند کرد. در چنان شرایطی یقینا نیروهایی سرکردگی خواهند داشت که با مداخله بین المللی «توافق» دارند.

بنابراین برای این که جای کوچک ترین خدشه ای نباشد تصریح می کنم: آری. در میان نیروهای سیاسی ایران به جز اصلاح طلبان و جریان های مطالبه محور، نیروهای نیرومندی هستند که پروژه «تغییر رژیم» را در دستور دارند. این نیروها بر دو دسته اند: آنان که فکر می کنند بدون حمایت خارجی می توانند از عهده این کار برآیند و نیروهایی که معتقدند برای «تغییر رژیم» در وضع فعلی لزوما باید از یک حمایت بین المللی فعال و نیرومند برخوردار شد.

به ف. تابان توجه می دهم که موضوع مورد بحث من در این جا آرزوها و رویاهای من و او نیست. این که من و او کدام نظام ها را دوست داریم و از تا ولایت فقیه را با درک و فهم خود از انسان مدرن و صاحب شعور متفاوت می بینیم یک مساله است و این که روند سیاسی جاری به کدام سو میچرخد و من و او در این روند با کدام نیروها همسو هستیم مساله ای دیگر.

فرخ نگهدار در وضع فعلی با صراحت تمام جایگاه خود را روشن کرده است. او می گوید همسو با کسانی مبارزه می کند که می کوشند در این نظام اصلاحات کنند. او تصریح می کند با کسانی همراه نیست که می کوشند نظام را ساقط کنند.

ف. تابان مرا به اسناد مصوب سازمان اکثریت و اتحاد جمهوری خواهان رجوع داده است که در آنها گفته شده است این دو جریان هر دو خواهان تغییر قانون اساسی جمهوری اسلامی هستند. من هم ف. تابان را به مواضع و اقداماتی رجوع می دهم که این دو جریان در صحنه عمل سیاسی در روندهای جاری پی گرفته اند. من سیمای استراتژی سیاسی پراگی ها را در ۱۵ بند بر شمرده ام. شما به یک یک آنها نظر کنید و ببینید کدام یک از آن مواضع توسط سازمان اکثریت و اتحاد جمهوری خواهان پذیرفته و پی گرفته شده است.

شما آن پانزده بند را بخوانید و ببنید واقعا دشوار است که شما خواهان اسقاط رژیم باشید و آن مواضع را دنبال نکنید. شما آن پانزده بند را بخوانید و دریابید که شما نمی توانید خواهان همسویی با آقایان موسوی و کروبی باشید و تحول قانونمند و مسالمت آمیز جامعه باشید و در همان حال همان پانزده بند را هم به اجرا گذارید.

ف. تابان به تقسیم نیروها به یک «دوگانه» - یعنی طرفداران «تغییر رژیم» و «اصلاح طلبان» -‌ در اساس مخالف نیست. اعتراض او به این است که سازمان اکثریت و اتحاد جمهوری خواهان هم طرفدار تغییر رژیم اند اما من با یک چرخش قلم صحنه را طوری آراسته ام که گویا طرفداران تغییر رژیم منحصرا به پراگی ها، هواداران رضا پهلوی و مجاهدین.

ف. تابان با رجوع به اسناد سازمان اکثریت و اتحاد جمهوری خواهان نشان می دهد که این تشکل ها به وضوح خواهان تغییر نظام سیاسی مبتنی بر ولایت فقیه هستند و از این روی مشی سیاسی آنها را باید بر همین اساس تعریف کرد و شناخت.

من در مقاله بلند خود تحت عنوان «گونه شناسی اپوزیسیون ایرانی» به تفصیل در باره تقسیم بندی خط مشی های سیاسی اظهار نظر کرده ام. آن مقاله که دو ماه قبل منتشر شده نشان می دهد که این اعتقاد که سازمان هایی چون اکثریت یا اتحاد جمهوری خواهان ایران سازمان هایی برانداز یا آلترناتیو سازند، تصوری غیرواقعی است. این نیروها عملا نزدیکی فوق العاده ای با رهبران جنبش سبز و حامیان خط مشی های مبتنی بر «تغییر در رژیم» در جهت دموکراسی و جمهوریت از خود نشان می دهند. هدف مقاله کوتاه اخیر تحت عنوان «در باره نشست پراگ» این نبود که خط مشی مورد تائید سازمان اکثریت و اتحاد جمهوری خواهان تصویر شود و اصلا چنین تصویری ارایه نشده است. من در این مطلب جزئیات خط مشی مورد علاقه شرکت کنندگان در نشست پراگ را به دقت در ۱۵ بند بر شمرده ام. اما هیچ طرحی را برای تصویر کردن سیمای سازمان اکثریت و اتحاد جمهوری خواهان نقاشی نکرده ام. دلیلی هم برای این کار نبود.

اعتقاد داشته و دارم که هم به لحاظ پیشینه تاریخی و هم به لحاظ بافت فکری و فرهنگی سازمان اکثریت و اتحاد جمهوری خواهان به نحو بارزی با نیروهایی که طیف اصلاح طلبان در جمهوری اسلامی ایران محسوب می شده اند متفاوت اند. این تفاوت ها قطعا ماهیتی - هویتی است. اما اصلا قبول ندارم که در چیدش استراتژیک نیروهای سیاسی، یعنی در دوگانه ای که ف. تابان هم به آن اذعان دارد سازمان اکثریت و اتحاد جمهوری خواهان بیشتر هم پای رضا پهلوی و مجاهدین و نشست پراگ رکاب می زنند. خیر. این دو تشکل از نگاه من در عمل با نیروهای اصلاح طلب و مطالبه محور همراهند و هیچ برنامه ای برای اسقاط نظام در دست و در دستور ندارند.

گفته ام و باز تکرار می کنم: چنانچه روند سیاسی در ایران در منطقه به سوی سوری شدن ایران پیش برود امکان یکی شدن پراگی ها، شاهزاده رضا و مجاهدین به واسطگی دولت هایی که طرح سوری کردن ایران را پی گیرند فعالانه دنبال خواهد شد و تشکیل کنفرانس از نوع دوحا هم در دستور خواهد بود. در آن شرایط گروه هایی که مایلند راه دیگری برای «تغییر رژیم» پیش برود میدان دار یا موثر نخواهند بود. به زبان روشن تر چنانچه وضعیت ایران به طرف براندازی رژیم چرخش کند، به علت تاثیر فوق العاده قدرت های غربی و نفتی و اسرائیلی در آن بسیار بعید است که نیروهایی که هم در مقابل سرنگون کنندگان خارجی می ایستند و هم می خواهند خود مستقلا رژیم را سرنگون کنند بتوانند روندها را رهبری کنند.

امیدوارم ف. تابان در دور بعدی بحث استدلال کند که اوضاع کشور و روند بین المللی را چگونه می بیند و بر اساس تحلیل وضعیت سیاسی طرح های استراتژی-تاکتیکی را که در دستور طیف های سیاسی مختلف در صفوف اپوزیسیون برای خود طراحی کرده اند را از نگاه خود «نقاشی» کند. مهم ترین نکته ای که در طرز فکر ف. تابان برای من سوال است همین شانس های هژمونی در روندهای سیاسی آتی است.

در خاتمه می خواهم یک بار دیگر رئوس تحلیل خود از روند سیاسی جاری را در این جا جمع بندی کنم:

به نظر من هنوز جمهوری اسلامی ایران فرصت دارد که از حدت وخامت اوضاع و از دست رفتن آرامش کشور عدول کند. این کار فقط یک شرط دارد و آن این که انتخابات دور تازه ریاست جمهوری اسلامی با استقبال گسترده مردم مواجه شود و به شکل گیری دولتی منجر گردد که می خواهد تحریم ها را بردارد و تورم را مهار کند. چنین دولتی لزوما دولتی ائتلافی خواهد بود. راه تشکیل این دولت گشایش فضای سیاسی و دعوت از همه نیروهای قانون گرا به مشارکت در انتخابات است. با یک انتخابات فرمایشی مردم شرکت نخواهند کرد و دولتی برخاسته از آن قدرت و اعتبار ملی ضرور برای رهبری مذاکره با غرب را نخواهد داشت.

علیرغم تمایل و هشدارهای مسوولانه رهبران جنبش سبز و اصلاح طلب ایران هنوز تا این لحظه مسلم نیست که رهبری کشور به اهمیت و عمق تهدیدی که فرا روی کشور است اشراف کافی دارد و گام های ضرور به موقع برداشته خواهد شد.

اما چنانچه چنین گام هایی برداشته شود و انتخابات آتی مثل سال ۷۶ و سال ۸۸ با استقبال عظیم شهروندان مواجه شود، آنگاه تردید نباید کرد که - مثل هر دو بار گذشته - بخش عمده ای از نیروهای طرفدار «تغییر رژیم» علیرغم اعتراض های سالدار خویش، هژمونی نیروهای ائتلاف را خواهند پذیرفت برای منزوی کردن افراط گرایان پای صندوق های رای خواهند رفت. کشور در وضعی است که هنوز «رقابت با جنبش سبز و رهبران آن و ایجاد یک آلترناتیو سیاسی در برابر و یا دست کم در کنار آن» [3] شانسی ندارد. گرچه «در ایران جنبشی وجود داشته است (و به تعبیر غالب هنوز هم وجود دارد) که مدل هایی نظیر سوریه و لیبی را برای ایران منتفی می سازد.» [4] اما این همه منوط به نتایج انتخابات روز ۲۴ خرداد ۹۲. هرگاه این انتخابات نیروهای مخالف گفتگوی مستقیم با امریکا را طرد نکند خطر در پیش آمدن مدل های لیبی و سوریه در ایران بسیار جدی تر از آن خواهد شد که امروز ف. تابان ارزیابی می کند.

فرخ نگهدار
farrokh1946@gmail.com


[1] از برنامه برای شکوفایی جمهوری اسلامی ایران در راه استقلال آزادی و عدالت اجتماعی مصوب پلنوم ۲۷ خرداد ماه ۱۳۶۱ - تهران

[2] از گزارش هیات سیاسی به پلنوم وسیع فروردین ۱۳۶۵ کمیته مرکزی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) - تاشکند - ازبکستان

[3] ف. تابان   www.akhbar-rooz.com

[4] همانجا

       

 

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

آقای کریمی باسلام:شماکه ازسال62تا65نقش موئثری درتعریف برنامه های سیاسی وتشکیلاتی سازمان داشتیدفکرمیکنید این تغیرسیاست
گه بقول خودتان دردستگیریها ی65واعدامهای 67وموئثربوده مبارک بوده که نوشته اید"سیاست شوم شکوفایی"البته بیان نظرات روشنگر شمابسیار مفیداست.