به صدا درآمدن طبل جنگ و ضرورت فعال شدن جنبش ضد جنگ و ابرقدرت افکارعمومی!

حمله به سوریه، و تداوم رویای نومحافظه کاران!

دولت آمریکا به دنبال چیست؟

خاورمیانه جدید و زایمانی که صورت نمی گیرد!

سال ها از این سخن خانم کاندورالیز وزیرخارجه دوران نئوکان ها درمورد جنگ های منطقه خاورمیانه که آن را دردهای زایمان خاورمیانه جدید خوانده است می گذرد. استقرارنظم نوین جهانی در منطقه ای به حساسیت خاورمیانه بازتاب خود را در لیست بلندبالائی از کشورهای "نامطلوب و یاغی" و بازمانده از دوران جنگ سرد نشان می داد که باید هرچه زودتر تکلیف اشان از طریق حمله نظامی روشن شود. اسم شب این پروژه، جنگ با تروریسم بود که در زرورق "دموکراسی" و درفضائی آکنده ازهراس افکنی و پمپاژاطلاعات سراپا جعلی به خورد افکارعمومی داده می شد. در واقع نه درد دموکراسی در میان بود و نه حتی نابودی تروریسم. برخورد دوگانه و یک بام و دوهوا در نادیده گرفتن حکومت های مستبد و متحد دولت آمریکا درمنطقه، گواه بارزی بود در صحت و سقم ادعای فوق و نتیجه نهائی هم جز باز تولید خشونت بیشتر و تروریسم در مقیاسی وسیع تر نبود.

سر برآوردن مجدد طالبان ساقط شده در افغانستان اشغال شده و گسترش نفوذ آن حتی در پاکستان، فعال شدن گروه ها و شبکه های تروریستی درعراق به روشنی واهی بودن ادعاهای توجیه کننده این لشکرکشی ها را برملا ساخته است. گر چه عمر نئوکان ها اجازه نداد که لیست کشورهائی که قرار بود حکومت شان توسط حمله نظامی واژگون گردد کامل شود، اما رؤیای آن ها زائل نگردید. گرچه با گسترش انزجارجهانی و برآمد جنبش صلح علیه سیاست جنگ طلبانه دولت آمریکا و بطوراخص بوش پسر، بخت نئوکان ها رو به افول نهاد و کشتی سودای آن ها به گل نشست، با این وجود این تصور که گویا با کنار رفتن نئوکان ها  و پیروزی دموکرات ها این پروژه به بایگانی تاریخ سپرده شد واقعیت نداشت. گرچه تغییراتی به لحاظ لحن و شیوه و تاکتیک پیش برد به مقتضای تنگناها و ضرورت ها صورت گرفت، اما هسته اصلی این سیاست هم چنان حفظ شد و ادامه یافت. چرا که راهبرد نظم نوین، سیاستی بود برخاسته از منافع سرمایه داری و با هدف بسط  و تثبیت نفوذ و برتری آمریکا و سودای جهان تک قطبی. و البته در تحقق رؤیای خود و ایجاد خاورمیانه جدید، به مثابه انبار سوخت جهان حتی از تقسیم کشورهای منطقه به واحدهای کوچک تر برای حفظ نفوذ پایدار قدرت های غربی ابائی نداشت. از این رو آن پروژه صرفا اختراع این یا آن جناح سرمایه داری در آمریکا نبود که با کناررفتن آن منتفی شود. برعکس این منافع عمومی سرمایه داری بود که خواهان نظم نوین آمریکا محور و تأمین سیطره آن بر جهان بود و به همین دلیل وقتی اوباما علیرغم شعارهای تبلیغاتی پیشا انتخاباتی خود پشت فرمان این ماشین* نشست، گریزی جز راندن درهمان مسیر نداشت و چنین نیز کرد.

زایمانی که صورت نمی گیرد!

