پاسخ به دو سئوال در رابطه با چپ

در این نوشته از میان پرسش های دوست گرامی نادر عصاره، می خواهم به دو پرسش چپ کیست؟ و علت پراکندگی آن چیست؟ نظرم را به اختصار بنویسم.

چپ به طور کلی کیست؟ برای وحدت، کدام چپ را مد نظر داریم؟

پیرامون پاسخ به این پرسش امروز نظر واحدی وجود ندارد. پاسخ ها متفاوتند و در هر کدام از این پاسخ ها حقیقتی نهفته است. برای تعریف چپ باید مبنائی مشترک پیدا کنیم تا امکان توافق سهل تر شود. این در حالی است که برای فعالیت در یک تشکل، به تعریف مشترکی از چپ نیاز داریم.

من فکر می کنم نمی توانیم چپ را بدون توجه به مفهوم آغازین آن، که در فرانسه شکل گرفت تعریف نمود. در ابتدا مفهوم چپ و راست در مجلس فرانسه شکل گرفت. موضوع این صف آرائی  موافقت یا مخالفت با حق وتو پادشاه بود. کسانی که مخالف حق وتو بودند چپ و موافقان آن راست نامیده می شدند. افراد این دو جناح در مجلس کنار هم نمی نشستند. یکی در سمت چپ و دیگری در سمت راست مجلس قرار می گرفت. اساسا در دوران انقلاب، در مجلس ملی فرانسه، نیروهای تحول خواه و انقلابی رادیکال که خواهان تغییر بودند، در سمت چپ مجلس و محافظه کاران در سمت راست می نشستند. به تدریج مفهوم چپ و راست، در رابطه با حامیان منافع طبقات بالائی جامعه (راست) و طرفداران طبقات پائین جامعه و مزدبگیران (چپ) بکار برده می شد. مفهوم چپ و راست در ایران پس از روی کار آمدن جمهوری اسلامی به نیروهای مارکسیست- لنینیست و مخالفین آن اطلاق می شد. اما در جامعه و در سطح عامه مردم، درک و دریافت از چپ و راست اساسا متفاوت بود. در همان اوائل انقلاب نگاه به مسائل اقتصادی مبنای چپ و راست بود. طرفداران اقتصاد دولتی، چپ و حامیان بازار را راست می نامیدند. سپس مبنای چپ و راست در سطح جامعه تغییر کرد و نیروهای محافظه کار، راست و اصلاح طلبان چپ نامیده شدند. تعریف چپ و راست حتی در میان جریانات چپ مارکسیست، مبنای واحدی ندارد. برخی مبنای چپ و راست را نگاه به حکومت و نیروهائی از زاویه طبقاتی و برخی نیز آمیخته ای از این مبانی را برای تعریف چپ و راست مد نظر خود قرار می دهند. از اینرو برای تعریف از چپ باید آمیخته ای از "سلیقه" و "توافق" و "منطق" در نظر گرفته شود تا بتواند مورد پذیرش نیروهای هر چه بیشتری قرار گیرد. بنابراین اگر بخواهیم تعریفی از چپ ارائه کنیم که کمتر مورد مناقشه باشد، باید در چارچوب همان درک اولیه و مفهوم آغازین آن بمانیم. از آنجا که این مفهوم برای خود تاریخ روشنی دارد، احتمال پذیرش عمومی آن هم منطقا بیشتر خواهد بود. آن مفهوم چنان عام و فراگیر است که بسیاری از تعاریف دیگر درتناقض با آن قرار نمی گیرد. با مبنا گرفتن چنین مفهومی، چپ را می توان اینگونه تعریف کرد: چپ نیرویی است که خواهان تغییر رادیکال نظام موجود، مخالف تبعیض و مدافع آزادی و برابری است. در اینجا ممکن است پرسیده شود که این تعریف از هویت ایرانی برخوردار نیست. به نظرم برای تعریف از چپ به طور کلی، نیازی به گنجاندن هویت ایرانی، نیست. این تعریف عام است و ویژگی هیچ کشوری حتی ویژگی چپ فرانسه، که این مفهوم ابتدا ار آنجا برخاست، در آن گنجانده نیست. البته تعریف از چپ در هر کشور، می تواند متناسب با تاریخ و شرایط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی آن کشور، ویژگی هائی داشته باشد. چپ ایران هم  ویژگی های خود را دارد.

