نکاتی درباره استراتژی چپ (۱)

اینک پس از تلاشی طولانی مدت برای غلبه بر پراکندگی در میان چپ ها (لااقل طیفی از چپ) و پاسخ به ضرورت های به صحنه آمدن چپی سوسیالیستی گام هائی برداشته شده است. فراخوان و برگزاری کنفرانس اخیر سه سازمان سیاسی بهمراه جمعی از فعالان چپ غیرمتشکل در این راستا، بیم و امیدهائی را برانگیخت. پیکار برای برآمد چپی با هویتی برپایه دفاع بی وقفه از اردوی کار و زحمت، دفاع از تهیدستان، فرودستان و پیکار متمرکز در راه توانمندی توده ها و گسترش آگاهی و سازمانیابی آنان ضرورتی اجتناب ناپذیر است. چپی با تاکید و تکیه بر اصلی ترین جهتگیری مبارزه توده ها برای برکناری جمهوری اسلامی. چپی که دیگرگونی های بنیادی، آزادی، دموکراسی و برابری، رهائی و تحقق حق حاکمیت توده ها را در متن مبارزات آنان برای بهبود شرایط زندگی وخواست های مشخص آنها می یابد و برای برآمد گفتمان سوسیالیستی پیکار می کند.

از این رو ضرورت تلاش برای روشن شدن بنیادها و محورهای استراتژی چپ و تدقیق بحث های ضرور و تدارک در این باره بیش از پیش خود را می نمایاند. نوشته حاضر بر محورهائی در این عرصه تاکید دارد.

۱- بدون تحلیل ساختار اقتصادی- اجتماعی، تدوین استراتژی و تاکتیک سیاسی و همچنین پیشبرد یک پروژه سیاسی نامعلوم خواهد بود و در ابهام باقی می ماند. مشخصات، وظایف و تکالیف تاریخی ناروشن خواهند ماند، شکاف ها و گسل های درون جامعه و دلایل آن را نمی توان تمیز داد، هیات حاکمه، جناح ها و فراکسیون ها و دستجات و دعواهای میان آنان به درستی روشن نخواهند گشت، ساختارهای سیاسی و حقوقی قدرت مسلط ناروشن می مانند. بدون چنین شناختی موانع ساختاری اقتصاد ایران، ویژگی های آن، دلایل عقب ماندگی و بازتولید آن پوشیده خواهند ماند. همچنین دلایل بازتولید همین ساختارها نیز شناخته نخواهند شد.

آشکار است بدون داشتن تحلیلی دقیق در باره ساختار اقتصادی- اجتماعی، نمی توان به این سئوال پاسخ داد که چرا جانفشانی و مبارزه مردم ایران علیه نظام سلطنتی در مقطع انقلاب ۱٣۵۷، منجر به پدیداری رژیمی عقب مانده، ضدمردمی و استبدادی گردید. علاوه بر این راه جلوگیری از بازتولید چنین تناقضی پنهان می ماند. بدون تحلیل و شناخت از ساختار اقتصادی- اجتماعی جامعه نمی توان روشن کرد که ساختار مزبور در روند حیات و فرازوفرود خود کدام نیروها را تقویت، کدام ساختار سیاسی و کدام آرایش از نیروهای اجتماعی را پدیدار خواهد ساخت. علاوه براین بدون داشتن چنین تحلیلی، روشن نخواهد شد که، تغییرات در ساختار اقتصادی ایران از بدو استقرار جمهوری اسلامی تا هم اکنون بیان تکوین و رشد کدام روندها و عناصر و آرایش نیروهای اجتماعی است.

