یک نامه کوتاه به آقایان خاتمی وهاشمی

آقایان خاتمی و هاشمی! این نامه را از آنرو به شما می نویسم که شایعه نگران کننده رایزنی شما برای حمایت مشترکتان از یکی ازدوکاندیدای منتسب به اصلاحطلبان برسرزبان هاست. ازآنرو می نویسم تا بشنوید که چنین تصمیمی اگر اتخاذ شود، تماماً به سود ولی فقیه خامنه ایی وبازی های اوست دراین میدان مهندسی انتخابات؛ که پشت کردن خواهد بود به آن خلایقی که به شما اعتماد هایی کرده‌اند؛ ونیز ضرررساندن به آن اعتبار دردرجات متفاوتی که هر یک ازشما آقایان به اتکای عدم تمکین های معین به منویات ولی فقیه مستبد درچند سال گذشته اندوخته‌اید.     

جناب خاتمی! اگر شما ثبت نام می کردید، وهرگاه معرکه گردانان انتخابات فرمایشی پیش روی به فرض محال شما را رد صلاحیت نمی کردند، وباز هم بعید ترآنها قادر به سرقت آراء شما نمی شدند، جنابعالی مسلماً رئیس جمهورمی شدید.اینکه شما تا کجا دربرابرتعدی های روند وارولایت به جمهوری می ایستادید البته با توجه به سوابقتان امرتضمین شده‌ایی نبود، اما دستکم این بود که همراه نقشه های حکومت ولایی- نظامی نمی شدید وهمین تقابل، برای مردم خواهان آزادی وامنیت وآرامش ودرگیر مقاومت دربرابر استبداد، فرصتی بود ارزشمند که هیچ خردمند سیاست ورزدمکرات آنرا نمی سوزاند. قطعی بود که ملت آسیب دیده وهوشیار ایران، ودراکثریت قاطع خود، یکباردیگر شما را برمی گزید تا که از این طریق دیگر بار به خامنه ایی ولی فقیه، یک نه بزرگ بگوید. اما قدرتمداران ازطرق مختلف شما را تهدید کردند وبرایتان خط ونشان کشیدند که: اگربیایی کلاهت پس معرکه است! شما هم نیامدید. چون آمدنتان، نه با موازین عقلانی تان می خورد ونه با صداقتی که درشما سراغ می رود در خود جسارت سیاسی لازم برای درگیر شدن با قدرت را می دیدید. اما اتخاذ مواضع مبتنی بر مرزکشی بازهم روشن ترشما با استبداد حاکم وابرازتعلق خاطر بیشترتان به "جنبش سبز" طی همین دوره "بیایم یا نیایم؟"، توانست که بازهم برمحبوبیت شما بیفزاید، ازتاثیرمنفی "ماجرای دماوند" تان بکاهد واعتبار سیاسی شما را بالاتر هم ببرد. من ازجایگاه شهروندی که با همه وجود دلنگران هر امکان ریز و درشت مردم ایران در مبارزه برای دمکراسی است، از این بابت صمیمانه خوشحالم.

