خطابه ای به فرخ نگهدار! تفاهمات و سوء تفاهمات در 34 سال از تاریخ ایران

این نوشته با این اعتقاد نگاشته می شود که قضاوت در مورد تاریخ، مقوله ای در موضوعات شهروندی نیست و حق و وظیفۀ تاریخ است! و همچنین بر این موضوع تاکید خواهد داشت که تنها دیکته های نوشته نشده است که غلط ندارند!

بر سیاق آنچه در بالا اشاره شد، نیز، تاکید مجددی خواهد داشت بر این ظریف که:

گذشته، گذشته است و نباید بر آن حسرت خورد و آینده - هم - هنوز نیآمده است که بخواهیم نگران آن باشیم. از اینروست که حقانیت هایی که به دنبال آن هستیم واقعیت و یا حقیقت هایی هستند که می توانند به زندگیِ هم اکنونی ما معنی بدهند و ما را در مسیرِ زندگیِ بدون استرس و شرمندگی راهنما باشند.

مشاهدۀ فیلم تهیه شده توسط دوستانی که با شرکت در انتخابات یازدهمین دورۀ ریاست جمهوری مخالف بودند و در مقابل سفارت ایران در لندن برداشته شده است و موضوعات مطرح شده در این فیلم مرا به نوشتن این خطابه رهنمود کرد و برآنم که به سئوالاتی که با مشاهدۀ این فیلم مطرح می شود، جواب مناسب را پیشنهاد بنمایم.

اول اینکه، معترضین به انتخابات به سبک و سیاق آنچه در ایران برگزار می شود کاملاً در موضع صحیح قرار دارند، واقعیتی است که نمی توان آنرا نادیده گرفت. انتخابات به این سبک و سیاق فاقدِ حداقل های استاندارِ رایج در برگزاری "انتخابات" است و هیچ کسی که شخصاً یا جمعاً منافعی در برگزاری چنین انتخاباتی نداشته باشد، از جنبۀ اصول دانش اجتماعی دورۀ دبستان نیز نمی تواند از آن دفاع نماید.

دوم اینکه، مطالبۀ برگزاری انتخاباتی که بتواند قدری آزادانه تر و فراگیرتر برگزار شود - حداقل من و یا گروه اجتماعی که من به آن تعلق داریم نیز بتوانیم در آن از حقِ انتخاب شدن و انتخاب کردن برخوردار باشیم – یک وظیفۀ غیر قابل تعطیل کردن است و هر کس مروج عدم مطالبۀ این حق حداقلی باشد، به یقین از اعتماد بنفس لازم برای شرکت در انتخاباتی فراگیرتر برخوردار نیست.

سوم اینکه، تا بوده همین بوده که وقتی مطالبه ای داریم که توانایی بدست آوردن آنرا – هنوز – فراهم نکرده ایم؛ بسان کشاورزی که محصول نکاشته را نمی تواند درو کند – دچار خشم، عصبانیت، یأس و سرخوردگی خواهیم شد. حتی می توانیم با رفتن زیرِ بار وزنه ای بزرگتر از آمادگی خودمان فنّ کمرشکن را برروی خودمان بیآزماییم. (البته نتیجه هم معمولاً از قبل مشخص است.)

چهارم اما... اینکه، هر گربۀ بی دست و پایی هم می تواند وقتی دستش به گوشت نمی رسد، ادعا داشته باشد که "بو" می دهد!

یکبار دیگر و با قبول موارد ذکر شده در بالا به فیلم منتشر شده نگاه می کنم و اینبار با حذف عوامل موثر فوق به فرصتِ انکشاف، واقعیتی را درمی یابم که تقسیم آن با خوانندۀ این متن وظیفۀ این نوشتار است.

فرخ نگهدار قهرمان اصلی این بخش از فیلم است. همان جوان خوشفکر که برای اولین بار و به صورت عیان از خلوت مبارزه ای سیاسی - چریکی در دوران حکومت پهلوی بر پردۀ تلویزیونِ ایران ظاهر شد، پرچم اندیشۀ چپ را بر دست داشت و در جدالی دیدنی، به مناظره با رقبای فلسفی و سیاسی پرداخت.

