پابر جا بر استراتژی و انعطاف در تاکتیک

 رد صلاحیت هاشمی رفسنجانی توسط شورای نگهبان رخداد سیاسی چشمگیری در حیات جمهوری اسلامی است که می باید ژرف کاوانه ارزیابی شود تا که از آن نتایج لازم به دست آید. این نوشته کوتاه فقط نگاهی گذرا دارد بر این رویداد.

1) تبیین حذف "استوانه نظام" از نظام، پیش از همه با فهم منطق درونی سیر تحولات در جمهوری اسلامی ممکن است. منطقی که ناظر است بر تضعیف مرحله به مرحله جمهوریت بمثابه عنصرغیرذاتی این نظام و پررنگتر شدن هر چه بیشتر ذات ولایی آن؛ یعنی بسته تر شدن مداوم نظام در جهت منویات ولی فقیه و اقتضائات حکومت ولایت فقیه. جوهر حرکتی همه سی و پنج سال گذشته جمهوری اسلامی، اگر چه بر بستر فعل و انفعال نیروها و در نتیجه با فراز و فرودها، اما اساساً و تنها با منطق ولایت به جای جمهوریت قابل توضیح است. آنچه دیروز رخ داد، یک شتابگیری بیشتر بود در این روند و نه که آغاز روندی تازه باشد؛ تثبیت بیشتر این واقعیت در جمهوری اسلامی بود که بنا به آن، در این سیستم اول انتصاب از سوی هسته قدرت صورت می گیرد و بعد در کادر تعیین صلاحیتها توسط صوابدیدها، انتخاب مردم! پوست اندازیهای نظام جمهوری اسلامی، مدام در راستای تطابق هر چه صریحتر و هر چه بیشتر ماهیت انتصابی این نظام استبدادی با مکانیسمهای انتصابی انجام می پذیرد. این سیر اما، اکنون دیگر به نقطه‌ایی رسیده است که سر کارآوردن یک رئیس جمهور مرتبط با ولی فقیه و مطیع او، درواقع برای حذف اصل انتخاب رئیس قوه مجریه است حتی در پی چرخه انتصاب – انتخابهای تاکنونی. همانی که، شخص خامنه‌ایی دو سال قبل آنرا زمینه سازی گفتمانی کرد و اکنون قدم به قدم مرحله عملیاتی شدن خود را طی می کند. روندها به ناگزیر و به تبع از قانونمندیهای نظام، در همین جهت طی طریق می کنند.

2) این واقعیت اما، بدانمعنی نیست که جامعه مدنی بخواهد تماشاچی منفعل روندهای ناگزیر در این نظام ولایی باشد و در آنها دخالت نورزد. تاکنون نبوده و اکنون هم نیست و بعداً هم نخواهد بود. جامعه مبارزه با این نظام را عمدتاً از بیرون و گاه نیز در کادر واقعیت‌ها، از درون پیش می برد. مبارزه با نظام، از جمله از طریق درافتادن با همین روند قانونمند پیش می رود و الزاماً هم نه به امید تصحیح این روند، که عموماً برای ایجاد امکاناتی مقطعی جهت قویتر شدن خود تا که بتواند در مقام انکار نظام و آلترناتیو روند اضمحلال نظام، برآمد نماید و سازمان یابد. به میدان آمدن رفسنجانی یک شانس و امکان بود برای درافتادن جامعه مدنی و اپوزیسیون متکی بر آن با برنامه ها و نقشه‌های ولایی – نظامی در چارچوب شرایط و مختصات موجود که دریغا از دست رفت. این فرصتی بود برای تعمیق بحران بیشتر در ساختار قدرت به سود قوام یابی جامعه مدنی و اپوزیسیون دمکرات این نظام. برخلاف ساده نگریهایی که گمان می بردند ثبت نام رفسنجانی یک توافق و تبانی بود بین او و "رهبر"، رفسنجانی با مانوورهای خاص خود آمده بود تا که زیر علم "اذن رهبر" بر او و بارگاهش تحمیل شود! او اگر چه با نیت نجات نظام، پا در میدان ریسک بزرگ گذاشته بود اما می خواست که با عقب نشاندن بلوک حاکم، عقب نشینیهای معین جمهوری اسلامی در برابر جامعه را نمایندگی کند. و درست، همین بود به سود جامعه که می شد از آن بهره هایی برگرفت. بهره گیری از این فرصت، می توانست کاراترین و درستترین تاکتیک لحظه باشد برای نیروی تحول جهت پیشبرد استراتژی گذار که تضعیف و عقب نشاندن ولی فقیه در مرکز این استراتژی قرار دارد. این فرصت سوخت و فعلاً از دست رفت و البته توسط دژهای ارتجاع و استبداد، اما اپوزیسیون تحول خواه مجاز نیست که از تامل نظری و متدیک در آن بگذرد. این خوشحالی سیاسی که "خطر" از سر اپوزیسیون گذشت و ناگزیر از انشقاق در تاکتیک نشدیم، درعرصه نیت اگرچه قابل درک است و پسندیده، ولی در همانحال خطری است برای کاهل ماندن فکر و بیم از سیاست کردن در میدان عمل؛ خطری است برای دور زدن مسایل تاکتیکی و ادامه گرفتاری در فقدان رابطه استراتژی و تاکتیک. سیاستگری، هم با افشاگری تفاوت دارد و هم با آرمانگرایی؛ سیاست برای آرمان است و اهداف و از اینرو، می باید در پی راه باشد و جستجوی امکانات از میان واقعیات موجود.

