نگاهی کلی به رویدادهای پیرامون اکراین

١- رییس جمهور پیشین اکراین در یک انتخابات دمکراتیک و زیر دیده بانی بین المللی انتخاب شده بود.

٢- تظاهرات و شورشهای مخالفان بیشتر در یک شهر این کشور، کیف، بود.

٣- با دقت در اخبار خبرگزاری‌های رسانه‌های کشورهای اروپای غربی (انگلیس و فرانسه و ...) و فیلمهای منتشرشده، این"تظاهرات"‌ها را نمیتوان مسالمت آمیز نامید.

٤- "تظاهر"کنندگان، به آتش می کشیدند، ساختمانهای دولتی و وزارتخانه‌ها را اشغال می کردند و درآنها هفته‌ها و شاید ماهها ماندگار می شدند.

٥- "تظاهر" کنندگان به کلاه خود، سپر‌های واقعی رزمی، چماق، کوکتل مولوتف و... مجهز بودند، این‌ها در عکسها و فیلمها آشکار  دیده می شوند.

٦- از همان روز اول دولت اکراین و رئیس جمهور قانونی و واقعا منتخب آن، بطور پیوسته، مخالفان را به مسالمت و گفتگو دعوت می کرد. مخالفان اصولا مذاکره را رد می کردند.

٧- "تظاهر" کنندگان می گفتند تنها در صورتی آرام می گیرند که رئیس جمهور کنار برود.

٨- کنار رفتن رییس جمهوری که در یک انتخابات دمکراتیک با رای اکثریت مردم همه شهرها و نقاط کشور روی کار آمده، به صرف تظاهرات عده‌ای در یک شهر، عملاً، کاملا ضد دمکراسی است.

٩- در هنگامی که دولت قانونی اکراین بر سر کار بود، و "تظاهر" کنندگان آشکارا به رفتارهای ناقض دمکراسی و خشونت آمیز دست میزدند؛ کاترین اشتون مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا به اوکراین برای شرکت در آن "تظاهرات"ها رفته و رسما وع لنا اعلام می کند که اتحادیه اروپا از چنین "تظاهر"کنندگانی رسما پشتبانی می کند.

١٠- جان مک گین، سناتور معروف حزب جمهوریخواه آمریکا و از مخالفان اصلی اوباما، به کیف و به میان این "تظاهر" کنندگان رفته و آشکارا آنها را تشویق و پشت گرم می نماید.

١١- اتحادیه اروپا هیچوقت هیچیک از اقدامات خشونت آمیز و ضد دمکراتیک این "تظاهر" کنندگان را محکوم نکرد، حتی برای حفظ ظاهرهم که شده آنها را به انجام مسالمت آمیز تظاهرات دعوت نکرد.

١٢- اخبار رسمی در کشورهای اروپای غربی(انگلستان، فرانسه و ...)، از سه حزب به عنوان، هدایت گران این "اعتراضات" نام میبردند، که یکی از آنها، بنا به اخبار همین منابع و تصاویر منتشره در اینترنت، آشکارا فاشیست و نژاد پرست است. مک گین، سناتور معروف حزب جمهوریخواه آمریکا با رهبر این حزب فاشیست رسماً ملاقات کرده و حزب او را به پشتیبانی غرب "مطمئن" می کند.

١٣- در ٢١/٠٢/٠٢٠١٤، سه وزیر خارجه سه کشوراروپایی، فرانسه، آلمان و لهستان به اوکراین رفته همراه با "رهبران" "تظاهر"کنندگان با رئیس جمهور آن کشور، یاناکویچ توافقنامه‌ای امضاء میکنند که بنا به آن، دولت جدیدی با شرکت "مخالفان" تشکیل شود و طی سه ماه انتخابات ریاست جمهوری برگزارگردد و ...؛ در پی این توافق نامه رسانه‌های غرب اعلام می کنند که "مخالفان" به همه خواستهای خود رسیده اند. رئیس جمهور آمریکا، اوباما، بلافاصله اعلامیه می دهد و در آن از "مخالفان" می خواهد این توافقنامه را اجرا کنند. اما "مخالفان" بلافاصله پس از امضای این توافقنامه به اقامتگاه رییس جمهوری که با او توافقنامه امضاء کرده بودند، یورش بردند. در چنین وضعیتی، رئیس جمهور اوکراین، یانوکویچ، یا باید طبق قانون به گارد ریاست جمهوری دستور مقابله می داد، یا خود باید مقر ریاست جمهور را ترک می کرد، او این دومی رابرگزید، این همان گزینه‌ای است که رسانه‌های کشورهای غربی پشتیبان "مخالفان" آنرا "فرار یانوکوویچ " مینامند.

١٤- بدین ترتیب شورشیان خود را دولت جدید اوکراین نامیدند و بلافاصله مورد شناسایی رسمی و پشتبانی انگلیس و فرانسه و ... قرارگرفتند، رسانه‌های آنان باز هم چنین شورشهای ضد دمکراسی را "انقلاب"!، انقلاب دمکراتیک"؟!! نامیدند.  

غرب و روسیه

از بعد از فروپاشی اتحاد شوروی، شاید بجز دوره ریاست جمهوری یلتسین، غرب از تبلیغات و تحریکات ضد روسی خود، دست برنداشت. با اینکه در دوره جنگ سرد علت وجودی پیمان ناتو را مقابله با "خطر" کشورهای سوسیالیستی می نامید، پس از فروپاشی آن "اردوگاه"، غرب نه تنها پیمان نظامی ناتو را لغو نکرد، بلکه به تقویت آن و گسترش آن به نزدیک مرزهای روسیه پرداخت. طرح استقرار موشکهای تهاجمی غرب در کنار مرزهای روسیه را، روی دست گرفت. به نفی سازمان ملل و شورای امنیت پرداخت (حمله مشترک دولت تونی بلر انگلستان و جرج بوش آمریکا به عراق). با روی کارآمدن اوباما در آمریکا، که آشکارا سیاستی مخالف جنگ طلبی در پیش گرفت. با به پایان رسیدن دوره گلیستها در فرانسه (پایان ریاست جمهوری ژاک شیراک) فرانسه (هم دولت افراطی راست سارکوزی، هم دولت حزب سوسیالیست) به اتحاد با سیاست جنگ افروزی انگلستان پیوست. بهنگام حمله به لیبیف غرب در شورای امنیت، توافق روسیه و چین را روی قطعنامه‌ای دایر به پیشگیری از "حمله هوایی حکومت قذافی به مردم لیبی" جلب نمود. اما هنوز مرکب این قطعنامه خشک نشده بود که فرانسه و انگلستان علنا لیبی را بمباران کردند، که با بیرحمی بسیار ماهها ادامه یافت و بسیاری از مردم لیبی کشته شدند و شهرهای آن ویران گردید. در پی این فاجعه و زیر پا گذاشتن آشکار قطعنامه شورای امنیت توسط انگلستان و فرانسه و آمریکا، دولتهای روسیه و چین (دو عضو دیگر شورای امنیت وامضاء کنندگان آن قطعنامه ) بارها خواستار بررسی عملکرد این کشورهای درلیبی، در شورای امنیت شدند اما آنها این تقاضا را وتو نمودند. انگلستان و فرانسه بارها و بارها آشکارا اعلام کردند که خواهان تکرار" فاجعه لیبی" در سوریه و جاهای دیگر هستند، اوباما با آنها همراهی مورد انتظارشان را نکرد و روسیه و چین هم در شورای امنیت رای ندادند. انگلستان و فرانسه (دولت حزب سوسیالیست) در سودای بازسازی سلطه استعماری خود بویژه در آفریقا هستند، دولت حزب سوسیالیست فرانسه، همان سیاست خارجی دولت سارکوزی را، تجاورکارانه تر، ادامه می دهد، این حکومت بدون اجازه سارمان ملل به کشور مالی در آفریقا حمله کرد، و دیگرکشورهای آفریقای سیاه (کشور آفریقای مرکری و...) هم اکنون زیر رنجیر تانکهای فرانسه در خون می غلتند و شرم آور اینکه حزب کمونیست فرانسه هم سکوت می کند.

تبلیغات غرب علیه روسیه، و عامل شر، نشان دادن این کشور، بویزه با تبلیغات شدید علیه پوتین همراه است. پیش از کاندید شدن پوتین برای ریاست جمهوری(در دوره کنونی)، تبلیغات شدیدی علیه او شروع شد، در جریان انتخابات و پس ازآن، دستگاههای رسمی تبلیغاتی انگلستان و فرانسه و ...؛ مرتب اعلام می کردند که پوتین و حزب او تقلب کرده اند، این در حالی است که بنا به همین منابع، هیچیک از احزاب روسی شرکت کننده در آن انتخابات، رقبای سیاسی پوتین در خود روسیه، مدعی تقلب در انتخابات نبودند.

ملت روس هم مانند همه دیگر ملل جهان دارای شخصیت، افتخارات و ارزش‌های ویزه خود است، به هر حال سطح آموزش و آگاهی در این ملت بالاست، حتی مخالفان سیاسی پوتین در بین این ملت نیز میتواند مضمون ضد روسی اینهمه تبلیغات را حس کنند. بویزه با خاطره و ذهنیت تبلیغات دوره جنگ سرد که هنوز زنده است، این همه تبلیغات ضد روسی توسط غرب می تواند بسیار تحریک کننده و فاجعه آمیز باشد. مثلا در همین رخدادهای اوکراین، رئیس جمهور اوکراین زیر خرد کننده‌ترین تبلیغات رسانه‌های کشورهایی مانند فرانسه و انگلستان است (بویژه رسانه‌های دولتی)، همه‌اش تحت این عنوان که "او هوادار روسیه است"، مترادف با اینکه "او هوادار سیاهی و تباهی و دیکتاتوری و فساد و تزاریسم و خلاصه همه پلیدی هاست"!!. در حالیکه روسیه همسایه بزرگ این کشور و تامین کننده گاز کاملا ارزان برای آن، که کشوری بدون منابع سوختی است، می باشد. بخشی از خاک این کشور اصلا بخشی از روسیه تزاری بود. که  در تقسیم بندیهای دوره اتحاد شوروی جزء جمهوری اوکراین قرار داده شد و هنگام جدایی این جمهوری ها زمان فروپاشی، جزء کشور کنونی اوکراین قرار گرفت. ساکنان این بخش از اوکراین روس هستند و نیز خود را روس می دانند.

غرب دست  به قمار بسیار خطرناکی زده است. شروع "جنگ سرد" و یا چیزی شبیه به آن بسیار به ضرر غرب خواهد بود. شاید باز هم غرب پیروز شود اما بسیار ضرر خواهد کرد. می گویند روسیه برای توسعه اقتصادی خود به غرب محتاج است! امروز همه کشورها به هم محتاجند، روسیه بطور تاریخی از لحاظ پایه‌های صنعت وعلم و هنر و ...؛ جزء کشورهای عقب مانده نیست، بنیان‌های مادی این امور در روسیه به اندازه غرب نیرومند است. وانگهی اروپا هم به گاز روسیه وابسته است. اگر "جنگ سرد" یا چیزی شبیهه آن در گیرد اتحادیه اروپا، با سختی‌های نابودگر روبرو خواهد شد. تاکنون نقشه "تشکیل اتحادیه اروپا"؛ "آمریکا" را در برابر خود دارد. اگر "جنگ سرد"ی در گیرد کی باید از اتحادیه اروپا "حفاظت" کند؟ آمریکا!، یعنی آمریکا بیاید و "اتحادیه اروپا بسازد؟!". آلمانی ها می دانند که اولین و بزرگترین بازنده این وضعیت احتمالی خواهند بود.

شاید فقط انگلستان، مرکز سرمایه مالی و پولی جهان که خواهان آشوب در جهان است، از این وضع  سود ببرد. سفر وزیر خارجه این کشور در چنین اوضاع  بحرانی به اوکراین، نفت بر روی آتش ریختن است، و سفر جان کری به آنجا خطای بزرگ دولت اوباما!

افزودن نظر جدید