رد صلاحیت یا صلاحیت رد

سرانجام شورای نگهبان بر اساس حق به‌ ناحق استصوابی خود، لیست افراد گذشته‌ از صافی خود را منتشر کرد. افرادی که‌ در این لیست ملاحظه‌ می شوند عمدتا در دو‌ گروه‌ می توان آنها را دسته‌ بندی کرد: اصولگرایان با زیر مجموعه‌ای از افراد سنتی تا کسانی امثال جلیلی که‌ اصولگرایان تندرو پشت سر آنان قرار گرفته‌اند (باند مصباح یزدی)، که‌ اکثریت مطلق لیست را تشکیل می دهند، و اصلاح طلبان البته‌ با چهره‌ دسته‌ چندم که‌ فاقد کاریزما و نفوذ حکومتی و مردمی لازم برای اخذ آرای کافی در جریان انتخابات اند.

اما این، موضوع یادداشت حاضر نیست. آنچه‌ ما در این مطلب کوتاه‌ بدان می پردازیم، امر "رد صلاحیت" است که‌ خود در پی اش سئوال "صلاحیت رد" فاعل را به‌ همراه‌ دارد. اینکه‌ با ارجاع به‌ یک مثال مشخص این سئوال مطرح می شود کسانی که‌ خود به‌ رد صلاحیت دیگران می پردازند آیا خود از صلاحیت رد برخوردارند؟ مورد مشخصی که‌ در جریان آن با تاکید بر کیفیت شخص تایید صلاحیت شده‌، صلاحیت رد دارندگان آن مورد سئوال قرار می گیرد.

محمدباقر قالیباف یکی از افرادیست که‌ از لیست شورای نگهبان گذشته‌ است و به‌ جمع لیست کاندیدادها پیوسته‌ است. به‌ نقل از بی بی سی، روزنامه‌ "تهران امروز" طی گزارشی از دیدار قالیباف با گروهی از معلمان گفته‌ است که وی طی سخنانی به‌ این موضوع اشاره‌ داشته‌ که‌ نگاه‌ سیاست زده‌ در حوزه‌ فرهنگ و آموزش فاجعه‌ است. قالیباف گفته‌ که‌ مثال مشخص سیاست‌زدگی این است که وقتی یک رئیس‌جمهور اصلاح‌طلب یا اصولگرا بر سرکار می‌آید در سازمان‌های زیر مجموعه دولت از وزیر تا فراش را جابه‌جا می‌کند. این یعنی این که انتصاب‌ها و جابجایی‌ها نه بر اساس شایستگی‌ها و لیاقت‌ها بلکه بر اساس ملاحظات باندی و گروهی است. وی کلید حل این معضل را این دانسته‌ که فرد مسئول باید به نظام اسلامی و ولایت فقیه عشق بورزد و همچنین مدیر لایق و کارآمدی باشد، و با احراز این دو شرط، دیگر اینکه فردی مخالف یا موافق وی باشد مهم نیست.

نکته‌ مثبت در این موضع گیری البته‌ تاکید بر لیاقتها است، این که‌ شایسته‌ سالاری باید سیاست مرکزی باشد. اگر چنین سیاستی پیروی شود تمام شایسته‌ سالاران البته‌ به‌ شرط عشق ورزیدن به‌ نظام ولایت فقیه‌ می توانند عضو دولت وی شوند. اما بگذارید به‌ نکات متناقض در این گفته‌ها توجه‌ کنیم. نکاتی که‌ از عدم دقت کاندیدایی حکایت دارد که‌ قرار است و خیز برداشته‌ است تا سکان مقام دوم کشور را در دست بگیرد.

قالیباف از کلمه‌ سیاست زده‌ و سیاست زدگی استفاده‌ می کند، اما ظاهرا منظور وی "جناح بازی" و "جناح زدگی" است نه‌ سیاست زدگی. به‌ چند دلیل ساده‌:

ـ اولا اینکه‌ خود پیروکردن امر شایسته‌ سالاری، یک سیاست و موضع گیری خاص سیاسی است که‌ در علم سیاست به‌ تکنوکراتیسم مشهور است. سیاست کلانی که‌ در آن فرد سیاست ورز، تکنوکراتها را وارد عرصه‌ قدرت اجرائی (دولت) می کند،

ـ دوم اینکه‌ قالیباف خود با تاکید بر اینکه‌ فرد مسئول باید به‌ نظام اسلامی و ولایت فقیه عشق بورزد (حال ما از قید عشق ورزیدن به‌ نظام اسلامی می گذریم و آن را قاعده‌ عمومی تری تلقی می کنیم)، به‌ شیوه‌ خودبخودی و ناآگاهانه‌ یک گرایش سیاسی را از فرد تکنوکرات و شایسته‌ گرا می طلبد که‌ خود نقض غرض گفته‌ اولی وی است در باب مذمومیت "نگاه‌ سیاست زده‌" در اداره‌ کشور.

حال با این نمونه‌ مشخص، این سئوال پیش می آید آیا با گذشتن چنین فردی از صافی شورای نگهبان و تائید صلاحیت آن، خود صلاحیت "ردکنندگان صلاحیت دیگران" از بیخ و بن در معرض پرسش جدی قرار نمی گیرد؟ چنین نمونه‌ای، رد صلاحیت دارندگان "صلاحیت رد" را محک می زند.

زیرنویس:

ـ در سخنانی که‌ اخیرا در یوتوب پخش شده‌ است قالیباف صراحتا از این می گوید که‌ در سال ۱۳۸۲ او بوده‌ که‌ مجوز ورود و تیراندازی در اعتراضات کوی دانشگاه را با برخوردی تند از شورای امنیت وزارت کشور گرفته است. آیا این است معنی تکلف به‌ غیرسیاسی بودن و تنها از زاویه‌ شایسته‌سالاری به‌ قضایا برخوردکردن؟!

 

 

افزودن نظر جدید