3) خوب شد که رفسنجانی آمد. او کارخوبی کرد که پا پیش گذاشت. این آمدن و حذف شدن او، نظام ولایی را از هر وقت دیگری بی آبروتر کرد و آن را بمراتب بی اعتبارتر از قبل نمود. این، خدمت ولو ناخواسته این شخص بود به امر محوری مصاف جامعه مدنی ایران با نظام ولایی – نظامی. رفسنجانی که دیروزش، دیروز سراسر تبهکارانه این نظام است و عمدتاً در مقام معمار آن، با عدم تمکین اخیرش به فشار بلوک قدرت برای احتراز از آمدن به صحنه، به سهم خود نقشه مهندسی خامنه‌ایی را دچار اختلال کرد و او را واداشت تا که بخاطر پیشبرد نقشه‌اش بهای بمراتب بیشتری بپردازد. رفسنجانی با این ریسکی که برگزید باعث شد تا نور بیشتری بر خانه اشباح قدرت ولایی- نظامی بیفتد. او از این طریق، توانست که در این واپسین سالهای عمر خود و در پیشگاه افکارعمومی مدنی جامعه زخم خورده ایران از نظام متبوعش و نیز از خودش، با کمی کاستن از بار خطاهای پر شمارخویش بر بار بیشمار گناهان ولی فقیه بیفزاید. هر رفتاری که رفتار راس قدرت ولایی را بیشتر در معرض دید جامعه قرار دهد و با اینکار، خواسته و ناخواسته، نا ممکنی تصور نادرست تغییر رفتار ولی فقیه در جهت مثبت را در معرض نمایش قرار دهد، بطور عینی به استراتژی تحول – استراتژی گذر جامعه از استبداد ولایی به دمکراسی- خدمت کرده است. این خدمت او بعلاوه برخی اعمال و گفتارهای تجدید نظر طلبانه وی طی چهار سال گذشته را نیز می باید در جنب آسیبهای بزرگ وی به جامعه ایران در نظر گرفت.

4) با عملکرد شورای نگهبان، نقشه بلوک قدرت مبنی بر تامین مشارکت بیشتر در انتخابات – سربرآوردن یک خودی از درون صندوقهای رای، به ضرر اولی آسیب جدی دید. حضور رفسنجانی و مشایی و چند کاندیدای خودویژه دیگر در صحنه انتخابات – ولو انتخاباتی غیر دمکراتیک و نافی و ناقض حقوق بسیاری از نیروها و جریانهای سیاسی کشور- می توانست انتخاباتی با مشارکت گسترده را در پی آورد. اما حکومت در هراس از نتیجه آن، با توسل به "حکمت" جنگ اول به از صلح آخر و توسل به شیوه کشتن گربه دم حجله، تیغ شورای نگهبان خود را بکار انداخت تا که هیچ چهره شاخصی در برابر کوتوله های مطلوب "آقا" در صحنه باقی نماند. با این تاکتیک، البته نتیجه حقیرانه مطابق دلخواه بلوک قدرت رقم خورده است: بیرون آمدن رئیس جمهور خودی از توی صندوقهای رای. اما این فتح الفتوح به چه بهایی؟ به بهای باختی استراتژیک! رفسنجانی یک فرد نیست، او یک نماد و نماینده است با عقبه اجتماعی، اقتصادی و فکری خاص خود در این نظام. بعلاوه او در لحظه کنونی به نقطه تقاطع ولو گذرای سه راهبرد متفاوت و متضاد بدل شده بود: راهبردهای تعدیل افراط، اصلاح طلبی و تحول خواهی. و حذف او از بازی، نتایج استراتژیک دارد: ریزش بخش دیگر و تازه تری از پایگاه اجتماعی نظام به سود اپوزیسیون در معنی کلی آن و تعمیق بیش از پیش شکاف بین نظام و جامعه. این نیمه برد تاکتیکی مهندسان انتخابات، باخت استراتژیکی بزرگی برای نظام بود. نظامهای استبدادی در مرحله فرو پاشی دست به اعمالی می زنند جهت ماندن، ولی همین اعمال عموماً تبدیل می شوند به حلقات انتحاری برای مردن. و از همین حالا می توان دید که برنده اصلی این رویداد، ولو اینکه در مقطع تضمین چند صباحی خلافت خامنه‌ایی را در پی داشته باشد، تنها آنی خواهد بود که ولی فقیه را تنها برای قدرتمداری خود و حفظ موقعیت فائقه اش در غارت اقتصادی و چپاول ثروتهای کشور و برای همین هم، یکه تازیها در سیاست داخلی و خارجی می خواهد. این برنده، فرماندهان پروار شده نیروی نظامی-امنیتی سپاه پاسداران اند!

