مردم ایران دست در دست هم انتخابات را بطور فعال تحریم می کنند

باید تحریم انتخابات را تبلیغ کرد و آنرا به  جنبشی  اجتماعی فرارویاند

چرا انتخابات را تحریم می کنیم:

۱- جمهوری اسلامی اصلاح ناپذیر است. طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی، ولی فقیه (خامنه ای)، از هر قانونی حتی قانون اساسی بالاتر است.

۲- طبق قانون اساسی، احکام دین پایه تصمیم گیری‌ها و برنامه‌ها در کشور است.

ـ دست کم  بنا به همین دو مسئله دمکراسی- آزادی و پیشرفت در چارچوب حکومت جمهوری اسلامی امکان ندارد.

تجربه ۳۴ ساله گذشته این حقیقت را به همه نشان داده است. تنها راه رهائی ایران ومردم ایران، مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی است. نبرد بین مردم ایران و نظام جمهوری اسلامی اجتناب ناپذیر است، دیر یا زود، نبرد نهائی وارد مراحل حساس خود می شود. مردم با فرهنگ ایران همواره صلح دوست، مسالمت جو، مدارا گر و با گذشت بوده اند، اما همین مردم نشان داده اند که با کسانی که از این ویژگی‌های اخلاقی مردم ما سوء استفاده می کنند و تا وقت باقی است به خود نیامده و از کرده خود پشیمان نمی شوند، چنان خواهند کرد که  با همه تجاوزگران به ایران و حقوق مردم ایران کردند.

هموطنان گرامی! در انتخابات سال ٨٨ با اینکه پیش بینی این خطر می شد که خامنه‌ای و سران سپاه دست به تقلب بزرگ ١٠ ملیونی بزنند ولی نیروهایی (اصلاح طلب، ملی- مذهبی) با استفاده از رانت حکومتی "اختناق علیه نیروهای ترقی خواه" در میدان تبلیغات بی‌رقیبانه با طرح  شعارهایی از قبیل "اگر احمدی نژاد در قدرت بماند ایران در خطر است و ..."  و یا اینکه "اگربطور انبوه شرکت کنید تقلب امکان ندارد!"  شما را که تصمیم به شرکت در انتخابات نداشتید به شرکت انبوه در انتخابات تهیج کردند، اما بر خلاف اطمینان هایی که این نیروها  به شما داده بودند از صندوق نام همان کسی در آمد که به درستی "دشمن ایران و ایرانیان" بود اما با  "٢٤" ملیون رای!  و "٤٠" ملیون رای هم به "نظام"!

تهییج کنندگان شما به خانه‌هایشان باز گشتند و شما برای زدودن ننگ رای آوردن احمدی نژاد و خامنه ای، با دزدیدن رای  ملت، جان بر کف، به خیابانها ریختید تا از جمله انزجار خود را از این رژیم به جهانیان نشان دهید. هموطنان گرامی! قیام شما در سال ٨٨ پر شکوه بود. اینجانب جدا معتقدم که آن قیام نه تنها کمر رژیم را درهم  شکست، نه تنها چنان زلزله‌ای به پیکرش انداخت که پیوسته از او فرو می ریزد (نمونه اخیر، بیرو ن کردن رفسنجانی از "نظام")  تا سرنگون شود، بلکه  حقیقتا منطقه خاورمیانه و حتی تا افقهای دور تر رانیز  لرزانید و می لرزاند (تحولات کشورهای عربی، ترکیه و ...) من یقین دارم که تاریخ  آینده حتما خواهد نوشت که "آغاز جامعه نوین جهانی، و رسوا شدن "اسلام سیاسی"، قیام پرشکوه ٨٨ ایرانیان بوده است". این برای کسانی که تاریخ ملت بزرگ ما را می دانند، و به نقش تاریخی و پیشتاز آن در منطقه و ... آگاهند بیشتر روشن است . اماهموطنان گرامی  در این کار سترگ بهترین جانهای این میهن "تقدیم"" شد، نداها سهرابها، ترانه موسویها، شهرام  ‌ها و جوانان کشتارگاه کهریزک و دههاو  دهها جان شریف دیگر، آری شاید بسیاری از شما، مردم شریف کارو زندگی، که این قیام تاریخی را رقم زدید، ندانید که اگر نبود قیام شما چه بسا تا بحال خامنه‌ای و سپاه با "پشتبانی" ٤٠ ملیون رای و ٢٤ ملیون رای،  ایران را زیر بمباران نابودکننده، دولت آمریکا و شرکایش قرارداده بودند. هموطنان! جمهوری اسلام ابرقدرتها را علیه میهن ما تحریک می کند، اگر ابرقدرتها به میهن ما حمله کنند (که هرگز مباد) همه جا را سنگین و وحشیانه بمباران خواهند کرد، ایرانیان بسیاری کشته خواهند شد، ابر قدرتها برای آماده کردن افکار عمومی کشورشان برای چنین حملات نابودگریانه ای ترجیح می دهند که وانمود کنند که "مردم ایران خود مقصرند زیرا به این حکومت فتنه انگیز رای می دهند".

