در ملامتِ بازی با لغتِ "تحریم انتخابات"

این که فرهنگ قلب کردن لغات در زبان فاسی از کجا آمده است، کنکاش زیادی لازم ندارد. شاید این یک شوخی تاریخی باشد، ولی احتمال قریب به یقینی وجود دارد که وقتی به این سئوال می اندیشم آزارم می دهد. آیا این رفتار از نقطه نظر روانشناختی معادل با وضعیت «گربه دستش به گوشت نمی رسید می گفت بو می دهد» نیست؟

کمتر جوانی در ایران از دهۀ 50 به این طرف سراغ داریم که کتاب «ماهی سیاه کوچولوِ» صمد بهرنگی را نخوانده باشد و از میان آنها که این کتاب را خوانده اند اکثریت مطلق به این کتاب علاقه و عشق داشته و دارند.

ما که بخشی از اصول فکر کردن را از آموزه های صمد بهرنگی یاد گرفتیم و هر یک به نوبۀ خود در نقش ماهی سیاه کوچولوی صمد و در رویاهای خود زیسته ایم. چه چیزی از "حق" انتخاب و "انتخاب" کردن آموخته ایم؟

شخصیتهای منفی داستان را با چه ویژگیهایی می شناسیم؟ آیا غیر از این است که قبول داشته ایم که «کیفیت زندگی از کمیت آن و عرض زندگی از طول آن مهمتر است»؟ و «آن چیزی که در این موضوعات مهم، انسانی و تعیین کننده نقش اساسی را بازی می کند، "انتخاب" هایی اند که در زندگی می کنیم»؟ (نقل به معنی از کتاب ماهی سیاه کوچولو)

در موضوعی که این یادداشت برای تبیین آن نوشته می شود با جملۀ "نقیض به ذات" شدۀ «تحریم انتخابات» روبرو ایم. هر جوری که سعی می کنم نمی توانم با این دو کلمه جمله ای بسازم که در برگیرنده "یک" انتخاب نباشد. مَثلِ جملۀ قدیمی و مشهور «تنها غیرممکن همان خود غیرممکن است»، مگر نه این است که «هر تحریم انتخابات خود یک انتخاب است».

مضحکۀ جالبی است: شما از هر چند ماه قبل از یک انتخابات آن را "تحریم" کرده باشید. شما استقبالاً همان روز در آن شرکت کرده اید. این "تحریم" نه تنها هیچ مشابهتی با "تحریم"های دیگر ندارد، بلکه نقض آن هم هست.

 

نقیض انتخابات آزاد و کم فروشی حاکمیت و مخالفان جمهوری در 34 سال گذشته

انتخابات مهمترین اصل و اساسِ جمهوریت در جامعۀ مدنی است. از این روست که برخورد سلبی با موضوع انتخابات فاقد معنی در منطق تحولات جمهوری خواهی است و شهروند جامعۀ مدنی بدون "یقین" به ضرورت مشارکت در برگزاری انتخابات از محتوی جمهوری خواهی تهی می شود. از این روست که دشمنان جمهوری امکانِ نقضِ معنی جمهوری خواهی را در نقض موجودیت انتخابات می یابند و تمامی هم و غم خود را در مهار و کنترل این موجودیت از سرچشمۀ حیات آن مبذول می نمایند.

به همین دلیل ساده و روشن است که مصادره کنندگان جمهوری در ایران، در تمامی ابعاد موجود و ممکن، مهار موجود خطرناکی به نام انتخابات را در 34 سال گذشته از حیاتِ جمهوریِ تحمیل شده به آنها در خدمت گرفته، از دستکاری در قوانین تا ایجاد خشم و دلسری و تحمیلِ "تحریم" انتخابات به شهروندان را در حیطۀ امور اولیۀ حفظ حاکمیت "تقیه" و "دروغ" قرار داده و از این موضع کوتاه نمی آیند.

اگر بپذیریم که در 34 سال گذشته حاکمیت در ایران به کم فروشی در "برگزاری" انتخابات آزاد به مثابۀ حداقل وظیفه ای که در قبال جامعه دارد، و نقض حقوق و مسئولیت برخورداری از انتخابات آزادِ شهروندان مشغول بوده و به غیر از یکی دو انتخاب که از کنترل مهندسی انتخاباتی حاکمیت خارج شده، بیشترین تمرکز را بر خالی کردن محتوی و معنی انتخابات آزاد صرف کرده، می توان به اهمیت کنش و واکنش جامعۀ مدنی در همین موضوع پی برد.

