خطر پيشروی ميليتاريسم را دريابيم!

روزهای پايانی سال 2011 برخلاف تمامی اميدهائی که روزها و هفته های آغازين آن، دردلها ايجاد نموده بودند، سرشارازحوادث و وقايعی گشت که نگرانی بسياری را دررابطه با به پس رانده شدن هرچه بيشتر نيروهای صلح طلب وخواهان آزادی و دمکراسی توسط حاميان جنگ وميليتاريسم درپهنه بزرگی که هم کشورهای درگيرتداوم «بهارعربی» و هم منطقه خاورميانه را شامل می شود، موجب گرديد. شدت گيری گمانه زنیها دررابطه با استفاده ازابزار"حمله نظامی" عليه ايران و تهديد ايران به بستن تنگه هرمز و انفجارهای چند هفته اخيردرايران، حوادث اخيرمصر و ناروشنی وضعيت ليبی، تداوم سرکوب معترضين درسوريه و مقابله نظامی نيروهای متشکل در«ارتش آزاد سوريه» با نظاميان که با چاشنی بسيارمشکوک انفجارهای دمشق همراه گشت، و نيزتداوم اعتراضات و سرکوب وحشيانه تظاهرات در يمن، ازسرگيری برخوردهای جنگی ميان کردها و ارتش ترکيه، وسرگشودن "زخم چرکين" تقابلهای به ظاهر قومی ومذهبی درعراق با هدف پوشاندن جنگ قدرت به خاطراعمال کنترل برمناطق نفتخيز، و نيزوضعيت "آرامش قبل ازطوفان" درپاکستان و...

 در رابطه با خطر حمله نظامی به ايران، مطالب بسياری دررسانه های مختلف انتشاريافته اند وهنوز هم اين بحثها ادامه دارند، بنابراين مقاله تلاش می کند که برخی زوايای ناروشن درارتباط با ديگر کشورهای ذکرشده درسطوربالا را مورد بررسی قراردهد.

  تحولات مصردرگروگان نظاميان

بی شک ناظرين تحولات مصرازدوران جمال عبدالناصرو نيزپس از جنگهای اعراب واسرائيل و پی آمدهای آن در30 واندی سال پيش تا کنون، واکنش نظاميان مصردرقبال وقايعی که منجر به سقوط حسنی مبارک و سپس تغييراليت سياسی کشورشد و نيزبرگزاری انتخابات و پيروزی اخوان المسلمين و نيز سلفی ها دردومرحله انجام يافته را همچون "آرامش پيش از طوفان" می ديدند که تمام تلاش آن درخالی کردن "خيابان" و ميدان تحرير، به مثابه "سمبل خيابان" و انقلاب مردم و بازگرداندن آنها به خانه هايشان، قابل تبيين بود. اما با گذشت زمان، و بويژه با روشن شدن اين واقعيت که ارتش قصد آن را ندارد که ميدان را به نفع "خيابان" وبويژه "اخوان المسلمين" خالی کند، اعتراضات با شدتی بيشترازآنچه که به سرنگونی مبارک منجر گشته بود، ازسرگرفته شدند.

