محمد باقر نوبخت از مسجد فاطمیه رشت تا سخنگو و مشاور دولت روحانی

از نوشتن این خاطرات قصد افشاگری نداشتم، نیک می دانم که نه آقای نوبخت مثل گذشته فکر می کند و نه من بر آن اعتقادات گذشته تکیه داده ام. می دانم بسیاری از کسانی که در این نوشته بدانها اشاره می کنم دیگر همان آدمها نیستند و تغییر کرده اند. بعضی ها در جنگ کشته شدند و برخی به کسب و کاری رسیده اند. کسانی اصلاح طلب شده اند و کسانی رخت از آن دیار بربسته اند و مهاجرت کرده اند. به همین دلیل به غیر از آقای محمد باقر نوبخت که امروز مشاور رئیس جمهور و سخنگوی دولت هستند، تلاش کرده ام از کسان دیگری که در این ماجرا به نوعی سهیم بوده اند و امروز از سرنوشت آنها بی اطلاع هستم، نامی نبرم. در حکایت ماجرا احتمال خطا وجود دارد ،بخصوص تاریخ که در بعضی موارد می تواند از دقت لازم برخوردار نباشد. سیامک فرید

آشنائی من با محمد باقر نوبخت
کم کم داشتم این خاطره را فراموش می کردم تا اینکه رئیس جمهور منتخب، آقای محمد باقر نوبخت را به عنوان مشاورو سخنگوی دولت برگزید. خاطره من از محمد باقر نوبخت به زمانی بر می گردد که جمهوری اسلامی در حال آماده شدن برای گرفتن همه قدرت در دست خود بود. آنها با استفاده از سرمایه سرشار خزانه ملی نهادهای خود را در کوچه و محلات ایجاد می کردند. اما عمده مشکل این نهادها این بود که به شکل انحصاری تنها مربوط به یک نحله فکری و ایدئولوژیک بود. آنها در عمل کسانی را که در محدوده فکری و ذهنی آنها نبودند از هر حقی محروم کرده بودند.
درست یادم نیست، به نظرم تابستان سال 59 بود که با آقای محمد باقر نوبخت از نزدیک آشنا شدم. وی در آن سالها مسئولیتی در مسجد فاطمیه شهر رشت داشت و عده ای جوان را که تعدادشان بسیار محدود بود، دورش جمع کرده بود و به عنوان حزب الهی روی آنها کار می کرد. من و بسیاری از جوانان محله و به طور کلی شهر رشت دارای گرایشهای چپ بودیم و اصلن اهل مسجد و منبر رفتن نبودیم.