مردم شریف ایران! پاک جانباختگان قیام ٨٨ ادامه راه را آسانتر کرده اند، اگر در انتخابات ٨٨مجبورشدیم برای "پس گرفتن رای خود" به نبرد رویاروی با آدمکشان سپاه و بسیج و نیروی انتظامی بپردازیم، امروز در انتخابات ٩٢، با تحریم گسترده و یکپارچه خود، وحدت بزرگ همه ملت علیه رژیم ضد ایرانی "جمهوری اسلامی" رابه نمایش بگذایم، و در همان فردای انتخابات زلزله نابود گر بر پیکر رزیم را تماشا نماییم.

و اگر هموطنی بهر دلیل نمی خواهد که همراه اکثریت تحریم کننده باشد، آنگاه باید از خود بپرسد که "آیا مطمئن  است که رای انداخته شده به صندوق بنام همانی خوانده می شود، که او  نوشته؟!"   

استراتژی و تاکتیک

استراتژی عبارت است از: اهداف مرحله ای، هدف (اهدافی) که تحقق آن به مثابه گذار از یک مرحله تحول تاریخی- اجتماعی است.

تاکتیک: نحوه مواجهه حزب با رویدادهای روزمره اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و روابط بین المللی است. تاکتیک باید در چارچوب استراتژی و گامی در جهت اجرائی شدن آن و پیشرفت بسوی آن باشد، تحقق هر استراتژی سرانجام از مسیر اجرای مجموعه‌ای از تاکتیک‌های بجا، می گذارد.

تفاوت احزاب، تفاوت در استراتژی آنان است، اما احزاب با استراتژی‌های متفاوت (حتی متضاد)، ممکن است در مواردی تاکتیک‌های یکسانی داشته باشند. تشخیص و اجرای تاکتیک درست، در لحظاتی حتی می تواند نقش تعیین کننده در تحقق استراتژی یا در پیشرفت استراتژیک داشته باشد.

تاکتیک درست و اجرای درست آن را نمی توان صرفأ و مجردأ از استراتژی و شرایط جامعه استخراج کرد. گزینش یک تاکتیک و تصمیم به اجرای آن از جمله به تعادل قوای موجود و توانمندی حزب در بهره گیری بعدی از حاصل تاکتیک (پس از اجراء)، بستگی دارد، بویژه در تاکتیک هائی که اجرای آنها منوط به اقدام اجتماعی توده هاست. در غیراینصورت، این امر که "تاکتیک باید در چارچوب استراتژی و در راه تحقق و پیشرفت آن باشد"، دارای تضمین نخواهد بود و این خطر وجود دارد که استراتژی حزب پیشرو در سایه استراتژی حزب دیگر (حتی حزب ارتجاعی)، قرار گیرد و این یک خطای استراتژیک برای حزب پیشرو خواهد بود که می تواند ضربه بزرگی به جنبش وارد کند، مثال مشخص این گفته می تواند رویداد انتخابات باشد.

اگر یک حزب سیاسی پیشرو که در شرایط معینی، بی‌ارتباط با مردم است، در مورد انتخابات بخواهد همان تاکتیکی را عملأ در پیش بگیرد که یک نیروی ارتجاعی، که دارای امکانات وسیع تأثیرگذاری روی افکار عمومی و ارتباط گیری است (و بویژه در مورد تاکتیک هائی که انجام آنها منوط به اقدام اجتماعی توده هاست)، آنگاه چه بسا استراتژی حزب پیشرو در سایه استراتژی حزب ارتجاعی قرار میگیرد و عملأ خطای استراتژیک روی می دهد که برای جنبش ترقی خواهی بسیار مضر خواهد بود.