5) مبارزه اما جریان دارد. تقابل جامعه با نقشه و مهندسی بلوک قدرت در همین انتخابات، در مختصات تازه می باید شکل نوین خود و متناسب با اوضاع را برگزیند. این شکل در این لحظه، زدن مهر باطل بر این انتخابات است از طریق عدم شرکت در بازی تماماً حکومتی. اکنون شرایط برای تحریم فعال این انتخابات بیش از هر وقت دیگر آماده است. نه به این دلیل که رفسنجانی و خاتمی و ماننده های این آقایان بخواهند که نیروی تحریم بشوند. این انتظار همان اندازه خطاست که برخیها تا دیروز در آئینه کاندیدا توری رفسنجانی، معجزه بزرگ را می دیدند! شرایط اگر آماده تر است به دلیل بیزاری برحق گسترده تر نسبت زورگو‌ییهای‌ نظام حاکم است که اکنون شکل فعال تری به خود گرفته و در نتیجه، امکان بیشتری برای نمایشی بزرگ از امتناع را فراهم آورده است. درحال حاضر، استراتژی تحول، بی واسطه تر می تواند مخالفت خود با نقشه و برنامه حکومت را در جامعه پیش ببرد. از اینرو، پیشاپیش هرگونه بازیهای ولو بعید "حکم حکومتی" را می باید افشاء کرد واز "کارگزاران" و "اصلاح طلبانی" چون آقایان روحانی وعارف خواست که با پرهیز از بازی خوردن، بازیچه مهندسان انتخاباتی ولایت فقیه نشوند و برعکس، با ماندن بر شرافت دعاوی خود در تعلق شان به جبهه اصلاحات، اعلام انصراف دهند. تاکتیک درست در این شرایط، نه فقط برای نیروی تحول که برای اصلاح طلبان نیز واگذاشتن میدان معرکه گیری به حکومت است و بس. مصاف جامعه با بلوک قدرت ولایی- نظامی، اکنون با این تاکتیک معنی پیدا می کند. اگر تا همین دیروز، تاکتیک تحریم انتخابات نه تنها برخوردی عجولانه که یک فرصت سوزی سیاسی بود، و اگر می توانست یک غفلت گزینی باشد در قبال فرصت پدید آمده و در نتیجه رها کردن استراتژی در خلاء تاکتیکی، اکنون اما این اجتناب از تحریم فعال و یا اتخاذ برخورد قطره چکانه با انتخابات حکومت است که می تواند مظهر نابهنگامی باشد. تاکتیک تحریم فعال در لحظه فعلی، نه تنها یگانه تاکتیک شایسته است برای نیروی تحول، که می تواند تاکتیکی ضرور باشد برای اصلاح طلبان. تاکتیکی، در تناسب واقعی با رویکردهای اصلاح طلبانه شان.

بخش: 

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

بهزاد عزیز به هر حال این تاکتیکی است که ناخواسته بر ما تحمیل شده است و ما ناچاریم در انتخابات شرکت نکنیم اما می توانست راه دیگری هم باشد.با توجه به قانون انتخابات ریاست جمهوری سه هفته باقی مانده است. این سه بند قانون انتخابات ریاست جمهوری را بخوانید و ببینید که نتیجه اش چه میشود.

قانون انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران

ماده 12_ انتخابات رييس جمهور با كسب «اكثريت مطلق آراء» مي‌باشد.

ماده 13_ چنانچه در مرحله اول براي هيچ‌يك از داوطلبان «اكثريت مطلق» حاصل نگرديد انتخابات دو مرحله‌اي خواهد شد بدين معني كه دو نامزدي كه بيشترين آراء را در مرحله اول داشته‌اند در انتخابات مرحله دوم شركت مي‌كنند.

‌ماده 28_ در صورتي كه در برگ رأي نام بيش از يك نفر نامزد نوشته و يا علامت‌گذاري شده باشد برگ رأي باطل است ولي جزو آراء مأخوذه محسوب خواهد شد.

اگر تمام کسانیکه میخواستند به هاشمی رای دهند و تمامی آنها که ناراضی هستند و میخواهند تحریم کنند (بلحاظ عددی جمع این دو بیش از ۲۰ میلیون خواهد بود) همگی هم در دور اول و هم در دور دوم «رای باطله» بدهند، رییس جمهور بر طبق قانون انتخاب نمیشود و باید تا رسیدن به «اکثریت مطلق» انتخابات تکرار شود.