مردانی از تبار «تختی، طالقانی» و از جنس "آرش" برای ریاست جمهوری یازدهم به عرصۀ رقابت سیاسی وارد می شوند؟

اینکه چرا مافیای حکومتی در ایران هنوز به در حصر داشتنِ میرحسین موسوی و شیخ کروبی دل بسته و برنامه های سیاسی خود را بر تهدید و تحدید خاتمی ها و هاشمی ها مستقر کرده است را باید ناشی از بداندیشی آنها در موثر بودن این تاکتیک، ارزیابی کرد. براین باورم که اگر "جنبش سبز" سینۀ خود را باز کند و مردانی از جنس آرش را - برای پایان دادن به حقارتِ ملیِ حکومتِ مشتی بزدل که پشت نقاب روحانیت مخفی شده اند - بیرون دهد! موضوعِ حصر و زندانِ رهبران اپوزیسیون داخل نظام از موضوعیت خارج می شود.


خطابیه ای به ورزشکاران و ورزش دوستان!

دوران تغییرات اساسی در مسیر "جنبش سبز مردم ایران" برای عبور از موانع باقی مانده از سال 1357 تا امروز، فرارسیده است. این سئوال اساسی وجود دارد که در انتخابات خرداد 92 که یکبار دیگر عرصۀ کشاش میان "نکبت" و "دولت" گشوده خواهد شد، چرا نباید یکی از ورزشکاران ملی و محبوب مردم ایران را به مسندِ ریاست جمهوری آینده در ایران انتخاب کرد؟

مردانی از تبار «تختی، طالقانی» و از جنس آرش که وقتی که دیوارهای غرور ملی تا درب خانه های شهروندان، نزدیک آمده و امیدِ زندگی آبرومندانۀ دختران به حسرت دل مادران تبدیل شده است، لازم است که به عرصۀ رقابت سیاسی در ایران امروز وارد شوند. خِرد و وجود شریفشان را در میان تابش شعاع نورانی عشق به میهن و انسان ایرانی برافرازند و بار دیگر کمان آرش را بدست بگیرند.

به جدّ سئوال می کنم چرا نباید کاندیدای مردم ایران برای ریاست جمهوری "یازدهم"  مردی از تبار ورزشکاران و قهرمانانِ مومن به راستی در پندار، گفتار و کردار در میدان های مبارزۀ ورزشی باشد؟

به این سئوال فکر بکنیم. به محدودیت ها و امکانات "جنبش سبز" بیاندیشیم و از مصلحین، مبارزینِ در حصر و زندان، اندیشمندان ایرانی در تبعید، خاتمی ها، هاشمی ها و هر کس دیگری در اطرافمان که هنوز بارقۀ امیدی ما را به آنها پیوند می دهد، بخواهیم! تیمی متکثر از ورزشکاران ملیِ مردم ایران - که حداقل از رقبایی که در مقابل آنها چیده خواهند شد، از نقطه نظر "راستی" و "راستگویی" ارجح باشند - را بعنوان کاندیدا برای رقابت ریاست جمهوری آتی به مردم ایران معرفی بنمایند! 

اسفند 91

 

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

ایدە خوبی است اما سادە اندیشانە ! بە نظر شما مگر تفکر شیطانی حاکم کە حتی تحمل شاگردان دست پروردە خود از قماش احمدی نژاد را هم از دست دادە میتواند بە یک ورزشکار مشهور و مردمی راه برای شرکت در این کار را بدهد؟ آیا در جامعە ورزشی ایران در حال حاضر چنین شخصی وجود دارد ؟ جای تعجب است!! شما کە ماهیت این ریژیم جنایتکار و مستبد را می شناسید ، چنین سادە اندیش شدەاید ،