نکته مهم دراين دور جديد اعتراضات، همراه شدن آن با آغازروند انتخابات بود؛ اهميت مسئله نيزدر نگاه نيروهای شرکت کننده درتحولات به انتخابات و نتايج آن مربوط می شد. "اخوان المسلمين" با آگاهی به عمق نفوذش درميان توده ها واطمينانی که ازپيروزی در انتخابات داشت، ازبيم واکنش خشن نظاميان، تا حد وقوع کودتا، ازبروزاعتراضات و نا آرامیهائی که می توانستند برگزاری انتخابات را مختل و يا به تعويق بياندازند، ناخشنود بود وحمايت گرمی از آن به عمل نمی آورد. نيروهای سکولار و دمکرات که بطورعمده درقاهره وچند شهربزرگ مصرحضورداشتند، با آگاهی ازتوان اخوان المسلمين وسلفی ها نيز، بيم آن را داشتند وهنوزهم دارند که نظاميان با حفظ کنترل برمواضع کليدی کشورو دولت چه درعرصه سياست و چه درعرصه اقتصاد وامنيت، با برخی سازشها در قبال فشاراخوان المسلمين وسلفی ها، مانع پيشروی تحولات درجامعه گشته و روند تحولات را با شکست مواجه سازند. اما آنچه که اتفاق افتاد، نشانگرآن بود که نتايج انتخابات به مراتب غيرمنتظره ترازبرآورد و محاسبات ارتش و نيروهای امنيتی مصربود؛ نمايشی که در پی اعلام نتايج دوراول انتخابات با نام " کنفرانس مطبوعاتی" توسط نظاميان در قاهره وآنهم درحضور فقط خبرنگاران آمريکائی وانگليسی، بدون حضور نمايندگان رسانه ای ديگرکشورها صورت گرفت، ودر پی آن سرکوب خشن و بیرحمانه تظاهر کنندگان درخيابان های قاهره، به زبانی ديگراعلام اين امراز سوی نظاميان به همتاهای اسرائيلی و آمريکائی شان است که نظاميان قرارندارند تا به اراده مردم مصرکه در انتخابات ونتايج آن تجلی يافت، پاسخ مثبت داده و به پادگان ها بازگردند. می توان گفت که پايان دورنهائی انتخابات را بايد آغازی دانست برچالشی سخت آنهم نه درميان نيروهای سکولارومذهبی و يا بين اخوان المسلمين و سلفی ها، که درآينده به اشکال مختلف و با درجات مختلفی از شدت، شاهدش خواهيم بود، بلکه نبردی خواهد بود ميان نظاميان از يکسو و ازسوی ديگر، همه نيروهای شرکت کننده درتحولات يکسال اخير که خواهان تغييرمناسباتی اند که در بيش ازسه دهه اخير درمصروجود داشتند.

 

سوريه بر لبه پرتگاه

آنچه که اين روزها در سوريه به پيش می رود، به استثنای نيروهای متشکل در«هيئت هماهنگی سوريه» که در داخل سوريه حضور دارد، چه از جانب رژيم اسد و چه ازجانب مخالفان رژيم که در«شورای ملی سوريه»، شکل گرفته در ترکيه سازمان يافته اند و"ارتش آزاد سوريه" نيز تبديل به بازوی مسلح آنان گشته است و نيزکشورهای حامی اين نيرو، تلاشی است که به جز جنگ داخلی، که خيلی زود به جنگی منطقه ای فرا خواهد روئيد، نتيجه ديگری ببار نخواهد آورد. تاکيد برتغيير خصلت جنگ ازداخلی به منطقه ای، ازواکنش احتمالی ايران، ترکيه واسرائيل است که نشات می گيرد. تغييرنسبی مواضع روسيه و چين در قبال اعمال خشونت ازجانب رژيم بشار اسد، هرچند نتيجه مثبتی ببارآورد که همانا اعزام نمايندگان اتحاديه عرب به سوريه بود، و با وجودی که اين تغييرمواضع ازجانب روسيه، معامله ای بود مرحله ای درقبال پذيرش روسيه به سازمان جهانی تجارت، اما هم روسيه  و هم چين، برامکان نشاندن همه نيروهای درگيربه پشت ميزمذاکره و جلوگيری ازشعله ور شدن آتش جنگ داخلی، همچنان پافشاری می کنند. روشن است که روند رويدادها هرروز که می گذرد، بيشتروعميقتردرمسيربازگشت ناپذيری حرکت می کند. مشکل بشاراسد وهيئت حاکمه سوريه نيزمانند ديگرديکتاتورهای برافتاده و يا درمسيرسقوط قرارگرفته يک چيزاست وآن هم عدم توانائی شان دردرک اين نکته است که درنگاه توده ها "رياست جمهوری های ماندگار"، علت اصلی کاهش سطح زندگی و فقر و بيکاری در جوامع آنها ست. بر اساس برخی آمار و ارقام، يکی از پی آمدهای "بحران مالی جهانی" در کشورهای عربی، زيان مالی به ميزان 2,5 تريليون دلاربوده است که با توجه به تداوم اين بحران، اين رقم نيزرو به افزايش خواهد بود. عدم توانائی "روسای جمهورماندگار" در مقابله با اين زيان و بکارگيری روشهای کهنه که فقط درسرکوب و کشتار و حفظ قدرت به هر قيمتی، تجلی می يافتند، نتيجه ای به جز طغيان توده ها را به همراه نداشت.

اکنون با حضور ناظرين اعزامی از طرف اتحاديه عرب، روزنه ای هر چند کوچک اما اميدوارکننده بوجود آمده است تا شايد اين هيئت بتواند هر دو طرف را به گفتگو و مذاکره مجاب نمايد. روشن است که دو حرکت مهم و بسيار تعيين کننده، می توانند درموفقيت کار اين هيئت نقش کليدی ايفا کنند. مورد نخست، کنار رفتن بشاراسد است از قدرت با تضمين مصونيت قضائی و امنيتی، و مورد دوم که بايد همزمان با کناره گيری اسد صورت پذيرد، امتناع اپوزيسيون است از اقدامات مسلحانه با تضمين بیطرفی ارتش.

 

عراق: رقابت بر سر قدرت با توسل به"اختلافات ديرين"

وضعيت کنونی عراق را می توان همچون يک بمب ساعتی دانست که مکانيزم آن با خروج نيروهای آمريکائی، به کار انداخته شد. اگرفرض را براين پنداربگذاريم که به هنگام حمله به عراق، مقامات آمريکائی نمی توانستند ارزيابی کاملی از تمامی آنچه که در انتظارشان بود، داشته باشند، اما بسيار ساده انديشانه خواهد بود اگر گفته شود که آنان نمی توانستند تمامی پیامدهای خروجشان ازعراق را پيش بينی کنند. پيش بينی قطعا وجود داشت، اما آنچه که بيش ازاين امکانش نبود، اقدامات پيشگيرانه در قبال وضعيتی است که امروز شاهدش هستيم و روزبروز نيز رو به وخامت بيشترمی گذارد. روشن است که آمريکائیها بالاخره روزی خاک عراق را ترک می کردند، اما به قدرت رسيدن حکومتی که به شدت تحت تاثيرمقامات رژيم ايران است، و با خروج نيروهای "بازدارنده" اکنون دست خود را برای تصفيه حسابهای گذشته بازمی بيند وکشوردرعمل تبديل به آب گل آلودی شده است که هم ايران و هم عربستان و قطرنيز، ماهیهای خود را درآن جستجو می کنند، نمی تواند بمثابه الگوئی برای ديگر کشورهای منطقه، جلوه نمايد. فرارمعاون اول رئيس جمهورعراق به منطقه کردستان، وقايع پيرامون "اردوگاه اشرف" و نيزسر برون آوردن برخی خواسته ها در ميان ترکمن های ساکن کرکوک در روزهای اخير،هيچ نشانه ای ازصلح وآرامش درخود ندارند که هيچ، بلکه نگرانیهای هرچه بيشتری ازآينده عراق ومنطقه را دامن میزنند. وقوع انفجار های شديد هفته گذشته را بايد محکی دانست که جهت بررسی واکنش های حکومت بغداد از يکسو، وقدرت نمائی مخالفين از سوی ديگر، بوقوع پيوستند.

 

