آیا تراژدی دیگری در حال زایش است؟

"برای کشف اقیانوس های جدید باید جرات ترک ساحل را داشت. این دنیا دنیای تغییر است نه تقدیر"

ژان پل سارتر

با وجودی که موافقان و مخالفان شرکت در انتخابات ریاست حمهوری و حامیان و منتقدان دولت آقای روحانی در بسیاری از زمینه ها اختلاف نظر دارند، اما بجرات می توان گفت که اکثرا، گفته و ناگفته، در یک نقطه به اشتراک نظر می رسند. این نقطه اشتراک اما صرفا محدود به کنشگران سیاسی جامعه ایران نمی شود و آنرا می توان در میان واکنش های مردم پس از انتخاب آقای روحانی نیز دید، نقطه اشتراکی که بیان وضعیت احساسی و روانی مردم نیز می تواند تفسیر شود.

این نقطه اشتراک که خود را در یک واژه مشخص نشان می دهد، بدلیل تکرار بیش از حد در حقیقت ترجیع بند واکنش های مردم و تحلیل ها و تفسیرهای بسیاری از نقادین و طرفداران دولت آقای روحانی  شده است. این واژه  مشترک را حتی می توان در میان نوشته ها و تحلیل های افراد و گروه هایی که هم در استراتژی و هم در تاکتیک در پی بر اندازی و یا انحلال این رژیم هستند، نیز مشاهده کرد.  

از زمانی که  آقای روحانی دولت خود را دولت تدبیر و امید نامید، و اصلاح طلبان  و اپوزیسیون خشونت پرهیز از رویای امید در میان اصلاح طلبان و جامعه ایران صحبت کردند و حتی نقادان جمهوری اسلامی دوران کنونی را دوران بیم و امید نامیدند؛ و از هنگامی که حمایت آقایان هاشمی و خاتمی از حسن روحانی موجب احیا امید در میان اصلاح طلبان گردید، مردم ایران و بخش های گسترده ای از اپوزیسیون اصلاح طلب و رفرمیست با چشم امید به آینده و عملکرد های دولت آقای روحانی نگاه می کنند. مردم ایران، چه آنها که در انتخابات شرکت کردند و چه آنهایی که بدلیل ناامیدی از اصلاح پذیری این نظام پای صندوق های رای نرفتند، امیدوارند که کشورشان از این پس روی ثبات و آرامش بخود گیرد و ازخطر جنگهای داخلی و دخالت های خارجی که در کنار مرزهای این زاد بوم در جریان است دور نگاه داشته شود.

این فصل مشترک "امید" را اگرچه می باید پاس داشت و بدیده مثبت و امیدوارانه به آن نگاه کرد و از آن زمینه ای برای همکاری و تبادل نظر و دریچه ای برای باز کردن راه گفتگو میان بخشهای مختلف اپوزیسیون حکومت فراهم آورد، اما اگر این "امید" صرفا در حد امید و یا بهتر بگویم آرزو باقی بماند و در پی آن اراده ای برای مشارکت فعال در عرصه های مختلف اجتماعی و سیاسی بخرج داده نشود، می تواند بسرعت تبدیل به یاس و ناامیدی و تولد تراژدی دیگری شود.

در فرهنگ ما ایرانیان  معمولا "امید" و "آرزو" مترادف با هم و بجای هم بکارمی روند. در بسیاری از موارد واژه امید را بکار می بریم اما در حقیقت آرزوی درونی خود را بیان می کنیم. امیدواری ما برای بهبود اوضاع اقتصادی جامعه ایران در واقع امر آرزوهای ما را نشان میدهد، امیدواری ما برای سیاست های داخلی و خارجی معقول و متعادل تر در حقیقت بیان آرزوی درونی ما است.

تفاوت آرزو و امید اما در این است، که ما با ابراز آرزوهای خود برای بهبود اوضاع کشور در واقع امر در انتظار دخالت نیروهای ماورایی و حوادث غیر قابل پیش بینی برای تحقق آرزوهایمان نشسته ایم. زیرا آرزو در حقیقت بیانی از احساس آدمی است، آنگاه که نقشی برای خود در تحقق آن قائل نیست. همانگونه که این آرزوها خود را روزانه با تکرار "انشاالله"، "اگر خدا بخواهد"، به "امید پروردگار"  ویا "تا ببینیم تقدیر ما در چیست" نشان می دهند.

"امید داشتن" اما بدین معنی است که ما برای آینده و بهبود شرایطِ حال یک ایده و طرح مشخصی را در نظر داریم و بر خلاف آرزو که فرد آرزومند دست روی دست گذاشته و جایگاه نظاره گر را انتخاب می کند، فعالانه برای تحقق آن امید و طرحی که مد نظر داریم  وارد عرصه عمل می شویم. امیدوار بر خلاف آرزومند در انتظار عوامل غیبی و خارجی نمی نشیند و مسئولیت تحقق امید های خویش را در درجه اول خود بعهده می گیرد.

در واقع امر انسانِ آرزومند در درون و عمق احساسات خود امیدی برای بهبود شرایط ندارد، نقشی برای خود قائل نیست و در حقیقت به انتظار معجزه نشسته و آرزو می کند که نیروهای غیبی و دست روزگار و تقدیر وارد عمل شوند و بدین طریق از خود سلب مسئولیت می نماید.

فردریش نیچه امید های ما را که در حقیقت آرزوهای ما هستند و ما نقش فعالی در تحقق آنها بعهده نمی گیریم، "سرمنشا همه بدی ها" می داند زیرا که "باعث دوام زندگیِ پررنج و عذاب "، گرفتن شور و شادی از آن و منجر به  انتظار دائمی برای بهبود آن می شود. آرزوهایی که منشا عمل و فعالیت نشده و انسان را در انتظار تقدیر و یا ظهور یک منجی، بی عمل و پاسیو نگاه می دارد.

وی معتقد است که اتفاقا انسانهایی که امید های کاذب و آرزوهای دور و دراز ندارند و حتی نسبت به آینده بدبین هستند زودتر آستین بالا می زنند و با اتکا بر اراده و توانائی های خود در پی تغییر شرایط برمی خیزند. وی این محکومیت انسان را در پذیرش این واقعیت که قرار نیست نیروهای غیبی سرنوشت اورا تغییر دهند و وی باید امیدهای کاذب و آرزوهای خود را بکناری نهد و با اراده خویش وارد عمل شود، تراژدی ای می نامند که از بدو حیات انسانِ هوشمند و در طول تاریخ حیات اجتماعی اش تکرار شده است و در حقیقت جزیی جدایی ناپذیر از زندگی اش گردید ه است.

نیچه می نویسد که انسان سرانجام  با پذیرش این تراژدی و با بدور انداختن امید های کاذب بود که توانست زندگی را در لحظه و زمان حاضر تجربه کند و آنرا آنگونه که هست دریافت و احساس نماید، نه آنگونه که نیروهای غیبی و دست سرنوشت آنرا رقم می زنند. نیچه معتقد است که یونانیان قدیم موفق شدند با استفاده از هنرهای دراماتیک (اشاره به نمایشنامه های آپولو و دینوسوس) این تراژدی را به صحنه در آورند و بدین وسیله آنرا بعنوان یک واقعیت سرسخت و جدایی ناپذیر از زندگی روزانه اشان به نمایش بگذارند. این واکنشِ تراژیک و واقع بینانه در برابر جهان بود که عامل رشد و شکوفایی جامعه انسان شد و انسان شاد و سرمست از دست و پنجه نرم کردن با عوامل طبیعت را خلق کرد.

این نوع نگاه به جهان هستی و انسان شاد و سر خوش از  درک و پذیرش این تراژدی اما بتدریج جای خود را  به فلسفه ها و اندیشه های غایت گرا و سپس مذاهب الهی داد که با نظریات مختلف مبنی بر هدف دار و معنا دار بودن جهان، از انسان می خواستند که امید خود را به تحقق این اهداف غایی از دست ندهد و ایمان داشته باشد که این تراژدی موقت و گذرا خواهد بود و سر انجام درهای بهشت بسوی انسان باز خواهد گردید. ایمان وانتظاری که نیچه بشدت آنرا مورد حمله و نقد قرار می دهد.

میگویند که نیچه یکی از الهام دهنده های اصلی نظریه سازه های اجتماعی ( (sociaal constructivisme است. این نظریه بر این اصل استوار است  که خود انسان و نه اراده های خارج از او معنا بخش زندگی و روابط اجتماعی اوست. در این رابطه باید در نظر داشت که در حقیقت، فعالیت های اجتماعی و روزمره هستند که در روند معنا بخشی به زندگی نقش بسیار تعیین کننده دارند.

برای مثال بسیاری از مفاهیمی که امروزه تبدیل به یک مدل و یا نظریه علمی و کلاسیک شده اند در بدو امر و در آغاز تکوین و شکل گیری شان در ارتباط مستقیم با زندگی روزانه مردم حتی زندگی خصوصیشان بوده است. از جمله دمکراسی در یونان باستان به معنای دخالت مستقیم مردم در امور اجتماعی، همانگونه که هر انسانی دخالت مستقیم در تنظیم امور شخصی اش داشته است، بود. هنر و تئاتر انعکاس  فهم انسان آن زمان از جهان پیرامون خود و نمایشگر تراژدی ای بود که به آن واقف شده بود. تراژدی و هنرهای منبعث از آن که بعد ها متاسفانه شکل و لعاب مذهبی بخود گرفت و تبدیل به عزاداری، تعزیه و انتظار و امید های کاذب و آرزوهای ناشدنی گردید.

این امید و آرزویی که فصل مشترک بسیاری از ما ایرانیان شده اگر تبدیل به اراده برای تغییر و پذیرش مسئولیت مستقیم این تغییر نگردد و اگر منشا ورود به عرصه های اجتماعی و سیاسی نشود مسلما بسرعت تبدیل به عزا و سوگواری خواهد گردید. اینکه فقط امید داشته باشیم که آقای روحانی در تحقق اهداف و برنامه های خود موفق شود، کافی نیست و اگر با حضور خود از این امید پاسداری نکنیم و برای تحقق آن پا به میدان نگذاریم، مطمئن باشیم که این نظام جمهوری اسلامی است که در تحقق امیدهایش و ادامه حیاتش موفق خواهد شد و به آرزوهایش دست خواهد یافت و نه مایی که در انتظار موفقیت اقای روحانی نشسته ایم.

اینکه در صف های خرید مواد غذایی یا در اتوبوس نق بزنیم که با انتخاب وزرایی مانند آقای پورمحمدی درب ها بر همان پاشنه خواهند چرخید و به این طریق نارضایتی خود را نشان دهیم کافی نیست. و این صرفا وظیفه روشنفکران و کنشگران سیاسی نیست که انتقاد یا نصیحت کنند، بنویسند و روزنامه نگاری کنند. در درجه اول مایی که پای صندوق های رای رفتیم و با امید به روحانی رای دادیم و یا مایی که علی رغم رای ندان در اندرون خود آرزوی موفقیت او و بهبود اوضاع را داریم مسئولیم که با حضور فعال از این رای و امید حاصل از آن پاسداری کنیم. از هم اکنون تجمع ها و محافل خود را فعال تر کرده و سعی نماییم که شکل قانونی به آن بدهیم و با اجازه گرفتن از دولت تجمع های قانونی و مسالمت آمیز تشکیل دهیم.

حتی منتظر نهادهایی که بخش های روشنفکر، هنرمند  و بقول معروف الیت جامعه ما می خواهند تشکیل دهند، نمانیم و در کوچه ومحله خود ود در جوار بسیج و مسجد محله، شوراهای مستقل مردمی برای حل و فصل امور بسیار ساده و روزمره را تشکیل دهیم. باید سعی کنیم به نقطه ای از ساماندهی روابط خود برسیم که اگر دولت روحانی طرح و برنامه ای خلاف شعارهای انتخاباتی ارائه داد، قبل از اینکه این طرح وارد مجلس شود ما آنرا از طریق تجمع های قانونی و مسالمت آمیز به نقد بکشیم. نباید منتظر بنشینیم که طرح های روحانی به سد ولایت فقیه و جناح های اصولگرا برخورد کند و نا کام بماند و آنگاه نق بزنیم که دیدید گفتیم که او موفق نخواهد شد و امیدهای ما کاذب بوده اند. ما باید با کنش خود و با حضور فعال برنامه های آقای روحانی را به محک آزمایش بگذاریم و خود شخصا آنرا تجربه کنیم که آیا وعده های داده شده واقعی و راست بوده اند و یا دروغ و کاذب.

آنگاه است که حتی با این تجربه منفی و شکست مجدد زانوی غم و یاس در بغل نخواهیم گرفت و حتی با افتخار در صحنه باقی می مانیم و خود را برای مبارزه ای دیگر که همراه با شور، شعف و در عین حال تراژدی است آماده می کنیم و به زایش یک دوره جدید از دست و پنجه نرم کردن با واقعیت های سرسخت و تراژدی های ناشی از آن  خیر مقدم می گوییم زیرا که از این راه است که انسان انرژی های درونی و شادی های خود و اراده خویش را برای ادامه مبارزه همواره باز تولید می کند.

  

افزودن نظر جدید