دارا جان!
اینکه ماهیت یک رژیم و آگاهی ما نسبت به آن بتواند، تاکتیک های مبارزاتی ما را شکل بدهد، یک فاجعۀ بزرگ و غیر قابل قبول است. (در بهترین حالت هیچ شباهتی به "کُنشگری" ندارد. بلکه عین "واکنش" است.)
دو سئوال دارم. فکر نمی کنید در فردا روزی چون امروز "جامعۀ مدنی، جوانان، زنان و ورزشکاران " اگر از ما سئوال کردند که چرا راه های امید و برنامه هایی که به "ما" فرصت بدهد تا سَد بی باوری به توان اجتماعی خودمان را بشکنیم را به ما معرفی نکردید، ما چه جوابی خواهیم داشت؟
تازه اگر مطلب را دوباره ببینید، نوشته ناظر به انتخاب فردی از جنس دیگر نیست.(چون احتمال برگذاری انتخابات 92 کم است) من خواستم تاکتیک "بی موضوع" کردن حصر و زندان مسئولین فعلی جنبش سبز را معرفی بکنم.

جناب ایران اباد یا هر نام دیگری که دارید واقعا مردم را چه فرض کرده اید ؟
مطمئن باشید دست بالای دست بسیار است پس به پایین بیایید تا با هم راه را طی کنیم:
آیا ورزش کار لیدر سیاسی است که شما با جدیت می خواهید به خورد ملت بدهید ؟ حقا این حرف را جلوی هر آدم با سوادی بگذارید به شما چه می گوید؟
دوم:در مطلب گذشته خود برای محسن رضایی سینه زنی مفصلی راه انداخته بودید و نشریه کار را هیزم تبلیغاتی ایشان کردید و امروز چنین موضوعی را مطرح می کنید البته طبیعی است که شما قصد دارید تنور انتخابات را گرم کنید و به وظیفه شرعی خود عمل می کنید و این هم چیز بدی نیست فقط امیدوارم شورای سردبیری کار بیش از این از شما بازی نخورند.

محسن گرامی
من با شخصیت "حقیقی" شما کاری ندارم و صرفاً قادرم شخصیت "حقوقی" شما را مورد خطاب قرار داده و "جدلِ" فکری با آن داشته باشم.
«ایران آباد» هم یک شخصیت "حقوقیِ" عریان و در منظرِ نظرِ همگان است. شخصیت "حقیقی" ایران آباد را ول کنید. شخصیت "حقوقی" ایران آباد را به نقد بکشید، سستی دلایل آن را نشان بدهید و اجازه بدهید "نقادی" که مورد نیاز من و شما هست شکل بگیرد و بر ما "بتابد".
تنها جزیی از نوشتۀ شما که بارِ معنایی دارد را نقد می کنم. فرموده اید:« آیا ورزش کار لیدر سیاسی است ...»! لطفاً یک پارچ "آب یخ" بیآورید و جواب بدهید که حضور "رونالد ریگانِ" هنرپیشه را در عرصۀ سیاست که برای اینکه "جیمی کارتر" برای دور دوم ریاست جمهوری انتخاب نشود به عنوان موثرترین ابزار مورد استفاده قرار گرفت را چگونه "تحلیل" کرده اید؟ - کاربرد آب یخ در اینجا برای خوردن نیست، بلکه برای ریختن روی سر است که شاید از خواب "باستانی" بیرون بیآیید، رفیق!
به هرحال نوشته های «ایران آباد» منتظر نقدِ طوفانی دوستانی است که فکر می کنند در این بازارِ "سمساری فروشیِ روشنفکری" حرفی قابل ارائه دارند و گرنه ... «بپذیرید که دکان های سمساری فروشی روشنفکرانی که سالهاست از مردم عقب مانده اند "تخته" خواهد شد!» (تاکید از من است.)

شورای سردبیری
سلام
در صورت صلاح دید شما خواهش می کنم این نوشته و تکس های مرتبط قبلی را به صفحه ی تریبون شما انتقال یابد تا امکان هم فکری دیگر مراجعه کنندگان به سایت فراهم شود . باتشکر محسن

جناب ایران آباد
بهتر است شفاف صحبت کنید و از پشت لفاظی حقوقی و حقیقی بیرون بیایید در سایت کار آن لاین مطلبی از شما منتشر شد که من به عنوان یک بیننده نظر خود را بیان کردم برای من فرقی نمی کند که شما دارای شخصیت حقوقی هستید یا حقیقی ایران آباد فرد است یا حزب اسلامی ایران آباد حزبی که مدافع سرسخت آقای محسن رضایی است فکر می کنم این مکان برای تبادل اندیشه می باشد و من با نقد و نقادی دراین حوزه کاملا موافق هستم.
خوشحالم که در نوشته کوتاه من حداقل برای شما تنها جزیی کوچک بار معنایی داشته وبرهمین مسئله شما را به نوشتن واداشته است. خوب برای پاسخ به شما مجبورم که از ادبیات شما استفاده کنم وبگویم برادر جان لطفا یک پارچ آب یخ نه بلکه این دفعه 2 پارچ آب یخ کنار دستت بگذار تا آخر کار بگویم چکار کنی.....
نخستین تغییردرحرف شما این است که از یک طرف پیشنهاد کاندید ریاست جمهوری (ورزشکار ) راطرح می کنید ولی در عوض مثال هنرپیشه می زنید که این خود جای تامل دارد .اما از این موضوع چشم می پوشم و باز هم با فرمول شما پیش می روم تا به نتیجه برسیم، جهت شروع گفتگو بصورت بسیار کوتاه از ریگان می گویم ( به شرط آن 2 پارچ آب یخ).

ریگان اگرچه دورانی طلایی را به عنوان بازیگر سینما سپری کرده بود، رفته رفته جذب حزب جمهوریخواه ایالات متحده آمریکا و در نهایت عضو فعال این حزب در سال ۱۹۶۶ شد. در انتخابات ریاست جمهوری ۱۹۶۴، ریگان به حمایت از کاندیدای جمهوریخواه، بری گلدواتر پرداخت و سخنرانی مشهوری تحت عنوان "زمان انتخاب" ("Time For A Choosing") را ایراد نمود. در این سخنرانی او علیه برنامه های دولتی و مالیات بالا سخن گفت و به وظیفه اخلاقی آمریکا در مقابل مردم زیر سلطه اروپای شرقی و ضرورت ایستادگی در برابر شوروی تاکید نمود. این سخنرانی موجب شهرت ریگان شد،…. [۱] ریگان تا سال ۱۹۷۵ فرماندار ایالت کالیفرنیا بود . در سال ۱۹۸۰ وی کاندیدای ریاست جمهوری از حزب جمهوری خواه گردید..(1)
ریگان یک آدم یا هنرپیشه معمولی نبود بلکه یک فعال سیاسی و "عضو ارشد حزب جمهوریخواه امریکا بود(2) ."
رونالد ريگان در دهه 1950 با پيوستن به حزب جمهوريخواه امريكا وارد فعاليتهاي سياسي شد. (3)

رونالد ریگان ( 1950 تا 1980) 30 سال کار سیاسی انجام داده و حتی تجربه فرماندار ی را هم با موفقیت در پرونده خود داشته است. حالا وجدانا و انصافا بفرمایید با تمام ارادتی که به تک تک ورزشکاران کشورمان داریم کدام ورزشکار کشور ما در حال حاضر شرایط و هم سطح ریگان است که شما این قدر سواره و دیگران را پیاده تصور می کنید؟
حالا بیاییم به عقل و انصاف رجوع کنیم وازنوشته شما دلیل می آورم که: در این بازارِ "سمساری فروشیِ روشنفکری" حرفی قابل ارائه دارند و گرنه ... «بپذیرید که دکان های سمساری فروشی روشنفکرانی که سالهاست از مردم عقب مانده اند "تخته" خواهد شد!» پرسش این است اکنون دکان شما "تخته "شد یا روشنفکران ایرانی برادر جان؟
حالا ما از مردم دور مانده ایم یا شما؟ اما کلام آخر حالا موقع آن است که آن دو پارچ آب یخ را به سر خودتان بریزید تااز خواب باستانی و منم منم بیدار شوید.
منابع:
1– ویکی پدیا
2- پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی (در حاشیه سفر رونالد ریگان به تهران)
3- موسسه مطالعات وپژوهشهای سی

