گرامی باد یاد و خاطره حماسه آفرینان سیاهکل*

پیشگامان جنبش فدائی و پویندگان راه سوسیالیسم

دهه ى 1960 شاهد دگرگونى اساسی در درك رابطه هاى قدرت و لزوم مبارزه بر علیه شیوه هاى كنترل و حكومت بود. گونه اى روح مبارزاتى جهان را درمى نوردید كه شاید مفهوم هگلى «روح و جوهر زمانه» برای آن توصیف مناسبى باشد. در آمریكا، جنبش حقوق مدنى سیاهپوستان و جنبش برابرخواهی زنان از اوایل دهه شصت آغاز شدند. سپس جنبش ضد جنگ ویتنام و بعد جنبش حقوق همجنس گرایان همه در این دهه شكل گرفتند. در اروپا، جنبش هاى مشابهى آغاز شدند. در فرانسه در سال 1968 جنبش دانشجویی و كارگرى شكست خوردند و مسئول این شكست جز حزب كمونیست فرانسه نبود كه با دوگل مصالحه كرد. سرخوردگى ناشى از ضعف كمونیست ها به جنبش «چپ نو» انجامید. در چكسلواكی دوبچك و روشنفكران چك اتوریته شوروى را به چالش گرفتند كه به بهار خونین پراگ انجامید. در آسیا و آفریقا، شكست تاریخى استعمار (كه پیش زمینه ی نواستعمار است) راه را برای جنبش هاى ملى گشوده بود. شكاف در اردوگاه ظاهرا سوسیالیستى میان چین و شوروى و آلبانى و یوگسلاوى ژرفتر و ژرفتر مى شد و چین و شوروى هر یك به دنبال گسترش نفوذ سیاسى (و بهره بردارى اقتصادى) به جنبش هاى رهایى بخش ملی سلاح و متخصص و ایدئولوژى صادر مى كردند. پیروزى انقلابیون كوبا، همان گونه كه رژى دبره به درستی مشاهده كرد، الگویى برای آغاز جنبش رهایى بخش در جهان شد – جنبشى كه پایه ى آن همانا روشنفكران انقلابى بودند. این الگو اما دیری نپائید .مرگ چه گوارا در بولیوی در 1967 پایان تئورى جنگ روشنفكرى ـ دهقانى بود (حتی پیروزی آن هم در نیكاراگوآ در 1979 به پیروزی تئوریك نیانجامید). اما این شكست تئوریك شكست آرمان نبود. روشنفكران آمریكاى لاتین مركز مبارزه را به شهر منتقل كردند و بر شانه ى تنهاى روشنفكران گذاشتند. مونته نرو، توپامارو و میر سازمان هاى نوین و كارلوس ماریگلا نظریه پرداز این جنبش نو شدند. اگر نه همه، اما اكثر این جنبش ها جنبشهاى جوانان و دانشجویان و روشنفكران بودند. به باور من شرایط اجتماعی ایران بدون حضور چنین روح و روحیه ای چه بسا كه به موفقیت و تداوم جنبش چریكی در ایران نمى انجامید. جنبش فداییان جنبشی روشنفكرى و دانشجویى بود. نكته ى مهم آن كه فدائیان آغازگران جنبش چریكی در ایران نبودند: در نیمه ی دوم دهه ی چهل جنبش كردستان و گروه های مائوئیستى (از اعضای كنفدراسیون) به اقدامات چریكی دست زده بودند. اما فدائیان (و مجاهدین) تنها گروهى بودند كه از درون جنبش دانشجویی بیرون آمدند. و همین واقعیت نقش روح جهانى و گفتمان چیره بر انقلاب را تاكید مى كند. از میان نوشته هایى كه درباره ى فداییان خوانده ام، تنها مهدى فتاپور را سراغ دارم كه بر اهمیت این روحیه نسل جوان ایران تاكید كرده است. جنبش ملی و استقلال خواهانه ی ایران كه ادامه ى نهضت ملی شدن صنعت نفت است، در اثر كردار انقلابی فدائیان به جنبش رهایی بخش ملى بدل می گردد. یك جابجایی گفتمانى مساله استقلال ملى و حق تعیین سرنوشت را زیرمجموعه ی گفتمان جنبش رهایى بخش ملى می سازد زیرا تئوری ماركسیستى چیره بر این گفتمان تنها مى تواند مساله را این چنین فرموله كند. اگر گفتمان چیره بر مساله ى دگرگشت اجتماعى گفتمان دیگرى بود، آن نسل مبارزه را به گونه اى دیگر پى مى گرفت. فدائیان بی تردید آغازگر مبارزه ای حماسى در ایران بوده اند. جنبش فدائى دو گرایش فرهنگى را در خود گرد آورد. این دو گرایش را باید البته در جنبش دانشجویى مطالعه كرد و سپس به فدائیان رسید. با گسترش پروژه ى دولتى مدرنیزاسیون در ایران، و نیاز برای تربیت و پرورش متخصیصن فنى به توسعه ى دانشگاه ها و مدارس حرفه اى انجامید و آموزش عالى ـ كه پیش تر تقریبا از آن نخبگان یا طبقه متوسط شهری بود، به معناى واقعی واژه عمومى شد. به هر حال، دانشگاه ـ و از این طریق جنبش چریكى ـ به عرصه ى رقابت و دیالوگ میان بخش هاى سنتى و مدرن جامعه بدل گشتند.

