"رهبر" فاقد توان رهبری است

رویارویی علنی و بیسابقە احمدی نژاد وعلی لاریجانی، رئیس مجلس، در یکشنبە گذشتە بە هنگام استیضاح وزیرکار و تعاون کە در پی تهدیدات و افشاگری احمدی نژاد راجع بە فساد مالی فاضل لاریجانی و واکنش رئیس مجلس و پخش فیلم جلسە خصوصی فاضل لاریجانی وسعید مرتضوی روی داد، و بازداشت ٣٤ ساعتە مرتضوی، صرف نظر از دلایل و انگیزە ها و پیامدهای آنها اما بی تردید حکایت از تشدید فزایندە انشقاق در رأس حکومت و از دست رفتن نفوذ و قدرت علی خامنەای دارد. مدتهاست کە دیگر حرفهای خامنەای در حکومت خریدار زیادی ندارند. هنوز عدەای "رهبر، رهبر" و تظاهر بە تبعیت از اوامر وی می کنند، اما در عمل چنین نیست. هر کس کار خودش را می کند. رهبر با انجام مذاکرە بر سر مناقشە هستەای و عادی سازی مناسبات با آمریکا و غرب مخالفت می ورزد، احمدی نژاد و بسیاری دیگر از کارگزاران نظام از آن استقبال می کنند. احمدی نژاد و خامنەای از هدفمندسازی یارانە ها حمایت می کنند، اما اکثریت مجلس با آن مخالفت می کند و بە رغم درخواست خامنەای، درمقابل اجرای مرحلە دوم آن می ایستد. همین انشقاقها و اختلافات تقریبأ در سایر عرصە ها قابل رویت اند و تنها در زمینە برخورد با مخالفین و بستە نگاە داشتن فضای سیاسی و تدوام استبداد است کە حکومت هنوز تا حدود زیادی یکپارچە عمل می کند.

از باهنر و عسگراولادی گرفتە تا احمدی نژاد ولاریجانی ها، درعمل هر چیزی را کە ولی فقیە بگوید اگر بە نفعشان نباشد، نمی پذیرند و آشکار و پنهان با آن مخالفت می کنند. هر جا کە موقعیت و منافعشان مورد تهدید قرار گیرد بە جان هم می افتند و به قول ذوالنور "دل رهبر را خون می کنند". همان گونە کە افشاگری مستند احمدی نژاد از جلسە خصوصی فاضل لاریجانی با مرتضوی نشان داد، هر کس بە دنبال افزایش سهم و ثروت خویش است و از هر وسیلە مشروع و نامشروع و جنایتی در این راە بهرە می گیرد و با مکر و حیلە در تلاش است از نیروی مردم سوء استفادە کند و مهره های جناح رقیب را، حتی اگر جنایتکاری مانند سعید مرتضوی باشد کە در گذشتە درهموار کردن راە قدرت گیری و ثروت اندوزیشان نقش بزرگی داشتە است و می دانند کە مورد عنایت و نورچشمی رهبر است را، نە بە دلیل جنایت گذشتەاش کە قوە قضایی خود در آن سهیم بودە است، بلکە بخاطر تهیە سند علیە زورگیری برادر رئیس قوە قضایی بە زندان بیافکنند.

تمام دلایل وشواهد نشان می دهند کە خامنەای توان هدایت حکومت را از دست دادە و در تمام زمینە ها از سیاست و اقتصاد گرفتە تا مدیریت، هرج و مرج  و فساد بر کشورحکمفرماست؛ به طوری کە نە جناحها می توانند با یکدیگر کار کنند و نە هیچ کدام از جناحهای حاکم استعداد ادارە جامعە را دارند. اما با این وجود هنوز نە خامنەای و نە جناحهای متخاصم حکومتی حاضر بە پذیرش موقعیت خود و کشور نیستند و با تمام نیرو مذبوحانە تلاش می کنند بی توجە بە خطرات بزرگی کە از این رهگذر متوجە کشور و مردم می کنند، قدرت را همچنان از طریق قهر و سرکوب حفظ کنند.

