بحث هائی پيرامون سازمان، حزب و الگوهای حزبی(٤)

تداوم حيات حزب يا افول آن؟

احزاب سياسی در کشورهای دمکراتيک، در بين سازمان هائی که در حوزه سياست فعال هستند، بيشترين نقش را در سپهر سياسی کشور ايفاء می کنند و پس از دولت، قدرتمندترين نيروی سياسی هستند که بيشترين سهم از فعاليت های سياسی را به خود اختصاص می دهند. نقش احزاب در جوامع صنعتی به قدری بالا است که نظام حزبی به خوبی می تواند معرف نظام سياسی کشور تلقی شود و احزاب سياسی هم مدعی نقش تعيين کننده ای در زندگی سياسی باشند. اما در طی دهه های اخير در بين برخی پژوهشگران نسبت به نقش سنتی احزاب در حيات سياسی کشورها، ترديدهائی به وجود آمده است. اين ترديدها به کاهش تعداد اعضای احزاب، امتناع جوانان از پيوستن به احزاب، افزايش تعداد رای دهندگان دمدمی مزاج ـ سيال ـ و آرای پراکنده بر می گردد. آنها با استناد به چنين فاکت هائی از افول احزاب سخن به ميان می آورند.

به نوشته اکونوميست در حال حاضر تعلق داشتن به یک حزب سیاسی هرگز تا اين اندازه ارزان نبوده است. عضویت در حزب سوسیالیست در فرانسه تنها ۲۰ یورو در سال هزینه دارد. حزب محافظه کار انگلیس نیز از شما می خواهد که تنها ۲۵ پوند بپردازید. جنبش های سیاسی جدید نیز حتی هزینه کمتری به شما تحمیل می کنند (۱۲ پوند برای عضویت در حزب Pirates انگلستان). تنها ثبت نام آنلاین شما را به یکی از اعضای حزب چای در آمریکا تبدیل می کند. با وجود نازل بودن حق عضويت، اروپایی ها و آمریکایی ها دسته دسته از وابسته بودن به یک حزب روی بر می گردانند. سال ها بود که عضویت در احزاب کاهش می یافت اما اکنون به نظر می رسد که این کاهش شدت یافته و کیفیت متفاوتی به خود گرفته است. همان طور که اینگرید ون بیزن از دانشگاه لایدن هلند و همکارانش در مقاله خود با عنوان "رفتن، رفتن… رفته" ادعا کرده اند، عواملی که باعث ظهور احزاب بزرگ شده بودند در حال رنگ باختن هستند و بعید است که بازگردند. در اروپا، عضویت در احزاب از دهه ۱۹۸۰ رو به کاهش نهاد و به خصوص در نخستین دهه از قرن جاری روند سریع تری به خود گرفت. تقریبا در ده سال منتهی به سال ۲۰۰۸، عضویت در احزاب در آلمان ۲۰ درصد، در سوئد ۲۷ درصد و در نروژ ۲۹ درصد کاهش یافت. در بریتانیا، نرخ کاهش به رقم قابل توجه ۳۶ درصد رسيده است. البته همه جا روند یکسانی را به خود ندیده است. برای مثال، احزاب در اتریش همچنان قوی هستند. در ایتالیا نیز به لطف احزاب جدیدی مانند اتحادیه شمالی، میزان عضویت در احزاب تا حدی دوباره رو به افزایش نهاده است.

احزاب آلمانی

کاهش تعداد اعضا

تعداد اعضای حزب سوسیال دموکرات در سال ١٩٧٦ بيش از یک میلیون بود. ولی تعداد اعضای همین حزب در سال ٢٠٠٥ به حدود ٦٠٠ هزار  نفر کاهش یافت. يعنی حدودا به نصف رسيد. حزب دموکرات مسیحی در سال ١٩٨٣ حدود ٧٣٥ هزار عضو داشت. اين رقم در سال ٢٠٠٥ تعداد به ٥٧٢ هزار نفر تقلیل یافت. حزب دموکراتهای آزاد در سال ١٩٩٠، ١٧٩ هزار نفر عضو داشت و در سال ٢٠٠٥ به ٦٥ هزار نفر تنزل یافت. حزب سبزها در سال ۱۹۹٣ با اتحاد ۹۰ (Bündnis 90) ادغام شد که این دو جریان سیاسی در سال ۱۹۹٨ به هنگام ائتلاف با سوسیال‌دموکرات ها توانست در قدرت سیاسی شریک شود. اوجِ عضوگیری حزب سبزها در همین زمان بود که تعداد آنها به ۵۰۰۰۰ نفر رسیده بود، در سال ۲۰۰۵ تعداد اعضای حزب سبزها به ۴۵۰۰۰ نفر رسید. حزب سوسیالیسم دموکراتيک (PDS) که امروز به حزب چپ‌ها تغییر نام داده است در سال ۱۹۹۰، ۲٨۱۰۰۰ نفر عضو داشت و در سال ۲۰۰۵ تعداد اعضای آن به ۶۱۰۰۰ نفر کاهش یافت.

زیگمار گابریل، رئیس حزب سوسیال دمکرات می گويد: "از سال ۱۹۰۶ میلادی تاکنون این نخستین باری است که تعداد اعضای حزب به زیر نیم میلیون نفر کاهش یافته است." (به نقل از دويچه وله) و اضافه می کند: "زمانی که یک حزب با بیش از ٢.١ میلیون عضو به کمتر از ۵۰۰ هزار نفر می‌رسد، باید که اتفاقی افتاده باشد." وی تاکید می کند که علت کاهش اعضای حزب، خروج یا انشعاب از حزب نبوده است. به گفته گابریل، میزان مرگ اعضای سالخورده حزب بیش از میزان جذب اعضای جدید بوده است. او تصریح می کند که برنامه اصلاحی حزب سوسیال دمکراسی، معروف به "برنامه ۲۰۱۰"، دلیل سرخوردگی اعضای حزب نیست. به گفته او، کاهش اعضای حزب از سال ۱۹۷۶ آغاز شده و این روند تاکنون ادامه داشته است.

بالا رفتن متوسط سن اعضا

در کنار کاهش تعداد اعضاء احزاب، ما با یک پدیده‌ دیگری نيز مواجه هستیم: متوسط سن اعضاء بسیار بالا رفته است یعنی اعضای احزاب پیرتر شده‌اند و جوانان تمایلی به عضویت در احزاب نشان نمی دهند. مثلاً تعداد ۶۰ ساله‌ها از سالهای ۹۰ قرن بیستم تا سال ۲۰۰۵ به شدت افزایش یافته است. در سال ۱۹۹۰ تعداد ۶۰ ساله‌های حزب دموکرات مسیحی ۲۹.۲ درصد بود ولی در سال ۲۰۰۵ این رقم به ۴۶.۲ درصد افزایش پیدا کرد. همین گرایش را ما در حزب سوسیال‌دموکرات می‌بینیم: در سال ۱۹۹۰ تعداد ۶۰ ساله‌ها ۲۴.۶ درصد بوده و در سال ۲۰۰۵، به ٦.٤٣ درصد افزایش یافت. فقط ١١ درصد اعضای حزب زير ٢١ سال و بيش از ١٥ درصد اعضای حزب بالای ٧٠ سال هستند. سهم اعضای بالای ٨٠ سال بيشتر از اعضای ٢٥ ساله می باشد. امروز تصوير بيرونی حزب را اعضای بالای ٥٠ و ٦٠ سال منعکس می کنند. در صد ۶۰ ساله‌های حزب دموکرات های آزاد در همین زمان از ٣.٢٥ درصد به ٣۴ درصد در سال ۲۰۰۵ رسید.
اين آمارها نشانگر بحران در احزاب کلاسيک است. به همين خاطر حزب پژوهان و به ويژه پزوهش گران مسائل احزاب امريکا، به نگرش هائی که به نقش احزاب در حيات سياسی کشورها خوشبين هستند، به ديده ترديد می نگرند.

تداوم حيات حزب و يا افول آن

آنچه گفته شد تصوير تمام  نما از واقعيت نقش احزاب در سطح جهان نيست. جهان با موج سوم دمکراسی روبرو است. در اين موج تعداد زيادی از کشورها به جرگه کشورهای دمکراتيک پيوستند. موج سوم دمکراسی عمدتا در مناطق اروپای شرقی و آمریکای لاتین و نیز در بخش هایی از آسیا و آفریقا پيش رفته است. در اين کشورها نه تنها احزاب رو به افول نيستند، بلکه مداوما نقش آنها در حال گسترش است.
آنچه در مورد افول احزاب مطرح است، عمدتا به کشورهای پيشرفته صنعتی بر می گردد. ریشه آن را بايد در دگرگونی های کلانی جستجو کرد که در جامعه و در پیکره سیاسی اين کشورها روی داده است. می توان به عمده ترين آنها اشاره کرد:
ـ امکانات و منابع شهروندان به گونه ای حیرت انگیز توسعه یافته اند. شهروند متوسط غربی در دهه ١٩٩٠ از چنان امکانات آموزشی، فرصت های فراغت، امنیت مالی، و امکانات دسترسی به اطلاعات برخوردار است که حتی تا یکی دو دهه پیش از آن قابل تصور نبود.
ـ رفاه روز افزون، گسترش شهرنشینی، پیوستن زنان به نیروی کار، و بهبود معیارهای آموزشی نيز در اين امر موثر هستند.
ـ امروز به درجاتی دغدغه تامين معاش جای خود را به سبک های زندگی، اجتماع و برابری و آزادی داده اند. اين مسائل زمينه ساز بسيج گروه های اجتماعی است.

احزاب سياسی در جوامع دمکراتيک دارای کارکردهای زير هستند:
ـ آموزش سياسی
ـ ارائه اطلاعات سياسی
ـ کارکرد انتخاباتی
ـ جامعه پذيری سياسی
ـ مشارکت سياسی
ـ پرورش کادر سياسی

بخشی از کارکردهای احزاب به ديگر نهادها منتقل شده است. تکنولوژی اطلاعاتی و دگرگونی ها در عرصه منابع و امکانات، تاثيرات عميق بر وابستگی های حزبی به جا گذاشته است. شهروندان امروز با دسترسی به اينترنت و کانال های متعدد تلويزيونی که منابع مستقل از احزاب هستند، دیگر برای پرورش سیاسی و دسترسی به اطلاعات سیاسی چندان نيازی به وابستگی به احزاب احساس نمی کنند.

در انسکلوپدی سه جلدی دمکراسی که زير نظر سيمور مارتين ليپست انتشار يافته است، دلايل افول نقش احزاب در کشورهای غربی به وجه روشنی توضيح داده شده است:
"ارزش ها و پسندهای جدید اجتماعی در خصوص عمل سیاسی، سیاست های حزبی سنتی را به مبارزه طلبیده اند. احزاب کاملا جا افتاده، نظیر سوسیال دموکرات های اروپای شمالی، غالبا برای تطبیق خود با مسائل جدیدی که نوعی انشعاب در حوزه های انتخاباتی سنتی آنها محسوب می شود با مشکلاتی جدی روبرو هستند. در عین حال، با رواج روزافزون شیوه های گوناگون عمل سیاسی، که از قالب های مرسوم سیاست حزبی فراتر می روند، سازمان های حزبی اهمیت سابق خود را از دست می دهند."
"می توان گفت بسیاری از افراد نسل های بعد از جنگ حامل ارزش هائی هستند که با دغدغه های آغازین و شالوده  ساز نظام های حزبی جا افتاده کنونی بسیار فاصله دارند. بسیاری از شهروندان جوان تر و مرفه تر به انواعی از رفتارهای سیاسی دست می زنند، یا دست کم این گونه رفتارها را تحمل می کنند، که قواعد سنتی سیاست پارلمانی را زیر پا می گذارند. برای احزاب، فهم این گونه شیوه های عمل سیاسی، مانند اقدام مستقیم، تحریم، یا حتی خشونت، و گنجاندن آنها در برنامه حزبی، کاری دشوار است. نسل هائی نو پا به صحنه سیاست می نهند که تجربه های آغازین شکل دهنده به رفتار سیاسی آنها خلاف سنت های رایج بوده است. نقش و سهم سیاست حزبی در این تجربه های آغازین غالبا بسیار محدود بوده است. دگرگونی در ارزش ها، همچون دگرگونی در منابع، سبب کاهش علاقه شهروندان به بسیاری از منافعی شده است که پیروان احزاب به رسم گذشته از آنها برخوردار بوده اند."

از دهه ١٩٦٠، احزاب سیاسی نه فقط درگیر رقابت فزاینده با یکدیگر بلکه ناگزیر از رقابت با جنبش هایی بوده اند که اگر چه از اساس با یکدیگر تفاوت دارند، مسائل مشابهی را در برنامه کار خود گنجانده اند. دغدغه های بسیاری از این جنبش های جدید، در مقایسه با دل مشغولی های احزاب سنتی، نوعا محدودتر است. عده ای فقط بر مساله ای خاص، مانند جدایی طلبی، سقط جنین، یا مسائل زیست محیطی تاکید می کنند. بسیاری نیز از ساختار سازمانی منسجمی برخوردار نیستند و بر روش هائی نظیر درخواست مستقیم پستی برای ارتباط با مخاطبان تکیه می کنند.
این گروه ها و سازمان های مختلف مسائلی را که احزاب از دیرباز در برنامه کار خود قرار داده اند به پرسش می کشند و برای آرا و کمک های رای دهندگان با احزاب سنتی به رقابت بر می خیزند. این جنبش ها، گهگاه با حضور مستقیم در عرصه انتخابات، احزاب جا افتاده را مستقیما به مبارزه می طلبند، مانند مبارزه طلبی های "سبزها" در آلمان و کشورهای دیگر، یا احزاب فسادستیز در ایتالیا و ژاپن.

اين امر از يکسو نشانگر ضرورت نوسازی احزاب سياسی در عصر فراصنعتی است و از سوی ديگر حاکی از آن است  که مسئله افول احزاب به جوامع فراصنعتی بر می گردد. وجود حزب در مورد کشورهائی که تازه در راه دمکراسی گام گذاشته و پلوراليسم را تجربه می کنند و يا در مورد کشورهائی که هنوز مردم آن در زير سلطه رژيم استبدادی به سر می برند، هم چنان امر مبرم و ضروری است. 

منابع:

١. انسکلوپدی دمکراسی جلد دوم

٢. درباره‌ مشارکت سیاسی و حزب (بخش دوم) نوشته ب. بی‌نیاز (داریوش)

افزودن نظر جدید