بحثهائی پيرامون سازمان، حزب و الگوهای حزبی (٣)

مراحل تاريخی تحزب، گونه‏شناسی و طبقه‏بندی احزاب

مراحل تاريخی تحزب و گونه‏شناسی احزاب  

ما با چهار مرحله تاريخی تحزب و چهار گونه الگوی حزبی به طور عام روبرو هستيم:

۱. مرحله اول تاريخ تحزب

اولین مرحله تاريخی شکل گیری حزب به معنی کنونی اش به اواخر قرن هيجدهم، اوائل و اواسط قرن نوزدهم بر می گردد. در اين دوره اکثریت مردم هنوز فاقد حق رای بوده و ملاک حق رای پرداخت ميزان خاصی ماليات بود که به آن رژيم سانتير می گفتند.

در همان زمان احزاب خواص یا کادرها شکل گرفتند. اعضای اينگونه حزب ها در مجموع اندک و به همان افراد صاحب نفوذ خلاصه می شد که هزينه های حزب را پرداخت می کردند. به بيان ديگر احزاب خواص يادگار دوره ای است که در آن افراد برجسته انحصار فعاليت‏های سياسی را در دست داشتند. 

احزاب کادر قرن نوزدهم منعکس کننده شکاف بين دو طبقه از جامعه بودند: اريستوکراسی از يکسو و بورژوازی از سوی ديگر.

حزب خواص (حزب کادرها، حزب نخبگان يا حزب رهبران)

حزب خواص ـ حزب کادرها، حزب رهبران يا نخبگان ـ به حزبی گفته مي شود که به گردآوردن عناصر سرشناس تاکيد دارد و از عضوگيری وسيع اجتناب می ورزد. برای آنها کيفيت از کميت، اهميت بيشتری دارد. حزب خواص هم ثروتمندان را در برمي گيرد که می توانند هزينه های حزب و مبارزات انتخاباتی را تامين کنند و هم کسانی را که به جهات مختلف از منزلت اجتماعی برخوردارند. 

این احزاب توسط کمیته های محلی کاندیداهائی برای عضویت در پارلمان انتخاب کرده و آنها را به رای می گذاشتند. عمده فعالیت اين احزاب شرکت در پارلمان و ارائه نظر در آن بود. قبل از شکل گیری احزاب، پارلمان بوجود آمده بود. به همین دلیل رابطه تنگاتنگی بین احزاب خواص و پارلمان وجود داشت. نمایندگان احزاب فاقد استقلال بوده و در پارلمان باید تصمیم حزب را پيش می بردند. تعدادی از احزاب اروپایی بخصوص احزاب معروف به راست این خصوصیات را هم چنان حفظ کرده‏اند.

احزاب خواص بر سازماندهی غيرمتمرکز و منعطف استوار هستند. اعضای حزب در کميته‏های محلی مرتبط با حوزه‏های انتخاباتی جمع می شوند. تشکيلات درونی اين کميته ها تا اندازه ای ضعيف است. تعداد اندک آنها ساخت مستحکمی را ايجاب نمی‏کند. اما خودمختاری آنها بسيار زياد است. بنا به قاعده کلی سازمان های مرکزی حزب خواص، اقتداری بر آنها ندارند. به گفته دوورژه اين احزاب که بيشتر احزاب محافظه کار و دست راستی اند دارای سازمان های منعطف بوده و رابطه بين  آن ها و هوادارنشان رابطه فرمانده و فرمانبر بود.

رياست حزب بيشتر با اعضای پارلمانی حزب است. نقش گروه های پارلمانی در انگلستان متفاوت از برخی جاهای ديگر است. در لندن انضباط در مورد رای بر اعضای گروه پارلمانی تحميل می‏شود. اقتدار رهبر گروه مورد اعتراض و انکار نيست. در جاهای ديگر نه انضباط رای وجود دارد و نه رهبرای با اقتدار تضمين شده. اين اختلاف بسيار اساسی است. تفاوت بين احزاب "انعطاف پذير" (بدون انضباط رای) و احزاب "انعطاف ناپذير" (با انضباط رای و عموما با تمرکز بسيار زياد) بهمان گونه مهم است که تمايز بين احزاب خواص و عوام. تقريبا احزاب عوام انعطاف ناپذيرند و غالب احزاب خواص انعطاف پذير. انگلستان مثال احزاب خواص انعطاف ناپذير را ارائه می دهد.