۲- شرایط جهانی، درهم تنیدگی اقتصاد سرمایه داری جهانی و دینامیزم تغییرات درونی آن و روند جهانی سازی، بازتاب الزامات رشد ناموزون اقتصاد سرمایه داری د رکشورهای پیرامونی، جایگاه ایران درنظام اقتصادی سرمایه داری جهانی و موقعیت ایران در جغرافیای سیاسی (ژئوپولیتیک) منطقه، نقش عامل خارجی به ویژه نقش نیروهای امپریالیستی را در سمتگیری و نوع تغییر و تحولات در ایران به عامل مهمی تبدیل کرده است. بعبارت دیگر ساختار اقتصادی ایران را تنها بر پایه عوامل درونی آن نمی توان توضیح داد. به این معنی که اثر تعیین کننده کل بر جزء را در تغییرات ساختارهای سیاسی باید مورد توجه قرارداد. نگاهی به روند رویدادهای «بهارعربی» و انقلاب های نیمه کاره درآن ها و حتی تحولات در ایران این موضوع را روشن ترخواهد کرد. از این منظر در حوزه سیاسی جامعه ایران علاوه بر کشاکش و مبارزه توده ها علیه جمهوری اسلامی، نقش نیروهای خارجی و به ویژه امپریالیسم امریکا بیش از پیش اهمیت می یابد.

٣- جمهوری اسلامی برآمده از انقلابی سترگ است. تبیین دلایلی که از آن انقلاب چنین پدیده ای ارتجاعی و ضدمردمی برخاست، مقوله ای است که از اهمیت اساسی برخوردار می باشد. تأکید ر ساختارهای سیاسی قدرت (و پراکندگی آن) و یا ساختار حقیقی و حقوقی و کانون اصلی قدرت در نظام جمهوری اسلامی، جایگاه ولایت فقیه و اختیارات «شبه خدائی» وی، جایگاه نهادهای انتخابی در این نظام، تحولات و دگردیسی درآن از محورهائی است که تبلور آن در استراتژی از اهمیت اساسی برخورداراست. آرایش و اختلافات جناح ها و دستجات رژیم، دامنه و عمق شکاف میان آنها و از جمله تبیین دلایل تحولات اخیر در جمهوری اسلامی نمی تواند در استراتژی بازتاب نیابد. همچنین توجه برویژگی های جمهوری اسلامی وتوجه براین که علی رغم تمهیدات حلقه اصلی قدرت برای تمرکزویکدست کردن آن وبا تاکید براین که جمهوری اسلامی از بدواستقرارآن، رژیمی با مراکز متعدد تصمیم گیری ودچارتناقض ها و بحران های ذاتی بود است، ازدیگر محورهائی است که درتبیین استراتژی نقش خواهد داشت.

از دگر سو آیا در جمهوری اسلامی که در بنیاد خود (قانون اساسی و ساختار رژیم سیاسی) و دقیق تر در قواعد حاکم بر ساختار قدرت و دستگاه قوه قهریه و اعمال سرکوب (مناسبات وروابط حاکم میان این دستگاه ها والزامات آن)، در قوانین و مقررات حاکم بر این نظام، با توجه بر اختیارات نامحدود شخص ولی فقیه که حتی بوسیله نهادهای «قانونی» خود رژیم هم قابل کنترل نیست، رفرم، استحاله، اصلاحات و تحول مقدوراست؟ازاین روبرچنین پایه ای، آیا جمهوری اسلامی درذات خود اصلاح پذیراست؟آیا رفرم واصلاحات دموکراتیک که توانمند ساختن مردم را با تکیه برسازمانیابی وسازماندهی مستقل توده های مردم ومشارکت فعال آنها را درمیدان سیاست فراهم می سازد، امکان پذیراست؟
علاوه براین با تآکید براین حکم که، هیچ کلی ازجمع ساده اجزاء تشکیل نمی شود، بلکه ازترکیب ارگانیک آنها واین که، هیچیک ازاجزاء، مستقل ازکل ومستقل ازدیگراجزاء نیستند. کدام رشته ازتغییرات ویا تحولات درنظام سیاسی جمهوری اسلامی مستلزم دگرگونی بنیادی کل ساختاراین نظام است و کدام تحول بدون برانداختن حاکمیت نظام جمهوری اسلامی ممکن است؟

براین پایه «اصلاحات» ویا امتیازدهی ها وعقب نشینی رژیم، که بنابرالزاماتی که برای دوام بیشترنظام استبدادی جمهوری اسلامی صورت می گیرد، بازشناخته خواهد شد.

۴- آیا بجز براندازی رژیم راه دیگری برای مردم ایران باقی مانده است؟

بر بسترچنین تحلیلی آشکار خواهد بود که جمهوری اسلامی درساختارهای سیاسی وحقوقی خود مانع اعمال اراده مردم و حق حاکمیت آنان برای تعیین سرنوشت خویش است. از این رو مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی و استقرار نظام دموکراتیک و لائیک زمینه وهدف مقدم مبارزات توده ها برای استقرار دموکراسی است.

