روندهای عینی و ذهنیت ها

ایران قرن بیستم و بیست و یکم میلادی

تحولاتی که به بیست و هشت مرداد ختم شده بودند، و اصل چهار و دلار که علنا و غیرعلنی برای تثبیت شرایط وارد ایران و سیاست هایش شده بودند چیزی کمتر از ده سال بطول انجامیدند. از سال سی و دو تا اواخر سالهای سی و ابتدای چهل خورشیدی، جامعه ماقبل صنعتی تقسیم شده به عشیرتی، فئودالی، و زراندوزی سرمایه دارانه (پولی)، وسیعا بحران خودش را بروز داده بود. آنچه به ملی شدن نفت مشهور شده بود عملا تهاجم اینها بود برای تصاحب درآمد نفت بعنوان ثروتی در زمین اما خارج از کنترل آنها. این ثروت باید در حین شراکت با خارجی ها که توانایی اداره تخصصی (مدیریتی و فنی) آن را داشتند، و حمایت سیاسی و نظامی، بین اقشار و طبقات فوق توزیع میشد. جبهه ملی و شخص مصدق، در حقیقت، بروز سیاسی این امور شدند. بنابراین ملی شدن نه تنها زمینه عینی نداشت، بلکه نیت و هدف نیز اصولا مضمون عینی ملی نداشت. و شاید بزرگترین دلیل هم این بود که روستائیان در این جریان جایگاهی نداشت. 

شکل گیری ملت و مبارزات ملی، اصولا، در دوره پیش صنعتی اتفاق میافتند. این روندیست که محور آن ضد پیش صنعتی است و هدف اش رهایی دهقانان از روابط پیشین و مهیا سازی آنها بعنوان انسان آزاد شهری یا آنچه کارگر حامل کار نامیده میشود، میباشد. در ایران، عملا، ما هیچوقت شاهد چنین برنامه و اقداماتی نبوده ایم. به این روند، اصولا، روند سلب مالکیت و شکل دهی بازار کار، سرمایه و کالا گفته میشود، و حاصل نهایی این روند باید استقرار قانون ارزش- کار باشد- این اقدامات در تجربیات نخستین در اروپای غربی، و مشخصا زادگاه انقلاب صنعتی انگلیس، جمعا شکل مالکیت عوامل طبیعت، زمین و آب، مراتع و جنگل ها و بمرور تمام هستی بیرونی و درونی و عوامل و عناصر آنها را از وضعیت "تصاحب ایستا" (غیر قابل انتقال) به و ضعیت "تصاحب پویا" (قابل انتقال) تبدیل کرد- ارزش. از سوی دیگر، این تبدیل شدن به تمام اشکال تصاحب صورتی واحد داد که قبلا در قرنهای دور در مبادله و شکل حرفه یی و شناخته شده آن تجارت، بوجود آمده بود، که سنجه همگانی یا پول نامیده شده است. پول در حقیقت شکل انتزاعی تمام هستی و عناصرش بود – از اینجا همه چیز "پول" و "پول" همه چیز میشود. به این شکل جدید تصاحب، نتیجتا، سرمایه داری گفته شد. بنابراین اگر توجه کنیم، با اینکه سابقه پول به زمانهای بسیار دور میرسید، اما هنوز سرمایه داری نامیده نمیشود و یک نظام عمومی (نه هنوز فراگیر) نیست. سرمایه داری اساسا از زمانی است که باصطلاح پول روندی را برقرار و بمرور مستقر میسازد که تولید و بالاخره تولید صنعتی نامیده شده است. این شکل انتزاعی منابع (یا باصطلاح عوامل تولید) بمرحله یی میرسد که هم ناشی از ضروریات و هم شکل شناخته شده قرونی تحت عنوان "سرمایه ربایی" (یا در حقیقت زراندوزی)، خود به عاملی مستقل و بعدا "کالا" تبدیل میگردد. خرید یا اجاره "پول" برای تجارت، در فلورانس به اوج نخستین بانک توسط خانواده مدیچی فرا میروید. سرمایه تجاری جمهوریهای ایتالیا، بخصوص ونیز، در حقیقت مقدماتی را فراهم میآورند که با گذار از آنچه مستعمره نشینی تجاری پرتقال، اسپانیا، و هلند، بودند و بالاخره تولد صنعت در انگلیس، دنیای جدید را بنا می نهند. این روند عمومی، گرایشا، به روندی فراگیر جهانی تبدیل میشود که با عبور از دو جنگ جهانی و جنگ سرد، ما را به اینجا که امروز ایستاده ایم رسانده است.

باستثای جنگها و تجاوز و تخریب، و اشغال (مهمترین روند مستعمره نشینی)، ماقبل صنعت (که در آن مقطع مفهوم ماقبل سرمایه داری نیز داشت) از یک مسیر سراسری و عمومی که مبادله و تجارت بود به تجزیه و اضمحلال کشیده میشود، و هنوز هم تجارت کارآترین اسید در این مسیر است (که امروز به صورت "لیبرالیسم نو" حضور دارد). 

تمام انقلابات ملی یا باصطلاح ملت ساز، در جایی از این روند عمومی تجزیه و اضمحلال اتفاق اقتاده و هنوز میافتند. در ایران بحران ناشی از این روند، بالاخره، ملی شدن صنعت نفت را بعنوان پیش درآمد آنچه بعدا "اصلاحا ت ارضی" و "انقلاب سفید" نامیده شدند، را موجب شد. اگر توجه کنیم، جنبش ملی شدن نفت و مصدق و جبهه ملی، در حقیقت، یک انتهای طیفی هستند از نیروهای اجتماعی و سیاسی، و رژیم شاه و ترکیب قشری طبقاتی آن انتهای دیگری از آن بوده اند. از این بابت، بطریقی بیست هشت مرداد حامل ابهاماتی تحلیلی و حتا نظریه پردازانه میشود که هنوز هم ادامه دارد- هر دو سر طیف ادعای ملی بودن و ملت سازی دارند، و از آن واقعه هنوز دو تعبیر در جریان است- اما یک جنبه اساسا قطعی میباشد که هر دو با اتصالات بیرونی و مشارکت و همراهی، و بالاخره پشتیبانی سیاسی، اقتصادی و نظامی بیرونی در تمام این وقایع و روند عمومی مشارکت داشته اند. 

این روند عمومی، در مجموع چیزیست که "انباشت نخستین" نام گرفته است، بمعنی عرصه سازی (زیرساخت سیاسی، اقتصادی، و اجتماعی، و فنی برای کاشت و پرورش و رشد صنعت و جامعه صنعتی) یا منابع سازی برای این تحول. دوره یی که اسلام تحت عنوان "جمهوری اسلامی" و به توسط عنوان " انقلاب اسلامی" مسئولیت بعهده گرفته است، در حقیقت، مهمترین، عمومی ترین، و بالاخره فراگیرترین مرحله "انباشت نخستین" تا تولد و ضرورت استقرار جامعه صنعتی را در بر گرفته است. تمام جریانهای سیاسی و سازمانها و تشکیلاتها عموما در این روند قرار میگیرند، که محور اساسی این روند عینی را در جبهه ملی و حزب توده ایران مشاهده کرده ایم. 

با انقلاب اکتبر بطور کلی، و مشخصا انقلاب چین، مفهوم ملت و ملت سازی، و نیروهای اقشار و طبقاتی در گیر در این روند عمومی – در جمع- دچار تغییر و تحولاتی هم کمی و هم کیفی شده اند. 

اساسا فئودالها و سران عشایر و قبایل بودند که باید سهم خود را از درآمد شرکت های نفتی از نفت ایران افزایش میدادند. و بعد بین خود تقسیم میکردند. بطریقی، اما نادقیق، اینها در فعالیتهای روستایی و درآمد آن به بحران رسیده بودند و باید منبع درآمدی دیگر را برای خود میسرمیکردند. این مضمون را در فیلم هندی لگان بخوبی میتوان مشاهده کرد. در این فیلم دیده میشود که سران قبایل و فئودالها در حین همکاری و شراکت با انگلیس، بخوبی میدانستند که هم درآمدشان و هم قدرتشان پایه در کنترل روستاییان داشتند و بهمین جهت، هیچوقت خود را در تقابل بنیادی (باصطلاح "ملی") با انگلیس نمی دیدند. تضاد اصلی بطور غریزی روشن بود که بین انگلیس و فئودالها که دیگر کارگذار (مباشر) استعمارگران شده بودند، از یکسو، و روستاییان هندی از سوی دیگر بود.

بطور کلی جبهه ملی و مصدق هم در چنین موقعیتی قرار داشتند. در اینجا نیز همان وضعیت هند موجود بود بدون اینکه ایران اصولا هیچوقت سابقه مستعره بودن داشته بوده باشد. در این باصطلاح همسویی منافع و ضروریات برای خروج از بحران، ملی و ملیگرایی بروز انفرادی- شخصیتی داشتند. بهمین دلیل، بطور عینی (نه بالقوه بعکس برخی تحلیل ها) جبهه ملی و رهبری آن و خود شخص مصدق، در حوزه نظریه پردازانه، عملا نوعی "ائتلاف" ایران "باستانی" عشایری قبیله یی، و فئودالها و زراندوزان (نه سرمایه داران) که عمدتا تجار بودند، لایه های اداری فوقانی دولتی و حرفه یی ادراک میشوند، و بهمبن دلیل، روستاییان و اقشار تحتانی شهری و حتا خرده دکارنداران سراسر کشور، اصولا بهیچ شکلی در این "ائتلاف" حضور نداشتند. دربار و شخص شاه نیز جزء این "ائتلاف" بودند که در شرایطی بحرانی کل نظام حاکمیتی و هم طبقاتی، گرایشا با هم دچار سوء تفاهم شده و بینشان شکر آب شده بود. باین معنی، اگر از پشتیبانی و صاحبان منافع بیرونی صرفنظر کنیم، انچه کودتا نامیده شده است، برطرف شدن این شکر آب بوده است.

اما بحران اواخر سی و اوایل چهل دیگر قضیه اش به جنگ زرگری و شکرآب و تلخ کردن آن ربطی نداشت. 

در انعکاس به این بحران داخلی، که کارت بیست و هشت مرداد را نیز قبلا در آن بازی کرده بودند، برنامه هایی که جمعا به "انقلاب سفید" شناخته هستند، باجرا گذاشته میشوند. این برنامه ها در هنگام اجرا اجبارا روندهایی ناشناخته را در تمام سطوح بوجود میآورند که هر دو سر ساختار اجتماعی را به سمت نارضایتی تا طغیان میراندند (روند جابجایی و سلب مالکیت، تبلیغ "انقلابیگرانه" و اهداف و نیت های حتا زیر توقعات اصلاح گرایانه، از هم پاشیدگی و بی ثباتی، و مشابه اینها). در واقع هیچکس – با انگیزه مثبت و هم منفی- نه آن بود که قبلا بود و نه راجع به آنچه خواهد بود تصوری عینی و حقیقی داشت. اعتراض و تخیل و توهم، با اثرات تقریبا هزار سال رکود و افول، سرگشتگی بین مستعمره و نا مستعمره، و بالاخره آرزو و امیدها، و سرخوردگی ها در جمع، ایران اواخر سی خورشیدی، و شروع سالهای چهل را بسوی سرنوشتی که بعدا پنجاه و هفت شد، شلیک کردند.

جبهه ملی و ائتلاف ایران "باستانی" در جمع همان رژیم و دربار بود و شد. از حزب توده نیز یکدسته چنین شد، و بقیه هم طرد جانی و اجتماعی شدند. همانطور که قبلا گفتیم، ظاهرا هیچکس برنده و سربلند از کار بیرون نیآمد. نقد گذشته ساده ترین راه را برگزید، و آن چنین خلاصه شد، دو بار معجزه  تبدیل ایران به سرای خوشبختی و پیشرفت بود، یکی "ملی شدن" و یکی "انقلاب سفید یا شاه و ملت". این چنین میرفت که جانب دیگر مشروطه سر بر آورد. از درون این معرکه و تلاطم ها، گروههای جدیدی شکل گرفتند. شعار مائو "محاصره شهر توسط روستا" نه بدست حزب مائویی یا کمونیست ها، بلکه توسط خود رژیم و بدست خود شخص شاه انجام گرفت، و تنها کاری که "سفیدی" و "انقلاب" کرده بود این بود که اینها خسته و گرسنه به دروازه های شهرها رسیدند، اما شهرها آنها را به تمسخر گرفتند و از فقر و انتظار باز شدن یا شکستن دروازه و ورود به شهر، عده یی بدرون دیوار شهر قاچاق شدند و کار دستمزدی و جامعه گدایان را در شهر بنا نهادند- اینها هم مفید و هم نا مانوس و هم نا امن گردان بودند. در انتظار "کسی میآید که شبیه هیچکس نیست"- این اتفاق بالاخره افتاد. 

از دل راست جبهه ملی، نهضت آزادی با عنوان ملی- مذهبی، و از دل نهضت آزادی مجاهدین خلق بیرون آمدند. از دل چپ جبهه ملی و بطریقی راست حزب توده هم، در ترکیب، فداییان بوجود آمدند. از سوی دیگر، جریانهای اسلامی دیگر نیز از زمینه هایی دیگر بیرون آمدند. در جمع تقریبا تمام این جریانات و گروه بندیها، هر کدام با هر انگیزه یی و با نمونه گیری از وقایع مختلف گذشته ایران و جهان، به گفته مائو تاسی کردند و در عمل اعتقاد پیدا کرده بودند که "قدرت از لوله تفنگ بیرون میآید". بجز این اقدام، از جهات دیگر همگی اساسا جریانات درونی نظامهای موجود بودند و یا از آنها و خواسته و منافع شان نشات گرفته بودند. اینها هیچکدام نه در نیت و نه برنامه و نه اجرا، هدفی بنام انقلاب اجتماعی را در خود حمل نمیکردند، حتا بخشی بزرگ اصولا از هرگونه نشانه یی به چنین گرایشی پرهیز مطلق تا دشمنی عملی داشتند. این وضعیت هم بلاواسطه ربطی به مذهبی و یا غیر مذهبی بودن نداشت. علت شاید روانی – البته دلایل جدی تر در حوزه نظریه پردازی وجود دارند که در اینجا موضوع این نوشته نیستند- این بود که در سالهای شصت خود را نشان داد، و بعد در اروپای شرقی و "چپ نو" تا بالاخره حتا بخشی از تحولات اتحاد شوروی و جمهوریهای جدا شده از آن نیز دیده شده اند، "جنبش جهانی دلخوری و عصبانیت" که اصولا ویژه روستاییان میباشد که به شهر رسیده باشند و سرخورده رانده و مانده از گذشته و آینده نامعین. روند انقلاب فرهنگی چین و "کتابچه سرخ مائو" بطن این اتفاقات و وقایع را تشکیل میدادند- مهاجرت گسترده از روستا ها و مراکز شهری کوچک بسمت شهرهای بزرگ- فرار از فقر و انزوا، و جذابیت ثروت و جامعه شهری، وقایع سالهای شصت را شکل دادند. اینهم گونه یی دیگر از شعار مائو بود که به اجرا درآمد – هم تحت تاثیر او و هم تحولات دیگر درونی و جهانی- "محاصره شهرها توسط روستا" یا در حقیقت و نظریه پردازانه تر و نه جنبشی بسیجی روستاییان، روند عمومی "شهری شدن" در سطح جهان- بازار و مبادله تخته را از زیر پای همه و همه چیز کشیده بود و بازگشت به شعار معروف اروپای انقلاب صنعتی و بعد از رنسانس "شهر آزادی میآورد".

در شرف این روند بزرگ جهانی، در ایران، سال "پنجاه و هفت" با خصوصیتی ویژه سنتزی را بوجود میآورد که تقریبا تمام جهان پس از انقلاب اکتبر را به جمعبندیی و سنتزی جدید رهسپار میکند- اگر جانب مذهبی را نیز بیفزاییم و اسلام، تحولات اتحاد شوروی و بحران عمومی درگیر جهان، شاید با کمی "تجاوز نظریه پردازانه"، بتوان گفت از صدر اسلام و رنسانس تاکنون. چیزی که بروزی جدید از آنچه به "عصر روشنگری" میشناسیم را دامن زده است – امید به بازسازی دموکراتیک تر و عدالت جویانه تر جهان اگر نیروهای سازنده دست بالا داشته باشند و یا پیدا کنند، و وحشت از تخریب جهان اگر نیروهای "نیچه یی" دست بالا پیدا کنند.

از سوی دیگر در آمریکای لاتین، که بعکس تصور، سطح تحولاتش از ایران عقب تر است، عنصر روستایی با خصوصیت بومیان و سابقه جمعا ناموفق مبارزات ضد استعماری بعلت وجود و بروز ایالات متحده در آن قاره، نوعی ایدئو لژیسم (اعتقاد گرایی) رادیکال کاتولیکی مسیحی و اعتقاد به رومانتیسیسم "قدرت از لوله تفنگ بیرون میآید"- ترانه محلی لری "تفنگ من کو" در ایران خودمان- تاثیر گرفته از جنبش سوسیالیستی قرن گذشته، به اختلاط کشیده شده اند. ایران اگر از یکسو در تخیلات و توهماتی بسیار میجوشیده است، اما شدیدا از همسایگی با تحولات اتحاد شوروی نیز اثر گرفته است- شاید در زمینه یی دیگر، مکزیک در همسایگی ایالات متحده را میتوان مثال زد.

و بالاخره جذابیت و اهمیت باصطلاح تاریخی، و یا در حوزه نظریه پردازانه، جایگاه فداییان در ایران بوده است. در اینباره بیجا نیست که بگوییم، جنبش فداییان بطور کلی موجب شکست و سرنگونگی رژیم پیشین نبوده است، بلکه اصولا این جنبش حاصل شکست آن رژیم بوده است که چیزی بطول نمیکشد که سرنگون نیز بشود. بنظر میرسد که اصولا تمام اهمیت فداییان در این جنبه نهفته است که برد منطقه یی بسیار مهمی نیز داشته است.  در بالا گفته شد که فداییان از چپ جبهه ملی و راست حزب تورده بیرون آمده است.  این اشاره به یک نکته بسیار مهم دارد که اصولا حرکت فداییان باصطلاح جنبشی شهری – بورژوایی بوده است. خوب تا اینجا ممکن است برخی عصبانی شوند، ولی نکته اصلی و با برد منطقه یی و یا شاید حتا جهانی اینستکه این جنبش شهری- بورژوایی – که در حقیقت میرفته است و هنوز میرود که بورژوازی جدید ایران را شکل دهد- انتخاب سوسیالیستی کرده بود. معمولا بورژوازی در هسته و یا نوپا، انتخاب سوسیالیستی نکرده است. این در تمام منطقه و حتا در جهان– در عمل و هم نظریه پردازی- واقعه یی یکتا بوده و اگر دنبال شود، بسیار تاثیر گذار. هم در تحولات عمومی ایران و هم در استحکام دموکراتیک و طبعا ضدفاشیستی که در این مرحله از تحولات ایران خطری بسیار جدی بوده است و شاید هنوز خواهد بود.

حال در زمینه چنین تعبیری، بورژوازیی که انتخاب سوسیالیستی کرده باشد و تفنگ بردارد، شاید رویایی بنظر بیاید، اما حتا در این رویایی بودنش نیز کماکان نشانه یی تاثیر گذارتر در روند تحولات جامعه ایران بوده است. که چرا چنین اتفاقی افتاده است. برای پاسخ برخی نظرات یا قضاوتها وجود دارند که بطریقی میگویند که فداییان از "لج جبهه ملی و حزب توده" بوجود آمده اند. ولی یک واقعیت کماکان وجود دارد که این "لجبازی" بالاخره "پدران" را نیز به بازنگری و اقدام به تغییر واداشته است. از سوی دیگر، این بزرگترین ضربه ممکن به رژیم سابق بود که اساسا ناشی از ماهیت عمیقا غیر دموکراتیک "انقلاب آش" و اصولا برخورد خصمانه و سرکوبگرانه اش با اینتلیگنسیای (حتا با تحصیل کرده ها) ایران داشته است. از وقایع بیست و هشت مرداد یا شاید از رفتارهای پهلوی اول به بعد، رابطه این ایتلیگنسیا از بین رفت و یا اصولا هیچوقت شکل نگرفته بوده است. جمهوری اسلامی بعلت انقلاب بهمن، و اصولا خصوصیت مذهبی اش (روحانیت خود بخشی از این اینتلیگنسیا بوده و هنوز نیز هست) و برغم بسیار تلاطمات، کماکان از تماس و پشتیبانی اینتلیگنسیا در ایران و هم در بین فرهنگی – مهاجرتی های بیرون برخوردار بوده است- بطریقی تفکیک جمهوری اسلامی و ایران- در وحدت و تضادشان.         

 

 

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

با سلام !

" گل بود به سبره نیز آراسته شد " !!

آنچه از این "سبدِ گل"ِ تحلیل شرایط عینی ، میتوان "گلچین" نمود و برداشت یکی این است که :
_ مصدق و نهضت ملی شدن نفت حاصلِ تلاشِ ملاکان و زمینداران و تازه بورژوا شده ها و دول خارجی بوده است برای بهره برداری از ثروت نهفته ای بنام نفت ، هر کدام در حدِ "لازم" و "مطلوب" خویش !
و ملت هم سیاهی لشگر این جدالِ "بزرگان" ، که همه داعیهء "ملی شدن نفت " داشتند بر اساس منافع عینی طبقاتی خویش ، هر چند برای هم دندان نشان میدادند !
_ دومین گلِ پر جلوه ای که میتوان از این سبد برداشت علتِ پیدایش "چریکهای فدایی خلق" است که عکس العملِ بورژواها علیه فاشیسم عنوان شده است !!
بورژواهابی که بقول خود تحلیلگر ، تاکنون در هیچ جای دیگر دنیا انتخاب سوسیالسیتی نکرده بوده اند اما در ایران برای اولین بار انتخاب سوسیالیستی کرده اند و آنهم از نوع و شیوه مسلخانه اش برای انتقامگیری از فاشیسمی که بورژوازی ایران را شکست داده و فقط باید از او انتقام رفت !!
جالبتر اینکه تحلیلگر این کارِ ابداع گرانهء بورژوازی ایران را نقطه عطفی برای شروع روندِ سوسیالیزم گراییِ بورژواهای جهان ، آنهم از نوع مسلحانه اش ، برای حتما انتقامگیری از فاشیسمِ لابد هیتلری ، بخاطر وقفه ای که با راه اندازیِ جنگ جهانی در عیش و نوشِ راحت ایشان ایجاد نمود و رفت !!
که تحلیگر گفته است "چربکهای فدایی خلق " نه برای شکست رژیم شاه ، که حاصلِ شکست رژیم شاه و برای انتقامگیری از فاشیسمِ مورد نطرِ تحلیلگر بوجود آمده اند !!
و چه ذوقی هم در بطنِ این سخنِ تحلیلگر ما از اقدام متهورانهء بورژواهای ایران در ایجاد جنبش مسلحانه با شعارهای سوسیالیستی علیه فاشیسم ، نهفته است آنجا که میگوید :
"واقعه ای یکتا بوده و اگر دنبال شود بسیار تاثیر گذار ، هم در تحولات عمومی ایران و در استحکام دمکراتیک و ضد فاشیستی که در این مرخله از تحولات ایران خطری بسیار جدی بوده است و شاید هنوز خواهد بود . "
از این تحلیل و متن و بخصوص این جملهء آخر برداشتهای بسیاری میتوان نمود اما فقط به این مختصر اکتفا میکنم که چنان مبارزه ای که "چریکهایی فدایی خلق " براه انداختند ببین راه به کجا برده است که حتی بقول تحلیگر ، بورژوازی ایران هم سعی در مصادرهء آن بنفع خود دارد !!
تا کنون ، بنیانگذارانِ کبیر و چریکهای فدایی خلق ، به نمایندگانِ "خرده بورژوازیِ شهری" متهم بودند ، اکنون به واسطهء اعجازِ تحلیلگر فوق ، شده اند نمایندگان بورژوازی ِ مستاصل و شکست خوردهء ایران !
معلوم هم نیست چرا این سوسیالیزم گرایی بورژوازی ایران را که "نادره ای" در زمانه است ، برای جهان آرزو میکند !?
مگر دستاوردی هم داشته است ?
اگر آنقدر دستاورد داشته است که موجب وحدت ملی گردیده و از چپ و راست و میانه بدنبال مصادرهء نام و اعتبار و تاریخ آن میباشند ، چگونه است برکشیدنِ این همه تیغِ تیزِ نقد علیه این تاریخ ، آنهم از سوی همان مدعیان این تاریخ و بهره مندان از آبرو و اعتبارِ آن !!?
......

در آخر ، خطاب به تحلیلگر محترم ، جناب آقای فیض آبادی ، عرض میکنم که بنظر میرسد که در جهان ، صاحبان کارتل ها و تراستها و غولهای تکنولوژیِ ، از گذشته ای معلوم تا کنون ، بر پا کنندگان بسیاری از معادلات و مجامع و تغییرات و صف بندی ها بوده اند ، اما این همه را نه از روی تفریح و تفنن ، که بخاطر مخالفت ها ، صف بندی ها ، تعارض ها و مبارزاتِ دشمنان خود ، مردم و نمایندگان مردم و آلترناتیوهای موجود ، انجام میدهند !
این نشان از آن دارد که همیشه و همه جا ، همه چیز در کنترل و مطابق میلِ صاحبان کارتل ها و تراست ها و غولهای تکنولوژی از گذشتهء معلوم تا کنون ، نبوده و نیست ، از جمله " ملی شدن نفت " و خاستگاه و تاریخ و نتایجِ بنیانگذاری "چریکهای فدای خلق " !