محمد باقر نوبخت
محله ما در شهر رشت برای اینکه بتواند عده ای را به عنوان حزب الهی در مساجد جمع کند مشکلات زیادی داشت. محمد باقر نوبخت که در آن زمان مدیر مدرسه شاپور رشت شده بود، وی از این امکان استفاده کرد و تعدادی جوان و نوجوان را در مسجد فاطمیه و دیگر مساجد شهر رشت گرد آورد.
وقتی کمیته فاطمیه توانست خود را مستقر کند تصمیم گرفتند شورای اسلامی محل را برگزینند. در خرداد سال 1359 انشعابی در سازمان چریکهای فدائی خلق روی داد که گروهی با همین نام و با پسوند اقلیت از آن جدا شدند. من نیز مثل بسیاری از مردم و بخصوص جوانان رشت طرفدار این سازمان بودیم. پس از انشعاب من همراه اکثریت سازمان که روش و افکارم بیشتر با آنها همخوانی داشت ماندم. پس از این انشعاب بود که تا حدی شکل مبارزه و کار به غیر از دادن شعارهای انقلابی برایم مشخص شد. لازم بود که ما برای گسترش و ترویج افکار خود در میان مردم کار می کردیم. با اینکه حکومت جمهوری اسلامی آن چیزی نبود که ما می خواستیم ولی باید می توانستیم در هر شرایطی کار کنیم. استدلال من این بود که ممکن است کسی مخالف مقامات و سران حکومت باشد ولی برای ادامه زندگی در آن محیط ناچار به پذیرش حداقل هایی هستیم. به عنوان مثال اگر با همسایه دعوایتان می شود با اینکه حکومت را قبول ندارید ولی برای احقاق حقوق تان مجبورید در همین دادگاهای موجود از حقوق خود دفاع کنید. برای بودن در میان مردم «که بت ما محسوب می شد» باید می توانستیم وارد تشکل های خودجوش یا سازماندهی شده از طرف حکومت تازه به دوران رسیده می شدیم. فدائیان اکثریت در آن زمان مبارزه مسلحانه را رد کرده بودند و خود را برای مبارزه سیاسی آماده می کردند. اما حکومت برای ما سدهایی در ورودی این تشکلات نهاده بود که نخستین آن سد ایدوئولوژیک بود. اسلام به مثابه یک ایدئولوژی از جانب کسانی مثل محمد باقر نوبخت به شدت تبلیغ و ترویج می شد در حالی که نظرات و سایر ایدئولوژی ها بی وقفه سرکوب می شد تا بدون رقابت! محله، مدرسه، شهر و روستا و در نهایت کشور را به قول خودشان اسلامی کنند. معضلی که هنوز پس از 35 سال عملی نشده و به نظر می رسد هرگز عملی نخواهد شد. در آن زمان ما به عنوان هوادار سازمان فدائیان اکثریت تلاش عمده خود را به غیر از مبارزه با امپریالیست و لیبرالها و تجار بزرگ بازار« که از دید آن زمان ما مثل دستهای امپریالیست در داخل بودند» در راه اصلاح قوانینی که از دید ما ارتجاعی بودند، نهاده بودیم. ما با تلاش برای نزدیکی با جریانات ضد امپریالیست درون حکومت و شرکت در تشکلاتی که امکان این نزدیکی را به ما می داد، سعی داشتیم شامه ضد امپریالیستی آنها را تیزتر کنیم و آنها را در جهت منافع خلق رادیکالیزه کنیم. با این توضیحات شاید پس از 32 سال اصرار من برای شرکت در شورای اسلامی محل بیشتر برای خواننده ای که شاید این مسائل را دقیق نداند، تا حدی روشن شود.
با شنیدن موضوع ایجاد شورای اسلامی محل در مسجد فاطمیه با یکی از دوستان در این باره مشورتی کردم و در روز برگزاری انتخابات شورای محل همراه وی به مسجد فاطمیه رفتم. استدلال ما در آن زمان این بود که در شوراها باید مشارکت داشته باشیم و نباید این عرصه مهم را واگذار کرد.
وقتی همراه دوستم به مسجد فاطمیه رسیدم در قسمت مردان به غیر از یک تعداد نوجوان و خود نوبخت که وسط آنها نشسته بود، از مردم محل کسی را ندیدم. پیش خودم فکر می کردم، اگر من برای شورا کاندید شوم شاگردان نوبخت به من رای نخواهند داد و تا اینجا بیخود آمده ام. تصور من این بود که بسیاری از مردم محل که من و دوستم در میان آنها شناخته شده بودیم در این انتخابات شورای محل شرکت خواهند داشت ولی از مردم محل در قسمت مردان کسی نبود. من خودم هم شاید دومین باری بود که به این مسجد می رفتم. یکبار برای مراسم یکنفر که فوت کرده بود و این بار برای انتخابات شورای اسلامی محل که در مسجد جریان داشت.
وقتی من و دوستم اعلام کاندیداتوری کردیم، آقای محمد باقر نوبخت گفت به دلایل عقیدتی شما نمی توانید عضو شورای محل شوید. او از گرایشات چپ مارکسیستی ما مطلع بود و می دانست که آنجا برای اسلام آوردن نرفته بودیم. من در پاسخ به وی گفتم: آقای نوبخت اینجا یک محله است و محله می تواند شامل آدم هایی با افکار مختلف باشد. ما آمده ایم تا در شورای محلی به مردم که بستگان و هم محلی و همشهری ما هم هستند خدمت کنیم،
اما برای نوبخت حقیقت شکل دیگری داشت، وی همراه با عصبانیت در پاسخ حرفهای من گفت: اگر شورای ما تصمیم بگیرد که دسته جمعی به دعای کمیل برود شما نمی توانید به دعا بروید به همین دلیل شما صلاحیت عضویت در شورا را ندارید.