۲. مرحله دوم تاريخ تحزب

در اواخر قرن نوزده و اوائل قرن بيستم و در زمان رشد جنبش کارگری و کمونيستی، احزاب عوام و يا احزاب توده‏ای شکل گرفتند که متفاوت از احراب خواص هستند. اين احزاب زمانی پا به حيات گذاشتند که دمکراسی گسترش پيدا کرده و حق رای همگانی در اروپا تامين شده بود. در نتيجه از نظر تاريخی به مرحله دوم تاريخ تحزب تعلق دارند. احزاب توده ای بر خلاف احزاب کادرها سعی کردند تا هر چه بیشتر توده های مردم مثل کارگران و زحمتکشان را به حزب بکشانند. گرايش های چپ در پيدايش اينگونه احزاب بسيار موثر بودند. زيرا برعکس گروه های سنتی و اشرافی که تمايلی به مشارکت توده ها نداشتند، احزاب چپ گرايش مردمی داشته و درهای خود را به آسانی بر روی داوطلبان می گشودند. در اوائل قرن بيستم احزاب توده‏ای راست (فاشيست) نيز شکل گرفتند.

روبرت ميخلر می گويد اين احزاب سلاحی در دست طبقه کارگر بود تا از حقوق خود دفاع کنند و راهی به قدرت بيابند. به بيان ديگر اين احزاب برای دگرگونی وضع موجود و رسيدن به قدرت تشکيل شدند. اين احزاب انقلابی، ترقی خواه و راديکال بودند. رهبری اين احزاب را کسانی در دست داشتند که دستشان از مناصب دولتی کوتاه بود و از سرمايه های شخصی هم بهره ای نداشتند.

احزاب توده‏ای در اساس در خارج از پارلمان شکل گرفته و فعاليت شان عمدتا در خارج از پارلمان متمرکز است.

احزاب عوام يا احزاب توده‏ای

احزاب توده‏ای از نظر رهبری، گرايش های عقيدتی و کميت با احزاب خواص متفاوت هستند. اين تفاوت به تفاوت در امر سازماندهی هم انجاميده است. این احزاب ساختار هرمی و متمرکز داشته و از انضباط بالائی برخوردارند. طبیعی است که میزان دمکراسی حزبی در این گروه های حزبی متفاوت است. 

احزاب توده‏ای معمولا می کوشند از طریق تاسیس مراکز و کانون های مختلف فرهنگی، مذهبی، آموزشی و غیره به حیات اجتماعی اعضا خود نیز سامان ببخشند. احزاب دموکرات مسیحی، سوسیال دموکرات و کمونیست‏های اروپا معمولا چنین سازمان ها و فعالیت‏هائی دارند. فعالیت احزابی که اصلا در خارج از پارلمان تاسیس شده‏اند، همچنان عمدتا در خارج از پارلمان متمرکز است. احزاب کارگری و سوسیال دموکرات معمولا از طریق اتحادیه های کارگری، شمار بسیار گسترده ای از اعضا فراهم می آورند. اتحادیه های کارگری و سازمان های مشابه مساعدت گسترده ای از حیث تامین اطلاعات، آموزش، بسیج سیاسی و غیره به احزاب می کنند. بعلاوه اعضا حق عضویت اندکی به حزب می پردازند. هر چند که با گسرتش یارانه های عمومی به احزاب سیاسی، نقش مالی عضویت کاهش یافته است. احزاب سیاسی توده ای همچنین نیازمند فعالان حزبی هستند تا فعالیت های مختلفی در زمینه سازماندهی و بسیج و غیره را انجام دهند.