فرخ در صف رای دهندگان است و علیرغم اینکه سبک و سیاق انتخابات در حال انجام را قبول نداشته و به آن معترض است، از آن به عنوان یک فرصت کوچک برای ابراز نظر و متراکم کردن فریادِ اعتراض مردم ایران استفاده می کند. او امیدوار است در این همراهی صدای مظلومیت مردم ایران را (بقول ملا حسنی – ارومیه - «فارسی بگویم که ریگان هم بفهمد») به گوش جهانیان برساند و هیچ شرمنده هم نیست که برای اینکار از تنها تریبونِ ممکن – که البته به این منظور هم طراحی نشده – استفاده می نماید. (با قرار قبلی)

ولی معترضِ تهیه کنندۀ فیلم، حمله به او را در مرکز توجه قرار داده، فرخ را خطاب می دهد و از نابسامانی، تحقیر، سرکوب، قتل، اعدام، تجاوز و... گلایه مند است. ترجمان سادۀ ادبیاتی که خطاب به یکی از رهبرانِ جنبش چپ در ایران که در فیلم شنیده می شود را اعلام "انتظار" و مطالبۀ نیازی قابل "احترام" برای پیدا کردنِ - تنها – یک گوش "شنوا" می یابم!

فرخ عزیز!

فریادی که شنیده می شود، بیان روشنی از "نفرت" و "عشق" است!

ما جنس این شکوائیه را خوب می شناسیم. انسانها در روزهای ناامیدی بیشتر از اینها را در "خلوتِ خودشان" با "خودشان" می کنند، جوانان سالهای 57 و پیران سالهای 92 را – پس از 34 سال اختناق - از این واقعیت گریزی نیست. (آینه ها شاهد های صادقی هستند.)

برآنم که از باب یادآوری بخواهم؛ قدرِ این توجه و اشتیاقِ به دریافت راهنمایی برای پیمودن ادامۀ راه را بدانید و خوش آن دارم که قدرت تبدیل "نفرت" به "عشق" را یکبار دیگر برای دوستانِ ناامید شده و فسردۀ از دلتنگیِ حضورِ دره هایِ عمیق "بین آرزوها و عمل" به ارمغان بیآورید.

بیشتر شنوندۀ دردهای این دوستانمان باشید و با اعتماد بنفس مثال زدنی تان بر حضور موثر در کشاکشِ مبارزاتِ سیاسیِ طبقاتیِ بیافزایید!

راه همین است! و این همان نقشی است که تاریخ برای شما در نظر گرفته است!

28 خرداد 92

 

ا 

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

قسم حضرت عباس یا دم خروس
جناب ایران آباد سلام

در قبل از انتخابات بسیار سینه چاک محسن رضایی بودید و حتی در در همین سایت در کمال آزادی سردار سردار سردادید و امروز جا دارد به شما بابت این که مردم روحانی را برگزیدند و سردار شما به حساب نیامد تسلیت عرض کنم.
من حس می کنم شما از این نوع فیلم ها هم بدتان نمی آید و دوست دارید ادامه دهنده صدای چماقداران روبه روی سفارت ایران در انگلستان باشید .من به عنوان یک ایرانی وقتی چنین صحنه های مشمئز کننده ای را می بینم یاد شعبان بی مخ ها و الله کرم ها و فاطمه ار ها می افتم ، انسان های مسخ شده ای که به نام گروه های فشار در تاریخ سیاسی کشور ما شناخته شده هستند ونه شوالیه هایی که شما می فرمایید.
امروزفرخ نگهدار و امثال فرخ نگهدار ها در بین آن موج عظیم مردمی هستند که تاریخ کشورمان را بار دیگر به سوی اصلاحات و تحولات آتی باز گشود ،فرخ نگهدار به خود می بالد که بخشی از این تحول را باهدایت و اثر گذاری خود ثبت کرد و به همان اندازه که شاداست گروه های فشار وامثال محسن رضایی و ...به قول شما"دچار خشم، عصبانیت، یأس و سرخوردگی ".