به نوبخت پاسخ دادم که ما شورا تشکیل نمی دهیم که به دعای کمیل برویم بلکه کار اصلی ما کمک به مردم محل خواهد بود. اینکه کی به دعا می رود یا نمی رود یک تصمیم شخصی است ولی کار ما در اینجا چیز دیگریست. نوبخت با اطمینان به اینکه ما رای نخواهیم آورد با اکراه پذیرفت که نام ما را هم در میان کاندیاها بنویسد. او در عمل همه کاره مسجد شده بود و اکثر کسانی که به آن مسجد رفت و آمد می کردند، از وی حرف شنوی داشتند.
رای گیری صورت گرفت و آن تعداد از نوجوانانی که آنجا بودند البته به حرف نوبخت گوش کردند و به ما رای ندادند. نوبخت در حالی که به تمسخر لبخندی به لب داشت، گفت: برادران شما رای نیاوردید. برای اینکه در مقابل وی از تک و تا نیفتم، با صدای بلند پرسیدم: آرای خانمها را چرا نشمردید؟ گویا نوبخت اصلن فراموش کرده بود که آن طرف پرده سیاهی که در میان مسجد به چشم می خورد، زنانی نشسته بودند که حق رای داشتند.
پس از اینکه رای زنان نیز شمرده شد در کمال ناباوری اکثر زنان آرای خود را به حساب من و دوستم ریخته بودند. آنها مادر و خواهر و همسر کسانی بودند که ما را بخوبی می شناختند. نمی دانم شاید یکی در میان آن زنان، یکی هم آن پیرزنی بود که با کمک جوانان محل در سرمای زمستان برایش نفت می بردیم. شاید همسایه های آن کوچه ای که سنگ فرش کرده بودیم هم در آنجا بودند و یا شاید مادرانی که فرزندانشان به کتابخانه ای که ساخته بودیم رفت و آمد داشتند هم آن روز به مسجد آمده بودند. این آرائی که به حساب ما ریخته شد نشان از آن داشت که ما توانسته بودیم در میان مردم و حتی آنها مسجد برو و پای منبرنشین بودند کار موثر انجام دهیم. به هر حال در ظاهر ما رای آوردیم و انتخاب شدیم ولی قیافه نوبخت حکایت از آن داشت که نتیجه را نخواهد پذیرفت. از مسجد بیرون رفتیم و پس از آن روز در فضای سیاسی ایران حوادثی رخ داد که از کنار آن مسجد هم نمی توانستیم عبور کنیم چه رسد به اینکه وارد شورای محلی آن شویم. در پایان شهریور 1359 جنگ ایران و عراق آغاز شد و همه چیز را تحت تاثیر خود قرار داد. پس از آنکه در سال 1360 مجاهدین عملیات مسلحانه خود را آغاز کردند حکومت هر چه بیشتر به سمت سرکوب و بسته شدن رفت و امکان حضور در تشکلات کاسته شد و حتی در مواردی از بین رفت. پس از ترور استاندار گیلان مهندس علی انصاری در 5 تیر 1360 دستگیری ها در سطح استان گسترش یافت. در آن زمان شاگردان نوبخت کتابخانه ای چوبی درست روبروی مسجد فاطمیه ساخته بودند که بعدها آن را به اتاق بازجوئی اولیه تبدیل کردند. تعدادی جوان و نوجوان که هیجان گرفتن یک کلت واقعی در دست، سرمست شان کرده بود، به بازداشت و بازجوئی از مردم محل و جوانانی که دگراندیش بودند، پرداختند. شورای اسلامی محل نقش دیگری به غیر از ساخت و ساز و رسیدگی به نقش رفاهی مردم بر عهده گرفته بود. پس از ترور استاندار گیلان مهندس علی انصاری به وسیله همانهایی که برای عضویت در شورا به من رای ندادند، بازداشت شدم و خود را در آن اتاقک چوبی یافتم. در آن اتاقک جوانک های دست پرورده آقای محمد باقر نوبخت نقش بازجو را بر عهده گرفتند. آنها در حالی که مرا دوره کرده و نورافکنی آزار دهنده در مقابل من نهاده بودند، مرتب به من می گفتند که تو و سازمان ات دروغگو هستید و آنها مدارک این دروغگویی را در اختیار دارند و به رسم بازجویان برگه ای در مقابل من گذاشته بودند تا اعترافاتم را در آن بنویسم و امضا کنم، اما معلوم بود که هنوز کار کشته نیستند و در بحث کم می آوردند. مدارکی که در مقابل من گذاشتند، عبارت بود از سه اطلاعیه ای که سازمان در گیلان منتشر کرده بود. دو اطلاعیه مربوط به انتقاد شدید از استاندار گیلان علی انصاری بود و اطلاعیه سوم ترور وی را به شدت محکوم می کرد. این سه اطلاعیه سازمان برای آنها مدارک غیر قابل ردی بر ریاکاری سازمان فدائیان اکثریت بود. پاسخی که دادم چنان کاری بود که یکی از آنها کلت را از اورکتش بیرون کشید و روی سر من گرفت. پاسخ من این بود که ما با سیاست های علی انصاری به عنوان استاندار مخالف بودیم ولی کسانی او را ترور کردند که مثل شما فکر می کردند ... من آن شب از آنجا جان بدر بردم و این را مدیون روابطی می دانم که در محل داشتیم. بسیاری از مردم محل خبردار شده بودند که مرا به آن خانه چوبی روبروی مسجد فاطمیه برده اند. من به چشم خود دیده بودم، همان کسانی که در آن خانه چوبی بودند، شبانه سوار بر موتورهای اهدائی و مسلح به سلاح گرم کتابخانه ها و دکه های مخالفین را در سطح شهر آتش می زدند. آنها بخوبی می دانستند مردم شهر همراهشان نیستند و علاقه ای به درگیر شدن علنی با مردم حداقل در آن زمان از خود نشان نمی دادند.

