آن چه که در صد روز اول روشن شد

آزادی هم چنان در ُکماست و عدالت هم چنان زخمی است

این روزها دولت روحانی بر طبق آن چه که در کارزارانتخاباتی اش وعده داده بود مشغول تهیه بیلان صدروز اول خود است. اما براستی او چه چیزی را می خواهد گزارش بدهد؟ ویرانه ای را که تحویل گرفته است؟ یا ردیف کردن مشتی ادعاهای واهی پیرامون دستاوردهای ناموجود و دادن وعده و وعید های تازه به آینده ای نامعلوم برای دمیدن روح تازه به کالبد جامعه و به دولت تدبیر و امید؟

بهرحال بنظرمی رسد که حتی اصلاح طلبان و حامیان روحانی هم در دفاع از"این دستاوردها" چندان قاطع نبوده و دچارلکنت زبان شده باشند. سخنانی را که اخیرا محمدخاتمی و عبداله نوری و شماری دیگر از این جماعت درمطبوعات، در باره منتفی شدن آزادی زندانیان سیاسی درعیدغدیر و نسبت به بی تفاوتی دولت روحانی در این باره بر زبان راندند، و یا مثلا نکاتی که پیرامون افزایش تورم  و برخی موارد دیگر نگاشته می شود، نشان از این نارضایتی ضمنی دارد. گرچه آنها در مجموع در صدد توجیه آن بدلائلی هم چون میراث بجامانده از دولت قبلی و کارشکنی افراطی ها هستند. بهرحال این نوشته به نوبه خود  به پیشواز این  بیلان دهی رفته و لیست 8 گانه ای از این "دستاوردها" ارائه کرده است.

البته دستاوردها از جنس اشباح ناپیدا نیستند و اگر واقعا دستاورد باشند، نمی توانند لمس نگردند. مدعای این نوشته آن است که  "دستاوردهای" زیر لمس شده اند:

1- روشن شد که مهندسی فقط محدود به انتخابات نبود و شامل مهندسی کابینه و عبور وزرای پیشنهادی از پل صراط مجلس اسلامی نیز می شده است. این مهندسی تا گزینش آخرین و چهارمین وزیر پیشنهادی ورزش و جوانان یعنی تا نزدیک به پایان رسیدن صدروز اول ادامه داشت. البته احساس مسئولیت مجلسیان نسبت به کابینه و عملکرد آن برخلاف بیحالی و انفعال دوره گذشته، چنان بالا رفته است که احضار وزرا برای پاسخگوئی به کمیسیونهای مجلس به یکی از مشغله های جدید نمایندگان تبدیل شده است که آخرین آن وزیرارشاد است و بیم آن می رود که دولت روحانی قبل از آن که بیلانی از عملکرد صدروزه خود بدهد، برخی از ورزا پایشان به استیضاح هم کشیده شود.

2- روشن شد که تورم همچنان می تازد و ایران در این میدان نیز مدال پرافتخارترینها را برسینه دارد. تورم از مرز 40% نیز گذشته و سر ایستادن هم ندارد. جالب آن که با پدیده تازه ای بنام پیشی گرفتن نرخ تورم روستاها برشهرها مواجه شده ایم. ظاهرا شاهد خشم روستائیان هم خواهیم شد که باید دید این خشم کجا و چگونه بیرون خواهد زد. در مورد بیکاری هم بخاطر تکان نخوردن اقتصاد، نه فقط گره ای از کار گشوده نشد و معضل دستمزدها و بیکارسازیها همچنان گریبان شاغلین را گرفته است، بلکه هشدار نسبت به وقوع سونامی بیکاری- با رقم تکاندهنده بیش از 8  میلیون نفر- با ورود جوانان و تحصیلکردگان چندسال اخیر به بازارکار، بگوش می رسد. داشتن شغل، به بهبود فضای کسب و کار موکول شده و این یکی هم در گرو امتیاز دادن به سرمایه داران و سرمایه گذاران است که خود این هم به گشایش در فضای مناسبات جهانی منوط شده است. فعلا چیز نقدی در چنته حضرات برای حل این معضل بجز وعده های نسیه و ایجاد امید به آینده وجود ندارد.

3- معلوم شد که دولت و کل رژیم در اولین فرصتی که بتوانند، خود را از شر پرداخت یارانه های نقدی (و کلیت یارانه ها) رها خواهند کرد. چرا که یارانه ها به عنوان منشأ شر و نقدینگی و تورم  شناسائی شده و در اصل این بخشی از سیاست نزارساختن بخش عمومی به سود بخش خصوصی است. مگر نه این است که اگر در دور قبل به اسم "نان" آزادی را آجر کردند، این بار قرار است که به اسم "آزادی" نان را آجر کنند؟ باین ترتیب روند حذف کامل نفت از سفره مردم، که با شگرد حذف یارانه ها و پرداخت نقدی (و شروع افزایش پرشتاب قیمتها) شروع شد، اکنون نفسهای آخر را می کشد و تأمین وجوه لازم برای آن در یک دولت نیمه ورشکسته و دارای کسری بودجه عظیم (بیش از صد هزارمیلیاردتومان و نیز بدهی پانصدهزارمیلیاردی دولت)، به معضل و دغدغه بزرگ هرماه تبدیل شده است. پس بهتر نیست که برای زدودن درد، دندان را از بیخ و بن برکنیم و خود را راحت کنیم و بگوئیم اصلا یارانه بی یارانه؟ تنها عاملی که تاکنون موجب عدم قطع یارانه ها شده است، نگرانی از شورشهای اجتماعی و تداوم شرایط نامطلوب موجود برای سلب آن چیزی است که مردم به نوعی"حق طبیعی" خود می دانند. از همین رو قطع آنها به شرایطی موکول شده است که منحنی صعودی تورم و وخامت اقتصادی تاحدی کنترل شده و سیرمعکوس پیدا کند. گرچه این واقعیت دارد که این یارانه ها اگرحذف هم نشوند عملا خاصیت خود را هم چون برف در آفتاب تموز ِتورمِ عنان گسیخته از دست می دهند. بهرحال بیرون کشیدن درآمد نفتی از سفره مردم، یعنی آن سهمی که طی ده ها سال در این کشور از ثروت عمومی و از نفت می برده اند، دربست صرف پروارکردن لایه های ممتاز و نظرکرده رژیم و پرکردن جیب گشاد کمیته های گوناگون و نهادهای امنیتی و نظامی تحت کنترل ولی فقیه خواهد شد.

بطورکلی با کناررفتن برخی پرده ها و روشن شدن وضعیت اقتصادی با آمار و ارقام، معلوم شد که بیلان و میراث دولت قبلی جز تحویل یک ویرانه کامل و یک سرزمین سوخته نبوده است. این ویرانی همه جانبه و فراگیربوده و در حوزه محیط زیست کمتر از حوزه های اقتصادی نبوده است. در یک کلام ایران به نفس تنگی دچارشده و در این سرزمین لعنت شده باران رحمت هم به نزول سمومات آسمانی تبدیل گشته و خلق اله را روانه بیمارستان می کند. گوئی خشم خدا بر این سرزمین و مردم در نظامی که بنیانگذار و رهبر مذهبی سیاسی آن از کره ماه پا بردوش مردم نهاد، قصد آرام گرفتن ندارد. آبدارچی عوض شد اما آبدارباشی ِ مادام العمر و مسبب اصلی ویرانیها همچنان ُسرومروگنده برصندلی ریاست نشسته و چپ و راست- حتی بیشتراز گذشته - فرمان صادرمی کند و کسی هم جرئت نمی کند که به او بگوید حضرت آقا بالای چشمت ابروست.

4- معلوم شد که ورود به منطقه مین گذاری شده اقتصاد سایه و موازی و خارج از حسابرسی، یعنی همان بخشهای تحت کنترل خامنه ای و انوع بنیادهای ریز و درشت تحت امر او و یا نهادهای نظامی و امنیتی که ده ها اسکله اختصاصی برای ورود و خروج کالا و قاچاق دارند همچنان ممنوع است. قلمروی که علیرغم نکبت رکودِ تورمی و تحریم که توأمان نصیب مردم و اشاعه فقر و تباهی و بیخانمانی می شود، برای آنها دارای برکت و رشد نجومی صدها میلیار دلاری ثروت بوده است که هرچه پروارترمی شوند اشتهایشان هم بیشترمی شود. چنان که  این روزها خبرگزاری رویتر گوشه هائی از این خوان نعمت بیکران را رسانه ای کرده است. چنین عرصه ای سوای مقادیر عظیمی که بطور رسمی از بودجه عمومی می مکد، زیربنای اقتدار بارگاه ولایت فقیه را  تشکیل می دهد که مکنده شیره جان آدمیانی به وسعت یک مملکت 80 میلیونی است. در جامعه ما بدون جراحی این غده سرطانی و این اقتصاد ِسیاسی ولایت مطلقه، نمی توان سخن از بهبود واقعی و پایدار در شاخصهای اصلی اقتصادی و سیاسی و اجتماعی به میان آورد. و البته که عدم ورود به این عرصه خط قرمزهمه جناحهاست و کسی لام تاکام حرفی از آن نمی زند. سوای نابسامانی های اقتصاد رسمی  ارقام نجومی اقتصاد سایه و تحت کنترل دستگاه ولایت مطلقه نشان دهنده آن است که حتی ادامه یک روزسلطه سیاه این نظام سراپا گندیده و طفیلی بر جامعه با چه هزینه های گزافی همراه است. درکنارآن یک قلم هزینه صدهامیلیاردی تأسیسات هسته ای با هوس تأمین اقتدار ُملک ولایت فقیه در برابر دشمنان، که اینک زیر فشار جهانی برای برچیدن و خلع سلاح شدن و دود شدن و هوا رفتن این سرمایه های اتلاف شده قراردارد،  تنها بخشی از آن هزینه های نجومی است که تداوم نکبت استبداد مطلقه بر ما تحمیل کرده است. هزینه های انسانی و فرهنگی و غیرمادی هم که جای خود دارد و  کسی را  یارای تخمین آن بزبان ارقام نیست.

 

5- معلوم شد که با آمدن روحانی کارو باردولت سایه و باصطلاح پنهان  مجددا روبه رونق نهاده است!. بساط دولت پنهان و ایجاد"هرُنه  روز یک بحران" بیش از پیش پهن می شود. پس سنکوپ کردن آن بنده خدا در آستانه انتخابات و ایستادگی اش در برابرفشارهائی که او را تشویق به نام نویسی می کرد و این که اگرهم بفرض از خوان اول بتواند رد شود، همان خانی که هاشمی هم در پشت آن متوقف شد، در صورتی که رئیس جمهورشود با گیرکردن درمیان دوسنگ آسیاب یعنی هم صف آرائی  آشکاراین قدرت ها برای کارشکنی و فلج کردن دولت او از یکسو و هم انباشت مطالبات و انتظارات مردم از دولت او ازسوی دیگر، وضع اصلاح طلبان بدترهم می شود و ازهمین رو آمدنشان به روی صحنه به مصلحت نیست. او با همین استدلال توپ را به زمین اعتدال گرایان انداخت. اما آیا اعتدال گرایان هم در برابراین نوع کارشکنی ها بیمه بودند؟. بهرحال از بیلان این صدروزه هم یکی آن است که قوه قضائیه مجددا جان تازه ای گرفته و در همیاری با مجلس به ستاد رسمی و "قانونی" توطئه های بخش باصطلاح غیرانتخابی حاکمیت و ایجادبحران و سرکوب بیشتر تبدیل شده و آماده است تا هرتنابنده ای را که تصورکند که گویا قراربوده در پی انتخابات تغییراتی در اوضاع و احوال  کشور و معیشت مردم صورت گیرد، شیرفهم کند که دچارتوهم و خودفریبی شده است. راه اندازی معرکه مرگ برآمریکا در13 آبان با ابعادی پرشکوه تر از گذشته به عنوان بخشی از اقدامات ستاد بحران ساز، از شمارمضامین تازه ای است که دولت سایه پیداکرده است!. باید در کنارکارشکنی های"قانونی" منتظراقدامات"فراقانونی"آنها نظیربسیج کفن پوشان و اقدامات پنهان و آشکارنهادهای اطلاعاتی و امنیتی بود. به محاق بردن آزادی وعده داده شده شماری از زندانیان سیاسی بخشی ازهمان راهبردی  است که برطبق آن باید هرگونه بارقه امید و انتظارتغییر را خاموش کرد و اجازه نداد که "روی مردم" زیاد شود. ولایت مطلقه بدون این گونه اقدامات ایذائی و فلج کردن سیستماتیک هرغیرخودی،  قادر به ایستادن روی پای خود نیست. حیات و ممات او در گرو امحاء"هردیگری" است که از ذات او مایه نمی گیرد و ذوب در بارگاه ولایت نیست.