ترکيه: "دمکرات" در دفاع از اعراب، سرکوبگر در برابر کردها

مدتی است که در ميان ناظران سياسی و تحليلگران منطقه اين باوربوجود آمده است که ترکيه با وجود داشتن حکومتی با گرايشات نيرومند مذهبی، توانسته است درمسيری قرارگيرد که همراه با رشد اقتصادی وبهبود سطح زندگی مردم، تبديل به وزنه ای درتعيين سياست های منطقه ای و چه بسا فراترازمنطقه نيزگردد. مواضع تند ضد اسرائيلی و نيزحمايت فعال ازجنبش فلسطين و تلاش به شرکت در روند تحولات ليبی تا سرنگونی قذافی، واکنون نيزحمايت فعال همه جانبه ازاپوزيسيون سوريه و... چهره ای طرفداردمکراسی و حامی پيگير اعراب درهمه جای جهان، درميان افکار عمومی بين المللی از ترکيه ترسيم کرده است. دراينجا اما يک نکته مهم را نبايد از نطرانداخت، آنهم وظيفه ای است که درمقطع کنونی،از جانب آمريکا و پيمان ناتو به ترکيه واگذار شده است. پس ازآغازروند سرنگونی رژيم صدام درسالهای پس ازآزاد سازی کويت وازهم پاشيدگی شيرازه های حکومت مقتدرعراق، توازن قوا در منطقه بسود ايران به هم خورد و اينک بازگرداندن اين توازن در منطقه برعهده ترکيه گذاشته شده است. ترکيه با پيشبرد سياستی منعطف در قبال اعراب و منتقد و اعتراضی درقبال اسرائيل، تلاش می کند تا الگوئی شود برای کشور های اسلامی در منطقه، ودر نتيجه با يک تير چند نشان را مورد هدف قرار دهد. نخست آنکه امکان برای تحرکات ايران در منطقه محدود خواهد شد، و نکته دوم اين که به نيروهای تندرو اسلامی درمجموع وبويژه نيروهای طرفدارايران مهارزده خواهد شد. تلاش های ترکيه درايفای نقش ديپلماسی صلح در وقايع ليبی، حمايت وسيع ترکيه از "اخوان المسلمين" و نيروهای مخالف رژيم سوريه، برگزاری اجلاسهای مختلف ميانجیگرانه با پاکستان وافغانستان را نيز بايد به اين مجموعه تلاشها افزود. در سپتامبر گذشته ديداری ميان وزيردفاع آمريکا و رهبر حماس، خالد مشعل، صورت گرفت که خود خبراين ديدارو نتايج بدست آمده، انعکاسی بسيارکمرنگ دررسانه های عمومی پيدا کرد. به نظرمی رسد که آمريکا قصد آن را دارد که با تداوم گفتگوها با حماس، کسب موافقت اين سازمان با انتقال دفترنمايندگی اش ازسوريه به ترکيه، يکی ديگرازاهرم های اعمال نفوذ ايران درمنطقه را خنثی نمايد. برای تحقق اين هدف نيز، ترکيه، نقش اصلی را برعهده خواهد داشت.

آنچه که تا اينجا مورد بررسی قرارگرفت، تحرکات ترکيه درعرصه سياست خارجی بود که بروشنی گامهائی مثبت ارزيابی می شوند، اما مگرمی توان سياست خارجی ترکيه را تافته ای جدا بافته از سياست داخلی آن ارزيابی نمود. ترکيه ای که همواره با "پاکتی پر" از پيشنهادات صلح آميز دردرگيریهای تند منطقه ای اعلام حضورمی کند، هنگامی که پای صحبت دمکراسی وآزادی بيان و حقوق اقليت های ترکيه به ميان می آيد، پايش به شدت می لنگد. درترکيه هنوزکردها بمباران می شوند، روزنامه نگاران به زندان می افتند، و قتل عام ارامنه که درآغازقرن گذشته بوقوع پيوست، مورد انکار قرارمی گيرد. فراموش نکنيم که درسوريه نيز منطقه کرد نشين وجود دارد ودرتحليل نهائی، نگاه ترکيه به تغييررژيم درسوريه با ترس و بيم ازتحرکات آتی درمناطق کرد نشين سوريه، همراه است.

 

پاکستان: آرامش قبل از طوفان

تحولات موسوم به "بهار عربی" در يک سال اخير و تداوم آنها، توجه جهانيان به مسائل پاکستان و افغانستان را به ميزان قابل توجهی کاهش داد. توجه به اين دو کشور کمتر شد، اما سرعت تحولات در هر دوکشورنه تنها کاهش نيافت، بلکه شدت نيز گرفت. بويژه در مورد پاکستان، روندها در مسيری قرار گرفتند که نظاميان تنها راه نجات را دربازسازی امکان دخالت مستقيم درتصميمگيریهای سياسی کشورمی بينند. به جز خصلت و ميل دائمی نظاميان در پاکستان که همواره از بدو تشکيل اين کشور، درشرکت وسيع شان درارگانهای کليدی تصميم گيری سياسی و اقتصادی تجلی پيدا می کرد، اکنون اما وجود چند فاکتور مهم دراين سمتگيری نقش ايفا می کنند. اين چند فاکتورعبارتند از: چشم اندازبسيار نزديک تغييرات اساسی در افغانستان و طرح مجدد خطرحمله نظامی به ايران و نيزآغاز مذاکرات مسئولين اتمی پاکستان با مقامات عربستان سعودی در جهت کمک به توليد بمب اتمی برای عربستان، همگی همچون زنجيره ای، اين اعتقاد را در ميان نظاميان اين کشورتقويت کرده است که پاسخگوئی به همه اين موارد نه در امکانات و نه درتوانائی غير نظاميان اين کشور است. و پيش برد اين موارد، فقط در صلاحيت آنان است و بس.

 درضمن به يک نکته بسيار مهم نيز بايد توجه کرد؛ تاکنون بسياری، به اعتقاد من به اشتباه،ازپاکستان به عنوان متحد آمريکا در منطقه ياد می کنند. آمريکا همواره در پاکستان "طرف معامله موردی" داشته است و نه متحد. با کمی درنگ و بررسی موقعيت ژئوپليتيکی پاکستان، که موضوع اين مقاله نيست و نياز به بررسی جداگانه دارد، به اين نتيجه خواهيم رسيد که چين متحد پاکستان در منطقه است و نه آمريکا. فقط يک نمونه "کوچک" ازاين اتحاد استراتژيک را می توان در ساخت هواپيمای جنگنده محصول مشترک دو کشور نام برد. آيا آمريکا تاکنون حتی يک اسباب بازی کودکانه هم با پاکستان ساخته است؟

 پس ازاين مقدمه، بازمی گردم به موضوع بحث. نزديک به يک ماه پيش در پاکستان واقعه ای رخ داد که به آن نام "مومی گيت" داده شد و مسئله هنوز پايان نيافته است. دادگاه عالی پاکستان بر اساس شکايتنامه نظاميان ارشد پاکستان، تحقيقاتی درمورد مطلبی درفاينانشال تايمز درارتباط با وجود درخواست کمک کتبی رئيس جمهور پاکستان آصف علی زرداری از مقامات آمريکائی، برای مقابله با کودتای در پيش ازجانب نظاميان کشوررا آغاز کرد.

نکته مهم و جالب توجه، سفرآصف علی زرداری بود به امارات در روزهائی که قرار بود رای دادگاه انتشار بيرونی پيدا کند. اين امر گويای اين واقعيت است که آصف علی زرداری خطر نظاميان و شکستش را دراين دادگاه احساس می کرد و به خاطرموقعيت بسيار ضعيف کنونی احزاب در پاکستان، و شدت گيری جو ضد آمريکائی دراين کشور، ترجيح می داد که قبل ازگرفتار شدن به سرنوشت خانواده همسرش، بی نظير بوتو، راه تکرارمهاجرت را برگزيند. اکنون البته براساس تضمينهائی، زرداری به پاکستان باز گشته است. اما هنوزرای دادگاه اعلام نشده و نظاميان نيز به تاکتيک جديدی روی آورده اند. هفته گذشته تظاهرات بسيار بزرگ ضد آمريکائی در کراچی به وقوع پيوست. دعوت کننده به تظاهرات و سخنران اصلی آن نيز شخصی بود بنام عمران خان که از محبوبترين چهره های ورزش کريکت در اين کشور است.

 

با توجه به همه موارد ياد شده در بالا، خطری که کشورما و منطقه را در بر گرفته است را بايد جدی گرفت و در برابر مارش نظاميان مقاومت نمود. منطقه ما درباتلاقی فرورفته است که نابودی دستاوردهای هرچند اندک جوامع مدنی را به همراه دارد. آيا می توان اين روند را متوقف کرد؟ پاسخ به اين پرسش در نگاه و مسئوليت و همکاریهای همه جانبه نيروهای دمکرات منطقه نهفته است. 

 

افزودن نظر جدید