نلسون ماندلا نماد مبارزه برای رهائی انسان درگذشت

  نلسون ماندلا نماد، مبارز برای رهائی انسان درگذشت!

حسن نادری

رئیس جمهور آفریقای جنوبی ژاکوب زوما در عصر پنج شنبه، 5 نوامبر 2013 از طریق رادیو و تلویزیون خبر درگذشت نلسون ماندلا را اعلام نمود. ماندلا در هنگام مرگ 95 سال داشت. او در روستای مِوِزو(1) از قبیله مادیبا(2) پا به حیات گذاشت. قبیله مادیبا یکی از بزرگترین قبایل بعد از قبیله "زولو"(3) است. پدرش کمی بعد از تولد ماندلا بخاطر " عدم همکاری" با استعمار گرایان سفید پوست به تبعید فرستاده شد. در 9 سالگی به توصیه سران قبیله به مدرسه میرود. معلم سفید پوست او از میسیونرهای مذهبی، نام نلسون را بجای "رولیه هلاله" که بمعنی " اخلالگر" است را برای ماندلا انتخاب نمود. نلسون در مدرسه سفید پوستان با کتابهای "هندل"،"داستایفسکی"، "شکسپیر"و در جوانی به مطالعه آثار "چه گوارا" و "کلوز ویچ ،استراتژ ارتش پروس" میپردازد. هنگامیکه در زندان بود به مطالعه دروس حقوق روی میآورد و در زندان از طریق آموزش مکاتباتی موفق به در یافت دو مدرک تحصیلات عالی میشود. این موضوع همواره مورد شوخی همبندان او بود که زندان "روبن آیلاند" را به "دانشگاه روبن آیلاند" نامیدند(4). نلسون در زندان زبان" آفریکانر"، زبان سفید پوستان را میآموزد و تاریخ و ادبیات "دشمن" را مطالعه میکند. او از همبندانش میخواهد که مثل او به اینکار روی آورند. زیرا یک روزی برای " همزیستی همه مردم کشورمان از جمله آفریکانرها لازمست". شاید باین خاطر باشد که او را با "گاندی"،"دالائی لاما" و "مارتین لوترکینگ" مقایسه و همسنگ ارزیابی میکنند. در اقصی نقاط جهان خیابان، دانشگاه و مدارس، میادین و پارکها بنام او ثبت شده و میشوند. نلسون ماندلا از اینکه او را در حد "نیمه خدا" ارزیابی میکنند، گلایه میکرد و میگفت که او نه "امامزاده" و نه "پیغمبر" است. برعکس او به"خطاها، کمبودها و کم حوصله گیها" یش تاکید میورزید. او خود را همانند دیگران میدانست "مرد گناه کاری که سعی در تصیح خود دارد". او نه فرستاده خدا بود و نه ملائکه ای از آسمان به زمین آمده. او حتی پاسیفیست و مسالمتجو نبود. بلکه یک انسان بود همانند دیگران. او بعد از 27 سال زندان، در11 فوریه 1990 آزاد شد. این مرد استثنائی ازهمان آغاز آزادی، منادی و سخنگوی همه سرکوب شدگان روی کره زمین نامیده شد. بویژه بیان پنج جمله در پایان روز محاکمه اش در سال 1964 برای همیشه و همه کسان نمادین شد: "من زندگی خود را در مبارزه برای مردم آفریقا وفق نمودم. من علیه برتری جوئی سفید پوستان و سیاه پوستان مبارزه کردم. آرمان و ایده آل من برای یک جامعه دموکراتیک و آزاد که در آن همه افراد با هم در توازن و با فرصتهایی برابر زندگی کنند، میباشد. این آرمان من است که امیدوارم به آن دست یابم و درآن زندگی کنم. من اما اگر لازم باشد برای دست یافتن به آن  ایده آل حاضر به مردن هستم". شش هفته بعد از محکومیتش به مرگ با یک درجه تخفیف همراه هشت همبند خود با اتهام "خیانت و تلاش برای سرنگونی دولت "سفید پوست"، به زندان ابد محکوم شدند. هر چند که او قبل از اعلام نهائی حکمش اطلاع نداشت و با این فرض که اگر به اعدام محکوم شد،این جمله را بیان داشت که: "میل دارم همه کسانی که در اینجا حضور دارند، بدانند که من به مثابه یک انسان به ملاقات سرنوشتم میروم". او با آگاهی از موقعیت و جایگاه تاریخی خود، بقول دوستانش "تا حد تکبر و غرور آمیز" در این بیداگاه سفید پوستان اعلام میکند که :" شما همه چیز را میتوانید بر من تحمیل کنید، اما نه بر دیانت و کرامت من". او خواستار احترام به او و همه همبندانش بود.