سلام محسن گرامی

جوابی به نوشتۀ شما نوشته بودم که بنظر می رسد ثبت نشده است.
1- در یادداشتی که شما از ان با اصطلاح «سردار سردار سردادید...» اسم می برید از محسن رضایی و دوستانشان خواسته شده بود که بجای هوسِ ریاست جمهوری در "مهارِ" تیم امنیتی کودتا به وظیفۀ تاریخی شان بپردازند. (پیغامی که اثر خود را داشت و شمخانی وظیفۀ خود را به درستی انجام داد.) - لذا اگر صداقتی در گفتار و رفتار شما وجود داشته باشد، بابت اینکه «تسلیت عرض» کرده اید، یک روشنگری به من بدهکار هستید.
2- یادداشت های متعدد «ایران آباد» در 4 ماه گذشته مبین خط سیاسی و تاثیر مواضع ما در انتخابات ریاست جمهوری بود.
3- یادداشت خطاب به "فرخ نگهدار" را به این منظور نوشتم که به اهمیت «رهبری جنبش چپ» و وظایفی که بر عهدۀ سازمان فدائیان اکثریت قرار دارد تاکید و اصرار داشته باشم و جوابی که در این خصوص دریافت کردم - بخصوص از رفیق فرخ - امید بخش و قابل اتکاء بود که مرا در راهی که در پیش گرفته ام، مصمم تر می کند.
4- امیدوارم شما هم بتوانید بدون توقف در گذشته پابپای رفقای رهبری سازمان و جنبش چپ، در این مهم نقش موثرتری بر عهده بگیرید و من هم بتوانم از شما بیشتر "بیآموزم".
با احترام

جناب ایران آباد سلام
یاداشت شما در حمایت پرشور از محسن رضایی وپاسخ های من در سایت کار آن لاین وجود دارد وآن چه شما عنوان می کنید حقیقت ندارد مکتوبات قبلی موید این نظر است، بنابراین در این روشنگری به شما من بدهکار نیستم.
دوم :یاداشت شما در بالا ی صفحه وجود دارد ، در کجای آن اهمیت «رهبری جنبش چپ» و وظایفی که بر عهدۀ سازمان فدائیان اکثریت قرار دارد " تاکید شده است؟
سوم:در نوشتار شما چنین آمده است:"مشاهدۀ فیلم تهیه شده توسط دوستانی که...." جناب ایران آباد لطفا بفرمایید آن ها دوست شما هستند یا دوست فرخ نگهدار؟
در ادامه چنین عنوان می کنید:"فرخ را خطاب می دهد و از نابسامانی، تحقیر، سرکوب، قتل، اعدام، تجاوز و... گلایه مند است" هر کسی که این فیلم را دیده باشدبه عمق تفکر فاشیستی و دیکتاتورمابانه دارو دسته گروه فشار خارج نشین برابر صف رای دهندگان پی می برد.
آیا آن گروه فشار در فیلم از قتل واعدام وتجاوز در جمهوری اسلامی گلایه داشتند یا شما شعور مخاطبان سایت کار آن لاین را دست کم گرفته اید؟
جاب ایران آباد برادر گرامی ، اخوی ....از روز اول برای شما نوشتم ، صادقانه عمل نمی کنید انگیزه خود را در پرده ای از حاشیه سازی مخفی می کنید و به نظر خودتان خیلی ماهرانه پیام خود را به خورد مخاطبان نشریه کار می دهید ولی مطمئن باشید اگر شما بی پرده بنویسید پذیرش حرف های شما بسیار بهتر است .
درپایان همه از هم می آموزند ونگارش من صرفا به عنوان یک مخاطب ایرانی است که سعی می کنم بیشتر بیاموزم وازجایگاه شعور مخاطب در اینترنت دفاع کنم.