هنگامی كه افق نوین مبارزه ی مسلحانه چریكی به روشنفكر ایرانی رسید، بلافاصله به عنصرهای فرهنگی آشنا و بومی ترجمه شد و به پدیده ای ایرانی بدل گشت كه معهذا بخشی از جنبش جهانی نسل جوان بود كه بدان اشاره كردم. ما وارث چنین جنبشی هستیم با همه ی ریگ ها و الماس هایش. این نكته ها را باید ویژگی های این جنبش دانست. ما نباید این نكته ها را پنهان یا كتمان كنیم یا از داشتن یا دیدن چنین گرایش هایی شرمنده باشیم. این ها میراث فرهنگی ما هستند كه در هر گام و در هر تصمیم خود را نشان می دهند. اگر این گرایش ها را دوست نداریم باید با نقدی فرهنگی به مبارزه با آن ها بپردازیم. درست در همین تلاش است كه می توانیم از فدائیان بسیار بیاموزیم.

می گویی دستاورد جنبش چریكی چیست؟ من ناچارم به این پرسش پاسخی فردی بدهم . دستاورد جنبش چریكی برای امروز ما روحیه ی چریكی است. روحیه ای سخت كوش و رزمنده و شورشی، روحی كه تسلیم نمی شود و مبارزه را در هر كجا و به هر شكل ممكن همچنان ادامه می دهد. چریك براندازنده ی نظم موجود است ـ و از نظر من این نظم تنها نظم سیاسی نیست. چریك براندازنده ی هنجارها و نظم های سیاسی و اجتماعی و ایدئولوژیك و فرهنگی و ادبی و متنی و جنسی است. دشمن قراردادهاست. چریك فردی است كه خویش را به افق های آینده در همین دوران فعلی خود می دهد، اما می داند كه امروز بدهكار فردا نیست. كردار چریك نماد آزادی است. حضور حقیقی چریك حضور مجازی آزادی است. و مبارزه برای آزادی مبارزه ای است كه به هیچ ایدئولوژی یا نهاد یا سبك یا هنجار یا نظمی محدود نیست

نمی دانم یا در این جامعه ی سهراب كش هنجارمند «مجاز» هستم كه این گفتگو را با یادداشتی چنین بازتافتی و فلسفی ببندم؟ اما مگر كردار چریكی جز زیر پا گذاشتن قواعد و مرزهای «مجاز» نیست؟ پس هنجارستیز و مرزشكن می ماند. تحرك چریكی یعنی جنبشی دائمی و هنجارستیز میان ساحت های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و هنری و ادبی و نهادی. آنگاه كه به روح چریك بیندیشیم می فهمیم كه برای زندگی در كنار یكدیگر نیاز به قواعد ابدی و نسخه های سیاسی و هنجارهای اجتماعی نداریم. زندگی بسی ساده تر از این هاست: در زمینه ای معین با هم گفتگو می كنیم و تصمیم می گیریم تنها برای آن كه زمینه ای دیگر و گفتگویی و تصمیمی تازه تر تصمیم پیشین را بی اثر كند. اجتماع انسانی محصول این بازنگری خلاق و بی پایان به گذشته است كه یگانه اصل آن اعتقاد به آزادی است. و مبارزه در راه آزادی مبارزه ایست جهانی و متنوع و رزمنده و مبارزه ایست در تمام ساحت ها و علیه تمام نظمها و هنجارها

 ********

 * این مطلب قسمتی از گفتگوی پیمان وهاب‏زاده با حسین نوش آذر است. پیمان وهاب‏زاده متولد 1961 تهران، در سال 2000 موفق به اخذ دكتراى جامعه‏ شناسى از دانشگاه كانادا شد و سپس دوره  فوق‏ دكترا را در علوم سیاسى ‏گذراند. از 1994 تا 1999 شش جلد از دفتر شناخت را با منوچهر سلیمى منتشر كرد. "در تلاش گفتن" (1993) كتاب شعرش است و "در من چه مرده‏ست؟" (1996) مجموعه‏  دوازده داستان كوتاه. كتاب «در پدیدارشناسى جنبش‏هاى اجتماعى» به نام «تجربه‏ هاى بیان‏شده» در سال 2002 به زبان انگلیسى توسط دانشگاه نیویورك منتشر شد. در دوره‏ فوق دكترا به مطالعه‏  تاریخ و تئوريهاى فدائیان خلق (از 1349 تا 1357) پرداخت.

منبع: 
یادداشت های خلوت تنهائی

افزودن نظر جدید