نیلسون ماندلا، مردی مسالمتجو یا یک مبارزمسلح؟

در سال 1944 بمناسبت تاسیس گروه جوانان" کنگره ملی آفریقا" ماندلا در تدوین مانیفست آن فعالانه شرکت میکند. محور بیانیه در برگیرنده تفسیر جهان "بمثابه یک بدن که به سمت تعالی و توازن پیش میرود"دور میزد. این ایده راه خود را تا تدوین قانون اساسی جدید ملت آفریقای جنوبی در سال 1996 طی نمود.  

این ایده آل مبارزاتی اما با نهادینه کردن نظام آپارتاید در سال 1948 و ایجاد شهرهای سیاه پوست نشین "بانتوستان"(5) و محروم کردن از حقوق اولیه و کشتار سیاهان، شکنجه و زندانی آنان بخاطر اعتراض به این قانون غیرانسانی به سوی تصمیم گیری ای میرود که از مرد مسالمتجو یک جنگجو میسازد. ماندلا پس از کشتار67 سیاه پوست در شهر "شارپ ویل" در مارس 1960، خواهان تجدید نظر استراتژی" عدم خشونت" "کنگره ملی آفریقا" که بعد از نیم قرن به نتایج مطلوب نرسید، شد. او در سال 1961، جنبش شاخه نظامی "نیزه ملت" را تاسیس نمود. بعد از سفرهای مخفی به چند کشور آفریقائی از جمله الجزایر، در سال 1962 به اتیوپی وارد شد. هنگام برگشت به کشورش در آگوست1962، توسط یک مامور نفوذی "سیا" به مقامات حکومت آپارتاید معرفی و دستگیر شد. او به اتهام ترک مخفیانه از کشور به 5 سال زندان محکوم شد. اما در سال 1964 به اعدام و سپس یه زندان ابد محکوم گردید. 

18 سال بعدتر یعنی در سال 1985، حاکمیت سفید پوست در قدرت متوجه میشود که پایه های نظام آپارتاید در حال لرزش و فروپاشی است. "پیتر بوتا" رئیس جمهور وقت آپارتاید به ماندلا پیشنهاد آزادی در قبال چشم پوشی از سیاست  و فراخوانش به مردم  برای پرهیز از خشونت نمود. ماندلا اما هر باره پیشنهاد"بوتا" را رد نمود.رژیم آپارتاید در نوامبر 1985 پیشنهاد گفتگوی مستقیم به ماندلا نمود او اما باز هم رد نمود. ماندلا در جواب میگوید" فقط انسانهای آزاد میتوانند وارد مذاکرات شوند". گفتگو با زندانبانان،حتی وزرای سفید پوست که به زندان من میآیند آری. اصلاحات جزئی و دادن چند امتیاز به سیاه پوستان هرگز".

شرایط بین المللی، پرخاشگوئی علیه آپارتاید و تحریمهای بین المللی علیه قدرت سفید پوستان، منجر به تغییر توازن نیرو در آفریقای جنوبی شد. حالا این ماندلا و همرزمانش هستند که شرایط را برای خروج از زندان تعیین میکنند. اودرخواست میکند که فعالیت کنگره ملی و متحدین کمونیست و سندیکالیستها باید بار دیگر رسمی شوند.همه زندانیان سیاسی آزاد شوند، شهرهای اجبارنشین سیاه پوستان"بانتوستانها" برچیده شوند، قانون دموکراتیک" یک انسان، یک رای" مورد پذیرش قرار گیرد.