محسن گرامی، سلام
دو پاراگراف از یادداشت «پرشور» را برایتان نقل می کنم.(کپی پیست از یادداشت 2 اسفند 91 خطاب به محسن رضایی)
«... سردار اگر قرار است که سپاه پاسداران بجای حفظ نظام و امنیت ملی در مقابل دشمن واقعی و خارجی به جنگ با روزنامه نگاران جوان و آرزومندِ یک ایران سربلند برود! اگر قرار است که وزارت اطلاعات به عنوان دفتر سیاسی یک حزب قرن نوزدهمی و واپسگرا عمل نماید! چرا باید شما بر این خیال خام واقع بشوید که با پوشیدن ردای ریاست جمهوری قادر خواهید بود، برای این مملکت و شخص خودتان کاری مفید به فایده سازمان بدهید؟»
... «سردار!
قدری به این نوشته به چشم خیرخواهانه نگاه کنید. صاحب این قلم به فرض که یک رقیب تاریخی و یا حتی خدای نکرده دشمن! متوجه خواهیدشد که نقش خود را در بازیِ "دشمن دانا بلندت می کند" انتخاب کرده و بر این قرار است که در رقابتی که ما قریباً با هم داشته باشیم، "کفتر مرده ارزش رقابت ندارد!"
ماموریت تاریخی شما و همفکران زحمتکش شما و بخشی از فرماندهان سپاه که با دلسوزی "فغان" شان بر آسمان بلند است، قبل از انتخابات ریاست جمهوری و برایِ انتخابات ریاست جمهوری، باز گرداندن امور امنیتی حکومت به مدار و ریل عقلانیت است. شما به دلیل موقعیتی که در 34 سال گذشته داشته اید و دوستانی که می توانید از آن ها کمک بگیرید، وظیفه دارید سوراخ های امنیتی حاکمیت را که به جهل و یا "عمد"، بدست سربازان و فرماندهان امنیتیِ مستقر، در حال فراخ شدن هستند را بپوشانید.»
... و حاضر نیستم با کسی که "خودش به خودش دروغ می گوید" و اساساً در موقعیتی نیست که علت "فاشیست و دیکتاتورمابانه" شدن رفتار انسانهای ایرانی رانده شده از ایران را درک نماید، بحثی را ادامه بدهم.

جناب ایران آباد
مثل همیشه در بحث پا به فرار می گذارید این دفعه اول نیست ،درمورد یاداشت عریض و طویل شما در حمایت از محسن رضایی در کامنت مربوط به خودش پاسخ مناسب را به شما دادم و آن جا هم پا به فرار گذاشتید این جا مکانی است که موضوع بحث راجع به فرخ نگهدار است واگر پاسخی دارید بفرمایید ، اگر نه من بار دیگر گفته هایم را تکرار میکنم تا مخاطبان نشریه کار چهره ی واقعی شما را بهتر بشناسند:

- یاداشت شما در بالا ی صفحه وجود دارد ، در کجای آن اهمیت «رهبری جنبش چپ» و وظایفی که بر عهدۀ سازمان فدائیان اکثریت قرار دارد " تاکید شده است؟
- در نوشتار شما چنین آمده است:"مشاهدۀ فیلم تهیه شده توسط دوستانی که...." جناب ایران آباد لطفا بفرمایید آن ها دوست شما هستند یا دوست فرخ نگهدار؟
در ادامه چنین عنوان می کنید:"فرخ را خطاب می دهد و از نابسامانی، تحقیر، سرکوب، قتل، اعدام، تجاوز و... گلایه مند است" هر کسی که این فیلم را دیده باشدبه عمق تفکر فاشیستی و دیکتاتورمابانه دارو دسته گروه فشار خارج نشین برابر صف رای دهندگان پی می برد.
آیا آن گروه فشار در فیلم از قتل واعدام وتجاوز در جمهوری اسلامی گلایه داشتند یا شما شعور مخاطبان سایت کار آن لاین را دست کم گرفته اید؟
جاب ایران آباد برادر گرامی ، اخوی ....از روز اول برای شما نوشتم ، صادقانه عمل نمی کنید انگیزه خود را در پرده ای از حاشیه سازی مخفی می کنید و به نظر خودتان خیلی ماهرانه پیام خود را به خورد مخاطبان نشریه کار می دهید ولی مطمئن باشید اگر شما بی پرده بنویسید پذیرش حرف های شما بسیار بهتر است .
در آخر اینکه شعور مخاطب را دست کم نگیرید .

