سیاهکل: کابوس چپ ستیزان


در آستانه چهل و سومین سالگرد اعلام موجودیت جنبش فدایی، از آنهایی که در ایران چپ ستیزی را رسالت خود می پندارند، نشانه هایی دیده شد که حاکی است سیاهکل، نماد برآمد جنبش چپ ایران پس از نزدیک به بیست سال دیکتاتوری شاه، کماکان کابوس کسانی است که می خواهند القا کنند استثمار و ستم، سرنوشت محتوم و ابدی بشر است. وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی از «رسوب» اندیشه های سوسیالیستی در ایران اظهار ناخشنودی کرده است. یک مشاور رئیس جمهوری اسلامی ایران، «چپ زدایی» را از پروژه های دولت روحانی دانسته است. اخیرا برخی نشریات نزدیک به برخی محافل پشتیبان دولت روحانی، کوشیده اند چهره برخی از جان باختگان نسل اول فدایی مانند زنده یاد امیرپرویز پویان را خدشه دار کنند.

سخن چپ ستیزان همواره کمابیش یکی است: اینکه چپ، واقع بین نیست، جهان را نمی شناسد، به دانش مجهز نیست و غیره. اما اگر با منطق همیشگی راستگرایان که «موفقیت» را دلیلی بر «حقانیت» می دانند هم به سیاهکل و برآمد جنبش فدایی بنگریم، تکاپوی اردوی متحد راست در حمله به چپ را باطل کننده دعاوی خود این اردو می یابیم. لحظه ای خود را در جایگاه این مدعیان فرض کنیم و به پیدایی جنبش فدایی نظر افکنیم:

چند ده نفر جوان، که متوسط سنشان به بیست و پنج هم نمی رسد، بدون آنکه در شرایط آن زمان به منابع مطالعه نظری دسترسی داشته باشند، بدون تجربه قابل اعتنایی از فعالیت در احزاب سیاسی دوران پیش از خود، علیه رژیمی استبدادی که در اوج قدرت است برمی آشوبند. اکثر آنها در همان ماه های و سالهای نخست خیزش، در صحنه های نبردی به شدت نابرابر، در شکنجه گاه ها و در میادین تیر جان می بازند. رژیم حاکم موفق می شود ظرف پنج سال، موجودیت تشکیلاتی چریکهای فدایی خلق را تقریبا به صفر برساند.

اما تنها دو سال پس از به خاک افتادن حمید اشرف، آخرین بازمانده نسل اول رهبران فدایی، رژیم شاه در توفانی انقلابی فرو می ریزد. موج هواداری از جنبش فدایی که بلافاصله پس از سیاهکل، صدها و سپس هزاران دانشجو و روشنفکر و کارگر را در بر می گیرد، در جریان انقلاب پنجاه و هفت ابعادی توده ای به خود می گیرد. جامعه ایران برای نخستین بار پس از سرکوب حزب توده ایران در دهه سی خورشیدی، شاهد حضور نیرومند چپ است، آن هم در شرایطی که مخالفان چپ، از همه اهرم ها برای کوبیدن آن برخوردارند: از سرمایه و رسانه های دارای برد میلیونی گرفته تا شبکه گسترده مساجد که رژیم شاه نه تنها محدودش نکرده که وسعتش نیز داده است.

حتی با منطق کاسبکارانه توجیه گران سرمایه داری نیز «بازده» برآند جنبش فدایی تاییدی است بر ارزیابی بنیانگذاران آن. در تاریخ ایران، کمتر نمونه ای وجود دارد که در آن، اقدام گروهی بدان کوچکی، بازتابی اجتماعی با چنان ابعاد به دنبال آورد. از چرایی این بازتاب گسترده می گذریم و به آغاز این سخن باز می گردیم:

آیا بنیانگذاران فدایی جامعه را نمی شناختند؟

از موارد انتقاد به امیرپرویز پویان و همفکران او در جنبش فدایی این است که در فقدان شرایط انقلابی مبلغ اقدام مستقل پیشاهنگ انقلابی بوده اند. به یاد آوریم: پویان در آستانه دهه پنجاه سخن گفته است. تنها نیم دهه بعد، ایران را انقلابی با ابعاد عظیم (و البته با سرانجامی شوم) زیر و رو کرد. فوج تئوریسین های رژیم شاه و نظام جهانی سرمایه داری با این انقلاب غافلگیر شدند. حتی برای خود جریانی که بر موج انقلاب سوار شد نیز سرعت حوادث سالهای پنجاه و شش و پنجاه و هفت غیرمنتظره بود.

آیا شرایط انقلابی نیمه دهه پنجاه از آسمان نازل شد؟

کسانی که امروز به پویان بیست و چندساله خرده می گیرند که در تشخیص شرایط انقلابی به خطا رفته است، بد نیست نوشته های پویان را دوباره بخوانند و بدان از زاویه آنچه مدت کوتاهی پس از آن رخ داد بنگرند.

سخن بر سر این است که مدافعان و توجیه گران «ثبات»ی که وجود ندارد، همواره به خطا رفته اند. نظام سرمایه داری که در ایران، بحران زایی آن با بحران زایی نظام استبدادی (دهه پنجاه و امروز) مضاعف می شود، نه ثبات دارد و نه ازلی و ابدی است. این نظام نیز مانند همه صورتبندی های اجتماعی دیگر، در مرحله ای از تاریخ به وجود آمده است و در مرحله ای دیگر زایل خواهد شد. این نظام نیز مانند همه نظامهای پیش از آن، پاسدارانی دارد که هر اندیشه ای را که از افق سرمایه داری فراتر رود، تقبیح و تکفیر می کنند.

اما پیش از آن که سرمایه داری زایل شود، نظام استبدادی فعلی در ایران فرو خواهد ریخت. تا آخرین سالها و ماه های عمر این نظام نیز کسانی خواهند بود که بی ثبات شدن نظام در تصورشان نخواهد گنجید.

شاید کسانی که گستاخانه تر از همه پنجه به صورت فداییان جان باخته می کشند، از همه بهتر بدانند که آنچه اسطوره سیاهکل را از ورای دهه ها ماندگار کرده است، همان چیزی است که از آن می هراسند: کابوسی که خواب را از مشاطه گران چهره سرمایه داری ربوده است، شبحی که مانیفست حزب کمونیست نیز با اشاره بدان آغاز می شود.
سهراب مبشری
6 فوریه 2014 

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

باسلام !

گفته آمد چون سخن از دل برآید لاجرم بر دل نشیند !
شمس تبریزی آتش عشق را به جان مولوی انداخت , اماخودغریب است نزد انبوه مریدان جلال الدین !
مسعود احمدزاده , نظریه پرداز بزرگ جنبش نوین چپ ایران که خواب دیکتاتور و اربابانش را آشفته ساخت و موج نوین اعتراض و حرکت و مبارزه را بوجود آورد , آنچنان بذری کاشت که هیچ سم و آفتی توان و قدرت ندارد مانع رشد و برآمدنش گرددچه رسد به نابودی اش !
فراز و نشیب روزگاری که چریکهای فدایی خلق پشت سر گذاشته انداز صلابت و عظمت آن خبر میدهد نه ضعف و ناتوانی آن .
حساسیت بدخواهان و دشمنان و بیکاره های سیاسی نسبت به این نظریه و نظریه پرداز آن و نسبت به مدافعان و نیروها و جانباختگان آن
, درک واقع بینانه ارتش سرتا پا مسلح نظام سرمایه است با تمام صورتها و جلوه های خود از آنچه که میتواند موجودیتش را به مخاطره اندازد !
هیبت شش دانگ انقلابی کبیر مسعود احمدزاده در عرصه نظر و عمل , جرات تعرض عریان به ایشان را از ارتش سرمایه گرفته است لیکن خیال خام خود را متوجه ستون دیگر این جنبش نموده اند اما با دفاع جانانه جنبش از امیر پرویز پویان نیز این خیال خام را نقش بر آب نمود !
.........
یادشان و نامشان و راهشان , گرامی و محبوب و پر دوام خواهد بود !