خامنەای و همراهان محافظە کار و نظامیان، چهار سال پیش، زمانی کە جراحی اصلاح طلبان ازحکومت و حفظ احمدی نژاد در مقام ریاست جمهوری را مهندسی می کردند، هرگز نە انتظار داشتند کە در نتیجە کارشان جنبش سبز شکل بگیرد و نە تصور می کردند، کە با گذشت کمتر از چهار سال از کودتای انتخاباتی شان، بە چنین روزی بیافتند کە امروزە می بینیم. آنها از همان ابتدا کە بە ستیز با دولت اصلاحگرای محمد خاتمی و جنبش دوم خرداد برخاستند، به رغم امکانات متنوع و متعدد و سابقە دولتداری شان، فاقد درایت و قدرت تشخیس بودند. عدم درایت آنها باعث شد کە علایم طلوع جنبش دوم خرداد را رؤیت نکنند. همین ضعف و ناتوانی سبب گردید کە علت آن را درک نکنند، و این نادانی سبب گردید کە تصور کنند می توانند با زور و سرکوب و جراحی اصلاح طلبان جنبش را از میان برداردند. در انتخابات ریاست جمهوری گذشتە در حالی کودتا کردند، کە جامعە را در زمینەهای مختلف دچار بحران نمودە و خلاف وعدەهایشان بە مردم عمل کردە بودند. در دور اول ریاست جمهوری احمدی نژاد،  با کارنامەای بد رفوزە شدند و نشان دادند در حد و اندازۀ دولت نیستند. ولی آنها هرگز از تجربیاتشان نیاموختند. واکنش جامعە بە کودتا ارتقا جنبش خرداد بە یک جنبش وسیعتر و رادیکالتر بود. اکنون در آستانە انتخابات ریاست جمهوری، در شرایطی کە کشور در اثر سیاستها و ناکارآیی حکومت از هر سو در معرض تهدید قرار دارد و افلاس اقتصادی، اجتماعی و اخلاقی کم نظیری بر آن حاکم است، حکومت همچنان سیاستها و رفتار گذشتەاش را دنبال می کند. ادامە این رفتارغیر از این کە بە بحرانهای مختلف دامن می زند و زمینە و امکانات از میان برداشتن شان را محدودتر می کند، منطقأ بە رادیکالیزە تر شدن سیاست منجر خواهد شد.

این کە نتیجە بالا گرفتن رویارویی های درون حکومتی بە کجا بکشد و بخصوص تکلیف دولت و جریان احمدی نژاد چگونە و کی مشخص بشود، هنوز مشخص نیست. احمدی نژاد، اگر خامنەای توان رهبری اش را از دست ندادە بود و احمدی نژاد می توانست روی حمایت مشروط او حساب کند، محتاطانە تر از آنچە در روز یکشنبە گذشتە در مجلس رفتار کرد، حرکت می کرد. اما برخوردهای احمدی نژاد نشان می دهند کە وی امیدش را برای بە کرسی نشاندن حرفهایش از طریق زدوبند از دست دادە است. به همین جهت پس از آن کە تلاشش برای معاملە فیلم درعوض حفظ دو نفر ازمهره های موثرش جدی گرفتە نشد، دست بە افشاگری زد تا هم لاریجانی را کە گفتە می شود کاندیدای محتمل "رهبر" برای انتخابات ریاست جمهوری است، بزند و هم مصمم بودنش را بە رخ بکشد و خود را مظهر ضدفساد در نظام پرفساد حاکم جا بزند.

در شرایطی کە حکومت چندپارچە شدە، هرکس حرف خودش را می زند و توان رهبری خامنەای از بین رفتە، پیش بینی رخدادهای آتی، من جملە تکلیف احمدی نژاد و حتی سرنوشت انتخابات آتی و خامنەای مبهم است و نقش نظامیان در حکومت و در رقم زدن رویدادهای آتی بیشتر از همە است. شانس جریان احمدی نژاد برای حفظ تکە بزرگی از "کیک قدرت" کمتر از دیگران است. فرادستی نظامیان در حاکمیت یکی از اصلیترین عوامل بحرانهای کنونی کشور و از موانع عمدۀ بازشدن فضای سیاسی و برگزاری یک انتخابات آزاد بە مثابە نخستین گام اساسی درجهت تغییر شرایط  کشور و مردم است. تا زمانی کە این فرادستی وجود داشتە باشد و نظامیان، عرصە سیاست را داوطلبانە و یا از طریق فشار اجتماعی ترک و بە پادگانها برنگردند، نە تنها بعید است تغییر محسوس مثبتی در کشور رخ دهد، بلکە وضعیت مردم و کشور ما بە احتمال بسیار زیاد بدترخواهد شد. حتی ممکن است نفوذ غیرموجە آنها کشور ما را درگیر یک جنگ مخرب و خونین نماید. وضعیت کنونی حاکمیت راە را برای نفوذ بیشتر نظامیان باز خواهد کرد و رهبر فاقد توان حکومت مجبور خواهد شد کە بیش از گذشتە بە سپاهیان تکیە نماید و بە خواست آنان عمل کند. سخنان رحیم صفوی "دستیار و مشاور عالی فرماندهی کل قوا" در روز گذشته برای جمعی از بازنشستگان نیروهای مسلح قرینه ای بر تقویت این سناریو است.

