ای مخاطب ناشناس! مدد رسان و یاری کن!

بارها و بارها خواستم نامه ای بنویسم و اوضاع واقعی داخل زندان و تمام مشکلات و گرفتاریهای فردی و جمعی را به کسی که قدرت رفع مشکل را داشته باشد، شرح دهم. اما متاسفانه هیچکس را نیافتم. یکبار خواستم برای آقای خامنه ای نامه بنویسم اما منصرف شدم. راستش آدم نمی داند به چه کسی باید نامه بنویسد، چون وقتی نگاه می کنیم و می بینیم که تمام گرفتاریهایمان از دست همین افراد است، پس چگونه از همینها می شود تقاضای شنیدن مشکلات را کرد!؟ حال خطاب به کسی که نمی دانم کیست نامه می نویسم.
هرکسی که می تواند کمک کند. می تواند بشنود. می تواند بفهمد و می تواند بی اتهام زدن بعنوان اقدام علیه امنیت ملی٬ و فقط با درک این نکته که اغلب دلایلم از روی دیده ها و شنیده ها و تجربیات خودم در برخورد با افراد بوده و هست، بتواند گامی در راه آزاد کردن دوستانم و همبندیهایمان بردارد و یاری کند تا شب عید همه به خانه ها و به آغوش گرم خانواده هایشان بازگردند.
و حال حرفم اینست و باز تکرار و تاکید می کنم که همه برگرفته از سخنان و گفته های خود مسئولین قضایی و اطلاعاتی است. 
یک: آقای دادستان جناب آقای جعفری دولت آبادی خودشان در صحبتهایشان در اوین به من گفتند که مخالف نظام بودن بخودی خود جرم نیست و ما نمی گوییم همه موافق نظام باشند. ما می گوییم که کاری بر علیه امنیت ملی نکنید.
دو: لااقل دو تن شاید هم بتوانم بگویم سه تن از ماموران رده بالای وزارت اطلاعات گفته اند که دستگیریها و تایید اتهامات و صدور احکام زندان بیشتر بخاطر شرایط وخیم سال ۸۸ بوده است، وگرنه قصدشان این نبوده که مردم را بیخودی به زندان بیندازند و آنجا نگه دارند.
سه: اغلب اتهامات و رای های دادگاه در زمان مسئولینی بوده که هم اکنون تعویض شده اند و همین دلیل بر نقض رای دادگاهها می گردد چراکه دادگاه و محاکمات (همه می دانند) که فقط جنبهء صوری داشته و احکام پیش از دادگاه همان موقع بازجوییها بوسیلهء بازجوها تعیین و صادر شده است. بنابر این با تعویض فرد مسئول و تغییر سیاستها و آشنایی بیشتر بازجوها به پرونده ها و تغییر فضای سیاسی کشور٬ آن احکام هم  بایستی تغییر کند و دیگر بهیچوجه لزوم اجرایی ندارند. با توجه به اینکه مناسبات داخلی دستگاه قضایی و وزارت اطلاعات همه بصورت تونلهای پیچیده بهم متصل هستند، می شود نتیجه گرفت که با تغییراتی که پیش آمده قانوناً احکام صادر شده توسط بازجوها و دادگاه صوری نیز ماحصل خط مشی های القا شده توسط افراد ذیربط سابق میباشند و حالا دیگر نباید تداوم پیدا کند و حال چرا اصرار به نگهداری زندانیان هست را خود مسئولین قضایی و زندان هم نمی دانند! و بهترست کسی در این میان پیشقدم شود و این موضوع را حل و فصل نموده و موجبات آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی را فراهم نماید.