محسن عزیز!
جملۀ تاریخی "شیخ مهدی کروبی" وقتی که گفت «اگر مملکت داری این است که عمه جان من هم می تواند، مملکت داری کند.»(نقل به معنی) را یادآوری می کنم و از شما دعوت می کنم، جایگاه تاریخی ایران، با سابقۀ ریاست جمهوری رجایی، باهنر، خامنه ای، رفسنجانی، خاتمی و احمدی نژاد را وقتی به سوابق 1964 تا 1980 ریگان اشاره می کنید در نظر داشته باشید.
من انتظار هیچ معجزه ای در جامعۀ عقب نگهداشته شده ای چون ایران را که روشنفکران پیشرو آن "من" و "شما" هستیم، ندارم و اگر با این پای پیاده هم که داریم پیش می رویم قرار است بین خاتمی، هاشمی و یک ورزشکار علاقمند به سیاست(تازه کار) با ارادۀ من یکی را رئیس جمهور بکنند - صد البته - آن ورزشکار تازه کار را انتخاب می کنم.
اگر به شما پیشنهادهای بهتری شده خوشحال می شوم خبر داشته باشم و آن موقعیت بهتر را انتخاب بکنم.
ولی دوست عزیز من صرفاً به احترام گل روی خودم و شما بود که یک هنرپیشه در جهان اول را با یک ورزشکار در جهان مادون سوم مقایسه کردم. نگاهی به کاندیدهایی که احتمالاً مردم ایران قرار است در خرداد 92 مجبور باشند، یکی را به عنوان رئیس جمهور قبول بکنند، داشته باشید.
در مقایسه با یک تیرخلاص زن من هزاربار یک فوتبالیست درجه 3 یا یک هنرمند درجه 3 را ترجیح می دهم.
در ختم این کامنت یک سئوال دیگر هم دارم، پیام مورد نظر من از نوشتن یادداشت «ورزشکار ملی و محبوب...» این بود که سیستم کودتا تا وقتی سقف مطالبات جنبش در حد رفع حصر موسوی ها و کروبی قرارداشته باشد، این حصر را عین پیروزی می داند. لذا سقف مطالبات مردم را باید از این مطالبه بالاتر برد، تا از این مرحله عبور کرد؛ نوشته بودم. در این مورد نظر شما چیست؟

محسن عزیز،
من کامنتی به شرح ذیل در صفحۀ فیس بوک "کار" گذاشتم:
«در ذیل این یادداشت مباحثه ای فی مابین "محسن" و "ایران آباد" برقرار است. بدینوسیله از محسن درخواست می کنم، چنانکه مایل باشند. بحث را در این کامنت ها ادامه بدهیم.(به این ترتیب سرعت انتقال دیدگاه ها افزایش می یابد و امکان مشارکت سایر دوستانمان نیز بیشتر است.)»
امیدوارم در بهتر شدن کیفیت مباحثه مفید باشد.

جناب ایران آباد
مشکل این جااست که شمادربحث ، شا خه به شاخه و سوژه به سوژه بند بازی می کنید
به این علت که سعی می کنید افکار واقعی خود را مخفی کنید ،برادر جان.
فکر نمی کنم از جماعت ایرانی در این عالم انسانی پیچیده تر هم پیدا بشه (آیا تردید دارید؟)
من ادایی برای روشنفکری و این مسایل ندارم قشر روشنفکر و غیر روشن فکر هم بخشی از جامعه ی ایران هستند با همان ویژگیهای خاص ایران با کمی تفاوت شاید یک اپسیلون یا کمی بیشتر.
وقتی بازهم می گویید برای اداره یک کشورمابین چند آدم سیاسی (هاشمی - خاتمی - ...) انتخاب شما یک فرد غیر سیاسی"( یک ورزشکار علاقمند به سیاست(تازه کار)" می باشد به نظر شما ، 1- کار را به کاردان سپرده اید؟
2- تادیروز که برای محسن رضایی سینه می زدید و در یاداشت گذشته خود سردار سردار می کردید ، به نظر شما می بایست قسم حضرت عباس را باور کرد یا دم خروس را ؟ برادر جان.
می بینید صادقانه بحث نمی کنید وچنین بحثی هم فایده ندارد.