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

صادق عزیز!
این جامعه ای که مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. شامل 1000 نفر از کل جمعیت ایران هم نمی شود. تازه این هزار نفر هم کپی برابر اصل بیشتر از 7 - 8 نفر نیستند.
خوب بقیۀ جامعه ایران دارند چکار می کنند؟

ایران آباد عزیز، ضمن عرض سلام، خیلی سربستە نوشتید. لطفا مشخصتر ومفصلتر نظرتان را بنویسید، تا ابتدا بفهمم چە می گوید، شاید بتوانم پاسخ دهم
قربانت
صادق

صادق عزیز!
من سربسته ننوشتم. یکبار دیگر یادداشت را بخوانید، گزارشی است از بیرون به مجادلات داخل جناح های از هم پاشیدۀ حکومتی که روزی به هزار آرزوی "یک دستی" در ایران کودتا کرده اند، - البته به درستی - نوشته اید.
قسمت دردناک آن هم این است که با توجه به اینکه خامنه ای قادر به رهبری نیست قدرت به دست نظامیان خواهد افتاد.
در این سناریو از جنبش سبز تا جنبش های اجتماعی دیگر، بدنۀ سپاه و بسیج و از همه مهمتر نقش نیروهای بین المللی که با تحریم های "مالی" زمینه را برای ایجاد تغییرات اساسی آماده نگهداشته اند، دیده نشده است.
حتی سازمان فدائیان (اکثریت) که جای خود دارد! منِ انسان طراز نوین چه وظایفی در پیش رو دارم؟ تعریف نشده است.
شاید انتظار من زیاد باشد.ولی با جزء به جزء نوشتۀ شما موافقم و فکر می کنم از اینجا به بعد - تا اینجا را همه می دانند - تازه اندیشه وعمل طراز نوین باید امکانات و محدودیت های نیروهای اجتماعی را تحلیل کرده و راهکار "کنش" اجتماعی برای جامعۀ مدنی ارائه دهد.
چیزی که در میان اکثر جریان های سیاسی هم کمبود آن آشکار است.
امیدوارم منظورم را رسانیده باشم و صد البته اگر مایل بودید در ادامۀ این بحث می شود در مورد موقعیت نیروهای اجتماعی و "چه باید کرد"های مورد نیاز بیشتر جدل فکری داشت.
خوشحال می شوم نقل و نقد شما را داشته باشم.

ایران آباد عزیز، پس از سلام و تشکرفراوان از توجەتان، شما اگردرقسمت آرشیو یاداشتها مراجعە کنید و یاداشتهای پیشین من را بخوانید، متوجە خواهید شد کە من در حد بضاعتم سعی کردەام بە کمبودهای کە بە نظرشما دراین یاداشت هست برخورد کنم. شما می دانید کە بین یک بیانیە سیاسی و یک یاداشت کوتاە تفاوت وجود دارد. دربیانیە، بە همە آن چیزهایی کە شما روی آنها انگشت گذاشتید، می شود پرداخت ولی معمولا در یک یاداشت یک موضوع محورمی شود وروی آن تمرکز می شود. اگر بە حواشی هم پرداختە می شود، بە جهت مستدل کردن موضوع محوری یاداشت است. اگر حوصلە کردید ویاداشتهای پیشین من را خواندید و پاسخ سوالاتی را کە از من کردید درآنها نیافتید، برای من بنویسید تا سعی کنم خطاهایم را در یاداشت های بعدی جبران کنم. بااحترام
صادق کار