اما در ارتباط با بخش دوم پرسش، یعنی چپ مورد نظر ما چه مختصاتی دارد، طبعا نگاه، سلیقه و توافق ما برای تعریف این نیرو، دخیل خواهد بود. آنچه که توافق روی آن اهمیت دارد مشخص نمودن و تعریف گرایش هائی است که برای فعالیت در یک تشکل، می توانند گرد هم آیند. با این هدف، آن چپ مورد تاکید، نیروئی است که در جبهه کار و مزدبگیران، مخالف منطق بهره کشی فردی در سرمایه داری بوده و ضمن اینکه از همه دستاوردهای این نظام استفاده می کند، سرمایه داری را پاسخگوی نیازهای نهایی بشری نمی شناسد. این نیرو برای آزادی و عدالت اجتماعی و برابری، یعنی شانس برابر همگان، براي استفاده از امکانات مادي و معنوي، مبارزه می کند. به لحاظ سیاسی، هدف مبارزه ما در این مرحله استقرار حکومتی دموکراتیک به جای جمهوری اسلامی است. در گذشته ما بدون توجه به شرایط و زمینه ها، آرمانهای خود را در برنامه مورد نظر وارد می کردیم و معمولا موقعی از چپ و سوسیالیسم سخن می گفتیم در برنامه سیاسی آن، محو استثمار و ازبین بردن سرمایه داری را قرار می دادیم. امروز دریافته ایم که اراده این یا آن گرایش به تنهائی، بدون همبستگی همگانی مردم ایران و بدون وجود زمینه های مادی در جامعه، ره به جائی نمی برد و چه بسا ما را از دستیابی به ارزش های انسانی و اهداف مورد تاکیدمان نیز، دور کند. ممکن است پرسیده شود که آیا در جبهه کار و مزدبگیران بودن، بمعنای این است که امروز در جامعه ایران باید مخالف یک نظام اقتصادی سرمایه داری بود که به رشد اقتصادی، رفع بیکاری و توسعه صنعت و کشاورزی و آبادانی کشور می انجامد؟ چگونه می توان بدون بهره دهی و سود سرمایه، به انباشت سرمایه و رشد اجازه داد؟ در پاسخ لازم می دانم بگویم آنچه که مورد تاکید قرار گرفته است ارزش های مورد قبول ماست. ارزش هائی که متناسب با شرایط، در جهت تحقق آن تلاش می کنیم. این تاکیدات جهت گیری ما را روشن می کند و اگر وجود نداشته باشند، از چپ چیزی باقی نمی ماند. بدون این تاکیدات، صف نیروی چپ با نیروی لیبرال و محافظه کار و ... مخدوش می شود. نیاز یک جامعه در دوره ای برای رشد از راه سرمایه داری، نباید به توجیه و پذیرش هسته اصلی سرمایه داری بیانجامد که بنیادش بر محور سودجوئی فردی و تشدید استثمار فرد و  جامعه و طبیعت متکی است.

و بالاخره به لحاظ تشکیلاتی، آن چپی مد نظر ماست که  تنوع گرایشات و آزادي کامل نظر در تشکيلات واحد را مي پذيرد. به بیان دیگر، تا آنجا که به طرح نظرات برمی گردد، هیچ حوزه ممنوعه ای برای آن وجود ندارد. اما این آزادی نظر، نافی عمل مشترک یک تشکیلات نیست. در گذشته در درون تشکل های چپ، آزادی نظر زیر سئوال بود و امروز در همین تشکل ها، وحدت عمل، خدشه دار شده است. یک تشکیلات به عنوان یک ارگان، باید هویت و سیاست روشن داشته باشد. از اینرو فکر می کنم شعار ما باید،  آزادی نظر و وحدت در عمل باشد.

علت پراکندگی چیست؟  از نظر من دو عامل در پراکنده و زمين گير کردن نیروهای سیاسی اپوزیسیون ایران و از جمله نيروهاي چپ نقش بالائي داشته اند. ساير عوامل، عموما زاده اين دو عامل اند، هر چند که بعضا، خود به شکل عاملی مستقل، به نیروی ماند بدل شده، که در استمرار پراکندگی نقش ایفا می کند.

 حاکميت استبداد و ديرپائي آن و همچنين نوع نگاه به ايدئولوژي و درک و دريافت از آن، به عنوان دو عامل تعيين کننده، در پراکندگی و تشتت در ذهنيت نيروهاي چپ در ايران نقش بالائی داشته اند. از اين دوعامل، عام نخست هم مستقیما و به شکل فیزیکی، باعث پراکنده شدن چپ شده است و هم همراه با عامل دیگر، نگاه جريانات چپ را کليشه اي و ذهني  و وحدت گریز کرده است. هر چند که نباید نادیده گرفت که مشکلات دیدگاهی و سیاست ورزی چپ متاثر از سنن اجتماعی و عقب ماندگی سیاسی، در قبال قدرت های استبدادی نیز، در تشدید سرکوب و گستردگی آن، نقش  و سهم خود را داشته است.