ساختارهای سیاسی و حقوقی جمهوری اسلامی، ناقض دموکراسی در حوزه حقوق (آزادی های دموکراتیک، برابرحقوقی آحاد جامعه مستقل از زبان، مذهب، ملیت، جنسیت) است.

همچنین بایادآوری این موضوع که دموکراسی (درحوزه سیاسی) باتحقق واجرای اراده اکثریت مردم(بعبارتی حق حاکمیت وحق انتخاب مردم)، حتی آن هنگام که اشتباه می کنند، معنا ومفهوم می یابد. از این روآشکاراست که جمهوری اسلامی وساختارهای سیاسی وحقوقی آن بعنوان مانع اصلی دربرابرتحقق چنین اراده ای عمل می کنند.

۵- اگرجزبراندازی رژیم راه دیگری برای توده های مردم ایران باقی نمی ماند؟ بلافاصله باید پرسید که عامل و یا سوژه چنین اقدامی کیست؟ آیا شرایط و اوضاع فلاکت باری که این رژیم عامل اصلی آن است وکشوررابه ورطه نابودی واضمحلال رانده ومردم را به روزسیاه فقروتهیدستی و... نشانده، به خودی خود منجربه سرنگونی رژیم خواهد شد؟یا باید آن را سرنگون کرد؟ آیا سرنگونی به خودی خود یک ارزش است؟ برای چپ، سرنگونی رژیم به خودی خود ارزش نیست. چنانکه سرنگونی رژیم بوسیله نیروهای خارجی مداخله گربه تقویت و توانائی اعمال اراده وحاکمیت مردم نخواهد انجامید.

براندازی رژیم آنگاه ارزشمند است که بوسیله مردم و پیامد مبارزه آگاهانه، متحدانه و سراسری آنان باشدوحاصل رشدآگاهی و توانائی آنان برای اعمال اراده حاکمیت شان باشد. ازاین رو مطلوب ترین شکل در جابجائی قدرت و بازگرداندن قدرت به آنان که از آنها سلب قدرت شده است، کدام است؟چنین کارسترگی تنها ازجنبشی انقلابی که ترکیب و برآیندی ازهمه جنبش های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی بالنده و ترقیخواه خواهد بود، ممکن و میسر می شود. سنتز و تلفیقی ازهمه خواست ها و اهداف این جنبش ها (که بعضأ هم با یکدیگر تعارض دارند)می تواند و باید به عنوان خط مشی سیاسی و برنامه چپ تبلور یابد.

۶- اگربه زیرکشیدن جمهوری اسلامی و یا حتی عقب راندن رژیم نیازمند سازمان یابی و بمیدان آمدن اکثریت توده های مردم است واین مساله ضرورتی اجتناب ناپذیرخواهد بود، بنابراین با تأکید باید گفت که اکثریت مردم راکارگران و زحمتکشان، مزد وحقوق بگیران، تهیدستان، به حاشیه راند شدگان و فرودستان تشکیل می دهند. آنچه که موجب می گردد تاآنان پا به صحنه مبارزه بگذارند وپیکارعلیه رژیم را پیش ببرند، مبارزه برای خواست ها ومطالبات و منافع فردی وصنفی، ملموس وبلاواسطه آنان خواهد بود. پیکاربرای منافع وبهبود شرایط زندگی آنان ومبارزه برای آزادی ودموکراسی بستراصلی بمیدان آمدن توده هاست. جنبش حق طلبانه و آزادیخواهانه و ضد استبدادی توده ها در سال ۱٣٨٨ براین مساله مهر تأئید می زند. ازاین رو با تأکید می توان گفت که هرمبارزه ای برای استقراردموکراسی، تنها و تنها با پیش کشیدن مطالبات و خواست های ملموس و مشخص اکثریت توده های مردم و با حضور و مشارکت سازمان یافته آنان برای تحقق این مطالبات وارتقا آگاهی آنان به نتیجه خواهد رسید. پیوند مبارزه برای نان و مبارزه برای آزادی تبلوراین موضوع است. مبارزه برای نان و آزادی، سنتزو تلفیقی ازهمه خواست ها واهداف جنبش های فوق الذکرخواهد بود. بعبارت دیگرترکیب و برآیندی ازخواست و مطالبات همه جنبش های سیاسی، اجتماعی واقتصادی بالنده وترقیخواه در جامعه ایران.

۷- مبارزه مسالمت آمیز:نیازی به گفتن ندارد که برای چپ انقلابی، انجام هر اقدام سیاسی نیازمند مشارکت و مداخله توده های مردم است و این خود به تآکید، مبارزه ای مسالمت آمیزخواهد بود. چپ به این معقتد نیست که «خرابی چون که از حد بگذرد آباد می گردد). امادرک ما ازمبارزه مسالمت آمیزکدام است؟ آیا قهرمردم به معنای اعمال خشونت است. آیاازکارانداختن وکند کردن دستگاه عریض وطویل اعمال خشونت وسرکوب رژیم بمعنای مبارزه غیر مسالمت آمیزاست؟اگرجمهوری اسلامی قابلیت تحول یا استحاله واصلاحات دموکراتیک را ندارد، اگرجمهوری اسلامی به دلخواه کنار نمی رود، مبارزه برای براندازی این رژیم بمعنای موافقت با خشونت است. پرسش این است که چه عاملی می تواند این رژیم را مجبور به کنارگیری کند؟ آیا جز قدرت مبارزه مردم عامل دیگری را می توان مورد اتکاء قرار داد؟ قدرت مردم برای کناره گیری و یا براندازی این حکومت با چه اشکالی می تواند اعمال شود؟ آیا آنجا که مردم در برابر تهاجمات و تعرض رژیم نیروی قهرخود را بکار می گیرند، دست به خشونت زده اند؟

بکارگیری قدرت مردم آیا معنایش خشونت است؟ آیا روش های مسالمت آمیز بمعنای عدم توسل به قدرت مردم است؟ آیا شیوه مسالمت آمیز فقط به شیوه های «قانونی» ختم می شوند. آیا مردم حق دارند که به شیوه های فراقانونی، مثل اعتصابات کارگران، تظاهرات وگردهمائی های بدون مجوزونا فرمانی مدنی دست بزنند؟ آیا منظورازمبارزه مسالمت آمیز تنها مبارزات «قانونی» در چارچوب رژیم است؟ آیا مبارزات مردم درخرداد ۱٣٨٨، قهرآمیزوخشونت طلبانه بود که آنچنان به خاک و خون کشیده شد. آیا هدف مبارزه مسالمت آمیز«قانونی» این است که قدرت مردم موجب گردد که برای مثال ساختارهای سیاسی رژیم ازقدرت مسلط سرپیچی کنندو جانب مردم را بگیرند.

بهرحال این که اشکال جابجائی قدرت وبراندازی رژیم چگونه خواهدبودراازپیش نمی توان تعیین وبرروی آن شرط بندی کرد. مسلم آن که مردم آن را تعیین نمی کنند. امامحتمل ترین شکل براندازی رژیم باید مورد تاکید قرارگیرد وبرای ضرورت های آن سازماندهی انجام گیرد. اصلی ترین دلیلی که توده های مردم برای براندازی یک رژیم به روش های مسالمت آمیزیا قهرآمیز متوسل می شوند، خود رژیم ها هستند. عمدتا این حکومت ها هستند که موجب اتخاذ این یا آن شیوه مبارزه ازسوی توده ها می شوند. این مساله تابعی ازرفتارحکومت درمقابل مردم، اختلافات و شکاف های درون هیات حاکمه و سازمان یافتگی توده ها و... خواهد بود. برای چپ انقلابی، اتخاذ متد و اشکال مبارزه در مقابل رژیم بازتاب مساله سازمان یابی، متحد کردن، سراسری شدن مبارزه توده ها وگسترش ابعاد توده ای آن خواهد بود.
اتکا برروش های مسالمت آمیزو تاکید و به رسمیت شناختن همه اشکال مبارزه برای دفاع ازخوددربرابرتهاجمات رژیم ازمحورهای اتخاذ راهبردهای چپ می باشد.

٨- تلاش برای تبیین مختصات اصلی نظام دموکراتیک و لائیک، مرزبندی با هرگونه حکومت دینی و هرگونه حکومت موروثی، جدائی کامل دین از دولت از بنیان های راهبرد های چپ است.

۹- دموکراسی سیاسی: تأمین آزادی های بی قید و شرط سیاسی. تأمین حقوق دموکراتیک، حق تشکل و اجتماع، حق اعتصاب و... از تاکیدات استراتژی باید باشد.

۱۰- ازآنجائی که هیچ جامعه ای حاصل جمع عددی (ساده) شهروندان منفرد خود نیست، گمان نمی رود با برقراری حق شهروندی سیاسی برابرفردی، که غالبأ خود را درچهره حق رأی فردی متبلورمی سازد، الزامابه استقراردموکراسی بیانجامد. ازاین رومبارزه برای دموکراسی بمعنای مبارزه برای تمام عناصر تشکیل دهنده آن (بعنوان یک پدیده بهم پیوسته) خواهد بود. تعلیق یا تعویق برخی ازعناصر تشکیل دهنده دموکراسی، آن را به امری غیرواقعی و صوری تبدیل خواهد کرد. براین اساس مبارزه برای دموکراسی در حوزه مساله ملی بمعنای حق تعیین سرنوشت خواهد بود و بعبارت دیگربمعنای پذیرش حق جدائی در حوزه ملی است.

عدم پذیرش حق جدائی در حوزه ملی، دموکراسی را بی معنی و از محتوا خالی خواهد کرد. بنابراین شناسائی حق تعیین سرنوشت ملیت های ساکن ایران و دفاع از سیاست اتحاد داوطلبانه، خودگردانی از جمله در شکل فدرالیسم، پیشبرد سیاست عدم تمرکر، خودگردانی درامورمحلی ازدیگرازمحورهای استراتژی چپ باید باشد.

۱۱- مبارزه با جمهوری اسلامی برای براندازی آن درانحصارطبقه کارگرنیست. هم اکنون نیروها و بلوک هائی ازدیگرطبقات اجتماعی آشکارا برای سرنگونی این رژیم درتلاش اند. بنابراین ازسوی آنان استراتژی های معینی نیز دنبال می شود. این موضوع درآرایش و صف آرائی اپوزیسیون خود را نشان می دهد. چپ با ارائه برنامه اثباتی خود وراهبردی که مبارزه علیه رژیم را درابعادی هرچه وسیع ترتوده ای (نه پوپولیستی) می سازد، باید بتواند با استراتژی دیگر طبقات به رقابت ومبارزه برخیزد و برای برآمد گفتمان سوسیالیستی پیوسته مبارزه کند. این مساله بطورمشخص خود را درسیاست های اتحاد و ائتلاف و به ویژه مبارزه درراستای وحدت واتحاد نیروهای چپ، ائتلاف نیروهای دموکرات و مترقی بازتاب می دهد.

ادامه دارد

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

با سلام و با درودهای فراوان و با تشکر از نوشته جالب و اموزنده جمشید مهر
اینجانب در کلیت با نظر دوست عزیزمان اقای جمشید مهر موافق هستم ولی در مورد بعضی مسایل مانند سوسیالیسم هدف استراتژیک که من این لغت را به هدف راهبردی به فارسی دوست دارم بکار ببرم که چیست و قوانین ان چیست که اکثر دوستان نیز از این لغت استفاده می کنند اینجانب بجای لغت سوسیایست یا سوسیالیسم لغت عدالت اجتماعی را بکار می برم که مفاهیم و قوانین ان را از نظر خودم در حال تدوین دارم که دراینده نزدیک انتشار خواهم داد اما کلا بدون مشخص شدن سئوال هایی که اقای جمشید مهر در این نوشته اورده اند به نظر من مراحلی باید طی شود که اینجانب بجای لغت چپ نیروهای حامی عدالتخواه اجتماعی را بکار می برم زیرا هم لغت فارسی است و هم در اذهان کلیت مردم ایران کارایی دارد و هم اجرای عدالت اجتماعی بعد از تشریح ان را با تئوری سوسیالیسم که به نظرمن در تعریف و قوانین حاکم بران که در گذشته مورد تجریه تاریخی قرار گرفته با ازادی فعالیت اقشار و گروه های مختلف که در صدد بودند نظرات خودشان را بیان کنند به مقابله برخواست و ازادی اندیشه را به بهانه نظام نوین سوسیالیسم و حکومت کارگان و زحمتکشان را سرکوب کرد.
نباید هیچ شگی کرد اینده ایران و جهان بسوی نظام دگرگونی و تغیرات اساسی در بافت نظام ماورای سرمایه داری که در شرایط جنگ افروزی و غارت کشورها رسیده است در نهایت با اگاهی یافتن ملل مختلف چاره ای جز انقلاب های مردمی برای رسیدن به عدالت اجتماعی واقعی ندارد.
ان گونه که جمشید مهر نیز بیان کرده است در نوشته خود : این حکومت ها اینجانب می نویسم این نظام های حاکم هستند روش مبارزه مردم را تعین می کنند البته معنی ساختار نظام با حکومت فرق می کند.
اینجانب نیز معتقد بر این هستم که تا زمانی که اکثریت مردم به حقوق و قدرت خود در عرصه سیاسی و اجتماعی و درک و مفهوم توانایی و وظیفه خودشان اگاه نشوند و نتوانند درخواستهای به حق خود را بطور اشکار و متحدانه درک و بعد مطرح سازند و احزاب و گروه های سیاسی متشکل نظرات مردم را از مردم یاد گرفته و ان نظرات را فرموله کرده و به انها باز پس ندهند که مردم به زبان ساده دوستان و دشمنان خود را می بایست بشناسند تا با اگاهی و همکاری با نیروهای سیاسی اقدام به اتخاذ روش های تغیر کل نظام در ایران را متحدا در سرتاسر کشور اغاز کنند.
و اینجچانب با نویسنده موافق هستم که در اینده ایران تنها طبق کارگر نیستند که با رزیم استبداد کنونی به مبارزه خواهند بروخواست بلکه دیگر طبقات مردمی نیز ب این رژیم به مبارزه همراه کارگان وزحمتکشان خواهند پیوست انچه مشاهدات عینی و اخبار واصله اذهان می کند هشتاد درصد در ایران امروزی در سخت تریم شرایط مالی زندگی می کنند.
به نظرمن نظام جمهوری اسلامی بابکار گیری شگردهای رسانه ای که در اختیار دارد توانسته جلو حرکت های مخالفان خودش را تا به این تاریخ کنترل کند اما عدم اگاهی مردم از روش مبارزه و عدم اعتماد به نیروهای متشکل دهند و سازمان یافته به ضرر مردم که نمونه ان سذکوب سال 1388 و به نفع نظام استبداد اخوندی در کشورما تا به امروز تمام شده است.
مطلب مهم دیگر اینکه:
از نظر سیاست خارجی نیز اگاهان سیاسی می بایست به این مسئله مهم توجه کنند ما در کشورهایی زندگی می کنیم که با نظام و دولتهای انها هیچ موافقتی نداریم ناگذیر و به طور مجبوری سالهاست که در این کشورها زندگی می کنیم و هیچ شگی نکنید که در همین کشورهای غربی و سازمان های جاسوسی انها دشمن افراد و سازمان های عدالتخواه و حامیان مردم و انقلاب های استقلال طلبانه می باشند نمونه ان سرکوب تظاهرات مردم در تورنتو کاندا در سال گذشته را که با وحشی گری غیر قبال مقایسه با انچه در این کشور سالهاست تبلیغ می شود شاهد ان بودیم. این نظام های حاکم در غرب نیز مانند کشور امریکا انچه در حال تصویب قوانین ضد انسانی دارد انجام می گیرد خبر از یک انقلاب درونی اتش زیر خاکستر را به ما ترسیم می کند. البته ایجانب در مورد این مسایل در اینده مطالبی را ارائه خواهم داد که نیروهای امنیتی رژیم ادم خوار جمهوری اسلامی سالهاست با سازمان های جاسوسی کشورهای غربی همکاری دارد ولی باید به این حقیقت نیز در اینجا اشاره می کردم که نظام های دیکتاتوری به هر شگل و شیوه در نهایت در کنار هم و با همکاری با هم عمل می کنند و نیروهای حامی عدالت اجتماعی چه شخصی و چه گروهی را دشمن خود می دانند... این نوشته ادامه دارد.