۳. مرحله سوم تاريح تحزب

احزاب فراگير

بعد از جنگ جهانی دوم و به ويژه بعد از اوج گيری جنبش دانشجوئی در سال ١٩٦٨ هم احزاب موجود دچار تحول شدند و هم احزاب جديدی در صحنه سياسی اروپا پا به حيات گذاشتند. اين امر ناشی از تحولات اقتصادی و اجتماعی بود. با روی کار آمدن دولتهای رفاه، رشد اقتصادی و پيشرفت صنعتی و تامين سطح مناسبی برای زندگی کارگران، از حدت شکاف های طبقاتی کاسته شد و ديگر احزاب سنتی نمی توانستند تنها به مبارزه طبقاتی تاکيد کنند و يک طبقه را مخاطب قرار دهند. بر اثر آن دو تحول صورت گرفت:

ـ احزاب ايدئولوژيک از پايبندی خود به ايدئولوژی کاستند و از احزاب سخت به احزاب نرم گذر کردند ـ البته همه احزاب چنين تحولی را پشت سر نگذرانند ـ حزب کارگر انگلستان و حزب سوسيال دمکراسی آلمان به طور رسمی اعلام کردند که ديگر مارکسيسم را راهنمای عمل خود قرار نمی دهند.

ـ نسل سومی از احزاب ظاهر شدند. "اين احزاب جديد که به احزاب فراگير معروفند، از نظر سازماندهی در برگيرنده انواع مختلفی از کادر و توده ای بودند؛ از ايدئولوژيک عملگرا و به عبارتی غيرايدئولوژيک و از نظر طبقاتی، همه طبقه و يا بين طبقه محسوب می شدند. از آنجا که اين احزاب فقط به دنبال بيشترين آرا بودند، پاره ای از جامعه شناسان مثل شواتزنبرگ، عنوان "احزاب جاذب" را برای آنها پيشنهاد می کنند و از آنجا که اين احزاب فقط به رای دهنده توجه داشتند کسانی مثل ژان شارلو عنوان حزب "رای دهندگان" را برای آنها می پسندند."(در آمدی برجامعه شناسی سياسی ـ دکتر احمد نقيب زاده).

اتو کرچ هايمر هم می گويد که کم رنگ شدن و کاهش شکاف های ايدئولوژيک در احزاب سياسی زمينه ساز اين دوره از تحولات حزبی است. او می گويد جوامع غربی به سوی نوعی اجماع سياسی پيش می روند در نتيجه احزاب سياسی به جای پافشاری برپايگاه اجتماعی خود ناگزير به افزايش شمار رای دهندگان خود در طبقات مختلف اجتماعی و اقتصادی می باشند. از سوی ديگر تنها راه ادامه زندگی سياسی احزاب، ماندن برقدرت و در دست داشتن مناصب نمايندگی بود. در نتيجه صندوق رای و نه شمار اعضاء رمزماندگاری و پيروزی احزاب سياسی بود. حاصل آنکه احزاب سياسی ناگزير به ارائه برنامه هائی جذاب و فراگير برای همه طبقات اجتماعی بودند. اين احزاب برخلاف احزاب توده ای در صدد تغييرات راديکال نيستند و به اصلاحات اجتماعی و سياسی رضايت می دهند.

پرداخت يارانه های حزبی از دهه هشتاد راه را برافزايش شمار اين دسته از احزاب و بی نيازی هرچه بيشتر از اعضاء هموارتر کرد. احزاب ايدئولوژيک و طبقاتی گذشته آرام آرام جای خود را به احزاب فراگيری دادند که هدف اصلی آن ها تنها به دست اوردن آراء بيشتر است.

اگر احزاب دوره اول عمدتا به اشراف و بورژوازی و احزاب  دوره دوم به کارگران تعلق داشتند، احزاب دوره سوم عمدتا توسط لايه های ميانی و به ويژه روشنفکران داير گرديدند.

۴. مرحله چهارم تاريح تحزب

احزاب مدرن

اين مرحله اواخر قرن بيستم و اوائل قرن بيست و يکم را شامل می‏شود. احزاب مدرن در اين دوره به شدت از فرآيند جهانی شدن متاثر هستند. هم بجهت ساختاری و هم به لحاظ عملکردی. در اين دوره احزاب همانند پديده‏هائی نظير دولت ـ ملت و مسائل فرهنگی دو روند متناقض را هم زمان تجربه می‏کنند. از يکسو ما شاهد شکل‏گيری احزاب جهانی و منطقه‏ای هستيم (نظير حزب چپ اروپا). از سوی ديگر از جامعيت افتادن احزاب به لحاظ ايدئولوژی، برنامه و پايگاه اجتماعی.

در تداوم حيات احزاب دوره سوم، ما شاهد هرچه بيشتر فاصله‏گيری از احزاب ايدئولوژيک هستيم. احزابی که مبنای نگاه خود را ايدئولوژی جامع قرار نمی‏دهند، بلکه از ارزش ها و ديدگاههای معينی پيروی می کنند. فاصله‏گيری از حزب ايدئولوژيک به معنی رنگ باختن ارزش ها در اين احزاب نيست. ارزش هائی مثل حفظ محيط زيست و صرفه جوئی در مصرف انرژی به خاطر نسل‏های آينده پر رنگ می شوند.

احزاب کلاسيک معمولا از برنامه جامع برخوردارند و برای حوزه‏های مهم زندگی اجتماعی برنامه ارائه می‏دهند. اما در اين دوره ما شاهد پديداری احزاب با برنامه محدود و يا تک موضوعی هستيم. برنامه‏هائی نظير: مسائل زيست محيطی، سقط جنين، جدائی طلبی و احزابی مثل حزب سبزها و حزب مدافع حيوانات.

در اين دوره ما هم شاهد زوال پايگاه اجتماعی احزاب کلاسيک هستيم که در مطالب ديگر به آن پرداخته خواهد شد و هم شکل‏گيری احزابی که جلب و جذب گروه معينی را در برنامه خود قرار می‏دهند و از جلب گروه های گسترده اجتناب می‏ورزند. 

کارتل های حزبی

در چهارمين مرحله تحزب پديده جديدی هم شکل گرفته است که برای نخستين بار ماتز و ماير در مقاله ای که در سال ١٩٩٥ به چاپ رساند از تشکيل "کارتل های حزبی" خبر دادند. آن ها براين باورند که احزاب سياسی در دوران جديد به جای رقابت با هم ترجيح می دهند با يکديگر همدست شده، رقابت را بين خود به کمترين کاهش می دهند و هر يک سهمی از قدرت را در اختيار داشته باشند.

"احزاب سياسی در مراحل سه گانه پيشين نسبتی با جامعه مدنی داشتند. احزاب اشراف پائی در دولت و جايگاهی در بخشی از جامعه مدنی داشتند و خود را سخنگوی بخش هائی از جامعه می دانستند. احزاب عام اساسا برخاسته از جامعه بودند و دفاع از منافع لايه های مختلف جامعه را وظيفه خود می دانستند. احزاب کارگری، بورژوازی و مانند آن خود را پاسدار منافع شکاف های موجود در جامعه می دانستند. احزاب سياسی در اين دوران نقش ميانجی و واسطه را برعهده داشتند. با پديدار شدن احزاب فراگير، آن ها نقش واسط سياسی و اجتماعی را برعهده گرفتند. اما در آخرين و چهارمين مرحله تحولات سياسی، احزاب سياسی به کلی از جامعه رخت بربستند و به دولت ها پيوستند و به جزئی جدائی ناپذير از دولت تبديل شدند. اين فرآيند را ماتز و ماير کارتلی شدن احزاب سياسی نام دادند" ( بايسته های تحزب پايدار نوشته دکتر حجت الله ايوبی ـ اطلاعات سياسی ـ اقتصادی شماره ٢٨٣).

يکی از عوامل گذار به اين مرحله قانونی شدن يارانه های حزبی است. با ورود دولت ها به اين عرصه و پرداخت هزينه های حزبی و انتخاباتی، احزاب سياسی به تدريج از جامعه و گروه های اجتماعی جدا شدند و تنها هدفشان دسترسی بهتر و بيشتر به منابع دولتی برای ادامه زندگی سياسی و حرفه ای شان می باشد. با حرفه ای شدن سياست و تشکيل گروه هائی از نخبگان حرفه ای در امر سياست، احزاب سياسی به اين نتيجه رسيدند که به جای نبرد ايدئولوژيک با هم همدست و يا همداستان شده تا همه بتوانند از خوان گسترده دولتی بهره گيرند.

طبقه‏بندی احزاب

طبقه‏بندی موريس دوورژه

موريس دوورژه جامعه شناس فرانسوی جزء نخستين پژوهشگرانی است که طرحی برای طبقه بندی احزاب سياسی ارائه کرده است: احزاب کادر يا نخبگان، احزاب توده‏ای يا عام و احزاب سرسپرده. به احزاب خواص و احزاب توده‏ای در بالا پرداخته شد.

احزاب سرسپرده

دوورژه احزابی نظير حزب ناسيونال سوسياليسم يا حزب نازی در آلمان هيتلری و حزب فاشيسم در ايتاليای دوره موسولينی، يا فالانژ اسپانيای دوران فرانکو را جزء احزاب سرسپرده طبقه بندی می‏کند. در اين قبيل احزاب ساختار رسمی حزب حول محور شخصيت فراگير و قدرتمند يعنی رهبر و يا پيشوا شکل می‏گيرد. در اين نوع تشکيلات جايگاه و اهميت رهبر هم ارز ايدئولوژی و فلسفه‏ای است که وی تجسم بارز آن به حساب می‏آيد. در واقع در اين نوع احزاب، رهبر شارح و مفسر حقيقی و راستين اهداف، برنامه‏ها و سياست های حزب و تنها واضع يا تدوين کننده رئوس برنامه‏ها و اهداف و خط مشی های حزب به شمار می‏رود. شخصيت رهبر، شخصيتی کاريزمائی با هاله‏ای از قداست، عاری از خطا؛ لذا فرمان و دستورات وی برای تمامی اعضای حزب و در واقع برای کل جامعه در حکم وحی منزل بوده و همگان بايد بدون چون و چرا از آن تبعيت و اطاعت نمايند.

بنابراين تمامی اعضای حزب بايد خود را به طور دربست وقف آرمان های حزب و رهبری نموده و همچون پيروانی مخلص، مومن، فداکار و سرسپرده عمل نمايند. اين نوع احزاب بر کاربست هرگونه ابزار و امکانات برای بسيج توده‏های ميليونی در جهت منافع خود تکيه و تاکيد دارند.

طبقه‏بندی ياندا و ريگز

کنت ياندا و فرد ريگز دو تن از نظريه پردازان علوم سياسی روش متفاوت از روش طبقه بندی موريس دوورژه ارائه داده اند. در طبقه‏بندی اين دو نظريه پرداز احزاب بر اساس عضوگيری، شيوه تامين هزينه‏ها (منابع درآمدی) و نحوه تعيين و يا معرفی نامزدها تقسيم بندی می‏شوند:

۱. احزاب معطوف به رهبر

نظير حزب کارگر اسرائيل که گرچه جزو احزاب توده‏ای بشمار می‏روند، ليکن بخش اعظم تصميم‏گيری‏ها در خصوص سياست ها، برنامه و اهداف حزب و همينطور تعيين و معرفی نامزدها يا کانديداهای حزبی و حتی نوع عضوگيری و پذيرش اعضای جديد برعهده رهبری حزب است. تنها نهاد رهبری حزب است که وظايف خطير فوق را برعهده دارد.

۲. احزاب معطوف به اعضاء

در اين دسته احزاب بخش اعظم برنامه ها، سياست ها و خط مشی‏های مربوط به نحوه اداره امور حوزه‏ها و شعبات مختلف حزب، اداره تشکيلات و زير مجموعه های آن، تصميم‏گيری در خصوص نحوه و نوع عضو‏گيری، از سوی اعضا و رده‏های پائين حزبی صورت می‏گيرد. همينطور بخش اعظم هزينه‏ها و منابع درآمدی حزب از قبل درآمدهای حاصل از حق عضويت، شهريه‏ها و کمکهای مالی و نقدی اعضا تامين می‏شود.

۳. احزاب معطوف به منافع

هرگاه بخش اعظم حمايت های مادی و کمک‏های مالی تنها از جانب اعطاءکنندگان خصوصی انجام گيرد، در اين صورت احزاب مزبور به احزاب معطوف به منافع تبديل خواهند شد. بالطبع اين قبيل احزاب یرنامه‏ها، سياست ها و اهداف خود را نيز در راستای منافع طبقات و اقشار حامی و کمک دهنده خود تدوين و تنظيم خواهند کرد و در نتيجه بايد در جهت خواسته‏های آنها حرکت کنند.

طبقه‏بندی ژان شارلو

ژان شارلو گونه شناسی ديگری از احزاب را مطرح کرده است:

١. احزاب برجسته گان (مطابق با احزاب خواص موريس وورژه)

٢. احزاب رزمندگان (با احزاب توده ای و ايدئولوژيک انطباق دارد)

٣. احزاب رای دهندگان که همان احزاب فراگير هستند.

طبقه‏بندی هوگ پورتلی

هوک پرتلی هم گونه شناسی تقابلی و ريزتری ارائه می کند که همه انواع احزاب را از آغاز تا امروز را در بر می گيرد:

۱. احزاب نهادی و احزاب ضد نظام

۲. احزاب سازمانی و احزاب نهضتی

۳. احزاب مبازاتی و احزاب انتخاباتی

۴. احزاب همگن و احزاب متکثر

طبقه‏بندی احزاب از جنبه کارکردی

۱. احزاب کلاسيک

احزاب کلاسيک زائيده شکاف های اجتماعی هستند و احزاب طبقاتی به حساب می آيند. آنها عمدتا در دوره اول و دوم مرحله تاريخ تکوين احزاب شکل گرفته اند. گرچه موقعيت اين احزاب درحال تضعيف شدن است، ولی هنوز آنها نقش اصلی را در صحنه سياسی کشورها بازی می‏کنند. اما بعيد به نظر می‏رسد که در دوره کنونی احزاب مشابه آنها در اروپا شکل گيرد.

۲. احزاب گفتمان ساز

اين احزاب همانند احزاب کادرها در صدد عضوگيری گسترده نيستند و در جهت گفتمان سازی و تاثيرگذاری بر کنشگران سياسی حرکت می کنند.

۳. حزب معتمد

حزبی است که اعتماد تاريخی گروه معينی از جامعه را جلب کرده است. اعتماد هسته بقای اين نوع احزاب است و يک شخصيت کاريزما مورد اعتماد حزب است. نهضت آزادی در ايران را می‏توان از اين نوع حزب به حساب آورد. در عين حال می‏توان اين گونه احزاب را حزب‏های شخصی به حساب آورد که به وسيله شخصيت توانا و دولتمردان تشکيل می‏شود.

۴. احزاب اکسيونی

اين احزاب هدف خود را تاثيرگذاری بر جامعه گذاشته‏اند نه پارلمان و قدرت سياسی. مثل حزب سوسياليست هلند.

منابع

۱. جامعه شناسی سياسی نوشته  موريس دوورژه

۲. احزاب سياسی و نظام های حزبی نوشته حسينعلی نوذری

۳. درآمدی برجامعه شناسی نوشته دکتر احمد نقيب زاده

۴. فرهنگ سياسی نوشته غلامرضا علی بابائی

منبع: 
سایت وحدت چپ

افزودن نظر جدید