 

پیشینه تاریخی

واقعیت این است که حاکمیت در ایران برای داشتن فرصت برای ادعای مشروعیت تا امروز از برگزاری انتخابات پیش بینی شده در منشور جمهوریت نظام کوتاهی نداشته ولی همواره از این ابزار برای رسمیت دادن به اقدامات سرکوبگرانه نیز استفاده کرده است. نکته ای که می شود در این موضوع به آن اشاره کرد، سابقۀ انتخابات برگزار شده تا کنون بوده و توجه به این واقعیت که علیرغم محدودیتهای موجود در آزادی انتخاب شدن و انتخاب کردن، همواره امکان حسن تاثیر نسبی و حداقلی در میان گزینش بین "بد" و "بدتر" برای مردم و در بعضی از امور مهم فراهم بوده است.

اگر موفقترین کسب نتیجه در اعمالِ سیاست شهروندان در ایران بعد از سال 57 را انتخابات ریاست جمهوری خرداد 76 بدانیم، موفقترین فصول اعمال سیاست حاکمان در مهار "قدرت" انتخاب مردم در انتخابات شورای شهر در سال 81-82 و انتخابات ریاست جمهوری 84 (با نادانی و خود را به کوچۀ علی چپ زدن اصلاح طلبان حکومتی) محقق شد. نادانی و زیاده خواهی که تمامی دستاوردهای شهروندی در سال های  76 – 80 را نابود کرد.

 

انتخابات ریاست جمهوری و شوراهای شهر و روستا – خرداد 92

هنوز 4 ماه به برگزاری محتملِ انتخابات در خرداد 92 باقی است. جامعۀ ایرانی در شرایط بحرانهای خودساختۀ حاکمان گرفتار است و تمامی شواهد موجود نشان از علاقمندی حاکمان،

-          بر عدم برگزاری انتخابات،

-          ریاست جمهوری منتخب مجلس،

-          و یا برگزاری انتخاباتی با حداقل مشارکت مردم

دارد. آنها این موضوعات را در مراحل انجام مهندسی اولیه خود دارند.

آنها به این مهندسی می بالند. هیچ نگرانی ندارند که بگویند، اگر نظر رهبری کودتای 88 در انتخابات آتی تامین نشود، آن را مهندسی خواهند کرد و در خصوص اعمال نظر در این موضوعات هم بقدر کافی مطمئن و مصّر اند.

تنها چیزی که حاکمان هنوز در مورد آن شک دارند، این است که اصلاً تا مقطع برگزاری انتخابات بر سر سریر قدرت خواهند بود یا نه؟ و یا آیا تقابل واقعی نیروهای اجتماعی و مناسبات بین المللی به آنها اجازۀ یک تجاوز مجدد به حقوق شهروندان ایرانی را خواهد داد؟

 

چه باید کرد؟

یک دنیا کار انجام نشده – همین امروز – بر زمین است. دفاع از حقوق انسانی و شهروندی جامعۀ مدنی بینهایت موضوع برای پیگیری دارد. در واقع هر کاری باید کرد به غیر از «شرکت پیش از موعد در انتخابات»، آن هم مطابقِ نقشه، طرح، مهندسی، میل و نظر حاکمان و تیمهای کودتایی آنها.

ساده شده این منطق این است، که هرکسی هرکاری از عهده اش بر می آید انجام بدهد. خط قرمز – البته نرم - مصلحین و انقلابیون با مخالفان، تا یک روز مانده به انتخابات، طرح شعارِ "تحریم انتخابات" است. یعنی کسی حق ندارد خیال سیستم را از برنامه ریزی و پرداخت هزینه برای منصرف کردن – حتی یک رای دهنده – راحت کند.

در گزینۀ نهایی و در هرانتخاباتی وقتی مشارکت من – مطابق تشخیص خودم – هیچ منافعی برای من و جامعه ام ندارد، در آن انتخابات شرکت نمی کنم. ولی نمی توان انتظار داشت در یک جامعۀ متکثر 80 میلیونی دیگران هم حتماً به همین نتیجه رسیده باشند. به خصوص با توجه به این واقعیت که در تحلیل نهایی، هنوز ابزاری برای این که برگزارکنندۀ انتخابات با آمارسازی و جنگ تبلیغاتی برگزاری آن را در بوق و کرنا اعلام ننماید، وجود ندارد.

بخش: 

افزودن نظر جدید