شهر قصه ها

برای محمود استاد محمد و خاطره ی ماندگار او

شمشیر دودم سرمایه ی جهان وطن

و انگل صفتان بی وطن

بر گردِ گردن باریکترز موی این نسل ستم زده

 

بیمارانمان را نیز آیا

از تیغ برهنه ی این مدعیان "مردم سالاری"

در دو سوی آبها

ایمنی نیست؟

 

انبار قزوین

ناصرخسرو

آنک خرده فروشان شهر

که داروی عمده فروشان کمیاب فروش را

به بهای خون پدر

به بیماران دشوار می فروشند.

 

دیگرکدامین رند خرابات نشین

شهر قصه ی مارا

به گوش این منتظران مشتاق

بازتواند خواند؟

 

آوخ!

اینان

زیباترینانمان را

به مسلخ تحریم

احتکار

سرب و باروت

و پارازیت

می فرستند.

 

این جان برلب رسیدگان را آیا

از حمله های بی امان مدعیان

در دو سوی آبها

گریزی نیست؟

 

به کدامین گناه

این "مردم سالاروَشان

دیندار و بیدین

از هر سنخ و رنگ

عزیزترینانمان را

این چنین

به مسلخ بی امان مرگ می فرستند؟

 

شرمتان باد!

های، های دیوانسالاران نگهبان سرمایه

در دو سوی آبها!

که جامه ی "مردمسالاری" به تن دارید!

 

بنگرید!

در هر جای این وادی طلاخیز

کابل تا کارتاژ

آنک به چشم ببینید!

جوبارهای خون را

در پای این بت خونریز

با جامه ی مبدل "دمکراسی"

افزودن نظر جدید