 

6- معلوم شد که مأموریت ویژه روحانی گشایش قفل تحریم نفت و مراودات بانکی و مالی بوده است که    رژیم را با خطرحناق مواجه کرده است. باین اعتبار سایرحوزه های اجتماعی و فرهنگی و یا سیاست گذاری ربط چندانی به دولت نداشته و اوضاع طبق دستورالعمل های اتاق فرمان دولت موازی و یا از طریق عناصرمهندسی شده کابینه رسمی پیش برده خواهد شد. باید برای همه روشن شود که مملکت صاحب دارد و  پروازهرپشه ای هم در این مرز و بوم به اذن او ممکن می شود تاچه رسد مثلا به تماس تماس تلفنی  با یک دولتمردخارجی و یا نشست و برخاست رئیس دولت و یا وزیراو با یکی از سران اهالی کفار که اصلا و ابدا نمی تواند بدون اجازه آقا و در نظرگرفتن امیال ایشان صورت گیرد.

 

7- معلوم شد که روزنامه هائی که سکانداران قدرت آن ها را زنجیره ای و گریخته از تیمارستان می پندارند، حق انتشارندارند. توقیف بهار و دستگیری نویسنده مطلبی که زبانش لال! بخود جرئت داده بود به مناسبت عیدغدیر با آرام ترین و محترمانه ترین لحن چند کلمه ای پیرامون بیعت و انتخابی بودن ولایت بنویسد، هم چون زمین لرزه ای به قدرت 8 ریشتر کل ارکان نظام  را به لرزه افکند و چاپ کننده و گوینده را یک جا کن فیکون کرد. طوفان خشم بارگاه قدرت، این بنده خداها را که تصورمی کردند تغییری دراوضاع و احوال صورت گرفته و می توانند سرخود را اندکی از لاکشان بیرون بیاورند، روانه زندان ساخت. بیاد داریم که خمینی هم در نمونه ای دیگر چگونه فتوای قتل زن پرسش شونده ای را که در یکی از برنامه های  صدا و سیما جرئت کرده بود بجای حضرت زهرا اوشین را  الگوی زن بنامد صادرکرد. البته آن مورد با استنادبه این که گردانندگان و پرسش شونده قصدعمد و یا توهین نداشته اند (بوساطت قوه قضائیه که مأموربه پیگیری آن شده بود)، مشمول عفوملوکانه قرارگرفت و برخی از دست بکاران رادیو هم به چند سال زندان محکوم شدند تا بدانند که مالیات اسائه ادب ولوناخواسته به امرولایت تاچه میزان مالیات دارد! اما در برابرتوقیف روزنامه بهار (که خود وزارت ارشاد وهئیت نظارت هم در آن دخیل بود) و دستگیری نویسنده مقاله، دریغ از یک اعتراض کوچک و رسمی از جانب دولتی که وعده ایجاد فضای غیرامنیتی و باز و مبتنی بر قانون داده بود. روزنامه میهن ونشاط و ...  همگی در آستانه انتشار دچارسانحه مغزی شدند. پس عرصه گشایش رسانه ای نیز هم چنان در محاق قراردارد.