ارتش آمریکا که همواره مجهز به آخرین و پیچیده ترین دست آوردهای تکنولوژی است، بهمان اندازه که در درهم شکستن سریع ماشین نظامی و زیرساخت های کشورها و حکومت های مورد تهاجم مهارت داشته و موفق عمل کرده است، برعکس در استقرار نظم نوین و تأمین ثبات مورد نظر خود درمانده بوده است. بی تردید سر درآوردن نیروها و عوامل دیگری از دل فروپاشی جهان دو قطبی پس از پایان جنگ سرد از علل عمده این ناتوانی و عدم توازن در تخریب و بنا کردن است که پرداختن به آن خارج از حوصله این نوشته است.

همانطورکه اشاره شد رؤیای نئوکان ها با زمین گیرشدن سربازان دولت آمریکا و هزینه های پنهان و آشکار تریلیون دلاری جنگ با چالش ها و ناکامی های بسیاری مواجه گشت، بطوری که حتی در خود آمریکا موجب نارضایتی گسترده شهروندان آمریکائی شد که نهایتا منجر به سرکارآمدن حزب دموکرات و اوباما با شعارهای غلط اندازی چون تغییر آن سیاست ها، و از جمله اتخاذ سیاست چند جانبه گرائی بجای یک جانبه گرائی و وعده عدم دور زدن سازمان ملل و شرکت نکردن در جنگی که پای آمریکائی ها را به میان به کشد، شد. با این همه اصل رؤیا هم چنان پا برجا ماند و با افتادن آب ها از آسیاب در شکل و شمایل جدید جان تازه ای هم گرفت. سیاست یک جانبه گری نه فقط کنارگذاشته نشد بلکه با اصلاحاتی در فرم و نحوه پیشبرد، حتی نیرومندتر از گذشته به صحنه بازگشت: نه فقط یک جانبه گری درحوزه سیاسی تداوم یافت، بلکه هم چنین به حوزه اقتصادی نیز تسری یافت. موقعیت برترآمریکا در اقتصاد و مراودات گسترده آن با دیگر کشورها به اهرمی برای تحمیل مطالبات اقتصادی و فرا اقتصادی به رقبا و دیگر کشورهای تبدیل شد. چنان که دیکته کردن سیاست های خود چون تحریم و اعمال مجازات و تنبیه های یک جانبه حتی نسبت به شرکاء دیرین و وفاداری چون ژاپن و کره جنوبی و امثال آن از بارزترین موارد یک جانبه گرائی در حوزه اقتصادی است.  درحوزه سیاسی نیز دور زدن بی پروای سازمان ملل هم چون مورد اخیر تصمیم حمله به سوریه به عریان ترین وجهی نمایان شده است.

نباید فراموش کنیم که نظام حقوقی حاکم بر جهانی و ساز و کارهای بر آمده از آن که مبنای تنظیم مناسبات بین مللی جهان و از جمله ترکیب و نحوه آرایش شورای امنیت ملی و دارندگان حق وتو است، از جنگ دوم بدین سو از منظر نظم نوین و دولت آمریکا، عملا فاقد اعتبار بوده و متعلق به دوران جنگ سرد و توازن قوائی است که به زعم آن ها با مقتضیات کنونی خوانائی ندارد. از همین رو دور زدن آن  نه یک استثناء  بلکه یک رویه است و دولت آمریکا و متحدانش چندان نیازی نمی بینند که مشروعیت هر اقدام با تبعات بین المللی خود را ناشی از آن قلمداد کنند و تمامی عملکرد خود را در چهارچوب آن و مقید به آن قرار دهند. اکنون آش چنان شور شده است که حتی دبیرکلی که ویژگی او نزدیکی اش به سیاست های آمریکا و متحدین غربی او است، نیز حمله به سوریه را بدون اجازه سازمان ملل غیرقانونی می داند و بکرات نسبت به غیرقانونی بودن و نیز پی آمدهای آن هشدارداده است. در بازگشتی به عقب تر از زمان بوش پسر، و درپی فلج شدن دولت انگلستان به عنوان نزدیک ترین متحد آمریکا، اوباما  تصمیم گرفت که به تنهائی رسالت ژاندارمی جهان را به عهده بگیرد و با صراحت اعلام داشت که تصمیم به حمله گرفته است تا هیچ کسی فکر نکند که گویا جهان دیگر صاحب و اربابی ندارد. اکنون دولت آمریکا رسما خط قرمز تعیین می کند و خود رأسا به قضاوت می نشیند و به  تنبیه و مجازات تخطی کنندگان می پردازد. البته امروزه دیگر کسی توهمی در نیات واقعی و  شعارهای مورد ادعای دولت آمریکا در ترویج و پای بندی به دموکراسی و حقوق بشر ندارد، تبدیل عربستان و قطر و ترکیه به خرده ژاندارم های منطقه و یا حمایت بی قید و شرط  و یک جانبه اش ازسیاست های نژادپرستانه اسرائیل، به خوبی میزان پای بندی اش به دمکراسی را بر ملا ساخته است. دیگرکسی باور نمی کند که دموکراسی را بتوان از طریق شلیک موشک های کروز و بمب های اورانیوم رقیق شده و به مدد ابزارهای هوشمند نظامی به کشور دیگری صادرکرد. هیچ عقلی نمی پذیرد که در اتئلاف مثبت و منفی با القاعده و سلفی ها و پادشاه عربستان و اردن بتوان از دموکراسی حمایت کرد. این تجربه  پیشتر در ائتلاف آمریکا  با طالبان در جنگ افغانستان علیه بلوک شرق و شوروی قبل از فروپاشی صورت گرفته بود و حاصلش اکنون جلوی چشم همه است و هم اکنون نیز اوباما در اوج استیصال مشغول درو کردن محصول کاشته شده توسط اسلاف خود نئوکان هاست و البته خود نیز هم زمان مشغول کاشتن همان بذر برای درو کردن توسط اعقاب خود است! تمامی تلاش اوباما در افغانستان آنست که لااقل تقارن جلوس طالبان به قدرت، همزمان با خروج اش از افغانستان نباشد تا اندکی ازمیزان تحقیر و استیصال تنها ابرقدرت جهان و مدعی نظم نوین، کاسته شود!