هاشمی رفسنجانی

او به همراه بهشتی، منتظری، مطهری، جزء حلقه اول نزدیکان خمینی است. (به نظر من در بین ملایان، آن کسانی که عملأ بیش از همه در راه خمینی مایه گذاشتند، منتظری و رفسنجانی بودند و نه بهشتی و مطهری، اما خمینی خود به بهشتی و مطهری نزدیک بود). در ۲۶ سال از این ۳۴ سال، آنچه جنایت علیه بشریت، قتل عام، زندان، شکنجه، ترور و تخریب بنیان‌های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و ... جامعه، جنگ و ...، از سوی جمهوری اسلامی علیه ایران انجام شد، هاشمی رفسنجانی از عاملان اصلی آن بوده است. در دوره ریاست جمهوری او، اختناق و سرکوب در جمهوری اسلامی به اوج خود رسید، ترور نویسندگان در روز روشن در خیابان ها، جمع کردن نویسندگان کل کشور و پرتاب آنان بسوی دره با هدف کشتن دسته جمعی آنان، دزدیدن نویسنده‌ای در فرودگاه و بردن او مخفیانه به شکنجه گاه و اعلام رسمی به جهانیان که نویسنده مزبور به آلمان رفته و در آنجا ناپدید شده است.

دعوت رسمی از یکی از رهبران مردم کرد (زنده یاد دکتر عبدالرحمان قاسملو) به مذاکره و ترور او سر میز مذاکره (عمل بسیار ناجوانمردانه‌ای که در تاریخ ملل فقط از خلفای اسلام سر زده است).

- اقدامات تروریستی در شهرهای اروپا که مردم آن به "قانونمندی" عادت دارند. (ترور میکونوس)

- خروج یکباره سفیران ۱۸ کشور اروپائی به نشانه اعتراض

- بالا آوردن ۳۵ میلیارد دلار قرض خارجی در پایان دوره ریاست جمهوری (یادآوری : در آن دوره درآمد سالانه حاصل از فروش نفت حدود ۱۵ میلیارد دلار بود)

- در دوره دولت خاتمی، هاشمی رفسنجانی در اتحاد با خامنه‌ای جلوی "اصلاح" طلبان ایستاد، ممانعت آشکار از اجرای طرح تحقیق و تفحص مجلس (مجلس ششم)، از ارگان‌های حکومتی مثل صدا و سیمای (لاریجانی- کردان)، بنیاد مستضعفان (رفیق دوست) و ...، با اینکه خامنه‌ای رسمأ موافقت خود را با انجام این تحقیق و تفحص اعلام کرده بود. مخالفت هاشمی با دولت خاتمی بر سر پیگیری مساله قتل‌های زنجیره‌ای و "تسویه" وزارت اطلاعات.

هاشمی افتخار خود را در "عبور" از بحران می داند و اصلاح طلبان حکومتی هم او را به این "هنر" می ستایند. اما عبور هاشمی از "بحران"، همواره با تانک و بولدوزر و سرکوب و کشتار بوده است. آری چنین "هاشمی" يی خود را معتدل می نامد، می گوید که همیشه طرفدار اعتدال بوده است، اکنون اصلاح طلبان نیز او را سمبل "اعتدال" در جمهوری اسلامی می نامند. (گوئی هاشمی و اصلاح طلبان می خواهند به مردم ایران بگویند که آنچه که تا کنون از هاشمی دیده اند، تازه ناشی از "اعتدال" او بوده است، "وای به روزی" که از اعتدال خارج شود)

همین "نظام" پلیدی که رفسنجانی از بنیان گذاران اصلی آن  است، خامنه‌ای و سرکردگان سپاه را در کشمکش بر سر قدرت، به جان هاشمی انداخته تا جائی که امروزه حریم شخصی او و حتی موجودیت او مورد تهدید است.

- بر خلاف خامنه‌ای و بیت خامنه‌ای و بسیاری از روحانیون (مراجع)، (که رانت خواری پایه ثروت اندوزی آنان است)، هاشمی مدافع رشد اقتصادی بر پایه توسعه صنعتی است (به نظر من این ویژگی مثبتی برای اوست). سخنان و رفتار هاشمی در وقایع سال ۸۸ و بویژه در رابطه با جنبش شکوهمند و ترقی خواهانه مردم ما در سال ۸۸، از بسیاری از اصلاح طلبان و بطور مشخص از شخص محمد خاتمی، جانبدارانه تر و یاری گرایانه تر بوده است. (در مواردی او حتی سخنان دمکرات منشانه نیز به زبان آورده است). هاشمی در بین حکومتچی‌های جمهوری اسلامی و در بین آخوندها (و نه نسبت به مردم)، با هوش تر و با تاکتیک تر است. به نظر من در شرایط ماه‌های گذشته، درست‌ترین تاکتیک او برای گریز از محاصره سخت خامنه‌ای و سپاه علیه او، نامزد شدن برای ریاست جمهوری بود. به نظر من او از مدتها پیش و با هوشیاری و تاکتیک‌های غافل گیرانه علیه مخالفانش، برای این کار آماده شده بود. حتی ثبت نام او در آخرین فرصت، به نظرم کاری پیش بینی شده بود، او در این حرکت در مقابل مخالفانش در درون حکومت، برنده شد.

اگرهم رفسنجانی رد صلاحیت نمی شد، اولین هدفش (جدا از بالا کشیدن خود)، بازسازی "جمهوری اسلامی" می بود، ایران و مردم ایران هیچوقت برای هیچکدام از سرکردگان جمهوری اسلامی از خمینی گرفته تا خاتمی، رفسنجانی و خامنه‌ای و ..، مساله درجه اول نبوده و نیست ، همه آنان اگر "لازم" ببینند، حاضرند ایران و مردم ایران را فدای "نظام"(یعنی حکومت ننگین خود) کنند، کاری که در این ۳۴ سال هم کردند.

از آنچه در بالا گفته شد، از جمله این نتیجه را می گیرم که حتی اگر صلاحیت رفسنجانی رد نمی شد، شرکت احزاب ترقی خواه که جمهوری اسلامی را اصلاح ناپذیر می دانند، در انتخابات و رأی دادن به رفسنجانی، خطائی استراتژیک می بود.

(در اینجا بد نیست از "اصلاح طلبان" بپرسیم چند تا از رفتارهای "معتدلانه"! هاشمی و چند تا هم از حرکتهای غیر "معتدلانه، که در جمهوری اسلامی انجام شده رانام ببرند")

مسائل اساسی در شرایط امروز و انتخابات پیش رو

جدا از اینکه تضاد عمده جامعه ایران، وجود "جمهوری اسلامی" است، اما تضاد اصلی کشمکش بر سر قدرت است:

۱- شاید برای اولین بار در تاریخ ایران است که "تاج و تخت" بی ‌وارث یا چند وارث شده است. خمینی، حکومت و کل ایران را به چنگ آورد، ارگان‌های حکومت و دستگاه‌های سرکوب را مطابق "اسلام" شکل داد، اما آنرا به ورثه خود نداد. در شرایط مرگ خمینی که میراث خواران او در ماندگاری حکومت خود در مقابل مردم ایران در هراس بودند و جایگاه خود را تثبیت شده نمی دیدند، مصلحتأ، حجت الاسلام خامنه‌ای را فقیه و "ولی" کردند. اما اکنون پس از ۲۵ سال!  حکومت "جا افتاده" است، سران آن با ناز و نعمت و جاه و مقام و ثروت و غارت، آگین شده اند ولی هنوز وراثت حکومت نا معلوم است. فرض کنیم خامنه‌ای همین امروز بمیرد، آنگاه چه می شود؟ شاید باشند ساده دلانی که خیال کنند که ملایان خبرگان جلسه می گذارند و آخوند مدیر و مدبر و شجاع و "امین و پاک" و آگاه به مسائل روز را ..."بینی و بین الله" انتخاب کرده و این همه قدرت نامحدود، جاه ومقام، ثروت و سپاه و لشکر و موشک و تانک و کوه و جنگل و نفت و معدن و ... را دو دستی در کف "با کفایت" او می نهند، بعد سجده شکر بجا آورده، به خانه‌های خود باز می گردنند! بدیهی است که چنین  نیست.

تصور کنید: مجتبی (خامنه ای) می گوید "این همه" مال منست، پدرم (خامنه ای) ولایت داشت! و همانطور که در تاریخ شیعه بود، پس از هر امام، پسر او امام بعدی می شود، پس ولایت در خاندان منست. مهدی (هاشمی) در پاسخ می گوید: چطور می شود؟!  پدر من اینهمه زحمت کشیده، زندان رفته، شخص دوم بعد از خمینی بوده، پدر تو (خامنه ای) را به اینجا رسانده، حالا این "همه" مال تو! و سهم ما تعقب و بگیر و به بند و فرار به خارج کشور، محاکمه و زندان باشد! (در اینجا مثالی زدم، در مقاله‌ای دیگر بطور مفصل تر به این بحث خواهم پرداخت).