با سلام
اول کلام این دانسته معروف گفته آید که "در مثل مناقشه نیست " ، تا خاطری مکدر نشود از ماجرا و نقشها و نمایشهای آن ..... !
روزی روزگاری جوانکی همسری اختیار کردی و از بخت بد ، همسر در کار رفت و روب خانه علاقه ای اندک داشتی و کوتاهی همی کردی .
مادر این تازه عروس راه حلی بیندیشید و نمایش گذاردندی که در کار رفت و روب در حضور جوانک ، تعارف تکه پاره کنندی تا جوانک خجل شود از روی مادر همسر و جاروب ستاند و خود به رفت و روب مشغول گردد و بدین نمایش ، هم مراد مادر و دختر حاصل آید و هم عادت جوانک آغازی بیابد .
جوانک آمد .
نمایشگران دست بکار شدندی و تعارف بودی که تکه پاره کردندی از برای رفت و روب و هر چه پیشتر رفتی ، نتیجه ای باب دل خویش نیافتندی .
ماجرا که شعله کشید ، جوانک با خاطری آسوده بگفتا که : مرافعه مکنید ، یک روز در میان رفنت و روب کنید ، روزی همسر گرامی ام و روزی دگر هم مام همسر گرامی ام ، که من از مرافعه شما دلم ریش میشود !!!
......
اکنون مرافعه مکنید ، روزی ایران آباد از " فرخ " نگهداری کند ، روزی دگر هم ، محسن کمی او را "بنوازد " ، تا کار تعلیم و تربیت کامل آید !!!
تا ما هم دلمان از مرافعه شما ریش نگردد !

با سلام به کورش عزیز
اول کلام همان که شما مقرر فرموده اید...!
روزی روغنی زنجانی که در سازمان برنامه و بودجه پست اول مدیریت را داشت، پیمانکاران مشغول در پروژهای عمرانی را صدا کرد و درجلسه ای رسمی به آنها پیشنهاد داد که با توجه به رواج فساد در پروژهای عمرانی به دنبال کار دیگری -شرافتمندانه - باشند. این گزیده گویی برای خیلی ها خوش آیند نبود ولی واقعیتی بود که، آنها که توصیه را عمل کردند، ضرر کمتری متوجه آنها شد.
در این مختصر شاید توصیۀ نامناسبی نباشد که شما نیز نقشی عوض بفرمایید و برای اینکه «مرافعه» ما سبب «ریش» «دلتان» نگردد، چراغی برافروزید!

با سلام
بر خلاف امضاء شما که " ایران آباد " است ، با تحریر جمله " چراغی بر افروزید ! " از سوی شما ، زبان محاوره "افغانی ها " در ذهن تداعی میشود و این جمله عاریه ای علیرغم زیبایی و دلنشینی اش ، به کار "آباد" سازی "ایران " نمی آید !!
اما حکایت "فرخ" و دلبری های ایشان از "اهل دل " ، حکایتی تازه نیست و هر آن که "مستعد دلبردگی " بود ، دل سپرد و ...... جان سپرد !!
بهتر آنست هر کالایی را از صاحب اصلی اش خرید ، که از واسطه ها جز آنکه گرانتر و کهنه تر خرید کرده باشی ، فقط سودی به جیب و لیفه کهنه فروش افزوده ای و کیست که نداند کالای ارائه شده از سوی این "لولی وش مغموم " ، کهنه کالائیست که در "آنسوی بازار" میفروختند که بدین سوی آورده شده و لاجرم رنگ و رو ی اش رفته ، بوی نا گرفته و بیشتر بکار "مستضعفین" و "مسکینان" میآید تا "توانگران" و "متمکنان" !!
.....
گاه به سخن گفتن از درد ها نیازی نیست ،
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است !