اشک تمساح ریختن برای جنایت شیمیائی صورت گرفته در سوریه  نیز جز دستاویزی برای پوشاندن اهداف واقعی تهاجم نظامی و نشان دادن مقام ابر قدرتی نیست. اما چه کسی می تواند ادعای مداخله انسان دوستانه از کسی را که  دارای بزرگ ترین زرادخانه شیمیائی است و تاریخا نیز بزرگ ترین جنایت ها از این دست را در جنگ دوم و سپس در ویتنام و به شکل اورانیوم رقیق شده در عراق و حمایت و کمک  به  صدام حسین علیرغم اطلاع از قصد او برای بمباران شیمیائی مردم ایران و کردهای عراقی  و ... نشان داده است جدی بگیرد؟ چه کسی می تواند به اقدامی که خود موجب تشدید دامنه جنگ و انتقام و کشتار و رنج و آوارگی بیشترمردم سوریه می شود، عنوان مداخله بشردوستانه بدهد؟ هم اکنون طبق گزارش ها در پی تصمیم اوباما در حمله به سوریه ابعاد پناهندگی و آوارگی ده برابرشده است. تاجائی که سوریه با هفت میلیون آواره که معادل یک سوم جمعیت آن است رکورد تاریخی شکسته است. و همه این ها حاکی از آن است که کشوری که گرفتار جنگ داخلی و قتل و بمباران و کشتار شده است، به جای راه حل نظامی و ریختن بنزین برآتش به راه حل های سیاسی و انسان دوستانه نیازمند است. البته در آن سوی سکه می توان میزان حساسیت دولت مردان آمریکا نسبت به این همه درد و رنج را در بی حوصله گی جان مک کین و بازی پوکراو به هنگام بحث و تصمیم گیری درمورد موضوعی چنین خطیر که به سرنوشت میلیون ها انسان ارتباط دارد، مشاهده کرد. هنر اوباما را می توان در فریب افکارعمومی و ریختن همان شراب کهنه نظم نوین در بطری تازه و تلاش برای آویختن هردو مدال صلح و جنگ بر سینه خود دانست. دراین رویکرد وقتی از توسل به جنگ  بدون گسیل سربازان آمریکائی و گوشت دم توپ شدن آن ها و یا از کاهش هزینه های نجومی عملیات نظامی صحبت می شود، معلوم می شود که قراراست جور آن را چه از لحاظ نفرات و چه تأمین هزینه ها دیگران بر دوش به کشند. ابراز رضایت آمریکا از تصمیم عربستان و قطر و امارات برای تأمین هزینه های نجومی این  تهاجم نظامی دلالتی بر همین مسأله است. ضمن آن که آن ها امیدوارند در پناه ایجاد آتش هوائی برای اپوزیسیون مورد نظر، افزایش روحیه آن ها و تجهیز آن ها به ساز و برگ سنگین و در همکاری با متحدین منطقه ای آمریکا کل پازل هوائی و زمینی و دریائی و هزینه های آنرا تأمین و تکمیل کنند. کنه تاکتیک آمریکا و دوستان متحدش را با در نظرگرفتن کلید واژه " تغییرتوازن نیرو" و " گام یا ضربه اول" فهمید که خود قراراست حلقه و بخشی از یک استراتژی درازمدت تری باشد که از مردم پنهان نگهداشته می شود. هدف تداوم جنگ و تغییر توازن قوا به سود جبهه مورد نظرآمریکا است، هدف در گام اول ظاهرا نه سرنگونی اسد که هنوز شرایط لازم برای آن آماده نیست، بلکه تضعیف او و درهم شکستن شیرازه و استخوان بندی ارتش سوریه به گونه ای است که شکست او در جنگ داخلی اجتناب ناپذیرگردد. این سیاست به ویژه با چرخش نسبی توازن قوا به سود بشار اسد در جبهه های جنگ داخلی اولویت پیداکرده است.

صرفنظر از ملاحظات و اهداف تاکتیکی، آن چه که در خلال این  شخم زدن و در میان برپائی دریائی از جنگ و خون غسل تعمید می یابد، چیزی جز جهانی سازی مسلحانه توسط نظام سرمایه داری و دیکته کردن سیطره و نظم  مورد نظر دولت آمریکا نیست که قرار است با ترکیب مناسبی از مداخله غیرمستقیم  و به شکل نیابتی و مداخله مستقیم پیش برده شود. و ِاعمال آن، صرفنظر از نئوکان ها و یا دموکرات ها، بخشی از سیاست کلی سرمایه داری آمریکاست.

وقتی از اوباما در مورد جایزه صلح نوبل و تناقض مواضع کنونی اش با ژست های صلح خواهی اش صحبت می شود، با وقاحت یک نئوکان دو آتشه ضمن اشاره به سخنرانی مشروط خود به هنگام دریافت جایزه، خویشاوندی صلح و جنگ را خاطر نشان ساخته و جنگ خود را در خدمت آن به آن می داند. به زعم وی از او به عنوان رئیس جمهور آمریکا جز دفاع از منافع ملی انتظاری نمی رود و او به هیچ  وجه میل ندارد که درتاریخ آمریکا از او به عنوان رئیس جمهوری"ضعیف" نام برده شود. گرچه  وی علیرغم گرفتن ژست رئیس جمهوری قوی و مصمم، نتوانست علیرغم اختیارات حقوقی، رأسا تصمیم بگیرد و با علم به دشواری ها و پی آمدهای نامعلوم یورش به سوریه، توپ را به زمین نمایندگان سنا و کنگره انداخت، تا هم مدال ادعای دموکرات بودن و شنیدن صدای مردم را  بخود بدهد و هم در اصل با سهیم کردن مستقیم طبقه سیاسی حاکم در ارتکاب جنایت، موقعیت خود را در برابر چالش های بزرگ و محتمل آتی تقویت کند. او خوب می داند در حالی که هنوز با پی آمدها و چالش های پایان ناپذیر مداخله در عراق و افغانستان دست به گریبان است، داخل شدن در جنگی جدید چقدرآسان است و خروج از آن چقدر دشوار.

