یک سوزن به خود ، یک جوال دوز به گنجی!!!

بجای مقدمه: غالبا دربرآمد هایی خیزشی در جنبشهای سیاسی، پدیده ها وجریانات غیرعمده ای بروز می کنند که تلاش می کنند بافضاسازی و ایجاد هوچیگری های تبلیغی دست به تخطئه وخارج کردن مسیروروندطبیعی آن می زنند تا بطور مصنوعی خود را عمده گردانند. عملکردسیاسی این جریانات که درشکل هم راستا با منافع سیاسی حاکمان ضدآزادی وضد دمکراسی می گردند، به ناگزیرضرورت نقد وافشای هویت سیاسی شان را ایجاب می کند . به تبع آن این کار می تواند جزئی کوچک ازیک کار نظری در جنبش سیاسی ما باشد . با این هدف که شاید در یک باز نگری جدی و واقع بینانه بتواند اثری تحولی در آنها وخودمان ایجاد نماید .
نوشتار ذیل کامنت ها یی نقد واره برمقاله ها یی ازخانم شکوه میرزادگی وآقای اسماعیل نوری علا است که بنا به پیشنهاد برخی ازدوستان با اضافات واصلاحاتی دریکجا جمع شده است .

بنده مدتی روی مقاله های"دیکتاتوری حذف بارنگ دمکراسی" و"نگذارید اسلامیست هارنگمان کنند" خانم میرزادگی و آقای نوری علا در ارتباط با /مسئله(!!!؟) اکبر گنجی/ تعمق کردم، اماهرچه این پا وآن پا کردم که نقدی برآنها بنویسم، ملاحظه کردم که فی الواقع این نوشته ها حتی از حداقل اسلوب ها و پایه های لازم برای نقد برخوردار نیستند واین را من نه در جهت تخطئه ی این عزیزان که بخاطر عدم رعایت اصول اولیه ی متناظر بر مباحثه وبرخوردهای نظری وخارج از چارچوب آنها دیدیم. لذابه همین خاطردر همان سطح به کامنت گذاری بسنده میکنم .
در طول دوره ی کوتاه حضور درفیس بوک ودر طول مبارزه سالهای گذشته مشاهده نمودم که چقدر نظر گذشته ام در باره ی وجود بحران در جنبش "روشنفکری" ایران صحیح بوده است واینکه این نوع از روشنفکری تاکنون چه ضربات مهلکی به ترقی وتحول خواهی جنبش سیاسی در ایران وارد کرده است ،یقین فزونتری یافتم .
اگرکادرهای ارزنده ی سیاسی حرفه ای در برخی از سازمانهای استخوان دار را ازاین مجموعه استثنا کنیم ،خواهیم دریافت که سایرین متاسفانه حتی با متدلوژی پایه ای مباحثات علمی فرسنگها فاصله دارند/وباز اگر از ریشه یابی وعلل پیدایی این نقصان بزرگ بگذریم/.خواهیم دریافت که جنبش " روشنفکری" ایران دچار چه مصیبتی است که سالها کار نیز قادر به اصلاح آن نخواهدبود .این بیماری که ریشه در بی هویتی طبقاتی وناپایداری وتذبذب و افراط وتفریط سیاسی و...بی برنامه گی قشربس وسیع متوسط جامعه ی مادارد ودائما مهر باز دارنده اش را بر روندهای سیاسی مینهد ومرتب با هرعطسه سیاسی بخشی مهم را بمیدان و به بازارسیاست میکشاند وبدلیل عدم تمایل ذاتی این قشر درنپذیرفتن نظم سازمانی و میل به تک پروازی سیاسی، عناصرروشنفکری اش بندرت در معرض نقدجدی وآموزش سیاسی تئوریک علمی قرار گرفته است .کسانی که با یک شعر یا با یک آهنک از ویکتورخارا و....یا تب چگوارا یی و ... احساس می کنند سیاسی شده اند.
گویی که عنصر" مخالفت" وکشف صرف مخالف بودن با رژیمی که لخت وعریان مستبد وخونخوارست، دقیقا برابر سیاسی بودن بمعنای علمی کلمه ی آنست واین درحالی است که مخالفت با رژیم لزوما برابرسیاست دانی وتئوری دانی نیست ... غرض این نیست که منعی برای ورود به عرصه ی سیاست باید وجود داشته باشد یا دارد، خیر!!!! منظور شناخت ازآن و قرار گرفتن درجایگاه واقعی در رده و رتبه های سیاسی براساس ظرفیت های موجود است. چه بسا بسیاری از روشنفکران مترقی درجایگاه ملی ودفاع از ارزشهای میهنی بمراتب کارایی مطلوبتری داشته باشند تا ورود ارادی نا آگاهانه در رده های تخصصی سیاسی....
وقتی که سراسرنوشتار نه تنها این دوعزیز که بسیاری از باصطلاح مخالفین" جنبش سبز" را می نگریم، اثری از یک داده انتقادی ویا ایجابی مشاهده نمی کنیم . . . وهنگامی که نوشتار تشریحی (دمکراسی ودیکتاتوری پرچم) بزبان ساده و صحیح گنجی را مد نظرمی گیریم غرق در تاسف میشویم که گویا کل این عزیزان نذر کرده اند بهر طریق حتی با اتهامات بی جا مثلا وی را نقد ونفی کنند.
مطول گویی وملغلق نویسی در مقالات که عمدتا برای لاپوشانی اصل موضوع کاربرد دارد خاص اینگونه" روشنفکران" ما است وعدول از آن جرم نابخشودنی است، که یکی از سنت ها ی ارتجاعی وسیره های ناپسند آنها است. از هر چه بخواهی برایت می گویند ومی نویسند اما آنچه را که نباید بدان بپردازند همان موضوع اصلی است؛ یعنی اگر به فرض اکبرگنجی نوعی بگوید که ماقصد برپایی مراسم جشن عروسی در فلان مکان داریم ومی خواهیم در ساعت فلان به بهمان سیاست رژیم اعتراض نوع عروس ودامادی کنیم ولزوما با دم ودستگاه خودمان در فلان محله حاضر می شویم وخارج از آن از پذیرفتن مدعوین" خود مدعو" معذوریم، حضرات مخالف می گویند ما اتفاقاحتما می باید در همان محل شما وبدون رعایت شئون اولیه مراسم ترحیم خود را برپا کنیم و واردآن شویم. واینکه عمل ما چه مشابهت طابق النعل به نعل باحاجی بخشی و مسعود ده نمکی سابق وحسین الله کرم وزهرا خانم و... دارد، مهم نیست. زیرا "دمکراسی وآزادی" این حکم را ازازل صادر کرده است!!!!!!!!!!!.

وتازه اگر طلب کارانه شکایت کنید، ما بشما نسبت بسیجی می دهیم (که دادید ودادند) واینان اصلا نبایدحق شکایت و دفاع قانونی ازاکسیون خودرا داشته باشند!!!!.(گوئیا مکان وزمان برای مراسم ترحیم مخالفان دچار قحطی زدگی است!!!!)
دوستان ما به خوبی آگاهند که برای تفهیم یک موضوع بدین سادگی وابتدایی، به ناگزیر انسان تا چه حد باید سطح نوشته اش را تنزل دهد ودر وصف حال این چنین "روشنفکران" دچار تاسف نگردد. با این اوصاف، واقعا چگونه می توان به اصل ومحتوای یک ومقاله ومتنی نگاهی انتقادی داشت که حتی در شکل آن نظر به اصطلاح سیاسی، حداقل چارچوبه های متدیک و الفبای پرنسیبی رعایت نشده است.
فاجعه بارترین خصوصیت این چنین" روشنفکران" ماارائه ی نوشتار ویا کلام های رادیویی و تلویزیونی است که نام نقد ونفی واقع بینانه برآن می گذارند، لیکن آنچه به نقد نمی ماند همان است. گویی روح حسین شریعتمداری در طی السما ی خود منقسم ومتنا سخ شده است. این دوستان نیکوتر بود که بگویند ما اصلا وبهر دلیل از مذهب وریش وهرگونه تظاهرات اعتراضی غیراز آنچه خودمان می پسندیم، بیزاریم ودر آن شرکت نمی کنیم واین البته بمراتب به صواب وعقلانیت نزدیک تر بود. تا آنکه مطالبی در توجیه ایده ورفتار خودبنویسند که در آنها هیچ گونه پرنسیب های اولیه دفاعی وانتقادی مترتب نیست .
در هیچیک ازآنها نمی توان توقع داشت و مشاهده نمود که آیا پس ازاین باصطلاح "نفی ونقد"ها ، بدیلی وجایگزینی ارائه شده است یا خیر. واین دقیقا نقصان وحفره ی مهیبی است که بیانگر خصوصیت بارزاین بخش"روشنفکری" از جامعه ی ماست. آنها فقط از وضع موجود ابراز ناراحتی و وناپسندی ونارضایتی می کنند وبا توجیه غیرمنطقی، با اوضاع موجود مخالفند واعتراض دارند واما هنگامی که می پرسی: " چه راه نیکو وبهترتطبیقی وعملیاتی برای جایگزینی وضع موجود دارید؟" سکوت می کنند.!! ویادر اوج یک تز اندیشمندانه طرح ((( آش شله قلمکار با رنگینک های پرچمی))) متضاد را پیش می کشند. وهنگامی که پرسیده می شود پس چرا آنرا به بوته ی آزمایش نمی گذارید ؟ سکوت مرگبار حاکم میشود. آنهامتاسفانه هنوز نیاموخته اند که نمی توان همزمان مقوله ای را نفی کرد وبدیل آنرا ارائه نداد و بعدبه این روش نام نقدعلمی نهاد!
در مقوله نقد وانتقادعلمی بین بخش نفی وبخش اثباتی اش ( ارائه ی جایگزین وبدیلش) رابطه ای دیالکتیکی برقرار است والا موضوع ابتر وناقص میماند گویی عملی انجام نشده است.این نقطه ضعف اساسی جنبش" روشنفکری" ما تاکنون بوده وهست. مگرزمانی که فهم وتوان اصلاح آن ایجاد شود. کسانی که از طرحهای تطبیقی وعملیاتی فراخوان های اکبرگنجی ایراد می گیرند، عملا نظراو را نقد ونفی علمی نمی کنند بلکه صرفا ابراز ناخرسندی احساسی خود را به نمایش می گذارند و حتی چه بسا اینان تلاش می کنند که صادقانه آنرا نقد کنند، لیکن ازآنجا که فاقد توانایی لازم وظرفیت هویتی برپایه ی درک درست از منافع انسانی وملی پلورال اند، همواره به بن بست برخورد می کنند. اماآیا تا کنون کدام طرح بدیلی علمی وعملی در راستای منافع ملی ودمکراتیک ارائه نموده اند که بر پایه ی آن ایده بتوان حرکت اصلاحی را جایگزین نمود. برای من این امربگونه ای قطعی می نماید که حتی در صورت وقوع این معجزه، اتفاقا اولین شخص که پذیرای آن باشد همانا اکبر گنجی خواهد بود.
دوستان ما متاسفانه حتی مفهوم علمی وعملی اتحادعمل واکسیون های فراگیر وپرنسیب های مترتب بر آن رانمیدانند تا برپایه آن طرحی عملیاتی وتطبیقی قابل دفاع ارائه دهند. والا تاکنون بارها موفق به انجام آن شده بودند. این دوستان اگر خود را کاملا در نفی ونقد ایده های اکسیونی اکبرگنجی محق می دانند، ازهم اکنون به هیچ نقطه ای دیگر حرکت نکنند ودر همین نقطه متمرکز شوند و ووصف دیگری سازنکنند وفقط به همین موضوع بپردازند که چه تعریف وطرح قابل دفاعی از اتحادعمل آکسیونی فراگیر دارند؟ تابرپایه ی آن طرح تطبیقی اکسیونی و پلورال راکه عرض وطولش اصلاح طلبان رژِیم وکمونیستها و مشروطه خواهان وسلطنت طلبان ومجاهدین را با حفظ موجودیت هویت سیاسی کنونی شان در بربگیرد که درآن هریک آزادباشد هرپرچمی وهر شعاری را سردهد .آنگاه خواهیم دید که تمام آنچه بنام نقد جازده میشود ودر بازار" روشنفکرانه " عرضه می شود، همه باد هوا خواهد بود .
تجربه ی تاکنونی به اثبات رسانده است که هم خانم میرزادگی وهم آقای نوری علا و هم کلیه ی هم طرازانشان از آمدن به این میدان گریزانند وبازدر فردای تکراری، همان ترجیع بندهای همیشگی را نجوا خواهند کرد. آری دوستان! میدان برای ارائه جایگزین ها وآلترناتیوهای شما آغوش گشوده است. سدی در مقابل ایده ها وبدیل های اندیشمندانه تان وجود ندارد. (گل اینجاست همین جابرقص...)
در ضمن نمی باید ونمی توان از پاسداشت و تاییدکارنامه ی ارزشمند خانم میرزادگی وآقای نوری علا وسایر میهن دوستان در دفاع جانانه ازمیراث ملی مان در گذشته وحال سخن نگفت و همچنین در تایید کلام کاملا صحیح ایشان درباب نقش مهمی که گروه های مخالف رژیم دردفاع از آقای اکبر گنجی برای رهائیش در گذشت، که حتی باید به یاد آقای گنجی آورد که بخش مهمی از اتوریته ونفوذ ایشان در سطح جهانی مرهون و مدیون تمامی تلاش های پلورال هم میهننانش در خارج از کشور بوده است. حقیقتی که متاسفانه آقای گنجی لااقل آن را در ارتباط با محکوم نمودن یورش وحشیانه متوافق دورژیم علیه هموطنان مجاهد مان در پایگاه اشرف کاملا به بوته ی فراموشی سپرده است . گویا اخلاقا هم خود را بدان مدیون نمی داند، تا چه رسد بتوان فراخوان اکسیونی اعتراضی را از وی متوقع بود. این شیوه ی متضاد بگونه ای ست که نا خواسته وبی اختیار ما را به موضع گیری متناقض و" مصلحت گرایانه"ی رژیم درقبال مسلمانان چچنی ولبنانی می اندازد .حفره ی بس بزرگی که در کارنامه ی اخیر ایشان برخلاف تزهای انسان دوستانه ومیهنی شان سایه ی تیره ای افکنده است ... اینکه آقای گنجی چگونه آن را توجیه ویا اصلاح کند دقیقا به درجه ومیزان پایبندی و پیگیری اش به دمکراسی وآزادیخواهی وانسان دوستی او برمی گردد .

افزودن نظر جدید