احتمالات و چگونگی ها در تنظیم ساعت زمان در ایران

روال معمول اینستکه هرباصطلاح فعالیت کسب و کاری، بین سه تا پنج سال باید بتواند بنیانگذاران خود را از چرخه فعالیت هایش دفع کند وآمادگی داشته باشد که آنها را با افرادی بیرونی جایگزین نماید – باصطلاح به تجارت (بیزنس) بگراید یا فرا بروید. منظورچیست؟  اصولا انسان برای فعالیت های مختلف اش ساختاری بوجود می آورد که معمولا سازمان، تشکیلات ومشابه نامیده میشوند. مثلا درحوزه تجارت بنگاه، تجارتخانه، دربیان سنتی، حجره ومشابه، درحوزه اجتماعی سیاست و غیره، حزب، سندیکا، خیریه، و بالاخره در حوزه های دیگر، نام ها و عناوینی دیگر بکار برده شده ومی شوند.

درحقیقت این سازمانهای گوناگون، برای اهدافی معین بوجود می آیند.  کفاش یا پینه دوزسرکوچه بساط اش بهمان نسبت تشکیلات وسازمان است که آی بی ام، دستگاه حکومتی، وحتا یک جامعه.  تمام اینها بدون استثنا برای هدفی معین وتوسط اشخاصی معین بوجود آمده اند. دربد وتاسیس یا مثلا پهن کردن بساط پینه دوز سرکوچه درنخستین بار، این بوجود آورندگان – که معمولا به آنها "صاحبان" میگوییم (کنیه "کارآفرینان" یا بە انگلیسی "نک نایم" رابطه یشان با این گونه اقدام که با عناوین فوق نامیدیم، رابطه یی است احساسی عاطفی، بطریقی آنچه مثلا رابطه والدین – بخصوص مادر- با فرزندان (معمولا فرزند اول) می باشد. درفارسی و سایرزبانها شغل یا از ریشه مشغله است ، ویا همسایه عطفی - معنایی سرگرمی و پاتوق می باشد. بیزینس ازبیزی بعنوان سرگرم و مشغول یا سرگرمی ومشغولیات. 

درتجربه اروپای اوایل صنعتی شدن، نخستین بنگاهها را صاحبان حرفه یا تجارت بوجود می آوردند. اینها نخستین سخنگویان وصاحبان منافعی بودند که عملا نقش سیاستمدار، سخنگو، نویسنده، روزنامه نگار را نیز داشتند. بزبانی دیگر، سخنگویان تایید وتکذیب کننده خود همان صاحبان منافع وبە اصطلاح مالکین بودند.  در مرحله ی بعد، بمروراینها با افرادی ثالث جا نشین شدند، وبالاخره درمرحله یی از این روند، متخصصین وتحصیل کرده ها، کارمندان و مدیران درمقام بیان همان افراد موسس قرار گرفتند – که تحقیرآمیزیا شاید مغرضانه نیز، بوروکرات نامیده می شوند.

اززاویه یی دیگر، این افراد درواقع برای خود شغل، سرگرمی، پا توق و مشابه اینها بوجود می آورد ند. البته اگراین فعالیتها شغل یا سرگرمی بودند، باید قاعدتا تامین زندگی یا باز تولید به صورتی دیگر انجام میگرفته وتامین بوده باشد- احتمالا درمقابل کارندگی روستایی ویا مالکین درفصل های خاص درشهر. ازمیان اینها، تنها آنهایی که بین سه تا پنج سال موسسین را قابل دفع و پس جانشین، کردند، واین اقدام بموقع انجام گرفت، به مقام هدف ساختاربندی شده یا سازمان، تشکیلات، تجارتخانه، شرکت ومشابه ارتقاء یافتند، بقیه یا اساسا ازمیان رفتند ویا بعنوان "بخور ونمیری" تا مرگ صاحبان وموسسین شان دوام آوردند وبا خودشان به پایان رسیدند.  بهمین دلیل، درحقیقت صنعت وصنعتگری، وتجارت در مسیر خود بمرور به منبع تامین و باز تولید مبدل گشتند، که با مبادله تهاتر یا بعدا پولی با روستا می پرداختند.

همانطور که گفته شد، این وضعیت ازموقعیت پینه دوز تا سوپرمارکتها و کارخانجات وشرکتها، مسجد وموسسات آموزشی وغیره تا بالاخره دستگاههای حکومتی وکل واحد اجتماعی صادق ومعتبر می باشد. مثلا رییس جمهورها، نخست وزیران، پادشاهان، همگی درهمین وضعیت بوده وهستند. تصور میکنم که جرالد فورد آخرین رییس جمهور آمریکا بود که مستقیما به حوزه سیاست وبالاترین مقام اجرایی وارد شده بود.

اینها درزمانها وبدرجات مختلف، مثلا درتجارت (بیزینس) سه تا پنجسال، درحقیقت مالکان یا موسسان محسوب می شوند. بنابراین باید درزمان خاصی صحنه را ترک میکردند تاجانشینانشان موسسه را اداره کنند.  هرجا که این دفع وجدایی وجانشین پذیری و جانشینی اتفاق نیفتد، یا کلیه اهداف اولیه یشان بمخاطره افتاده و یا به حزب ودولت هایی(مثلا ایتالیا) شبیه میشوند که به وضعیتی میرسند که تعویض وجانشینی در صورت بیرونی اتفاق می افتد بدون اینکه مضمونا چیزی تغییر کند. وهمه چیزبه سیرقهقرایی می افتد.

درچنین وضعیتی که موسس (مالک ویا مشابه) یاقی میماند- از سه سال ببعد- جدایی بسمت غیرممکنی سیرمیکند، و بی اعتمادی شروع پایان و سقوط می شود.  بارز ترین این وضعیت، در اتحاد شوروی، امروز در آمریکا وبسیارنقاطی دیگروکشورها وشرکت ها اتفاق افتاده وهنوز می افتند. بی اعتمادی عملا یا مانع خروج اینها ازکنترل صحنه میشود، ویا این بی اعتمادی به بخشهای دیگر نفوذ کرده وعملا تمام نظام را فرا می گیرد. بیان سیاسی واجتماعی این وضعیت، موجب کنترل وسرکوب نیز می شود. درحقیقت منطق این میشود که "فقط خودم میدانم چکار کنم".  مالک یک بنگاه یا تجارتخانه عملا درمقام صاحب ومالک کل جامعه نیز قرارمی گیرد.

اگربه صحنه ایران توجه کنیم، درحقیقت سی وخرده یی سال است که "صاحبان" و "موسسان" ازاین بزرگترین امتیاز برخوردار بوده اند که چرخشی ازصحنه بیرون روند ودوباره باز گردند.اصولا سن مسئله نیست وبدینترتیب ازفکر پیوستگی وتداوم نیزخبری نیست. پا پ هم پاپ وهم مسیحیت است – با تنها محدودیت فانی بودن- در بسیاری کشورها این وضعیت دیده شده ومی شوند. اما هرچه درسلسله مراتبی که ازمرحله یی خود نظامی دیگررا تشکیل میدهد، زمان تبعا تغییرمی کند. اگرتوجه کنیم، دریک دوره طولانی تحولات وگذارها، اصولا یا فرد، یا حزب ، و یا هم فرد وهم حزب ماندگاریی بسیار بالا از خود نشان داده اند- که معمولا به نسبت شرایط و ضروریات مورد تایید وقبول واقع شده ویا می شوند.  شبیه مثلا زمانی که یک لوله کش برای تعمیر کوچکی به خانه می آید، زمان توقف یک نقاش، یک مجموعه ازمهندسین وکارگران ومشابه برای ساختن یک خانه واز قبیل. همان چیزیست که که اگربیش اززمان مورد لزوم، زمان کوتاه ویا بلند تر شود، درهردوحالت موجب به مخاطره افتادن هدف ودستیابی به آن می شود. به این زمان اصطلاحا "زمان فنی " گفته میشود که در کشورهای صنعتی درکل روند وسیع صنعتی معین میگردد واعتبارعینی دارد. درکشورهای غیر صنعتی ویا درحال گذار، این "زمان فنی" اصولا شناخته نیست زیرا قانون ارزش- کار هنوز فراگیر ومستقر نشده است (نبود بازار یکپارچه سرمایه – کار- کالا) ویا بصورت پراکنده وموضعی، ومناسبتی وجود دارد اما حاکم نیست. (دستمزد، بهره وری، انضباط، وحتا آنچه ارزش افزوده واستثمارو ضریب اش نامیده میشوند، وبالاخره انباشت سرمایه پولی ومنابعی، و تخصصی وحرفه یی). درچنین زمینه هایی، اصولا مرزی بین کلاهبرداری، فساد وجرم از یکسو، ودرآمد وتامین وتجارت ازسوی دیگر، وبالاخره زراندوزی وانگلیگری (پاراسیتیسم) یا وجود ندارد و یا پیوسته دروضعیت تغییروتجاوز است. توجه کنید به همین خبر "زیرمیزی پزشکان" ومشابه. یک نمونه بسیار بارزمیلیونها دلار هزینه وسرمایه گذاری استفاده ازامکانات کامپیوتری وکلا فن آوری اطلاعات و ارتباطات وبازهم همان "زمان فنی" پیشین تماس تلفنی ویا رودر رو پیشین.

مثلا دربرخی کشورها، دوره ریاست جمهوری طولانی تر ویا کوتاه تر است. این زمان جزء نخستین محاسباتی است که درموقع گذارها باید به آنها پرداخته شود. یک مثال دیگر، اصطلاح "انقلاب فرزندان خود را میخورد" که درتعبیرمیتوان به مراتب فوق رجعت داد وچنین گفت که انقلابی موفق وزنده وپیشرونده میماند که شبیه همان اندازه زمانی سه تا پنج ساله تجارتخانه ها وموسسات مشابه، زمان دفع وجانشینی "انقلابیون اصلی یا باصطلاح فرزندان انقلاب" توسط نسل بعدی ازانقلابیون جدید (ضرورت مرحله بنسبت سرعت پیشرفت انقلاب و کسب دستآوردهایی که موسسین برایش اقدام کرده اند – تحقق یا عینیت یابی اهداف بنیادی یک انقلاب) بموقع فرا برسد. هرچقدرانقلابیون اصلی،  بخصوص در بیان فردی- دیرترجانشین شوند، ویا چنین تصور کنند وبی اعتمادی مانع شکل گیری جانشینی وفرا رویی به مرحله جدید شود، این هم نشانه کندی وحتا شکست خوردگی و یا شکست خوردن اهداف بنیانگذاران خواهد شد.

مثال اتحاد شوروی ازاین بابت بارزاست که از نظرداخلی باید همگی جانشین میشدند چون بخصوص پس ازجنگ دوم جهانی،  درداخل، آن "سه تا پنجسال" اساسا به حد اعلا رسیده بود، اما از نظر بیرونی (جنگ سردوتثبیت امنیتی)، این زمان تا سالهای نود میلادی بطول انجامید. تاخیر واختلاف زمانی یی که، عملا، درحوزه نظریه پردازانه میتواند علت یا "ضرورت" محوری اقدام درافغانستان (حضور نظامی) محسوب گردد.  شاید درمناسبت یا باصطلاح تاکتیک قابل توجیه، اما در راهبرد و نظریه پردازانه نابجا ارزیابی گردد. 

مثال دیگر، ایران است که این اختلاف زمانی بین استقرارداخلی وبین المللی، بدلایل ویژه وقوع خود پنجاه وهفت عملا پایه به پیچید گی ها و مشگل آفرینی های فراوان،  از جمله تهاجم عراق وجنگ ، وبسیاری وقایع نا مناسب ونا ضرور داخلی  داده است که هنوز یا خود و یا پیآمدهایش مسئله آفرین هستند.

دلواپسی شاه و درباردرگذشته ودرتمام نظامهایی سلطنتی، برای داشتن فرزند ذکور دقیقا بهمین منظور بوده است. درانگلیس زنان موقعی به مقام پادشاهی میرسند که فرزند ذکور درجایی وجود نداشته است و یازد و خوردهای جریا نها و خانوادگان اشرافی موجب جابجایی سلطنت به خانواده برنده تاج و تخت اما بدون فرزند ذکور میشده است، یا حتا یک فرزند ذکور بیمارگونه به سلطنت وا داشته شده است.

کلا تمام موارد و مثالها، ووضعیتی که با اصطلاح زمانی "سه تا پنج سال" بیان شد، حول دو محور درونی و بیرونی پیوستگی وثبات حاکمیت، وپیوستگی خونی صاحبان تاج وتخت و وارثانشان قرامیگرفته اند.

اگر توجه کنیم، چنین وضعیتی که هم ناشی ازسطح پیشرفت تمدنی و بنابراین ضرورت حفظ ثبات وپیوستگی بدلایل داخلی ویا بیرونی، میباشد و هم ناشی ازمقاومت خانواده و جریانهای اشرافی برای تعویض و یا بعکس، است، موجب شکلگیری زمانهای "نسبی- خونی" در جوامع پیشا صنعتی، وزمانهای دولت (استیت)، حکومت (گاورنمنت) درجوامع صنعتی شده اند. مثلا دوره رسیدگی یک طرح صنعتی ازابتدا تا محصول و سود دهی (یعنی عینیت یابی طرح – تحقق آن) بین پنج تا هفت سال می باشد.

هرچه جامعه عقب افتاده تر است و تبعا ساده تر، این زمانها بسمت زمان "نسبی- خونی" و هرچقد ر پیشرفته ترندو تبعا پیچیده تر، این زمانها بسمت "اقدامی- هدفی" سیر می کنند. دراتحاد شوروی همانطور که قبلا نیزاشاره شد- طرح اکتبری، تبعا زمانهایش بسمت "نسبی – خونی" میرفت، واین ازجایی درتضاد عمیق و موجب اصولا سکون و سقوط خود نظام میشد که با پیشرفتی سریع به جامعه پیچیده صنعتی مبدل شده بود که اجبارا عکس این وضعیت "نسبی – خونی" را می طلبید، یعنی زمانهایی کوتاه شونده درحد "اقدامی- هدفی".  تقریبا ازبازسازی بعد از جنگ جهانی دوم، اتحاد شوروی وارد تضادی شد که نهایتا در نیمه دوم هشتاد واوایل نود میلادی مفر جدید پیدا کرد، جامعه یی که در زمانی روزش میتوانست قرن باشد، دراثر تحولات ناشی ازاقدامات خود اکتبر و اهداف اش به مرحله یی رسیده بود که قرن اش باید لحظه می شد. 

زمان پیش صنعتی و زمان صنعتی. ایران ازتقریبا اواخر شصت شمسی و اوایل هفتاد به این تضاد وارد شد. ازآنزمان تاکنون، این تضاد مضمون تمام وقایع وتصمیم گیریها، وتلاطمات ایندوره بوده وهنوز خواهد بود.  عملا بخش پیشرفته چنان ازبقیه جامعه منقطع شده است که زمان اش، به قرن درساعت رسیده است. اگر نه فراتر، و بقیه که هنوزهمان جمع مانده است، و بهمین دلیل در زمان قرون رکود وافول تقریبا ده قرنی باقیمانده است که زمان اش، بطریقی یک قرن درحداقل دو قرن میباشد- دیرکرد شدید زمانی (زمانها را درصنایع دفاعی، فضایی، تاکسی، اتوبوس، مترو، حمل ونقل روستایی، فارغ التحصیلی ازدانشگاه، تعداد سالهای ابتدایی آموزش تا دانشگاه، خبرها ووقایع، وفیلم ها وسریالها، قول ووعده ها و تحقق ها درتمام روابط اجتماعی ونه فقط حکومت ودستگاه اداری، باهم مقایسه کنید)

دو واحد که یکی جامعه شده است (یعنی ازمرزعینیت یابی بحث فوق گذشته است، یعنی موسسین وصاحبان اش دفع وقابل جانشینی شده اند ویا اصولا بعلت پیشرفتگی فن آوریهای بکار گرفته و تاسیسات ساخته شده اصولا با چنین خصوصیتی متولد شده اند) ودیگری که هنوز جمع است (یعنی هنوز موسسین اش وصاحبان از جهت احساسی وعاطفی عمیقا به تاسیسات قرونیشان وابسته تا چسبیده اند- دو جریان عمده درتقابل دایمی باهم ایرانی که با اینترنت و پست الکترونیکی وتلفن نوشتاری می دود، و ایرانی که در آرزوی شتر و شتربانی و کاروانسالاری نشسته می دود). 

درایران بنابراین، زیر یک سقف دو زمان و بمرور دومکان بوجود آمده است که تضادشان میتواند یا همه چیز را بسوزاند (تجربه اروپای شرقی بطریقی) ویا به تحولی عمیق بگراید (اتحاد شوروی) ویا سقوط در خشونتی که فعلا نمیتوان انتهای آنرا پیش بینی کرد (سوریه). این وضعیت اکنون دردست سمت زمان یک قرن برابردو قرن قراردارد، هرچند ظاهرا دولت جدید ادعای دیگری دارد (جالب است که "اصلاح طلبان ازهر چا پ و تیره یی ازاین بابت با بقیه اگرتاخیر بیشترنداشته باشند کمتر ندارند وبخشی حتا به یک قرن به دوقرن پارسنگ زمانی نیز قایل نبودند وخود را "طرفداران عصر طلایی" نامیدند).  اتفاقا خود عنوان " امید واعتدال" دقیقا این شرایط را منعکس میکند، همانطور که واژه ها واصطلاحات "فتنه"، "انحراف"، "تهاجم فرهنگی وجنگ نرم"، "شیطان بزرگ" درست مانند "سرمایه داری"، " امپریالیسم" ومشابه در اتحاد شوروی بیانهای این اختلاف زمانی که اشاره شد بوده اند. 

مشگل وپیچیدگی اینستکه این وضعیت عینی ناشی از خود تحولات آنچه انقلاب نامیده ایم (چه ایران و چه اکتبر) میباشد، همزمان هم دراعمال و وقایع مستتر است، وهم درمغز وقلب هردو سمت و هردو زمان چنین است. بنابراین هم درونی اهالی است وهم بیرونی رقبا و "دشمنان"- ایرانیان خارج سرزمینی (فرهنگی – مهاجرتی) در وضعیتی ناپایدارتر و سرگردان تر قراردارند زیرا با تقریبا هزار دلار بلیت وحدود بیست ساعت پرواز برای مقیمان دورتر، حدود هفتصد الی هزار سال برای صدراسلامی ها، یا برای طرفداران کوروش، تقریبا بیست وشش قرن به جلو پرتاب شده اند. برای مقایسه اینها، باید سی وخرده یی سال را که بیست و شش قرنی ها زودتر به فرهنگی- مهاجرتی مبدل شده اند را با صدراسلامی های جدید ودرجه دور و نزدیکشان به ظواهرغربی و نه شگرد اصلی غرب درپیشرفت، صنعت، دموکراسی وحقوق اجتماعی  وفردی را نیز درمحاسبه تقدم و تاخر زمانی تحولاتشان محسوب داشت.

عملا ایرانیان خارج از ایران بکلی ازصحنه خارج شده اند- زیرا برای مسن ترهای هنوزدرحیات، مبداء ومقصد وخود راه بکلی گم شده است، برای نسلهای جدیدشان که به گذشته موسسین متصل هستند، سردرگمی فراتر خواهد بود. بحران سالهای نوجوانی وجوانی ومیانسالی وبحران انتقالی ازوالدین ونسلهای موسس و صاحب، وبرای آن بخش بسیار کوچک که احتمالا بهر دلیلی سریعتر و زود تر، از والدین واتصالات فرهنگی شان بریده وازمسیرنقد سلبی پیشینه خانوادگی وفرهنگی به غرب صنعتی وغرب فکری- فرهنگی بنیادا پیوسته اند (تبدیل شده اند) که دیگر ایرانی نیستند که بحث های فوق برایشان ازاعتباری برخوردار باشند.  در این نوشته بحث اصلی، سرنوشت اینها نیست و با ایران منظور ایران سرزمینی است و نه فرهنگی - مهاجرتی.

پایان ایرانیان خارج ازسرزمین،  بقول رایج "امید واعتدال" که معادل مودبانه ودیپلوماتیک "امید وبیم"، میباشد، ابهام درایران وایرانیان داخل ، هردواهالی دوزمان فوق، هم ازیکدیگرمیترسند وهم نمیتوانند ازیکدیگر دل بکنند چون هم جدای متصل اند وهم متصل جدا. باید به تجربه چینی ها مراجعه کرد که البته اگر دو زمانه شدن دوره اول مشابه ایران واتحاد شوروی را از یکسوبا مائو وانقلاب فرهنگی طی کرده اند وسوسیالیسم چینی، اما پیشرفت بسیارسریع وشدید این سالها بشکلی دیگر- که با تقریبا یک میلیارد ونیم جمعیت انتهایش، چه منفی و چه مثبت، نامعین است، این دو زمانه گی را بگونه یی دیگر بروز داده است. اما با یک تفاوت با دوره پیشین شان که اگر آنروزدرترس ونا امنی نان وامنیت تنها راه وقایع انقلاب فرهنگی بود یا سقوط هولناک به قعر گذشته مستهلک (خود دلیل و انگیزه انقلاب چین)، امروزچین بجایی رسیده است که "بعلت شلوغی" کانال پاناما، به حفر کانالی برای "خودش" درنیکاراگوئه اقدام می کند.  شاید امروزچین مسئله را ازطریق همین جمعیت کارخانه جهان با استدلال و شعار"خواهی نشوی روسوا همرنگ جماعت شو" حل کند  "اول صنعتی شدن وتولد پرولتاریای جهان صنعتی، وبعد میلیونرشوید". البته جاده یی بسیار سنگلاخی ومولد ضد ونقیض های فراوان (مقاله یی در آسیا آن لاین اخیر، وکتاب "کست- انرژی، امنیت، وبازسازی دنیای مدرن" ازدانیل یرگین قصه خندان وهم غمناک این تحولات هستند. در جهان امروزما وازجمله چین بعنوان تراکتورزمان). برای درک چین شاید باید انگلیس دوران انقلاب صنعتی، آمریکای قرن بیستم، واتحاد شوروی را همزمان مورد مطالعه قرار داد. برخلاف تصورخطا وبی اعتبا رازجهت نظریه پردازانه، برای درک ایران نیز باید ازاین تجربیات بعلاوه تجربه خود چین درقرن بیستم وجاری، ونه ترکیه وپاکستان وامیر کبیر و مشروطه، و فاجعه آمیز وهولناکترتر، با عربستان ودبی، حتا مقایسه ظاهری نیز کرد. وحدت با اینها در ناامنی وحدت آمیز وترس متقابل، خلیج فارس ومنطقه شعله سرکش یا آتش زیرخاکستر.

اینکه ایران این راه را چگونه طی خواهد کرد، مسئله یی است جدا نامعین، هم نوید بخش و هم مخاطره آمیز – ایران چفت سرزمینی سه قاره است، و "هزار" جور چفتهای سرزمینی و یا مجازی دیگر. چین و خلیج فارس، روسیه وخلیج فارس، آسیای مرکزی و قفقاز و اقیانوسها، اسلام سنی وشیعه، چفت چند پره آنچه ملیتها و اقوام نامیده می شوند. تا لولا و پاشنه ها چگونه بچرخند. چیزی که ما از آینده میدانیم، گذشته است، و چیزی که گذشته از ما میداند، آینده است. چگونه هم ایران و هم جهان امروز به این آینده دست خواهند یافت. یا باید درگذشته و نقد آن به جستجو پرداخت، و یا درانتظار خود آینده ماند. اما یک چیز قطعی است که برندگان آینده نقادان گذشته اند – که اینچنین تاریخ خواهند آفرید، و ساخت- هند نیز بشکلی دیگردرگیر همه گذشته بشراست.  چین و هند با جمعیت شان، و روسیه با وسعت اش، همه را متقابلا میترسانند، و هم به آینده امیدوارمی کنند. چین و هند یا جهان را صنعتی میکنند ویا با مهاجرت جهان را میخورند. روسیه هم که سرزمین خالی زیاد دارد، آیا مانع شکست تحولات انها خواهد شد. برای روسیه هیچ راهی وجود ندارد مگر در پیروزی تجربیات ایران، چین و هند عمیقا شرکت کرده و آنها را به پیروزی برساند یا خود همراه با آنها نابود تاریخی شوند. باید نظریه پردازانه کمی صبور بود که به کف خوانی فرونیفتیم و رمل و اسطرلاب "دانشگاهی" روشنفکری راحاکم نکنیم. اما یک چیز قطعی است که اویزان شدن ازطناب قرن گذشته وجنگ سرد وانتظار معجره ماشین زمان وبازگشت به عهد وایام پیشین ماندن، ما را وهرکشوردیگری را برای همیشه  به قعرافول و رکود واینبار نابودی کامل می رساند. بشروتمدن اش با سرعت چندین قرن دریک لحظه درحال خروج کامل و دور شدن ازطبیعت، گذشته و ماقبل تاریخ اش می باشد. تمایز و تشخیص ومقایسه، و بالاخره گروهبندی وقایع و پدیده ها، سرچشمه شعوریابی یکی ازطبیعتیان بنام "انسان" بوده است که از روی درختان تا کهکشان ها رسیده است.

افزودن نظر جدید