مهندس علی انصاری استاندار گیلان که در 5 تیر 1360 به وسیله مجاهدین ترور شد
محمد باقر نوبخت در جمهوری اسلامی از بدترین نمونه ها نیست . در شرح این ماجرا تلاش نکردم که وی را آدم بد داستان کنم. به غیر از او بسیارند کسانی که در آن فضای بلعیدن قدرت و سوء استفاده از جنگ جز با زبان خشونت و وحشی گری زبان دیگری نمی دانستند. آیا کسانی مثل محمد باقر نوبخت قادر هستند باب نقدی بر گذشته خویش و جمهوری اسلامی باز کنند؟

سیامک فرید 1/9/2013

siamakf@gmail.com

http://belgiran.wordpress.com

http://facebook.com/siamak.farid

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

اقای فرید عزیز
نوشته شما را سرشار از راستگویی و صداقت و بیان حقیقت رویدادهای ان سال ها بدون حب و بغض تشخیص دادم و به این لحاظ شما را تحسین می کنم و چون من نیز از همان خطه شما هستم ؛ خاطراتی را در ما زنده کردید که به ان به اصطلاح امروزی نوستالوژی می گویند . خلاصه دوران تغییرات سریع فکری و عملی بود که خود ناشی از سرعت حوادث و رویدادها و تصحیح نظرات ناشی از پراتیک و یا عمل اجتماعی ان سال ها بوده است . بی شک ما نمی توانیم مدعی شویم که تنها یک نگرش سیاسی معین توانایی اصلاح و تعییر خود را دارد . از این زاویه تا ان جا که حوادث تا به امروز نشان دادند بخشی مهم از همان جریانات مذهبی با ان سابقه که گفتید اکنون اصلاح طلب شده اند و دیگر مثل گذشته نمی اندیشند و حتی رفتار نیز نمی کنند . ما امیدواریم این اصلاح نظر و عمل به دلایل مختلف از جمله ضرورت اجتماعی ؛ منافع ملی ؛ مصلحت بقا و دوام اعتقادات و ... بین همه نیروهای موجود سیاسی و افراد از جمله اقای نوبخت هر چه بیشتر تعمیق یابد . فکر می کنم هر دوی ما می دانیم که روند وقایع نشان داده است که این امیدواری هم چین بی پایه و اساس نیز نبوده است .
با ارزوی موفقیت برای شما

با سلام و تشکر از حسن نظر شما ماهانی عزیز . البته من هم امیدوارم ولی معتقدم روند تعمیق تنها این اواخر است که شتاب گرفته است. تغییر چه در ما و چه آنها و چه دیگران را می گویم و بی تردید این از برکات وجود وسایل سهلتر گرفتن اطلاعات است. پیوسته شادکام باشید هم ولایتی عزیز

من کامنتی حدود دو روز قبل گذاشتم ولی نمایش داده نشد . اگر دلیل ان را بگوئید ممنون می شوم

با سلام !

خاطره ایست مانند خاطره های عمومی نزد همه کسانی که "حزب اللهی " نبوده اند در آن ایام !
اما اینکه دلت خوش است به پاسخگویی مسئولان حکومتی در باره وقایع و جنایات گذشته خویش ، عمومیت ندارد و نشان میدهد که شما دلِ "خوشی" دارید و البته "دلِ خوش " قیمت دارد !
شنیده اید که شاعر میگوید : دل خوش سیری چند !؟
راستی چرا نگفته ای که نظر آن "اقلیت" که انشعاب کرده بود ، صائب تر و واقعی تر از نظر "اکثریت" آن سازمان بوده ، حداقل در مورد حکومت !!؟
آیا آنچه را از مسئولان حکومت خواسته ای ، خود عمل کرده ای !؟
شنیده ای که گفته اند : یکی بر سر شاخ بن میبرید !!
یا این یکی که : آنچه بر خود نمیپسندی بر دیگران هم مپسند !!
یک روز با همین شهامتی که اکنون از حکومتیان خواسته ای از جنایات خویش و مکافاتی که دیگران از ایشان دیده اند ، سخن بگویند ، از آن 3-4 سالی که علیرغم آن جنایات حکومتیان ، دلبردهء ایشان بوده ای و برای شکوفایی آن کوشش مینمودی بگو ، تا معلوم گردد چقدر به انجام خواسته خود توسط حکومتیان ، مصمم و پیگیر و دل خوش هستی !!
......
سکوت هم البته سرشار از ناگفته هاست ، نمیبینی که حکومتیان از چپ و راست ، اصلاح طلب و اصولگرا ، مانده و گریخته ، همه و همه در مورد این یک قلم موضوع سکوت کرده اند در طول عمر نه تنها بی برکت که پر از نکبت و بدبختی و جنایت و فلاکت حکومت !؟
...........
یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بود !
موفق باشید !

با سلام به کورش عزیز
شما گفتی پاسخگویی مسئولان گذشته عمومیت ندارد ، پس قبول دارید استثنا هایی هم بوده است. البته من خوشحال می شوم کسی یا کسانی که مطلب را در مورد آنها نوشته ام پاسخی برای رفتارهای گذشته خود بدهد ولی مطلب را تنها به این دلیل ننوشته ام. آقای نوبخت یک نفر است در حالی که من نقدم به یک طرز فکر است که خیلی ها داشتند و دارند.
اگر منظورتان از دل خوش همان امید است باید بگویم تنها منبع حرکت من هم آن است و شما درست تشخیص داده اید
در مورد اقلیت سازمان نمی توانم با شما هم نظر باشم. همه واقعیتهای تا امروز می گوید که آنها پس از انشعاب نظرات مختلفی پیدا کردند و به هیچ عنوان به عنوان یک سازمان سیاسی موفق عمل نکردند. آری در کلیات گفته اند حکومت جمهوری اسلامی بد است! بد است! بد است! ولی به عنوان یک حزب و سازمان سیاسی بسیار بسیار ضعیف و بد عمل کردند.
در مورد اینکه آیا خود من به عنوان اکثریتی به خودم انتقادی کرده ام شفاف می گویم که مدتهاست که غیر از این نکرده ام. معتقدم که نقد گذشته مواضع امروزمان را شفافتر می کند.
در مورد آن سه چهار سال هم بارها گفته ام و خواهم گفت که ما اشتباهات بزرگی داشته ایم و در عین حال نکات مثبت هم در ما کم نبوده است. اگر شما هم می خواهید اتهامات بی اساس را تکرار کنید پاسخی برای آنها ندارم ولی اگر می خواهید انتقاد مستند کنید در خدمت هستم
شاد کام باشید همیشه

با سلام
ممنون هستم از پاسخ شما جناب آقای فرید .
و اما منظور من از عمومیت نداشتن ، "انتظار"ی بود که شما داشته و ظاهرا دارید که این "انتظار " در بین اپوزیسیون عمومیت ندارد ، اما "خاطرات" برخوردهای حکومتیان با دگراندیشان از 57 تا 60 عمومیت دارد برای همین گفته ام هر کس که "حزب اللهی" نبوده است مورد عتاب بوده و از این خاطرات دارد !
امید داشتن نیز بن مایه و اساس فعالیت هر جنبنده ایست ، چه رسد به فعالان سیاسی اما منظور من از " دلِ خوش" تصویر و تصوریست در ذهن شما که از ارباب حکومت وجود دارد که با عرض معذرت از نظر من آب در هاون کوبیدن است و البته خام اندیشی و ساده لوحی سیاسی نیز بستر رشد آن است !
"اقلیت" سازمان نیز اگر بعنوان یک "سازمان" درست عمل نکرده اند ، موضوع جداگانه ایست و قابل بحث اما در مورد نظر ایشان نسبت به ماهیت قدرت دولتی حاکم و حکومت بطور کلی باید اذعان و تایید کرد که نظرشان صائب و واقع بینانه بوده است ، حداقل موجب ایجاد توهم انقلابی بودن حکومت در جامعه نمیشد و اشتباهات و بعضا خیانت های متاثر از این توهم را رقم نمیزد ، آنگونه که "اکثریت" عمل نمود !
متاسفانه شما بدون برشمردن "اشتباهات بزرگ" خویش ، از زدن "اتهامات بی اساس " به خود نگران هستید ، شما همان "اشتباهات بزرگ" را برشمارید ، ما خود بخود از طرح "اتهامات بی اساس" معاف خواهیم شد !!
...........
میدانم که بعنوان یک سازمان سیاسی در پروسه ای طولانی ، آرام آرام ، منتقد خویش بوده اید اما هر سمپات ، عضو ، کادر و مسئولی از سازمان فدائیان خلق ایران -اکثریت ، در خلوت خویش به آن مقاطع و روندهای سیاسی سازمان خویش که بنگرد ، به عمق و تاثیر آنهمه خطا و "اشتباهات بزرگ" که بیاندیشد ، درک واقع بینانه تری نسبت به عملکرد و سیاست و اندیشه های سازمان مطبوع خویش مییابد و این درک است که چراغی میشود در دست تا بقول زنده یاد شاملو بتوان با آن به جنگ سیاهی رفت !
به حاشیه راندن محترمانه افرادی چون فرخ نگهدار و فتاپور و .... از رهبری این سازمان ، شاید نشانه همین توجهات بوده باشد !

به اقای کوروش :
اقا اگر نقد میکنی از نوشته ای درست نقد کن . ایشان اقای فرید سوالی مطرح کرده اند مبنی بر اینکه ایا کسانی چون اقای نوبحت با ان گذشته ای که می دانبم قادرند اعمال حود را نقد کنند یانه . ایشان حتی نگفته اند که قادر هستند یا نیستند . اما شما از دل خوش داشتن و دل خوش سیری چند - مشابه ادبیات احمدی نژاد - صحبت می کنید . مساله سر شاخ بن بریدن و انچه به خود نمی پسندی چه ربطی به موضوع سوال ایشان دارد ؟ شما یا می بایستی می گفتی ان رویداد هایی که ایشان مطرح کردند در فلان مورد خطا است و یا استدلال می کردی که ادمهایی مثل نوبخت قادر به نقد گذشته خود نیستند ان هم طیعا با ذکر دلیل . متاسفانه شما این کار را نکردید . با توجه به مسایل دیگری که مطرح کردید شما در واقع می گویید که ایشان حق طرح سوال ندارند . خوب شما خود این حق را از کجا اورده اید ؟