معنای بلند بلند فکر کردن وزیر امورخارجه!

جان کری وزیر امورخارجه در یک نشست بسیارمهم با نمایندگان دو مجلس آمریکا برای ترغیب نظرآن ها برای یک جنگ محدود و تنبیهی، در حین تشریح دلایل و ضرورت حمله در جائی، ظاهرا به عنوان خطای لپی و بطورغیرمنتظره از حضور سربازان آمریکا در سوریه به هنگام اضطرار سخن گفت و بلافاصله افزود که دارد بلند بلند فکرمی کند! البته او به عنوان وزیر خارجه آمریکا و سناتوری کهنه کار و دییلماتی برجسته خوب می داند که در سیاست متعارف هنر یک دیپلمات برجسته از قضا در آهسته آهسته فکر کردن است و می داند وقتی کسی مشغول تفهیم موضوعی حساس به نمایندگان سنا و کنگره و اقناع آن ها نسبت به ضرورت یک حمله محدود و کوتاه مدت هوائی و دریائی است جای مناسبی برای این جور ناشی گری و بلند بلند فکردن کردن نیست، ولی او این تکه را می پراکند تا هم حمایت تندترین حامیان جنگ را که خواهان تعیین تکلیف اسد و درهم شکستن همه توانائی های او درهمان حمله نخست هستند جلب کند و هم راه مفری برای  پاسخ گوئی بهنگام فرو رفتن احتمالی در باتلاق جنگی ناخواسته را فراهم ساخته باشد. به هرحال باید از او ممنون بود که با بلند بلند فکرکردن خود ما را در فهم برخی هدف ها و مقاصد ناگفته دولت مردان آمریکا کمک کرده است.

البته برای فهم مقاصد سران آمریکا، کلید واژه «گام اول» نیز به نوبه خود راه گشاست و حاکی از آن است که این گام بخشی از یک طرح بلند مدتی است که قرار است فعلا از دید مردم  پنهان نگهداشته شود تا مخالفت کمتری را برانگیزد. البته آن ها نعل وارونه می زنند و ادعا می کنند که عدم واکنش در مقابل اسد به معنی بازکردن جعبه پاندور است که عواقب خطرناکی در جسور کردن دشمنان آمریکا (ایران و حزب الله و کره شمالی و...) خواهد داشت، اما نمی گویند چرا حمله خودشان به معنی گشودن جعبه پاندورای جدیدی نیست، هم چون جعبه پاندوراهائی که درافغانستان و عراق گشودند و هنوز هم نتوانسته اند بیرون پریدگان از آن  را جمع آوری کنند. هم اکنون درعراق فقط  در طی چهار پنج ماه اخیر 4 هزار نفر درعملیات تروریستی کشته شده اند و چندین برابر آن نیز زخمی و اگر کار برهمین منوال پیش برود میزان تلفات سالانه به دهها هزار زخمی و کشته خواهد رسید. بحث بر سر واکنش نیست بلکه بحث برسر چگونگی این واکنش است. و اینکه واکنش با مشت آهنین در برابر تبهکاری اسد و امثال او می تواند خود مولد تبهکاری های بیشتر و باز کردن جعبه پاندورائی باشد که کسی به درستی نمی تواند تصوری از پی آمدهای رویدادی که پاپ رهبرکاتولیک های جهان آن را شکست انسانیت می نامد، داشته باشد. سیاست مشت آهنین به "در بگو که دیواربشنود"، تنها می تواند منطق قلدرها باشد و هیچ قرابتی با عقلانیت متعارف سیاسی و حل واقعی یک معضل ندارد.