8- روشن شد که چرخش موتور ماشین اعدام شتاب بیشتری گرفته است. تعداد اعدامها و میزان خشونت رژیم چند برابر گشته است. گویا مردم باید  تاوان گفتگو با شیطان بزرگ با دستهای چدنی را هم بدهند، تا مبادا که با شکستن تابوها رویشان زیاد شود و توقعات تازه ای پیداکنند. در حوزه زنان دولت تدبیر  و امید از همان لحظه اول با چینش یک کابینه صددرصد مردانه گربه را دم حجله کشت و آه از نهاد خیلیها که به گشایشی دراین حوزه دل بسته بودند درآورد. تصویب ازدواج سرپرست با فرزند خواندگی توسط مجلس نیز بر شوری این آش افزود. طرح نظرسنجی از مردم پیرامون حل معضل هسته ای به عنوان ضدحمله در برابر تهاجم گسترده ای که از سوی بخشهائی از جناح حاکم بویژه پس از سخنان خامنه ای پیرامون عدم تأیید تماس تلفنی و دیدار با مقامات آمریکائی صورت گرفت، ظاهرا با لابیگری در بالا و پائین کشیده شدن نسبی فتیله مخالفت، منتفی شد تا کسی گمان مبرد که خدای نکرده دولت اعتدال نیز به نوعی خواهان ترکیب فشار از پائین با چانه زنی در بالاست.

بنظرمی رسد تنها موفقیت دولت روحانی را تاجائی که به شاخصهای کلان برمی گردد، باید همین شکستن آشکار تابوی گفتگو با آمریکا دانست که چالش با آن از دیرباز بخشی از هویت وجودی رژیم را تشکیل می داده است. علت هم در اصل بدلیل همپوشانی ولو تاکتیکی این اقدام با خواست و منافع کل نظام در گشایش نفتی و بانکی است و این که بدون دیدن کدخدا امکان پیشرفت در حل این معضل ناممکن بوده است. بجز این مورد که هنوز هم در گامهای آغازین خود قرار دارد و لااقل تا کنون فاقد دستاورد محسوسی مگر برخی تأثیرات روانی بر بازار و برانگیختن برخی امیدها بوده است، حتی ممکن است کل این "معامله قرن" به آش نخورده و دهان سوخته یعنی تن دادن به خلع سلاح هسته ای در ازای نادیده گرفتن جنایتهایش در داخل منجرشود. معامله ای که مذاکرات مربوط به آن سعی می شود به شدت از چشم مردم پنهان نگهداشته شود. سوای امیدها و خوش بینی های برانگیخته شده در حوزه مناسبات بین المللی، پرده برداری نسبی از ویرانه تحویل گرفته شده  که البته به عنوان پوشش و دستاویز مناسبی برای توجیه عدم تحقق وعده های داده شده در صدروز اول مورد استفاده قرار می گیرد را باید ظاهرا مهمترین دستاورد صدروزه دولت امید و تدبیر بشمارآورد.

حالا با این اوصاف پرسیدنی است که دولت روحانی با تشکیل چندین و چندین گروه کار و صرف کلی انرژی برای تهیه بیلان صدروزه چه چیزی را می خواهد گزارش کند؟ اگر او نخواهد به چشم مردم خاک بپاشد، قاعدتا باید به واقعیتهای فوق و تشکیل ستاد بحران و سرکوب اشاره کند. اما از آن جا که بخش لاینفکی از نظام بوده و لابیگری در بالا تاکتیک اصلی اوست، بعید است که بخود چنین جرئتی بدهد. پس آیا بهتر نیست که لااقل از خیر گزارشی که جز تحریف و ردیف کردن ادعاهای نادرست برای روسفید کردن چهره نظام و دولت تدبیر و امید و دادن امیدها و وعده های کاذب چیز دیگری نخواهد بود، بگذرد، تا لااقل با عدم گزارش خود نارضایتی ضمنی اش را از کارشکنی ها و سیر وقایع رویدادها  نشان داده باشد؟ دریک کلام، آزادی هم چنان در ُکماست و عدالت هم چنان زخمی است.

اما درسی هم که ما مردم می توانیم از بیلان این صدروزه بگیریم خیلی ساده همان درس اول تاریخ است: جز با همت خویش و بدست خود، بجز تقویت آگاهی و هوشیاری و سازمانیابی پیرامون مطالبات به حقمان، و بدون مبارزه پیگیر و بیوقفه برای تحقق آنها و بهره گیری از فرصتها و تقویت همبستگی و متحد کردن صفوف خود نخواهیم توانست  هُمای آزادی و عدالت را  بدست آوریم.

افزودن نظر جدید