هاشمی رفسنجانی و احمدی نژاد: واقعیت یک عکس!

شايد شما هم ديده باشيد؛ هاشمی و احمدی نژاد را در يک عکس در مراسم توديع و معارفه روسای قديم و جديد قوه قضائيه. می خواهم فکرهائی را که با ديدن اين عکس در ذهنم دويده بنويسم؛ تلاش من فهم واقعيت اين عکس است؛ وقتی "تقيه" تصوير می شود! شايد هم تصوير "اوجب واجبات"؛ يعنی "حفظ نظام" است. شايد عکاس لحظه شکل بستن يک "تعادل" را ثبت کرده است؛ اين نشاندن همه ی "نظام" زير يک سقف؛ زير سقف بارگاه قاضی القضات "ولايت فقيه"، با تمرکز نگاه ها روی "سلام" احمدی نژاد به هاشمی! شايد اعلان رسمی يک "تعادل" در صفوف حکومت کنندگان است! شايد هم هيچيک از اين ها که من خيال می کنم نيست؛ شايد خيلی ساده لحظه ای از لحظات حکومت کردن است. اما نمی دانم چرا احساس می کنم اين عکس با اهميت است!؟

احمدی نژاد پيروزمند است. اين پيروزی در حجم-اش نمی گنجد! سنگين تر از وزنش است. دست روی زانويش گذاشته، کمر خم کرده تا بلندش کند و به رفسنجانی نشانش بدهد با همان دريدگی و پوزخندی که پر از خودشيفتگی و حماقت و نوکيسه گی است که او را خل وضع نشان می دهد. قاضی القضات؛ نگاه و لبخندش؛ مجيزگو و ثنا خوان است، ممنون اظهار لطف احمدی نژاد است و امتنان قلبی-اش را توی سينی نگاهش گذاشته و تقديم حضور رئيس دولت کودتا می کند! آخوندی که پشت سر نشسته نمی شناسم کيست، اما گرفته و دل نگران در خود فرو رفته و نگاهش بی اعتمادی به احمدی نژاد، او را مذمت می کند؛ "لا الله الا الله! گرفتار عجب ابليسی شديم!" و رفسنجانی؛ اجباری دست رفسنجانی را بالا کرده است. انگار چيز سنگينی بر فراز دستش است. مثل صاحب مجلس نشسته! برای مصلحت "نظام" نشسته! طرحی، فکری، مصلحتی در وجناتش است. سر، مشغول آخر و عاقبت کار دارد؛ يک صدائی در درونش می گويد؛ شاهنامه آخرش خوش است! صدائی ديگر؛ جوجه را آخر پائيز می شمارند! رنگ و آنی که در صورتش هست از خاطره-ای خنجر خورده حکايت دارد! به نظرم منتقم می رسد اما دستی که روی پاش تکيه داده و در دامن عبايش تسبيح می گرداند، ذکرش عبارت از اين است: " حفظ نظام اوجب واجبات است." فضای عکس؛ فضای تسليم و رضا است، اما تا ترصد فرصتی!

بيرون عکس؛ در خيابان کريمخان، در امتداد خيابان وليعصر، فضا ملتهب است! پاسدار ها و بسيجی ها و لباس شخصی ها؛ مردمی را که در اعتراض به توقيف موقت روزنامه اعتماد تجمع کرده-اند و شعار می دهند، به ضرب باتوم و گاز اشک آور متفرق می کنند. زنان و مردان جوان، بی هراس و بدون آنکه روی خود را پوشيده نگهدارند، عليه نظام سرکوب شعار می دهند! "النصر بالرعب" در برابر اراده-ی آگاه و شهامت مدنی نسل های جوان کشور، شکست خورده و عاجز، در شقاوت رسوای خود، سر و دست می شکند! جنبش مدنی اعتراض، روی پای خود ايستاده است و مارش غرورانگيز آن، از هر شکافی که در صفوف حکومت کنندگان سرباز می کند و يا به هر بهانه-ای که دست می دهد، زير آسمان ايران و جهان طتين انداز است. در برون مرز - که پر از دعوای گنجی با پرچم شير و خورشيد نشان است - صدای پای جوانان را می شنوم و مارش اعتراض مردم ايران در گوشم است. بيشتر شب ها خواب آنها را می بينم! در خواب های من، همه-ی صورت ها؛ ندا و سهراب هستند! ندا که به خاک می افتد، نگاهش که ناباور به مرگ و دوستدار زندگی به نگاه پر التماس من دوخته می شود، خون که از گوش و دهانش بيرون می ريزد، چيزی راه گلويم را می بندد، نفسم پس می افتد، حالت خفگی به من دست می دهد، می گريم و شيون می کنم، می خواهم بسويش بدوم اما نمی توانم و... در وحشت مرگ، به تقلائی که خيس عرقم می کند، از خواب می جهم!

در سالن، آمران و عاملان نظام سرکوب، از رادان تا جنتی حضور دارند! احمدی نژاد با يک ساعت و هشت دقيقه تأخير حضور يافت. هاشمی رفسنجانی در بدو ورود احمدی نژاد، از جای برخاست اما احمدی نژاد پيش از سخنان رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام، سالن را ترک کرد! گزارش شده؛ وقتی رفسنجانی وارد سالن شد، بيشتر حضار با ديدن او صلوات بلند فرستادند. اين را شايد بتوان تصويری از کم و کيف توازن گرايش ها در صفوف حکومت کنندگان دانست. به نظرم ميان آنچه که در خيابان می گذرد و اين مجلس انس خالی از اغيار حکومت کنندگان، نسبتی برقرار است که رفسنجانی آن را نمايندگی می کند!؟ خدمت بزرگ رفسنجانی در اين خواهد بود که سرکوب را سد کند و تعادلی بوجود آورد که "جنبش سبز اميد" بتواند بعنوان يک نيروی اپوزسيون، حضور قانونی در کشور داشته باشد! اما آيا او به چنين توفيق خدمتی دست تواند يافت؟ برخی نشانه های کم فروغ در اين سمت سوسو می زند، عامل تعيين کننده مردم و جنبش مدنی آنان است، تداوم اين جنبش هر چيز را رقم می زند اما اگر کليشه های مألوف را کنار بزنيم و اندکی خودبنياد بيانديشيم به جرأت می توان گفت؛ بصيرت يک سياستمدار تا آنجا ظرفيت دارد که برای "ناممکن"، افق باز کند!

ج - ط
18.08.09

بخش: 

افزودن نظر جدید