آری اولین مساله در این مرحله تاریخی از حیات ننگین جمهوری اسلامی، "کی" بر "کی" است.

۲- جمهوری اسلامی بنا به ماهیت خود از آغاز، هیچ طبقه معین اجتماعی را نمایندگی نمی کرد. (ملاها از نظر جامعه شناسی جزء لمپن‌ها به حساب می آیند)

در اسلام، منشاء ثروت از غارت، کنز، معادن و جنگل و ... است، در جامعه مدرن پس از رنسانس، منشاء ثروت، "تولید" است. اکنون پس از ۳۴ سال، قشری شکل گرفته که بر پایه فروش سهمی از نفت، محصولات نفتی، کسب رانت‌های هنگفت، از طریق بهره گیری از اطلاعات دولتی و ابزار  حکومتی، واردات هر جنس بنجل خارجی و نابود کردن تولید داخلی، قاچاق، اسکله‌های خصوصی و ...؛ به ثروتهای  افسانه‌ای دست یافته است. روحانیت (مراجع)، سرکردگان سپاه، بیت رهبری در صدر این قشر قرار دارند و معروفترین حزب آن "جبهه پایداری" است. این قشر در مقیاس جهانی همزاد ارتجاعی‌ترین نیروی اجتماعی تاریخ بشر یعنی سرمایه مالی- امپریالیستی جهانی است ، سرکرده آن انگلستان است که مدافع حضور مذهب در حکومت می باشد.

- سیاست ضد آمریکائی رژیم (و نزدیکی پیدا و نهان جمهوری اسلامی و انگلستان را تا حدی  در همین چارچوب می توان توضیح داد 

یادآوری می کنیم که جمهوری اسلامی با حزب دمکرات آمریکا (جناح سرمایه صنعتی امپریالیسم آمریکا) بیشتر بد است تا با حزب جمهوریخواه آمریکا (سرمایه مالی- بانکی- امپریالیستی)، افزون بر این شخص خامنه‌ای به تجربه دریافته است که راه رشد دنبال شده توسط رفسنجانی (کارگزاران) و خاتمی، منجر به رشد طبقه متوسط شده و طبقه متوسط شهری، "نظام" اسلامی را نمی تواند تحمل کند. از جمله علل حمایت خامنه‌ای از احمدی نژاد این بود که "او" همه چیز را خراب می کرد. (خامنه‌ای در تخریب جامعه مدرن "آسایش روانی" می یابد)

۳- سوداهای رژیم جمهوری اسلامی در اتمی شدن

تا کشورهای بزرگ بطور یقین مطمئن نشوند که جمهوری اسلامی به سوی بدست آوردن امکانات نظامی- اتمی نخواهد رفت، محاصره اقتصادی روزافزون تا حد قطع فروش نفت، قطع فروش محصولات پتروشیمی، قطع صادرات، قطع معامله خارجی با ایران و ...؛ و تا آنجا پیش خواهد رفت، که مرحله بعدی حمله نظامی باشد. و اگر جمهوری اسلامی باز به راه خود در تهدید منافع جهانی  ابرقدرتها ادامه دهد، آنگاه ابرقدرتها برای بازداشتن جمهوری اسلامی، حتی دست به اقدام نظامی خواهند زد. (بهمراهی اسرائیل)

در چنین شرایطی بگذار! نمایندگان کودن جمهوری اسلامی (۸ دکتر! کاندید ریاست جمهوری) در شوهای تلویزیونی خود هرچه از اقتصاد و ضرورت بازسازی آن (گوئی ما آنرا خراب کردیم)، داد "سخن" دهند.