چهار سال بعد نظام آپاتاید به بن بست رسید و اینک رئیس جمهور آپارتاید، "فردریک دو کلرک" همه شرایط را میپزیرد. و در 11 فوریه 1990 ماندلا و همبندانش از زندان آزاد میشوند.

ماندلا در 10 ماه مه 1994 با کسب 62.6(شصت دو ممیز شش) درصد به مقام ریاست جمهوری آفریقای جنوبی بدون آپارتاید انتخاب میشود. او در نخستین سخنرانی اش بعد از انتخاب به ریاست جمهوری اعلام نمود: " این کشور زیبا دیگر هرگز زیر اختناق این یا آن قرار نخواهد گرفت.بشریت قادر به درک  چنین دستاوردی نخواهد بود. آزادی باید در همه جا حاکم گردد".

او به راستی به ملاقات سرنوشت انسان رفت. مندلا اگر دیروز نماد مبارزه علیه آپارتاید در آفریقای جنوبی و همه نوع بشر بود،امروز اما مرگ او غمی برای همه بشریت است.

امروزه آینده آفریقای جنوبی و پایداری از میراث دموکراتیکی که او بر جای گذشت، مورد سئوال است. با توجه به نابرابری ها و بی عدالتی که در جمهوری "رنگین کمان" و این هم غالبا به نفع اقلیت سفید پوست همچنان تداوم دارند، برخی استدلال می کنند که ماندلا بیش از حد به سفید پوستان امتیاز داده و او بیش از حد آنها را مورد عفو قرارداد.  بهتربود که با یک انقلاب همراه با توزیع  واقعی ثروت، حقوق و امتیازات بیشتر به نفع اکثریت سیاه صورت میگرفت.

1-MVEZO

2-MADIBA

3- ZOULOU

4- ROBBEN ISLAND 

 ------------------------

 الهام از نلسون ماندلا

 تهيه و تدوين: نادر عصاره

 «راه دشوار آزادی»، اثر نلسون ماندلا، ترجمه مهوش غلامی مدتی است در ایران منتشر شده و به چاپ های متعددی رسیده است. متن اولیه این کتاب را ابتدا، نلسون ماندلا در زندان نوشته بود. نسخه ای از آن را به خارج از زندان فرستاد تا توسط کنگره ملی افریقا چاپ شود. با این امید که به جوانان تاریخ مبارزات کنگره ملی افریقا منتقل شود. این کار صورت نگرفت. برای حفظ این دست نوشته ها نسخه ای از آن را در باغچه ای در زندان خاک کردند. آن نیز بنحوی تصادفی کشف شد و مشکلات جدیدی  برای ماندلا در زندان ایجاد کرد. این طرح بعد از آزادی ماندلا باز نویسی شد. در این جا، عبارات زیر را که حین خواندن ان کتاب یاداشت کرده ام،  درج می کنم.

 نادر عصاره

جمعه ۱۵ آذر ۱۳۹۲ ۶ دسامبر ۲۰۱۳

 «در شکست رقبای خود، طوری باید عمل کرد که غرور آنان جریحه دار نشود. در بحث نباید لحنی بکار برد که نشان دهنده برتری بر حریف مقابل باشد. این کار ثمری در بر ندارد.»

 «زندگی، به کسانی که در تردید هستند، تصمیماتی را تحمیل می کند.»

 «جوان، ناشکیباست و فکر می کند که انتظار فایده ای ندارد.»

 «اگر ثروت جذب کننده است، فقر دفع کننده است و خاصیت دافعه دارد و دیگران را از فقرا دور می کند.»

 «عمل گرائی روشی است متفاوت با ایده آلیسم. عملیات سیاسی باید بر اساس ملاحظات عملی باشد نه اندیشه های ایده آلیستی.»

 «مبارزه در راه آزادی، فقط ایراد سخنرانی، برگزاری جلسات و میتینگ، تصویب قطعنامه و اعزام هیات های نمایندگی نیست. این مبارزه  به سازماندهی دقیق، فعالیت و مبارزه توده ها و از همه بالاتر نترسیدن از رنج و مرارت و به فداکاری نیاز دارد.»

 «برای راهبرد فعالیت و جذب دیگران به مبارزه باید منبعی از ایده بود.»

 «به این حقیقت پی بردم که مبارزه به معنای اختصاص دادن همه چیز خود به هدف است.»

 «برای هر کسی، مواقعی وجود دارد که بهترین فکر ها و راه حل ها در آن مواقع به فکر او می رسند.»

 «پرسش در اتخاذ مشی عدم خشونت این است :  اخلاقی و برتری اخلاقی آن بر دیگر روش ها یا تاکتیکی و برای جلوگیری از خشونت دولتی؟»

 «وقتی مردم در صحنه هستند، و با خطر و مجازات روبرویند، رهبران نباید از صحنه دور باشند.»

 «اهمیت دارد که مبارزین هم مرتب و منظم باشند و هم دارای اعتماد به نفس.»

 «سازماندهی عملیات نا فرمانی مدنی (تخلف از قوانین غیر عادلانه) تعداد اعضای کنگره ملی افریقا را از 20 هزار نفر به 100 هزار نفر رساند.»

 «مخالفت با توده مردم خطرناک و غیر معقول است.»

 «بهترین راه و روش فعالیت سیاسی، راه و روشی است که مشارکت بیشترین تعداد مردم  را در مبارزات تامین کند.»

 «در مرحله ای از مبارزه، هدف عملیات نه از بین بردن رنج ها و مرارت ها، بلکه جلب توجه دیگران به محنت هاست.م

 «دنیایی که در آن زندگی می کنیم، چه دنیایی است؟ چگونه بر ما حکومت می کنند؟ اهداف ما چیست و در پی چه تغییر و دگرگونی هایی هستیم؟»

 «جریانی وجود داشت که سعی می کرد با تند روی، نادانی خود را مخفی کند.»

 «آرام باشید. ما هنوز برای درگیر شدن با دشمن بهمان شیوه او، آمادگی نداریم. و بدون آمادگی قیام یعنی خودکشی.»

 «هر شعاری، در واقع پیوندی حیاتی بین سازمان و توده هایی است که آن سازمان در پی رهبری آن هاست. بسیج مردم برای مبارزه حول یک مسئله و یا یک نارضائی صورت می گیرد.»

 «قضاوت در مورد عملیات سازماندهی شده توسط حزب در دوسطح انجام می گیرد : آیا اهداف حاصل شده اند یا خیر؟ آیا تعداد بیشتری از مردم را به سیاست کشاند و وارده مبارزه کرد یا خیر؟»

 «روزنامه ها سایه کمرنگی از واقعیت هستند. اطلاعات آنها مهم است نه به این جهت که حقایق را آشکار می کنند، بلکه چون تعصبات و افکار تهیه کنندگان آن روزنامه و همچنین خوانندگان را روشن می نمایند.»

 «برای یک مبارز آزادیخواه بسیار مهم است که با ریشه های زندگی اش در تماس باشد. او به تغییرات خود و تغییرات مردمش وقوف داشته باشد.»

 «جنبش ما باید چادر بزرگی باشد که تا آنجا که ممکن است تعداد بیشتری از مردم را در بر بگیرد.»

 «هیچکس نمی تواند یک ملت را واقعا بشناسد مگر آن که در یکی از زندانهای آن زندانی باشد.»

 «همسر یک مبارز سیاسی اغلب مثل بیوه هاست.»

 «حتی در زمانی که ما از جریان انتخابات دور نگه داشته شده ایم نباید بی تفاوت باقی بمانیم. ما از شرکت در انتخابات محروم شده بودیم، اما نتیجه آن روی ما نیز تاثیر می گذاشت : شکست حزب ملی به نفع ما و همه آفریقایی ها بود.»

 «باید بر حسب استراتژی و نه از روی غرور و یا ناراحتی تصمیم گرفت.»

 «سازمان ما باید یک مامن و پناهگاه باشد نه یک زندان.»

 «کینه توزی شخصی یا پیشرفت مبارزه؟ احساسات شخصی و یک مرکز جداگانه یا جزئی از یک جنبش جمعی؟ به خاطر عظمت یک نفر یا برای آزادی میلیون ها نفر؟»

 «در انسانها رگه ای از خیر و نیکی وجود دارد که می تواند سالها پنهان و مدفون باشد و بعد بطور غیر منتظره ای ظهور کند.»

 «وقتی شان و اعتبار کسی را زیر سئوال می برید، انتظار جنگ و دعوا نیز باید داشته باشید.»

 «ما نمی خواستیم دشمنی و خوانخواهی میان نژادها به وجود آید.»

 «در جلسه ژوئن 1961، پس از یک حرکت اعتصابی که موفق نبود، طرح مبارزه مسلحانه را در کمیته کاری پیش کشیدم. "موراس کوتان" دبیر حزب کمونیست مخالف بود. مخالفت او بر این مبنا بود که ماندلا نا امید شده و از عملیات دولت فلج شده است.  با ذکر مثال کوبا و مخالفت حزب کمونیست کوبا و موفقیت کاسترو او مجاب شد و به او گفتم مردم خود دست به اسلحه برده اند.»

 «من که دوره سربازی را نگذرانده بودم، هیچگاه در نبردی نجنگیده بودم و حتی گلوله ای به سوی دشمن شکلیک نکرده بودم عهده دار کار تشکیل یک ارتش شدم. "اومخونتووی سیزو" M K  یعنی نیزه ملت.»

 «در "نیزه ملت"، امید وار بودیم  با  عملیات  حمله به تاسیسات نظامی، نیروگاه های برق، خطوط تلفن، و راه های ارتباطی و حمل و نقل  و ... دولت رابه پای میز مذاکره کشاند.»

 «لحظه ای فرا می رسد که در آن دو راه انتخاب باقی می ماند : تسلیم شدن یا جنگیدن.»

 «طرز فکر یک سرباز با طرز فکر یک سیاستمدار کاملا فرق دارد.»

 «عملی حساب شده برای درگیر نگهداشتن مبارزین وجود داشت تا به جای مبارزه با ظلم و استبداد، آن ها با یکدیگر به جنگ و دعوا بپردازند.»

 «شرایط زندان این خاصیت را دارد که اختلافات را کم می کند و باعث می شود اشخاص بیشتر متوجه وجوه اشتراک شوند تا وجوه اختلاف.»

 «هیچ چیز به این اندازه خطرناک نیست که رهبری تقاضاهایی را مطرح کند که می داند عملی نخواهد شد.»

 «در سیاست، انسان نباید هیچگاه از عدم آگاهی مردم در مورد جریانات غافل شود و ان را دست کم بگیرد.»

 «برای آن که واقعا آمادگی چیزی را داشته باشید، باید واقعا انتظار آن را داشته باشید.»

 «من برای آزادی مردم خود مبارزه می کنم. اما "برام"، مرد آزادی بود که علیه مردم خودش برای تضمین آزادی دیگران می جنگید.»

 «مذاکره با افرادی که سطح آگاهی آن ها با شما یکسان نیست، دشوار است.»

 «آن ها شجاع، متخاصم و ستیزه جو بودند. از هیچ دستوری اطاعت نمی کردند و در هر فرصتی فریاد می کشیدند : " آ ماندلا"!  (قدرت از آن ماست!) غرایز آن ها بر اساس روح ستیزنده و مبارزه بود، نه همکاری.»

 «بعد از آن همه سال انقلابی و تندرو حساب شدن، اکنون میانه رو به شمار آمدن، امری تازه بود و به طور کلی احساس خوش آیندی ایجاد نمی کرد. می دانستم که می توانم به دو طریق واکنش نشان دهم: می توانم آن ها را به خاطر این گستاخی مورد سرزنش قرار دهم، یا آن که به سخنان آن ها گوش کنم. من راه دوم را انتخاب کردم.»

 «"جنبش بیداری سیاه"، با ممنوع شدن فعالیت کنگره ملی آفریقا، کنگره پان- آفریکنیسم و حزب کمونیست بوجود آمده بود و خلا موجود را پر می کرد.»

 «این حقیقت را به یاد من آورد که برای رهبری مردم باید آن ها را واقعا شناخت.»

 «روزی که از زندان به بیرون قدم گذارم نمی خواهم یک فسیل سیاسی از عصری بسیار دور در گذشته به نظر آیم.»

 «یک بار دیگر ضروری دیدم که بین اصول و تاکتیک ها خطی بکشم و این دو را از هم جدا کنم ... مساله تاکتیکی : آیا سازمان ما با مشارکت در چنین سازمان هایی قوی تر به نظر می رسید یا با تحریم کردن آن ها؟»

 «خشونت های رژیم آپارتاید، مبارزه مسلحانه را به ما تحمیل کرد.»

 «در حال حاضر نمی توانیم در صحنه نبرد دولت را شکست دهیم اما می توانیم حکومت کردن را برای آن ها دشوار سازیم.»

 «مذاکره و نه جنگ، راه نیل به راه حل است.»

 «دشمن قوی و مصمم بود ... پی برده بود که در طرف باطل تاریخ قرار دارد. ما در طرف حق بودیم. اما قدرت نداشتیم. برای من کاملا روشن بود که دست یافتن به پیروزی نظامی اگر رویائی ناممکن نباشد، حداقل در آینده نزدیک نخواهد بود... آن ها نیز حتما به این نتیجه رسیده بودند. اکنون زمان مذاکره بود.»

 «اما اغلب اوقات، همان نومید کننده ترین لحظات دقیقا زمان مناسب برای دست به کار شدن است. در چنین لحظاتی مردم برای دستیابی به راهی برای خلاص شدن از گرفتاری تلاش می کنند.»

 «بررسی احتمال انجام کاری در تئوری یک چیز است و مشغول به انجام آن شدن چیز دیگری است.»

 «آن ها پافشاری می کردند که کنگره ملی آفریقا، باید قبل از آن که دولت با مذاکره موافت کند و قبل از آن که من بتوانم "بوتا" (رئیس جمهور وقت) را ملاقات کنم، خشونت را تقبیح کند و مبارزه مسلحانه را متوقف سازد. گفتم: " تقبیح خشوت بر عده شماست نه ما."»

 «هیچ مبارز آزادیخواه محترمی از دولتی که با آن می جنگد دستور نمی گیرد یا به خاطر خرسند کردن مخالف خود یک هم پیمان قدیمی (حزب کمونیست) را دور نمی اندازد.»

 «یک سیستم ستمگر را نمی توان اصلاح کرد بلکه باید آن را به طور کامل دور انداخت.  (در گفتگو بارئیس جمهور در 13 دسامبر 1989)»

 «هر چند سازمان "نیزه ملت" فعال نبود اما هاله مبارزه مسلحانه برای بسیاری از مردم معنای زیادی داشت. مبارزه مسلحانه وقتی به عنوان ابزار تبلیغاتی مورد استفاده قرار می گرفت، نشانه آن بود که ما فعالانه با دشمن مبارزه می کنیم. در نتیجه محبوبیتی که این مبارزه پیدا کرده بود، با آنچه واقعا و عملا برای ما کسب کرده بود تناسب نداشت.»

 «متحد نگه داشتن یک جنبش واقعی، وقتی همه علیه دشمن مشترکی می جنگند، کاری نسبتا ساده است. اما اتحاد سیاسی در زمانی که دشمن بر سر میز مذاکره است، مسئله بکلی متفاوتی است.»

 «صدای من به من خیانت کرد و خشم مرا هویدا ساخت.»

 «برای صلح کردن با دشمن، شخص باید با دشمن کار کند و آن دشمن به شریک شخص تبدیل می شود.»

 «مبارزات ما باید در باره آینده باشد و نه گذشته.»

 «همان طور که به مردم می گوئیم که چه کارهائی را انجام خواهیم داد، باید به آن ها اطلاع دهیم که چه کارهایی را نمی توانیم انجام دهیم.»

 

 

افزودن نظر جدید