وآقای هاشمی! شما که ثبت نام کردید تاجمهوریاسلامی تان را از این بحران های خود ساخته دوستان قبلی تان- علی خامنه‌ ایی وشرکاء اونجات بدهید، هرگاه که ازدو خوان دیو ولایت: اولی تیغ شورای نگهبان ودومی چاقو کشی بر سر رای و تجمیع رای، رد می شدید حتماً رئیس جمهور این نظام بودید. تصمیم شما به آمدن، مرا نیزمانند بسیاری دیگرخوشحال کرد زیرا که چشم اندازاحتمالی تشدید شکاف دربالا به سود پائین را می گشود. تامل بررمز گشایی این پشتوانه سیاسی نوین ودرک حکمت اقبال ملت به شما، دارای اهمیت بسیار است. لابد شما آن رای "نه" تهران – این کانون سیاست در ایران-  نسبت به خودتان درانتخابات مجلس ششم را فراموش نکرده‌اید؛ وجدا ازآن بازی های خامنه ایی در جریان انتخابات سال 88 ریاست جمهوری ازطریق حزب پادگانی اش، آن بی اعتمادی رای تغییر خواه جامعه به خود را هم حتماً بخاطردارید. پس باید درفلسفه این رویکرد جدید به خودتان مکث کنید که چیزی نیست جزاینکه شما تصمیم گرفتید از راس قدرت نیم نگاهی هم به جامعه داشته باشید! آقای هاشمی! شما بدانید که رای به پیروزی شما، دستکم ازطرف اکثریت قاطع رای دهندگان، نه برای این داده می شد که جمهوری اسلامی ادامه حیات بیابد ویا که شما "استوانه نظام" بخواهید وبتوانید این ساختار پوسیده را نجات دهید. خیر! نه شما قهرمان ملی هستید – آنگونه که برخی ها خیال پردازانه می خواهند ردای امیرکبیر را برتن شما کنند-  ونه که شما وهیچ کس دیگری می تواند ناجی این نظام نجات ناپذیرباشد که بعضی ها درسراب آن عمر سیاسی تلف می کنند. این نظام درمرحله ناگزیر فروپاشی خود قرار دارد ودراین میان، مسئله نگران کننده‌ اصلی برای دلسوختگان جامعه اینست که جمهوری اسلامی می خواهد ایران زوال یافته را بهمراه خود تا ته دره بکشد. اگر شما حذف نمی شدید حتماً برنده انتخابات بودید؛ ورای به شما، درذهن عمومی ایران فقط یک معنی می توانست داشته باشد: این عاقل رجل جمهوری اسلامی، خوب فهمیده است که باید نظام جمهوری اسلامی اش دربرابرجامعه ملی وبین المللی به عقب نشینی هایی تن در دهد تا که کشور سقوط نکند وتا که جامعه بیش ازاین له نشود. وجامعه، به شما رای می داد تا که بتواند فرصت نفس کشیدن بیابد وقدی برافرازد. شما می دانید که مردم، گذشته را فراموش نمی کنند اما شما هم بدرستی روی این حساب بازکرده‌ اید که مردمان، آینده را درگذشته منجمد نمی سازند. برای مردم، زندگی جریان دارد وهر کس درهرحد به خدمت زندگی ملی مردم درآید، متناسب با آن شایسته تقدیرمی شود. افکارعمومی مردم ایران، ایستادگی های شما طی چهار سال گذشته و طبعاً به شیوه خاص خودتان و البته درکادر تلاش برای نجات جمهوری اسلامی دربرابر زیاده خواهی های حکومت ولایی- نظامی را دیده و می بینند وبه جای خود ودرحد خود، آنرا ارزش می نهند. همین هم است راز ارج نهی این مردم بسیار رنجیده ازدیروز سیاه شما نسبت به مثبت های امروز شما! این را قدر بدانید. قدرآن اعتبار سیاسی را  که اگر چه دیرهنگام، اما بهرحال نه کاملاً هم بی هنگام کسب کرده‌اید، دریابید. قدرهمین مقداراحترام را که حاصل کرده‌اید، بشناسید. این ثروت را در پی قمار های بزرگ باخت زندگی تان، به رایگان برباد ندهید.

آقایان خاتمی وهاشمی! شما که همه عمر سیاسی دولتمردی خود را در این نظام گذرانده‌ اید، بهتر از هرکس دیگر با هزار لای پنهان وعیان قدرت آشنا هستید وخوب می دانید که دراین نظام مبتنی بر آمریت ولی فقیه وآنهم درمختصات امروزین که ولی فقیه با اتکاء به نیروی نظامی- امنیتی تازان در پی خلافت تام وولایت محض است، نقش آفرینی با نتیجه بهم زدن بازی درمیدان اووشرکای تیز دندانش، کارهر خرد مهره‌ ایی نیست. اگرشما دو نفر، یکی تان نیامدید ودیگری تان آمدید تا که به دو طریق موازی بازی تدارک شده آنها را بهم بزنید، اکنون اما ادامه‌ منطقی چنین گزینه‌ایی همانا وانهادن کامل میدان است به مهندسان این انتخابات که برندگان حقیر راهکاری لحظه اند وبازندگان راهبردی بزرگ فردا! بهوش باشید که: فردای این جامعه نباید با امروز حقیر معامله شود.آقایان عارف وروحانی اگرتا اینجا تنها بخاطر این دروسط معرکه ولایی مانده‌ اند که ازطریق تریبون های تبلیغاتی وایت فقیه حرف های شما ها را - اگر چه درسطح حداقل- بزنند وابعاد بحران های چند وجهی را ولو درنحیف ترین شکل نشان داده وبامحافظه کارانه ترین بیان، منشاء بحران ها را آدرس دهند، کارخوبی کرده‌ اند؛ اما بیش ازاین نه! آنها باید بدانند و یا که بیدارشوند که هیچگونه شانس رای آوری ندارند، چه بی حمایت شما وچه با اعلام پشتیبانی شما آقایان. ونیروی اجتماعی تغییر درجامعه ما، بسی پیش رفته تر ازآنست که بخواهد رای خود را خرج هیچ و پوچ کند و پشت کسانی برود که ساده لوحانه بخواهند به سازحکومت ولایی- نظامی برقصند.تازه، اگرهم به احتمال بسیار پائین بتوانند رای بیاورند وبه فرض بسیار بعید چنین رایی هم خوانده وحساب شود، پرسیدنی است که چه می خواهند ومی توانند بکنند دردرون تارهای عنکبوت قدرت ولایی- نظامی با ابترترین امکانات و ابزارهایی که برابر همه قدرت در اختیار دارند؟ حتی با این فرض محال که آنها از رای جامعه مدنی برخوردارباشند، کمترین شک نباید داشت که چنین رایی فقط و فقط محکوم به دفن است در خانه اموات ولایت  که نه کسی آنرا می شمارد و نه کسی دراعتراض به خوانده نشدن آن به خیابان می آید تا بگوید: "رای من کو؟"! از چنین توهم هایی دور باید شد. جامعه ما در نیمه های همان سال 88 و به سرعت هم، از سطح "رای من کو؟" گذشت و اکنون، نه تنها فراتر از آن در پی مطالبه "کاندیدای من کو؟" است که حتی تعریف روح زمانه خود را نیز فقط  در حقیقت "حق من کو؟" می جوید. با چنین سطح تحولی، پرسیدنی است که عمل مبتنی بر به اصطلاح معروف ازاینجا رانده وازآنجا مانده، چه معنی می تواند داشته باشد وچرا می باید برای آن حقارت بهایی گزاف پرداخت؟ پس، لطف کنید مسئولیت خود را دریابید! مبادا که گرم کردن تنور خامنه‌ ایی رسوا ودمیدن برآن را به نمایندگی برخیزید. مبادا که خود را خرج کسی بکنید که درمراسم همین دیروز در مرقد خمینی تصریح کرد که: اصل، بر نفس رای دهی است و نه رای به این یا آن کاندیدا؛ و اضافه کرد که هر رای واریز شده به صندوق رای، یک رای به جمهوری اسلامی است! جمهوری اسلامی‌ ایی که، اکنون فقط همواست معرف آن؛ اوو شرکای نظامی- امنیتی اش! به این اعتبار هم است که تفاوت اساسی نخواهد کرد که ازاین هشت نفرگذشته ازغربال شورای نگهبان کدامشان برمسند ریاست جمهوری اسیر سرپنجه ولی فقیه بنشیند. تفاوت واقعی بین آنها، تنها در آنجایی می تواند بروز کند که کدام هایشان به بازیگری در صحنه چیده شده توسط حکومت ولایی- نظامی ادامه می دهند و کدام یکی شان ندای وجدان ملت را می شنود و با بیرون زدن از میدان معرکه گیری، به سهم خود ودر حد خود بازی نمایشی را بهم زده و سمت جبهه تغییر را بر می گزیند. خط تفکیک دراین لحظه، تنها از این نقطه می گذرد.

آقایان خاتمی وهاشمی! انتظارازخود را دریابید. سهم کنونی خود برای بازیگری درست درصحنه سیاسی رابه شایستگی بپردازید.نه تنها مشوق مشترک بازیچه شدن کسانیدرمیدان انتخابات فرمایشی خامنه‌ایی که هنوزهم اندک مایه‌ هایی ازاصلاح طلبی را با خود دارند نشوید، که فراترازاینها، باعمل به مسئولیت خودتان آنان را ازبازیگری بد فرجام درنمایش انتخاباتی احترازدهید. به جامعه خواهان تغییرکه بدرستی به مصاف خامنه‌ ایی ولی فقیه وشرکای پاسدارش برخاسته است، پشت نکنید. هوشیارباشیدوهشیارانه عمل کنید؛ دستکم به خاطرخودتان و برای آن میزانی ازاعتبارکه درمیان ملت کسب کرده‌اید. ندای این شهروند را، فریاد خموش بسیاری ازمردمان امید وتلاش بدانید.

بهزاد کریمی            

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

اقای کریمی اقای عارف و روحانی در نهایت اصلاح طلبند . اگر شما حضور هاشمی و یا رفسنجانی را با همه اما و اگر ها می پذیرید منطقا باید این افراد را نیز بپذیرید . اصلاح طلبان یک جریان اند و یک اندیشه اند با پایگاه مشخص طبقاتی که از شما پنهان نیست . اینجا مساله فرد مطرح نیست . تحریم مساوی است با تقدیم رئیس جمهوری به تندرو ها ی اصول گرا ؟ یا تقدیم یک سنگر دیگر به انها . فدائیان نباید اشتباه کنند ؛ اکنون کشور در خطر است . احتمال رد این خطر با ریاست جمهوری اصلاح طلبان بسیار بسیار بیشتر می شود . دوست دارم فدائیان بسیار مسولانه برخورد کنند و پیشنهاد دهند مساله حساس است و بروز خطا ممکن است عواقب خطرناکی برای میهن ما داشته باشد و به طبع برای خود فدائیان . نکند یک بار دیگر چپ ها بعدا بگویند چگونه چنین اشتباهی بزرگی مرتکب شدیم . امیدوارم عمیقا و مسئولانه یکبار دیگر مساله را بررسی کنید و نظر خود را متعاقب ان ابراز دارید ؛ لطفا خواهش می کنم . منتظر نظرتان هستم .

این اولین بار بود بعد ازبرزویه طبیب مطلبی از سایت شما خواندم خوب بود موفق باشید!

اقای ماهانی ایا فکر میکنید ارا شمارش می شود عیال محترم حاج اکبر اقا این را فهمیده شما وراه توده مساله باین سادگی را تعجب میکنم توجه نمی کنید!

آقای ماهانی گرامی، حقیقت امر اینست که من در چندین نوشته اخیرم - جملگی پیرامون انتخابات مهندسی شده - به اندازه کافی توضیح داده‌ام که معیار برخورد نیروی تحول طلب با هر مقطع از این روند بازی حکومتی چه باید باشد. من از همان دو ماه و. اندی پیش بر معیار "چهره شاخص - سیاست نافذ" تاکید کرده‌ام و نیز مواجهه مشخص با برنامه ولی فقیه پیرامون این انتخابات. از نظر من موضوع مرکزی اختلال در برنامه های ولی فقیه و شرکاءایشان بوده و است و از اینرو در دستگاه سیاست گذاری من تحول طلب، آقای رفسنجانی با جناب روحانی به لحاظ وزن های بسیار متفاوت سیاسی و در نتیجه حاصل دهی های بسیار مختلف در برخورد با ولی فقیه، تفاوت بسیار دارند. در کادر سیاست اصلاح حکومت و تمرکز بر تغییر رفتار ولی فقیه اما ، حق با شماست. چنین سیاستی حتی به ولایتی هم رای می دهد که مثلاً جلیلی نیاید و مسئولیت سیاسی را هم همین می فهمد! یکی همه اش اسیر لحظه سیاسی گذراست و در درون میدان بازی هر چه بیشتر تنگ تر شده توسط ولی فقیه و شرکاء نظامی- امنیتی او دور خود می چرخد، و دیگری در اندیشه تدارک وسیع ترین نیروی اعتراض به برنامه های قدرت حاکم با برخورد درخور نسبت به لحظه برای فرداست که مورد عنایت لازم برخی از دوستان نیست. این انتخابات مهم است و در این نکته با هم هم نظریم، اما نمی دانم که در این موضوع که روندهای کلان در پرتو همین انتخابات و اوضاع پس ازآن بسی مهم تر از خود این انتخابات است، چه اندازه با هم توافق داریم؟ زنده باشید