بە انگیزە جلو گیری از برگزاری جلسه ماهانه جمع مشورتی " کانون نویسندگان ایران "


کانون نویسندگان ایران نفی کامل و بدون قید و شرط سانسور را متضمن حق اولیه شهروندی,حق آزادی بیان,دانسته واعتلای فرهنگی جامعه را در گرو آن میداند. تنها قانونی که میتواند جلوی سانسور را بگیرد غیر قانونی کردن سانسور است. در عین حال کانون از هر طرح عملی و هر پیشنهادی که بتواند گشایشی مثبت در کار چاپ و انتشار آثار نویسندگان و هنرمندان ایجاد کند و سانسور را گامی به عقب براند استقبال و از آن حمایت میکند. اما همواره بر این نکته تاکید کرده است که گذاردن هر "اما","اگر"و "مگر" در راه آزادی بیان در حکم تعبیه پلکانی است تا حکومت ها و صاحبان قدرت از آن بالا روند و بر آزادی بیان جامعه تسلط یابند. پس, تا آنجا که به سانسور مربوط میشود,می گوید:بساط سانسور در هر شکل و اندازه باید برچیده شود.!

کانون نویسندگان ایران - ١١ آبان ١٣٩٢" 

کانون نویسندگان ایران, نهادی است فرهنگی - صنفی و غیر انتفاعی که بطور رسمی دراردیبهشت سال ١٣٤٧ خورشیدی بعنوان نخستین تشکل صنفی و دموکراتیک اهل قلم ایران فعالیتش را آغاز کرد. اعضای کانون را نویسندگان, شاعران, مترجمان, ویراستاران و در مجموع از افراد قلم تشکیل میدهند وزنده یاد خانم سیمین دانشور بعنوان اولین رییس آن انتخاب گردید. کانون نویسندگان ایران خود را طی اطلاعیه ای بخشی از خانواده انجمن جهانی قلم تعریف نمود. 

این کانون ازهمان آغاز تاسیس خود همواره با موانع و مشکلات عدیده از جمله فشار و کنترل ماموران امنیتی دولتی و اداره سانسور روبرو گردید. و درواقع بخش زیادی از توان و توشه این کانون همواره صرف بازجویی ها و بازپرسی های نمایندگان و ماموران اختناق دولتی شده است. اما با تاسیس جمهوری اسلامی فشارهمه جانبه دولتی برهمه تشکل های مدنی افزون شد و بویژه در سالهای خفقان دهه شصت و پس از توقیف برنامه ریزی شده مطبوعات و سرکوب احزاب, تا به امروز ممنوعیت های قلمی و محرومیت از کار و امرار معاش هم برآنها افزوده شد, تهدید ها و پیگرد های سیاسی و شکنجه و زندان و اعدام اعضا کانون و حتی افراد و وابستگان آنها و تهدید به تبعید, مرگ و تجاوز و شکنجه و حذف فیزیکی در خانه های امنیتی و امن از نوع دولت جمهوری اسلامی روبرو شدند. تعداد قربانیان عناصر رژیم به رقمی بیش از هشتاد نفر از نویسندگان, شاعران و هنرمندان و فعالین سیاسی دیگراندیش ازجمله محمد جعفر پوینده, محمد مختاری, احمد میرعلایی, ابراهیم زال زاده, پیروز دوانی, حمید حاجی زاده, احمد توسلی, مجید شریف, غفار حسینی, و علی اکبر سعیدی سیرجانی وهمچنین پروانه اسکندری وداریوش فروهر و ... بالغ می گردد. 

کانون نویسندگان ایران درسال ١٣٧٣ خورشیدی درنامه ای با بیش ازشصت امضاء نسبت به بازداشت علی اکبرسعیدی سیرجانی توسط وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی اعتراض کرد و متن معروف " ما نویسنده ایم " را با امضاء ١٣٤ نفر منتشر نمود:

"ما نویسنده‌ایم"

اما مسائلی که در تاریخ معاصر در جامعهٔ ما و جوامع دیگر پدید آمده، تصویری را از دولت و بخشی از جامعه و حتی برخی از نویسندگان از نویسنده دارد، مخدوش کرده است؛ و درنتیجه هویت نویسنده و ماهیت اثرش، وهمچنین حضور جمعی نویسندگان دستخوش برخوردهای نامناسب شده‌است. از این‌ رو ما نویسندگان ایران وظیفهٔ خود می‌دانیم برای رفع هر گونه شبهه و توهم، ماهیت کارف رهنگی و علت حضور جمعی خود را تبیین کنیم.

ما نویسنده‌ایم، یعنی احساس، تخیل، اندیشه و تحقیق خود را به اشکال مختلف می‌نویسیم و منتشرمی‌کنیم. حق طبیعی واجتماعی و مدنی ماست که نوشته‌مان – اعم از شعر یا داستان، نمایشنامه یا فیلمنامه، تحقیق یا نقد، و نیز ترجمهٔ آثار دیگر نویسندگان جهان – آزادانه و بی هیچ مانعی به دست مخاطبان برسد. ایجاد مانع در راه نشر این آثار، به هربهانه‌ای، در صلاحیت هیچ کس یا نهادی نیست. اگرچه پس از نشر راه قضاوت و نقد آزادانه دربارهٔ آنها بر همگان گشوده‌ است. هنگامی که مقابله با موانع نوشتن و اندیشیدن از توان و امکان فردی ما فراتر می‌رود، ناچاریم به‌صورت جمعی-صنفی با آن روبرو شویم، یعنی برای تحقق آزادی اندیشه و بیان و نشر و مبارزه با سانسور، به شکل دسته‌جمعی بکوشیم. به همین دلیل معتقدیم:

حضورجمعی ما، با هدف تشکل صنفی نویسندگان ایران متضمن استقلال فردی ماست. زیرا نویسنده در چگونگی خلق اثر، نقد و تحلیل آثار دیگران، و بیان معتقدات خویش باید آزاد باشد. هماهنگی و همراهی او در مسائل مشترک اهل قلم به معنای مسئولیت او در برابر مسائل فردی ایشان نیست. همچنان که مسئولیت اعمال و افکار شخصی یا سیاسی یا اجتماعی هر فرد بر عهدهٔ خود اوست. با این همه، غالباً نویسنده را، نه به عنوان نویسنده، بلکه به ازای نسبت‌های فرضی یا وابستگی‌های محتمل به احزاب یا گروه‌ها یا جناح‌ها می‌شناسند و براین اساس در بارهٔ او داروی می‌کنند. در نتیجه حضور جمعی نویسندگان در یک تشکل صنفی-فرهنگی نیز در عداد احزاب یا گرایش‌های سیاسی قملداد می‌شود.

دولت‌ها و نهادها و گروه‌های وابسته به آنها نیز بنا به عادت، اثر نویسنده را به اقتضای سیاست و مصلحت روز می‌سنجند و با تفسیرهای دلبخواه حضور جمعی نویسندگان را به گرایش‌های ویژهٔ سیاسی یا توطئه‌های داخل و خارج نسبت می‌دهند. حتی بعضی افراد، نهادها و گروه‌های وابسته، همان تفسیرها و تعبیرهای خود ساخته را مبنای اهانت و تحقیر و تهدید می‌کنند. از این‌رو تأکید می‌کنیم که هدف اصلی ما از میان برداشتن موانع راه آزادی اندیشه و بیان و نشر است و هرگونه تعبیر دیگری از این هدف، نادرست است و مسئول آن صاحب همان تعبیر است. مسئولیت هر نوشته‌ای با همان کسی است که آن را آزادانه می‌نویسد و امضا می‌کند. پس مسئولیت آنچه در داخل یا خارج کشور به امضای دیگران، درموافقت یا مخالفت با ما نویسندگان ایران منتشر می‌شود، فقط برعهدهٔ همان امضاکنندگان است. بدیهی است که حق تحلیل و بررسی هر نوشته برای همگان محفوظ است، و نقد آثار نویسندگان لازمهٔ اعتلای فرهنگ ملی ماست، اما تجسس در زندگی خصوصی نویسنده به بهانهٔ نقد آثارش، تجاوز به حریم اوست و محکوم شناختن او به دستاویزهای اخلاقی وعقیدتی خلاف دموکراسی و شئون نویسندگی است. همچنان که دفاع از حقوق انسانی و مدنی هر نویسنده نیز در هر شرایطی وظیفهٔ صنفی نویسندگان است. حاصل آنکه حضور جمعی ما ضامن استقلال فردی ماست، و اندیشه و عمل خصوصی هر فرد ربطی به جمع نویسندگان ندارد. این یعنی نگرش دموکراتیک به یک تشکل صنفی مستقل. پس اگرچه توضیح واضحات است، باز می‌گوییم: ما نویسنده‌ایم. ما را نویسنده ببینید و حضور جمعی ما را حضور صنفی نویسندگان بشناسید".

همه میدانیم که بازتاب این نامه درآن فضای کشتار و خون و به شدت امنیتی, هزینه سنگینی برای جامعه فرهنگی و فرهیخته ایران داشت. اما ضربه سنگینی بر دستگاه امنیتی سفاک و ددمنش رژیم وارد آورد که دست به انتقام کشی های بیشتر و بی حد و حصر نمود و توطئه کشتار دستجمعی نویسندگان و فرهیختگان را به بهانه سفر فرهنگی به ارمنستان تدارک دید:

"انگیزه سفر دعوت فردی ارمنی -ایرانی بود که جهت تبادل فرهنگی از اعضای کانون نویسندگان ایران دعوت و پیشنهاد برگزاری شب شعر به مدت سه شب را نموده بود. اتحادیه نویسندگان ارمنستان به طور رسمی از میهمانان دعوت کرده بود که درستی این دعوتنامه به تایید سفارت ارمنستان در تهران نیز رسید. از آنجا که پرواز تهران ایروان در آن زمان فقط هفته‌ای یکبار برقرار بود و امکان اقامت یک هفته‌ای نیز وجود نداشت، انجام مسافرت با اتوبوس مطرح شد. غفار حسینی همان زمان به این ماجرا مشکوک شد و به صراحت گفت «همه‌تان را می‌فرستند ته دره!» اما کسی آن را جدی نگرفت.

"به گفته منصور کوشان, قبل از رسیدن به مرز و در گردنه حیران، نزدیک صبح مسافران ناگهان متوجه می‌شوند که اتوبوس بر سر یکی از پیچ‌ها توقف کرده و راننده بر سر جای خود نیست. او را کمی دورتر می‌بینند که خارج از اتوبوس ایستاده است ومی‌گوید خوابم برد، ترسیدم و پیاده شدم. در این زمان نویسندگان به یاد جمله غفار حسینی می‌افتند اما با وجود وحشت زیاد همچنان به سفرادامه می‌دهند ولی دو نفر در نزدیکی راننده مستقر می‌شوند و او را زیر نظر می‌گیرند. پس از حرکت کوچکی به جلو (حدود ۴ متر) راننده مجددا که همان کار را تکرار می‌کند، و پس از پرگاز کردن اتوبوس پایین می‌پرد. شهریار مندنی پور فرمان را در دست می‌گیرد و مسعود توفان ترمز دستی را می‌کشد. اتوبوس متوقف و مسافران پیاده می‌شوند و به گفته آقای مسعود بهنود نویسنده و روزنامه نگار مشهور:" ایستگاه پلیس نزدیک محل وقوع حادثه در جریان قرار گرفت و مسافران به آنجا منتقل شدند" و بعدا همه را از آنجا به زندان آستارا بردند و در آنجا پس از تهدید و اجبار به تعهد سکوت, آزاد کردند. داستان تا مدت‌ها مسکوت ماند و از آنجا که افراد درگیر در ایران زندگی می‌کردند، کسی جرات نقل آن رانداشت. با این حال مسعود بهنود ماجرا را درهمان زمان به صورت خصوصی برای عده‌ای تعریف کرد و در نواری کل ماجرا را شرح داد و آن را بصورت دربسته در اختیار سازمان عفو بین الملل قرار داد. این ماجرا پس از فاش سازی جریان قتل های زنجیره ای ایران به صورت علنی مطرح شد و دکتر منصور کوشان شاعر, نویسنده و کارگردان و برنده جایزه آزادی بیان ( کارل فون استیزکی, آن را در کتاب " حدیث تشنه و آب" منتشر نمود. آقای فرج سرکوهی نویسنده و روزنامه نگار و زندانی سیاسی دو رژیم دیکتاتوری پهلوی و جمهوری اسلامی که خود از جان بدربردگان ماجرای اتوبوس معروف است, بعدها در نامه ای فاش کرد که مهرداد عالیخانی معروف به "صادق" شکنجه گر, بازجو و معاون سعید امامی در یکی از بازجویی ها به اوگفته بود:" غفار را هم حذف کردیم". زنده یاد غفار حسینی استاد دانشگاه و از فعالین کانون نویسندگان ایران بود که در سال ١٣٧٥ در منزل مسکونی اش به قتل رسید.  

در پی افشای این کشتار ها و جنایات رژیم جمهوری اسلامی, کانون نویسندگان ایران با صدور اطلاعیه ای روز ١٣ آذرماه را به یاد "جانباختگان آذر ١٣٧٧" روز مبارزه با سانسور اعلام کرد. این اطلاعیه ازی ک طرف اعلام بزرگداشت و پاسداشت ازجانباختگانی بود که جان عزیزشان را بر سرمیثاق خود با مردم و فرهنگ میهن خود گذاشتند و از طرفی یک اعلام وجودی تازه و افشاگرانه در برابر ماشین سرکوب رژیم جمهوری اسلامی بود که افشای ماجرای قتل های زنجیره ای, ازبخشی از این تبهکاریها, رونمایی کرد. حال دولت تدبیر آقای حسن روحانی در یک صحنه با ساز و دهل و جملات پاکیزه و قسم حضرت عباس ظاهر میشود و در باب الزامی بودن آزادی برای هنر و ادبیات سخنوری می کند و در صحنه دیگرعوامل معروف "خودسر" را برای اجرای قانون همیشگی رژیم های دیکتاتوری به سر وقت اعضاء کانون نویسندگان ایران می فرستد, غافل از اینکه دم خروس از زیرعبای حضرتش بیرون زده است.! راستی که دنیا تماشاخانه خوبی است, چه خوب میشد آنهایی که دولت تدبیر را حلوا حلوا می کنند, دست در آستین فرو کنند و" ید بیضا " نمایند و اصلاح امور را پیش ببرند تا کسی به  حریم آزادی یورش نبرد, نان بر سفره مردم بیاید و دست دستگاه امنیتی از حلقوم مردم آزادی خواه برداشته شود و قلم و اهل قلم آنگونه تاریخ را بی پروا و بی پرده بنویسند تا آنهایی که فرمان "این قلم ها را بشکنید" را صادر میکردند, برای همیشه رسوای تاریخ گردند!

دراطلاعیه کانون نویسندگان ایران که در تاریخ یکم بهمن ١٣٩٢ آمده است: 

" مگر می شود از آزادی هنر سخن گفت و در همان حال فعالیت تشکلی چون کانون نویسندگان ایران را که نزدیک به نیم قرن است پرچم آزادی بیان را برافراشته و آزادی را ضرورت ادبیات و هنر خلاق و پیشرو می داند، ممنوع داشت؟ در دنیای سر راست، در دنیای شفاف آزادی، نه! نمی شود. اما در جهان تیره ی تحمیق و سا نسور و یارگیری جناحی و مشروعیت طلبی، این دوگانه دو روی یک سکه اند. از یک سو سخن وری در باره ی الزامی بودن آزادی برای هنر و ادبیات و از سوی دیگر سرکوب مستقل ترین، با سابقه ترین و آزادی خواه ترین تشکل نویسندگان ایران! و فقط هم این نیست. اگر نگاه خود را از زرق و برق مجالس دولتی و لبخندها و مجامله پیرامون آزادی و هنر برگیریم و به دنیای واقعی نظر بیندازیم در آن هیچ تشکل مستقلی که آزادانه فعالیت کند، نمی بینیم. همه تارانده شده اند و موسسان و فعالانش یا در زندانند یا ناچار به سکوت شده اند؛ دستگاه سانسور همچنان فعالانه به کار خود مشغول است و آزادی بیان هنوز گوهری نایاب".

"صاحبان قدرت. این را می شود حق شخصی او دانست، چنانکه نقد رفتار او را از جانب دیگران. اما کانون نویسندگان ایران دسترسی ادبیات و هنر به آزادی را، حتی امید آن را، از راه قدرتمداران آزادی ستیز ممکن نمی داند و صورت مسئله را با راه حل آن یکسان نمی پندارد. نزدیک به نیم قرن تجربه ی انواع دولت ها و حکومت ها این دیدگاه را تایید می کند. هر که ناموخت از گذشت روزگار / هیچ ناموزد زهیچ آموزگار".

 

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها