چرا ردای ریاست جمهوری برقامت علی اکبر هاشمی و سید محمد خاتمی کوچک و حقیر است؟

پاشنه اشیل جمهوری در ایران نقیضۀ "رهبری فردی" است!

سرمایه های انسانی مهمترین و با ارزش ترین بخش از سرمایه های مللِ دنیا بوده اند و خواهند بود. این درست است که با جهل حاکم بر جان و روانِ آسیب دیده از یک استبداد تاریخی، از جانب حاکمان و در فرهنگی که آنها جاری کرده اند، سعی بر نادیده گرفتن سرمایه های انسانی ایرانی ترویج می شود.

مهمترین عرصۀ نادیده گرفتن سرمایه های اجتماعی در ایران امروز را هم می توان در تعریفِ "بزدلانه" از رهبری فردی در قانون اساسیِ مستقر مشاهده کرد. واقعیت این است که قشر روحانیت که به هر دلیل خود را به عنوان میراث دار انقلاب 57 قالب کرده است؛ از آن میزان از اعتماد بنفس برخوردار نبودند که بتوانند خسارت هایی که با تاکید بر "رهبری فردی" در قانون اساسی - حتی  برای  ادامۀ حکومت روحانیت در ایران – می توانست بوجود بیآید، را مشاهده نمایند،

حال آنکه پس از ربع قرن رهبری فردی سید علی خامنه ای دیگر کمتر کسی حتی در میان روحانیون حاکم وجود دارد که نتواند تشخیص دهد که فلاکت های حکومت ساخته ربطی به شخص و اشخاص نداشته و ناشی از سپردن مسئولیت بسیار بزرگتر از توان یک شخص و قبول این مسئولیت علیرغم علم سید علی خامنه ای بر غیر عملی بودنِ ادارۀ امور مملکت، بر دوش ناتوانِ یک فرد، توسط ایشان بوده است. ( در این گزاره، بیشترین تاکید بر ترس و بزدلی تیم روحانیت حاکم است! که قوچ پادشاهی را از ترس اینکه از دست ایشان بگریزد، چنان محکم در دست فشردند که سالهاست مرده!)

اگر به پذیریم که قبول اشتباه و سعی در اصلاح خطاهای صورت گرفتۀ تاریخی از حقوق و امکاناتِ در اختیار روحانیت حاکم در ایران است. می شود انتظار داشت که روحانیون و عقلای آنها به خود جرأت بدهند و در رفع این نقیصۀ بزرگ – رهبری فردی، که در هیچ یک از جوامع بشری به دوام و سعادتِ پادشاهان و حاکمان منجر نشده است. - کار و اقدام بایسته را به انجام برسانند.

از منظر یک جریانِ رقیبِ سیاسی که تلاش برای گرفتن قدرت، با روش های مسالمت آمیز، از دست روحانیون حاکم را از حقوق مسلم خود و جامعۀ مدنی می داند! و به عنوان یک ناظر بی طرف در تلاش رهبران روحانی در ایران امروز برای پیدا کردن موثرترین راه برای حفظ قدرت سیاسی در دست قشر روحانی – که از حقوق اکتسابی آنها است –  رقابت جاری در بلوک قدرت و فی مابین سید علی خامنه ای، علی اکبر هاشمی و سید محمد خاتمی را به عنوان نکته ضعف رقیب ارزیابی می کنم.

واضح است که هر یک از این آقایان با حداقل تجربه ای معادل 8 سال ریاست جمهوری در کشور، به نوبۀ خود و در خلوت خودشان نگرانی واحدی داشته باشند. و طنزِ تلخ تاریخ اینکه هر سه به خوبی می دانند که موضوع "رهبری فردی" شیشۀ عمر جمهوری اسلامیِ آنان است. جای بسی تعجب است که چرا این سه نفر نباید بتوانند در نقض این نقیصۀ ناشی از ترس و جهالت، که کیان حکومتشان را به خطر انداخته است، با هم همراه و هم قسم شوند.

باتوجه به این واقعیت آشکار تاریخی است که اعتقاد دارم، بازگرداندن بازی حکومتِ روحانیون در ایران به ادامۀ "رهبری فردی" و استفاده از هریک از آقایان هاشمی و خاتمی در پست و ردای ریاست جمهوری، نه درست است و نه عاقلانه!

ممکن است برای خوانندۀ سوم شخصِ این نوشته، این سئوال پیش آمده باشد که یک رقیب تاریخاً موجود و مصمم – منظور نگارنده است – چرا باید گزینۀ بهینه برای تقویت جبهۀ رقیب خود را به آنها پیشنهاد بکند؟ در جواب باید تاکید بکنم که با ادامۀ تناقض های موجود:

1-  جلوگیری از خطرِ نابودی کیان کشور در رقابت های بین المللی جاری، اولویت اول است؛

2-  داشتن رقیبی عاقل در تلاش برای برکناری از قدرت سیاسی، با روشها مسالمت آمیز، میتواند به استحکام در صفوفِ رهبران آیندۀ جامعه مدنی بیانجامد؛

این دو مهم! یعنی حفظ کیان میهن در رقابت های بین المللی و داشتن رقیبی که ارزش رقابت کردن را داشته باشد. از پیش نیازهایی یک مبارزه سالم و جوانمردانه است، که با روی باز، باید از آن استقبال کرد!

1 اریبهشت 92

افزودن نظر جدید