مردم حق دارند که شصت سال بعد آگاه شوند!

دولت آمریکا و متحدینش  اعم از کامرون و اولاند  یک ریزمی گویند مطمئن هستند و کوهی از اطلاعات وجود دارد که نشان می دهد دولت اسد اقدام به حمله شیمیائی کرده است، با این وجود به بهانه های واهی حاضر نیستند "اطلاعات موثق" خود را و نه استنتاجات خود را برای افکار عمومی و کسانی که باید  تاوان اصلی این جنگ را بدهند بر ملا کنند. ظاهرا آن ها نگران بی اعتباری منابع خود هستند. و این درحالی است که از مردم جهان خواسته می شود که به سیاست مداران اعتماد کنند و از هم اکنون تاوان جنگ را به پردازند، اما همین مردم برای دانستن آن چه که درپشت پرده این تصمیمات می گذرد باید ظاهرا شصت سال دیگر در انتظار بمانند تا با خارج شدن این اطلاعات از طبقه بندی محرمانه، و در اصل فرزندان و نوه های آنان از کم و کیف حقیقت مطلع شوند. آن ها حتی تاکنون حاضرنشده اند در انتظار گزارش بازرسان سازمان ملل از فاجعه دمشق بمانند. گرچه گزارشی که توسط معتمدین آن ها  و زیر فشار و بمباران تبلیغاتی آن ها تهیه می شود، معلوم نیست که تا چه حد بتواند بی طرفانه و به دور از انتظارها و فشارهای آشکار و پنهان آن ها بازتاب دهنده واقعیت باشد، اما از آن جا که قرار نیست آن ها خود را پای بند به ساز و کارهای سازمان ملل و گزارش های آن بدانند نسبت به آن بی اعتنائی می کنند.

 فضای جنگی در خدمت باز تولید بنیادیگرائی

میدان دارشدن عربستان با نظام سیاسی قرون وسطائی اش به همراه قطر، میدان دارشدن القاعده و سلفی ها در جنگ داخلی سوریه و نیز نگاهی به آن چه که در افغانستان و عراق و پاکستان و لیبی و آکتورهای سیاسی صحنه سیاسی آن ها می گذرد، به خوبی نشان می دهد که دست پخت سیاست آمریکا در منطقه جز تقویت تروریسم و بنیادگرائی نبوده است. در مورد ایران نیز بر کسی پوشیده نیست که بخش مهمی از موقعیت فرادست جناح افراطی و سپاه و جنگ طلبان مدیون فضای جنگی و تهدیدهاست. وجه غالب سیاست دولت آمریکا در منطقه و بطور اخص سوریه و ایران مبنی بر تحریم و تهدید آشکارا در جهت تقویت مواضع و رویکرد این جریان است.