چهار: تمام مسئولین زندان و وزارت اطلاعات لااقل از سالهای قبل و بخصوص از ۸۸ تاکنون بوسیلهء دستگاههای شنود و دوربینهای فراوان و زندانبانها و حتی سربازان و مامورین اعزام به بیمارستان ٬ و نیز از طریق پزشکان بهداری زندان ٬ بخوبی به این نکته که بیشتر زندانیان دچار بیماری و گرفتاری هستند واقفند و همچنین خانمی نازنین بنام خانم سلیمی زاده دادیار ناظر بر زندان بخوبی از زندگی و اخلاق و افکار و خصوصیات فردی و خانوادگی زندانیان زن اطلاع دارد و رفتار و برخوردهایش نیز حاکی از دلسوزی و تلاش برای یاری رساندن و تسهیل در امر مرتفع کردن مسائل زندانیان بوده است و ایشان شاهدند که مثلاً محبوبه کرمی محکوم به سه سال زندان واقعاً مریض است و توان تحمل زندان را ندارد یا خانم کفایت ملکمحمدی و مطهره بهرامی و صدیقه مرادی و مهوش شهریاری و تعدادی دیگر همگی دچار پوکی استخوان و بیماری و مشکلات خاصی هستند و نیز امورات خانوادگی آنها همه صدمهء جدی خورده حال آنکه همگی بیگناهند و بیخودی آنجا زندانی شده اند.
بعنوان نمونه بخوبی جمله و حتی صدای یکی از زندانبانها در ذهنم ثبت و ضبط شده که سال گذشته وقتی خانمها بنازاده و مرادی را به ورامین منتقل می کردند، من رفتم دفتر نگهبانی و به آن خانم مددکار و مامورین گفتم که اگر نخواهند بروند چه؟ اگر ما مانع رفتن و انتقالشان شویم چه؟ شما که حق ندارید به زور و خشونت آنها را ببرید سوار ماشین کرده بفرستید ورامین! آن خانم مامور جواب داد که: آنقدر تشخص و احترام و وقار در این دو خانم وجود دارد که هیچکس نمی تواند به زور به آنها حرفی بزند و خشونت یا بی احترامی کند.
خب! این نمونه ای از برداشت خود زندانبانهاست و منظورم از بیان آن اینست که اطمینان دارم تمام رفتارها و برداشتهای زندانبانها و مامورین و مسئولین به گوش رده بالایی های قوه قضاییه و وزارت اطلاعات رسیده و همگی می دانند که این خانمها فقط به صرف تفاوت عقیده و گوناگونی نظرات سیاسی یا مذهبی در زندان گرفتار شده اند و هیچکدام نه مرتد هستند و نه اقدام علیه امنیت ملی کرده اند و نه به جامعه آسیبی رسانده اند و بنا به اصل قانون اساسی تفتیش عقیده نیز ممنوع است٬ پس چرا آنها را همچنان در زندان نگه داشته اند؟
پنج: خوشبختانه مدتیست خود حاکمان عرصهء سیاست در حال اتخاذ تصمیماتی هستند که میتواند امیدبخش باشد. البته نه امید کلی بلکه در همین مورد خاص . این نتیجه گیری حکام سیاسی که با تجدیدنظر در روشهای سرکوبگرانه و ظالمان٬ به دادن مرخصی های طولانی مدت و تمدید آن مبادرت نموده اند بسیار تصمیم خوبیست و امیدوارم این تصمیمات و سیاستهای جدید هرچه بیشتر و در مورد همه و بدون تبعیض اجرا و مرعی شود.
اما نکته اینجاست که با قدرددانی از این تصمیم گیرندگان و اجراکنندگان این دستورات تازه حال آقای دادستان هستند یا هر کسی دیگر آیا بهتر نیست که نگاهی  فراتر داشته و بجای ایجاد بورروکراسی و دردسرهای دو سویه برای زندانی و زندان به یکی از قوانین فراموش شده بازگردند و این قانون را دوباره زنده و اجرا نمایند؟
قانون « آزادی مشروط» که همه را هم راضی و خشنود می کند.
این قانون که مدتها بلکه سالهاست مورد بی مهری مسئولین قضایی قرار گرفته و بخصوص در تهران بفراموشی سپرده شده را باید باز احیا نمود و خواستار اجرای آن شد.
من خطاب به کسی که نمی دانم کیست، اما اطمینان دارم دلسوز و معقول و دارای درک و درایت و مهر است می خواهم بگویم که لطفاً در این خصوص اقدام کند و این قانون را زنده و لازم الاجرا نماید. اگر این قانون اجرا شود تمام عزیزانمان و تمام زندانیان زن و مرد شب عید و با آغاز سال نو در آغوش خانواده های خود خواهندبود.
همت کنید و مدد رسانید! ای مخاطب ناشناس. هر که هستی از تو یاری میخواهم. به مهربانی و عشق و انسانیتت امید بسته ام.
با سپاس و احترام

افزودن نظر جدید