پروژه وحدت چپ یا وحدت راست

فراخوانی برای پروژه وحدت چپ صورت گرفته است. مقالات منتشره بعدی نمودی از جهتگیری آتی این پروژه می تواند باشد. بنابراین بدون حاشیه پردازیهای مقدماتی یکراست به اصل مطلب می پردازم.

هویت:علیرغم این که این سازمانها خود را چپ یا راست یا مستقیم بنامند، مهم این است که در پی احقاق حق و حقوق کدام یک از بخشهای جامعه ایران قدم برمی دارند. سازمانهای سوسیال دموکرات، با اعضا و نیز سایرین، صادق هستند. آنها در برابر این سوال که "کیستی؟" بلافاصله و بدون فلسفه بافیهای مزورانه، اعلام می کنند که بیانگر (لفظ مدافع راچندان مناسب نیافتم) منافع آنی و آتی کارگران هستند. آنها سعی نمی کنند مانند دموکراتهای ناپیگیر، با فلسفه بافی در باره مفهوم انسان بطور عام، تفاهم و همدلی شاعرانه ای که نه بر پایه منافع عینی روزمره، بلکه در نتیجه اعتلای روحانی انسانها حاصل شده است و غیره، نیات خویش را در هم جهتی با منافع آتی و نیز آنی طبقه معینی پنهان کنند. 

ولی سوسیال دموکراتها فقط ادعای تعلق به سوسیال دموکراسی را ندارند، آنها چپ نیستند، چون خودشان خودشان را چپ می دانند. انها چپ هستند چون عملاً در برابر تهاجم راست قد علم کرده و فعالانه می کوشند و داوری راست یا چپ بودن خود را به قضاوت کارگران می سپارند. آنها از تعداد اندک خویش هراسی ندارند، زیرا بیانگر آمال تعداد کثیر اند. سوسیال دموکراتها تضادی بین منافع آنی و آتی کارگران نمی بینند، زیرا منافع آنی آنها، انگیزه سازمانیابی آنان و سازمانیابی، همان سلاح مبارزه برای منافع آتی و کلی کارگران است. 

محمل اجتماعی: بلافاصله این سوال مطرح می شود که "کارگرچیست؟". سوسیال دموکراتها دیدگاهی عینی و بنابراین علمی، با تمام محدودیتهای گریز ناپذیر این دید، نسبت به اجتماع انسانها دارند. آنها شرایط عینی زندگی را مهمترین عامل تعین ذات گروه های انسانی می دانند. کارگران را گروه های انسانی فاقد کنترل بر روند تولید می دانند، که بعلت عدم امکان تصرف ابزار تولید، عدم مالکیت حقیقی بر ابزار تولید، از کنترل این روند بازداشته شده اند. آنها مجبورند برای امرار معاش، نیروی کار خود را به صاحبان خصوصی ابزار تولید و یا کمیته مشترک اداره امور این صاحبان ابزار تولید، یعنی دولت، بفروشند. سطح درآمد آنها به شکلی پایین نگهداشته شده است که امکان امتناع حتی میان مدت از فروش نیروی کار، یعنی عصاره جانشان، را نداشته باشند، تا استمرار این شکل از تولید حفظ شود. ولی این پایداری شکل تولید، به بهای از دست رفتن کنترل این انسانها بر جانشان، بدست می آید. نیروی کار، یعنی منبع زندگی انها، کالا شده است. آنها ارزش مادی تولید می کنند، بنابراین جامعه از قبل کار آنها زنده است وغنی تر می شود، ولی امکان زنده بودن آنها منوط به واگذاری اختیار منبع زندگی آنها در برابر مزد، به دیگران است. آنها ارزش مادی نوین را به شکل فراورده های فیزیکی و ذهنی، به وجود می اورند و بدینسان بر ثروت مادی و معنوی اجتماع می افزایند. ولی در معامله واگذاری نیروی کارشان در برابر مزد، تنها آنچه را که قبلا نیز داشتند، یعنی نیروی کارشان را تجدید می کنند، و عمر خویش را از دست می دهند. چه معامله منصفانه ای ! بهای نیروی کارشان، از طریق بیکار نگهداشتن جمعی از آنها تامین می شود، که حتی از امکان شرکت در این معامله مزورانه ای نیز محروم هستند. آنها به همراه خانواده هایشان، اکثریت جامعه را تشکیل می دهند. 

اهداف جنبش سوسیال دموکراتیک: سوسیال دموکراتها هدفی جز اهداف طبقه کارگر ندارند. جریان زندگی به کارگران می آموزد که تنها راه رهایی از فلاکت ناشی از معامله عصاره جان در برابر مزد، استقرار کنترل آنها بر روند تولید، یعنی الغای سرمایه داری است. بدیهی است که دولتی کردن و یا اشتراکی کردن ابزار تولید، خودبخود به معنی استقرار کنترل کارگران بر روند تولید، نمیباشد. آنها یاد می گیرند که هر گونه تغییری در سیستم توزیع، بدون تغییر سیستم تولید، نمیتواند از حدی که امکان امتناع آنها را از فروش نیروی کارشان، مگر برای مدتی کوتاه را، فراهم سازد، فراتر رود، زیرا اگر آنها بتوانند بدون فروش نیروی کار خود، امرار معاش کنند، چرخ تولید که برپایه استمرار عرضه نیروی کار برای فروش، قرار دارد، متوقف می شود. آنها یاد می گیرند که امکان حذف بیکاری بطور کامل در سیستم سرمایه داری وجود ندارد، زیرا مکانیسم تعیین و تحدید مزدها، برای استمرار اجبار کارگران برای فروش عصاره جانشان، جز از طریق تهدید آنها به واگذاری شغلشان به بیکاران جویای کار ممکن نیست. آنها یاد می گیرند که هیچ گونه منصفانه تر کردن سیستم مبادله، گره گشای معضل انها نمیتواند باشد. زیرا نتیجه مبادله برابر واگذاری حق استفاده از نیروی کار آنان به دیگری، در برابر مزدی که حتی اگر برای جایگزین کردن کامل این نیروی مصرف شده کافی باشد، ارمغانی جز ثجدید آنچه که قبلا داشتند و تحلیل رفتن عمر آنها، ندارد. مبادله برابرها برای آنان، به معنی سهم نسبی کوچکتری از کل ثروت فزاینده اجتماعی است، وبنابراین تشدید نابرابری. بدینسان امحای کامل شیوه تولید سرمایه داری، وفرعیات آن، شیوه توزیع و مبادله سرمایه داری، هدف سوسیال دموکراسی است . آنها مبلغ مفاهیم مبهمی چون عدالت اجتماعی، که هر کسی از ظن خود یار آن است، نیستند. سوسیال دموکراتها بدنبال برابري برخورداری افراد از نعمات اجتماع نیستند، بلکه استقرار جامعه ای را در نظر دارند که برخورداری یکی، مانع برخورداری دیگری نباشد. کارگران از زندگی خود درس می گیرند که ثروت حاصل از کار آنها ابتدا یک کاسه می شود و سپس بر اساس میزان سرمایه، بین همه سرمایه داران تقسیم می شود. مکانیسمی که موجب برقراری سود متوسط برای آنها شده و از طریق جابجایی سرمایه از محلهای سرمایه گذاری با نرخ سود پایین به نقاط با نرخ سود بالا، اعمال می شود. انها یاد می گیرند که تمام سرمایه ها، بدون توجه به ملیت و نژاد ودین و جنسیت آنها، از چپاول کارگران بدون توجه به ملیت و نژاد ودین و جنسیت کارگران سود می برند. بنابر این چپاولگر آنها کلیت سرمایه داری جهانی و یاور آنها نیز تمام کارگران چهان هستند. و اینکه بدون خیزش متحد جهانی کارگران، نمیتوان سلطه متحد جهاني سرمایه داران را شکست داد. بنابراین کارگران از ناسیونالیسم به هر شکل آن دور شده و جهان وطنی، پیشه می کنند. بدینسان سوسیال دموکراتها نیز اینترناسیونالیسمرا برمی گزینند. از سوی دیگر کارگران، نه تنها به وجه همگونی بین خود در تعارض با سرمایه، آگاه می شوند، بلکه درمی یابند که علیرغم این وحدت، در عین حال کثیرند. جمعی از آنها شاغل و جمعی بیکارند. عده ای تحصیلات عالیه داشته و محقق و مدرس هستند، جمعی دیگر بیسواد بوده و در عمر خود از روستایشان بیرون نرفته اند. جمعی معلمی می کنند وجمعی دیگر کارآموزی. جمعی پزشکند وجمعی پرستار. ولی تفاوتهای آنها گذرا است و تشابهات آنها پایدار. مزد بگیر شاغل به بیکار و بیکار به شاغل تبدیل می شود، معلم در مقطعی شاگرد بوده است، ترک به شیراز مهاجرت می کند و زن شیرازی می گیرد و بخشی از مردم شیراز می شود، نان آور مذکر خانواده برای گذران زندگی حقوق کارمندی زن خویش را حیاتی می یابد. و این قصه کوتاه نمیشود. ولی آنها همیشه مزدبگیر باقی می مانند . بدینسان وحدت آنها، تکثرشان را زیر سایه می برد، بدون اینکه آنرا ازمیان بردارد. وحدتی در منافع پایدارو کثرتی در منافع گذرا، پایه مادی دموکراسی آنها، پذیرش اختلاف در عین اصالت دادن به اتفاق، را تشکیل می دهد. بدینسان دموکراسی به معنای پذیرش دگر اندیشی و حتی دگرکرداری، مشخصه سوسیال دموکراتها نیز می شود. آنان در احزاب و دسته های مجزایی گرد می آیند که در هدف امحای کامل سرمایه داری، در منش دموکرات و در جهان وطنی، یگانه و در هر چیز دیگری، ممکن است متفاوت باشند.

هر دموکراسی عین دیکتاتوری است: سوسیال دموکراتها، می دانند که تا کنون همه دولتهای معاصر اراده سرمایه داران را اعمال کرده انذ. اراده ای که محدود به هیچ قانونی نبوده است مگر قوانینی که خود سرمایه داران تصویب کرده اند. چنین اعمال اراده ای که جز بواسطه خود مقید نمیشود، حتی اگر دموکراسی خوانده شود، عین دیکتاتوری است. ولی. چون اراده مشترک جمعیتی را، هرچند قلیل، متجلی می سازد، عین دموکراسی است. بنابراین علیرغم همه فریب و ریایی که برای القای مفهوم دموکراسی غیر طبقاتی وحود دارد، دموکراسی دول معاصر، همیشه دموکراسی برای سرمایه داران بوده، زیرا جون ابزار اعمال اراده آنان عمل کرده است. . اگر محدودیت دیگری برای اعمال این اراده وجود داشته، بواسطه مفاومت وفشار متقابل کارگران، امکانپذیر شده است، دولتهای دموکراتیک معاصر نمایانگر پیشرفت نسبی تعامل طبقات نیستند. این دولتها نشانگر صلح بین طبقات نییستند، بلکه نمایانگر آتش بس موقتی هستند که گاه بگاه در یونان و یا در خیابانهای اشغال شده وال استریت، نقض می شود. آتش بسی که صحنه جنگ را موقتا به معادن افریقای جنوبی منتقل کرده است. ولی آتش زیر خاکستر آن، گاه در لندن نیز شعله می کشد. چنین است که سوسیال دموکراتها، می خواهند دولت، اراده کارگران را اعمال کنذ، اراده ای که محدود به فوانینی است که خود کارگران وضع کرده اند. بنابراین چون اراده کارگران را که مقید به چیزی جز خودش نیست اعمال می کند، عین دیکتاتوری است. ولی چون اراده مشترک جمعیتی را که اینبار کثیر است، متجلی می سازد، عین دموکراسی است.

دولت کارگران در تقابل با فرمانروایی حزب: ولی این اراده را نمیتوان جز بوسیله خود توده کارگران اعمال کرد. این عادت سرمایه داران است که جمعی را استخدام می کنند، آنها را ارتش ملت، پلیس مردم، کارمندان کشوری، و سیاستمداران محبوب، می خوانند، و آنها را مامور می کنند تا مجری مقاصد سرمایه باشند. کارگران عادت به ااستخدام دیگری ندارند، بنابراین مقاصد خود را نیز با دست خود پیش می برند، و بدینسان، دولت آنها، چیزی ورای آنها نیست، و بنابراین دولت آنها، دولت نیست. بدیهی است که دولتی که دولت نیست، صدالبته دولت افراد سوسیال دموکرات، حزب یا سازمان سوسیال دموکرات نیز نیست. اگر قرار باشد روزی شعار تمام قدرت به شوراها تحقق یابد، برای این نخواهد بود که که شوراها نیز، قدرت را به دولت شوروی تسلیم کنند، دولتی که متصدیان آن، اعضای فلان گروه یا دسته یا حزب یا احزاب، باشند. چنین است که تمام هشدارهای به اصطلاح خیر اندیشان مردم در مورد سلطه فلان حزب دردولت کارگران، بی پایه است، زیرا دولت سلطه فلان حزب، نمیتواند دولت کارگری باشد 

شیوه گذار به استقرار دولت نوین: همچنان که سوسیال دموکراتها، درصدد اعمال اراده ای از آن خود نیستند، شیوه استقرار اراده طبقه کارگر را نیز به خود طبقه کارگر وامیگذارند. اگر طبقه کارگر به صندوق رای روی آورد، اگر اعتصاب سراسری را ترجیح دهد، اگر نافرمانی مدنی را پیشه کند، و یا نقد مسلح را انتخاب کند، سوسیال دموکراتها هیچکدام را نفی نخواهند کرد. اگر انتخاب آزادانه نوع حکومت حق اکثریت مردم است، چرا انتخاب آزادانه شیوه استقرار آن، حق اکثریت مردم نباشد؟ 

مبارزه یا تسلیم: مبارزه کارگران با سرمایه داری از ذات کارگر بودن آنها نشات می گیرد. بنابراین تسلیم برای کارگران بی معنا است. چنین است که هرکس به هر دلیلی، چه موجه چه ناموجه، کهنه شدن یا غلط از آب درامدن مارکسیسم، تغییر شرایط، جنایات استالین، اعترافات کیانوری، فروپاشی بلوک شرق، سرکوب رژیم و خلاصه هر دلیل معقول یا غیرمعقول، پرچم تسلیم را بلند کند ، سوسیال دموکرات نیست.

افزودن نظر جدید