ابر قدرت افکارعمومی و انزوای دولت آمریکا

با در نظر گرفتن تجربه عراق و افغانستان و... شاهدیم که امروزه افکارعمومی جهان در گستره وسیعی مخالف جنگ است. در انگلستان دیوید کامرون نخست وزیر آن کشور و از رهبران حزب محافظه کار که مدافع دوآتشه جنگ و از آتش بیاران معرکه بود، ناگزیر شد در برابرافکارعمومی مردم انگلستان و مخالفت اکثریت پارلمان عقب نشینی کند. فرانسوا اولاند نیز که با مخالفت گسترده افکارعمومی مواجه است  ناگزیرشد با مجلس فرانسه مشورت کند و حتی شرکت در اقدام نظامی را لااقل در حرف به پس از انتشار گزارش سازمان ملل موکول نماید. بطور کلی در آمریکا و فرانسه و کل اروپا و در ترکیه و مصر و البته بسیاری نقاط دیگر جهان اکثریت قاطعی از افکارعمومی مخالف این جنگ هستند بدون آن که الزاما هوادار اسد باشند.  برگزاری تظاهرات ضد جنگ در آمریکا و در برخی کشورهای اروپائی و ترکیه بازتابی ازاین نارضایتی عمومی است. اعضاء بلوک بریکس شامل کشور چین و روسیه و برزیل و هند و آفریقای جنوبی  نیز مخالفت خود را با حمله نظامی ابراز داشته اند. پاپ رهبر کاتولیک های جهان  نیز بطورمکرر مخالفت خود را با جنگ ابراز داشته و حتی پیامی خطاب به نشست "ج20" ارسال داشته است. بانکی مون دبیرکل سازمان ملل و اخضر ابراهیمی نماینده ویژه سازمان ملل در مورد سوریه نیز، درهر فرصتی به تلویح و یا به تصریح به غیر قانونی بودن حمله خودسرانه و یک جانبه، بدون مجوز سازمان ملل و نیز پی آمدهای ناگوار راه حل نظامی اشاره کرده اند.  

 به این ترتیب دولت های جنگ طلب و در رأس آن آمریکا در پافشاری خود به جنگ، نه فقط در برابراکثریت بزرگی از افکار عمومی مردم آمریکا و سایرنقاط جهان قرار دارند، بلکه هم چنین عدم پای بندی خود را به مقررات و ساز و کارهای رسمی نظم کنونی که خود از معماران آن بوده اند به نمایش می گذارند. هم چنین آن ها با استفاده از واژگان مبهم و سیال و قابل تعبیر پیرامون هدف های خود از جنگ هم چون محدود و تنبیه و یا تضعیف دشمن و نظایرآن درعمل می توانند هم چون نمونه لیبی فراتر رفته و هر لحظه به دلخواه خود بر تعداد هدف ها و دامنه جنگ بیافزایند.

به این ترتیب یک بار دیگر طبل جنگ به صدا درآمده است. جنگ سوریه که هم زمان دارای وجه منطقه ای و بین المللی مهمی است هم اکنون رقابت گسترده ای را درسطح جهان و منطقه و آب های اطراف آن برانگیخته است. اسرائیل ضمن آماده باش جنگی  به آزمایش موشکی پرداخته و در کنارناوگان آمریکا و فرانسه و ... روسیه و چین برای قدرت نمائی ناوهای جنگی خود را به منطقه گسیل داشته اند. دولت ترکیه نیز علیرغم اعتراضات گسترده داخلی علیه جنگ، در کنار مرزهای سوریه و به عنوان یکی از حامیان حمله نظامی آمریکا به حالت آماده باش در آمده است. ایران و حزب اله و تا حدی عراق  نیز بر آمادگی خود برای دفاع از حکومت متزلزل بشار اسد و ممانعت از اشغال دمشق توسط مخالفان آن افزوده اند. درچنین شرایطی اکثر صاحب نظران نتیجه مداخله نظامی را گسترش دامنه جنگ داخلی و تسری آن به مناطق دیگرمنطقه و به معنی افزایش خشونت و تداوم جنگ و تشدید منازعات مذهبی و نهایتا خطر تجزیه سوریه به مناطق متخاصم ِ اقلیت های علوی نشین و مسیحیی نشین، و سنی  و کرد نشین، هم چون روندی که به نحوی در عراق درحال صورت گرفتن است، می دانند.