۴- ا(ینجانب خواهم کوشید در مقالاتی دیگر به تحلیل ساختار حاکمیت بطرز مجزا بپردازم) اما به نظر می رسد که در این مرحله ما شاهد غلبه یابی سرکردگان سپاه بر خامنه‌ای هستیم. اگر خامنه‌ای راست بگوید و در آرای این ۸ کاندید دخالت نکند، این می تواند به معنی آن باشد که وی می کوشد تا خود را در چنگال سران سپاه بی‌پناه نکند. اگر در آرای عارف- روحانی تقلب صورت گیرد، آنگاه آنرا باید نشانه غلبه سپاه بر خامنه‌ای تلقی کرد. جمهوری اسلامی در پایان انتخابات، بلافاصله باید آخرین تصمیمات خود برای پرونده هسته‌ای را بگیرد، یا "جام زهر" یا تحمیل جنگی ویرانگر علیه میهن ما، البته شاید غرب حاضر باشد که "نوشیدن جام زهر"  در خفا و با حفظ ظاهر صورت گیرد.

این وضعیت بسیار خطرناکی برای کشور ما و مردم ماست، ما با آن مقابله می کنیم اما حقیقت این است که عامل اصلی این وضعیت جمهوری اسلامی است. نگاه کنیم به سخنان نماینده خامنه ای، سعید جلیلی، در مذاکرات با کشورهای ١+٥ ، او آشکارا در تلویزیون ، در رابطه با پنج کشور حاضر  در مذاکرات،  گفت "جمهوری اسلامی پشت خیمه‌های دشمن رسیده است" آری این است "دیپلمات" جمهوری اسلامی، کسی که برای مذاکره و گفتگو  رفته! به طرفهای مذاکره کننده خود می گوید: "ما اکنون به پشت اردوی شما رسیده ایم"(یعنی شما محاصره اید هر آیینه به شما شبیخون می زنیم، شما نابودید! و ...)، و یا اینکه شخص خامنه‌ای در عید  نوروزایرانی، عید صلح و دوستی و زایش و آفرینش، اسلامیت خود را نشان می دهد ،او با صدای بلند  رسما و علنا تهدید می کند که "شهرهای اسرائیل را با خاک یکسان می کند"، خب هرشنونده‌ای می داند که با خاک یکسان کردن یک شهر همانا زنده بگور کردن همه ساکنان آن از زن و کودک و پیر جوان، و( حتی سگ و گربه و هر جانداری) است. مگر چنین کاری بدون بمب اتمی میشود ؟! آیا بدون بمب اتمی می توان شهری را باخاک یکسان کرد!، وقتی این "فقیه ولی" کشوری را که اقلا دویست موشک مجهز به کلاهک اتمی آمده پرتاب دارد تهدید به نابودی شهرهایش می کند، آیا جز این است که ملت ما را میهن ما را در معرض حمله غافلگیرانه (پیشگیرانه) اتمی قرار می دهد. آری هموطنان این حقیقت دهشت آوری است، اما باید دانست: "جمهوری اسلامی مردم ما و ایران ما را در معرض "تهدیدات نا بود کننده" قرار داده و می دهد  باید جنبید. مردم دنیا می دانند و باید بدانند که فرهنگ مردم ایران هزار سال ادب پارسی، آکنده ازصلح ودوستی و مدارا و سازندگی است، فرهنگ جنگ و قتال، تجاوزو کینه و نفرت وتخریبگری، فرهنگ بیگانه است که باید از این میهن، همراه با پرستندگانش بیرون شود و ملت ما این کار راخواهد کرد. 

 به سوی تشدید تضادها پیش می رویم و نه تخفیف آن

تضاد در سرای  قدرت و تضاد خلق و حکومت

آنهائی که از تحریم فعال انتخابات طفره رفتند، بازی در تضادهای سران قدرت را برگزیده اند.

سازمان ما و سازمان‌های ترقی خواهی که رسمأ "انتخابات را تحریم" کرده اند، صف خلق را گزیده اند که "جمهوری اسلامی" بر علیه آن در وجه تضاد آنتاگونیستی قرا گرفته است.

۵- در خاتمه لازم است اضافه کنم که نقطه مشترک داوطلبان ریاست جمهوری و خامنه‌ای و سید محمد خاتمی در این انتخابات این است که به خیال خود خاطره جنبش شکوهنمند مردمی ۸۸ و سرکوب و جنایات وحشیانه جمهوری اسلامی علیه مردم، علیه زنان و پیران و جوانان را بفراموشی بسپارند.

آنان می کوشند که تاریخ آن جنبش را دستکاری کرده و آنر "اعتراضی" در چارچوب رژیم و در حمایت از "اصلاح طلبان" وانمود کنند.

١١/٠٦/٢٠١٣

 

افزودن نظر جدید