خودکامگی و سرکوب ديرينه سال در کشورمان، يکي از موانع شکل گيري احزاب و سازمانهاي سياسي و حتي صنفي و ادامه کاری آن ها بوده است. در دو مقطع حکومت شاه و جمهوری اسلامی، به جز دوره ای محدود، هر حرکت که رنگ و بوي سازمانگرانه داشته است به شدت سرکوب و فعالان آن با مجازات هاي بسيار سنگيني روبرو شده اند. سرکوب به طور مستقیم یکی از عوامل اصلی تلاشی و پراکندگی نیروهای چپ بوده است. به ویژه طی 60 ساله گذشته، تیغ استبداد مستقیما و به طور عمده گردن نیروهای چپ را نشانه گرفته است. در نتیجه این سرکوب طولانی، هم تشکل ها زیر ضرب رفته اند و هم ایجاد تشکل های جدید، دشوار شده است.

از ضربات فیزیکی خطرناکتر برای پراکندگی چپ، شکل گیری فرهنگی است که در پی سرکوب ایجاد شده است. این فرهنگ چون خوره جسم و جان و پیکر چپ را تحلیل برده و آن را ضعیف و ناتوان نموده و پراکنده نگهداشته است. استمرار سرکوب ذهنیت مردم و نیروهای سیاسی را جهت معینی می دهد. اولین حاصلش ارزش زا شدن معیارهای مقابله با سرکوب و به حاشیه راندن و فرعی شدن مسائل نظری و تنوع ایده هاست. نبود امکان گفتگو و تبادل نظر آزاد، نیاز به توافق و مصالحه و نرمش را، که از الزامات ماندگاري و ادامه کاري واحدهاي بزرگ است، از بین می برد. بی حقوقی در جامعه، به قانون گریزی و به غیر سیاسی ماندن جامعه منجر می شود. فرقه گرائی از عوارض پراکندگی است. همین فرهنگ است که طی سالها سرکوب قوام و دوام یافته، بر ذهنیت نیروهای سیاسی چپ، حتی در خارج از کشور نیز، مسلط شده است. به رغم اینکه بقایای تشکل های چپ در خارج از کشور، از سرکوب مستقیم جمهوری اسلامی در امان مانده اند، باز همین فرهنگ مانع از انسجامشان، شده و می شود. خود فرقه گرایی هم در خارج کشور، به سهم خود، پوششی برای نا کارآمدی گردیده و بیرون آمدن از این دایره بسته را دشوار نموده است.

افزون بر اين ها، در جوامع استبدادي اعمال سرکوب و اختناق، نيروها را يا به حامي قدرت و يا مخالف آن تبديل مي کند. حکومت در کشور ما تحمل کمترين انتقاد را هم ندارد وتيغ سرکوب مي تواند گردن هر مخالفي به ویژه چپ سازمانیافته را ببرد. (1)در مجموع و طبق قاعده هر منتقدي ولو در چارچوب نظام حاکم، به صفوف اپوزيسيون رانده شده، سرکوب مي شود. از اينرو آحاد جامعه يا در صف دوست (خودی) قرار مي گيرند و يا دشمن. يا خوب اند يا بد. يا با همند و يا بر هم. چنين نگاهي به دليل تاريخ دير پاي استبداد، از دير باز در کشور ما به صورت آموزه هاي مذهبي نيز ترويج شده و فرهنگي را ساخته اند که سم آن از جسم و جانمان بيرون نمي رود. اين فرهنگ و اين فضا، افراد و جريانات را يا شيفته کرده و يا متنفر. يا از آنها مريد ساخته و يا در جايگاه مرادشان نهاده است. بي دليل نيست که قضاوت قطبي چنين در جامعه ما ريشه دار و قابل پذيرش، شده است. در عموم مسائل نیروهای چپ در دو قطب، روبروی هم، قرار می گیرند. این نگاه قطبی و مطلق گرایانه، نه تنها مانعی برای همکاری و  وحدت هاست، بلکه به درون خود جریانات نیز امتداد می یابد و آنها را در معرض پراکندگی قرار می دهد.

از سوي ديگر تداوم سرکوب خشن حرکات آزاديخواهانه در کشورمان، ميدان بر راديکاليسم گشوده و کاربرد آن را ارزشمند نموده است. با تداوم استبداد و خودکامگی و اعمال سرکوب خشن، سياست نفي جاذب شده، مي تواند نظرها را جلب کند. در نتيجه چنين فکري است که در تشکل های چپ اپوزیسیون بودن و اپوزیسیون ماندن، خود ارزشی ایجاد می کند و عده ای حامی جلب می نماید. در جوامع نسبتا دموکراتیک اپوزیسیون بی برنامه نمی تواند نیروی قابل توجهی جلب نماید. چون سیاست  نفی از نظر مردم، که در پی حل مشکلاتشان هستند، اساسا جایگاه و ارزشی سیاسی ندارد.

دومين عامل که در تکميل عامل نخست و در خدمت تشديد و تعميق آن عمل کرده است، مشکلاتي است که به درک و دريافت ما از ايدئولوژي باز مي گردد. اين نوع نگاه به ايدئولوژي، گر چه مختص جريانات چپ ايران نبوده است، اما در کشور ما به معجون عجيبي تبديل شد. جريانات چپ کشورمان که وارث سنت هاي مذهبي و استبدادي جا افتاده اي بودند، ذهن خود را با پذيرش مکتبي، که از آن مذهب جديدي ساخته بودند، تغيير دادند. اين مکتب پس از آميزش با فکر چپ سنتي ايران تبديل به آيه هاي آسماني شد، بگونه اي که دخل و تصرف در آن و تغيير و تکامل آن، ارتداد تلقي مي شد. درک نيروهاي چپ ايران از مارکسيسم و مائوئیسم و ... تفاوت چنداني به لحاظ روش، با نگاه نيروهاي مذهبي به کتاب هاي آسماني نداشته است. ما هرگونه تغيير، اصلاح و بازبيني در مکتب مارکسيسم را با کلماتي چون ارتداد و تجديدنظر طلبي توصيف کرده، در برابر آن واکنش تند و منفي نشان مي داديم. بعلاوه توجه نکردیم که مارکسیسم جمعبندی تجارب کشورهای اروپایی بود. نه مارکس و انگلس و نه هیچ فیلسوف و اندیشمند اروپایی دیگری نتوانستند در رابطه با کشورهای اسیایی جمع بندی قابل تکیه ای ارائه نمایند. این باعث شد که کارهای مستقل در مورد تاریخ،  جامعه، دین، اقتصاد و استبداد در ایران، مورد توجه قرار نگرفت و بیشتر از دستاوردهای مارکسیسم کپیه برداری شد.

این نوع نگاه، ايدئولوژي مارکسیسم را يک کل يکپارچه و حقيقت ناب مي پندارد که راه حل تمامي مسائل و معضلات گذشته و حال و آينده کشور ما را در دست دارد. اين درک و دريافت از ايدئولوژي، بر زمينه چيرگي استبداد وتسلط بي چون و چراي مذهب و در غياب سنت تحقیق علمی و گفتگوي آزاد، سبب شد تا هر فرد وهر گروه درک و برداشت خود را عين حقيقت ناب بپندارند و دخل و تصرف و تعديل آنرا نپذيرند. حاملان چنين فکر و انديشه اي، بسيار طبيعي است که در رابطه با ديگر نيروها، نرمش و انعطاف را جايز نشمرند.

 به اين دو عامل، مي توان شکست کشورهاي سوسياليستي سابق و بي چشم انداز شدن جريانات چپ و ترديد در باورهاي گذشته، مهاجرت بخش قابل توجهي از کادرهاي چپ کشورمان وعوارض ناشي از آن و..... را نيز افزود. این مجموعه آموزه ها و فرهنگی را می سازد، که نسبت به هر تغییر واکنش منفی دارد.

پنجشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۱ - ۱۰ ژانويه ۲۰۱۳

(1)  البته طی حاکمیت جمهوری اسلامی در مقاطعی انتقادات تندی علیه رفسنجانی، علیه خاتمی، علیه احمدی نژاد و حتی علیه خامنه ای به این یا ان شکل صورت گرفته است. باید توجه کنیم که انتقاد به این نیروها خط قرمز حکومت نبوده اند و در مواردی که به خط قرمز های حکومت تهاجم می شود اولا عمومیت ندارد و ثانیا نیروی انتقاد کننده چپ متشکل نیست. افراد انتقاد کننده فرزندان همین حکومت بوده اند. به همین دلیل، هم موارد آن استثنائی است و هم شدت سرکوب زیاد نیست.

افزودن نظر جدید