ضرورت  فعال شدن ابر قدرت افکارعمومی

اعتراضات و اکسیون های "نه" به جنگ سوریه هم اکنون بدرجاتی در خود آمریکا و ترکیه و بعضا در کشورهای اروپائی در حال شکل گیری است، اما به نظرمی رسد هنوز آن قدر گسترده و نیرومند نیست که قادر به در هم شکستن عزم اوباما و متحدانش در مبادرت به جنگ باشد. او هنوز سودای آرام کردن نگرانی افکارعمومی را در سردارد و گفته است که پیش از حمله با مردم سخن خواهد گفت. با این همه  با توجه به نارضایتی گسترده افکارعمومی اوباما هنوز نتوانسته است ائتلاف جنگی گسترده ای فراهم سازد. عدم حمایت دولت آلمان از راه حل نظامی به جای راه نظامی وعدم شرکت فعال و عملی حتی موافقان آمریکا دامنه این انزوا را، همانطورکه درشکاف بزرگ نشست "جی 20" هم مشهود بود، به نمایش گذاشته است. با توجه به شکاف بزرگی که در کشورهای بزرگ و قدرتمند و صاحبان حق وتو پیرامون این مسأله بوجود آمده است، در صورت برآمد یک جنبش ضد جنگ بخصوص در خود آمریکا، امکان در هم شکستن عزم مدافعان حمله نظامی وجود دارد. در حقیقت عامل بازدارنده قاطع و رقیب واقعی ِتنها ابرقدرت سرا پا مسلح، افکارعمومی است که اگر بتواند به موقع فعال و بسیج گردد و ازطریق اعتراضات خیابانی" نه" خود را  به جنگ در مقیاس جهانی پژواک بدهد، قادر به درهم شکستن عزم سران حکومت جنگ طلب خواهد بود. چنین جنبشی قادراست به خود سری قدرت های بزرگ و منش ارباب مأبانه آن ها  دهنه بزند و از بروز توحشی تازه به بهانه ممانعت از توحشی  صورت گرفته جلوگیری کند.

مخالفت با جنگ افروزی و دفاع از صلح و گزینه سیاسی برای بحران سوریه  به هیچ به معنی نادیده گرفتن ماهیت و عمل کرد جنایتکارانه حکومت های مستبد و فاسدی چون اسدها نیست. نکته اصلی آن است که  توسل به جنگ نه فقط راهی  برای پایان دادن به جنایت این حکومت ها نیست بلکه جنایت و جنگ را در ابعاد تازه تری برمی انگیزاند و ساکنین سیاره ما را پرخاش جوتر می کند. با دمیدن به شیپور جنگ و به کارگیری مشت آهنین، این جنبش های رهائی بخش و آزادی وعدالت و کودکان و زنان و جوانان و کارگران و سایر اقشارآسیب پذیراست که سر در گریبان خود فرومی برند، و این توحش و بربریت و آدم خوارگی است که سربلند می کند، گو اینکه آقای جان کری بخواهد با اتلاق آن به دشمنان خود به فراافکنی پرداخته و توحش و بربریت نهفته در عملکرد خویش را پنهان سازد.

نابودی سلاح های کشتار جمعی در جهان و منطقه و سوریه، محاکمه آمران و عاملان استفاده از سلاح شیمیائی، فشار به قدرت های بزرگ از هر دو قطب رقیب و نیز به هر کشور دیگرمنطقه از جمله دولت ایران که به نوبه خود دارای نقش فعالی در ارتکاب این جنایت هاست و به دولت  ترکیه وعربستان و قطر و اردن و یا اسرائیل که بطورغیرمستقیم چه درمنطقه و چه توسط لابی های خود در آمریکا بر تنوره جنگ می دمد، بخش های دیگری از مطالبات یک جنبش ضدجنگ است. اکنون بلند شدن صدای رهائی و صدای آزادی و دموکراسی و برابری، صدای مردم زحمتکش سوریه با خاموش شدن صدای خشونت و جنگ های  فرقه ای و طبل جنگ ملازمه دارد. با قطبی شدن شرایط و صف آرائی ها  بین دو ضد انقلاب جائی برای طنین نیرومند صدای حقیقت و ارج به کرامت انسانی و رهائی نمی ماند. با همه توان خود برای برپائی و تقویت جنبش ضد جنگ و محاکمه عاملان و آمران کار برد سلاح کشتارجمعی بکوشیم. 

2013-09-07 

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها