«کار» هم همراه ما و با ما پیش آمده است

مصاحبه با رفیق مسعود فتحی مسئول انتشار نشریه کار تا شماره 60


سوال یک- در چه دورانی با نشریه کار شروع به همکاری کردید؟ در چه بخشی فعالیت داشتید 
و نشريه در آن دوره به چه صورتی اداره می شد؟ وضعیت و امکانات آن دوره نشریه در بخشی که شما آنجا مسئولیت داشتید چگونه بود؟ تصمیمات چگونه اتخاذ می شد؟ چه نیرویی را شما برای انجام مسئولیت خود در انتشار هر شماره نشریه می گذاشتید؟ 
مسعود فتحی- من از همان نخستین روزها که فکر انتشار نشریه سراسری در ستاد دانشکده فنی مطرح شد، جزو افراد دست اندرکار نشریه بودم و در صحبتی که در همان موقع به طور مشخص با رفیق مصطفی مدنی داشتیم، بخش مربوط به چاپ نشریه را تا زمانی که انتشارات سازمان آمادگی لازم برای ادامه کار را داشته باشد، به عهده گرفتم. البته من با کار انتشار کتاب آشنایی قبلی داشتم، حتی قبل از بازداشتم در تابستان سال 1355 مدتی هم مدیریت یک انتشارات را روبروی دانشگاه (انتشارت دنیای دانش) بر عهده داشتم. با توجه به این تجربه هم فکر می کردم از عهده چنین کاری بر می آیم. کاری که من در آغاز به عهده داشتم عملا بسیار فراتر از چاپ بود. تایپ مطالب، غلط گیری مطالب تایپ شده، گاه ادیت آن ها و صفحه بندی را هم شامل می شد. این کار به خصوص در شماره های نخست تقریبا یک کار شبانه روزی بود. آن موقع سازمان هنوز امکانات و ساختارهای لازم برای چنین کاری را نداشت. احساس من این بود که اهمیت این کار هم کم تر فهمیده می شود. مثلا علیرغم وجود چندین تایپیست خوب در ستاد سازمان، من مجبور بودم بخش مهمی از مطالب هفت، هشت شماره نخست را از طریق امکانات پراکنده ای که می شناختم یا از طریق رفقا و یا دوستان انتشاراتی معرفی می شدند، تایپ و برای صفحه بندی آماده کنم. تعداد قابل توجهی از رفقا هنوز پشت دستگاه های چاپ با استنسل نشسته بودند و کاری که با هزینه کمی در مقیاس ده ها هزار نسخه می شد انجام داد، با زحمت زیاد در چند هزار نسخه آن هم با کیفیت غیر قابل قیاس با چاپخانه، بیرون می آمد. از همین رو روزهای نخست، نوع کار متفاوت بود. ما از هر امکان ولو کوچکی برای انتشار نشریه استفاده می کردیم. امکانات پیرامونی سازمان کم نبود، اما سرعت عمل لازم در آماده کردن مطالب برای صفحه بندی نشریه که در فاصله زمانی معینی  باید منتشر می شد، نیازمند یک نوع تمرکز نیرو بود.

یکی از رفقایی که همواره در آن روز ها کمک های بی دریغی را در اختیار نشریه می گذاشت، زنده یاد مهرداد پاکزاد بود.

در شماره های نخست و تا زمانی که کار در ستاد خیابان میکده متمرکز بود، همه مراحل کار، تایپ تا صفحه بندی و انتشار نشریه با کمک رفقای متعددی انجام می شد. هنوز سازماندهی خاصی شکل نگرفته بود. تایپ و غلط گیری مطالب را من پیگیری می کردم و صفحه بندی را با کمک رفقایی که تجربه و یا آمادگی همکاری در این عرصه را داشتند، پیش می بردم. توزیع نشریه هم از طریق ستاد صورت می گرفت. نشریه بعد از چاپ به بخش توزیع در ستاد تحویل داده می شد. یکی از انتشاراتی های روبروی دانشگاه که گاه بخشی از مطالب را برایم تایپ می کرد، پاتوق زنده یاد احمد شاملو و همکارانش بود. شاملو کتاب کوچه و بعد هم کتاب جمعه را در آن جا برای چاپ آماده می کرد. من هم مرتب به آن جا رفت و آمد داشتم. جمع دوستان نسبت به فدائیان خلق دید مثبتی داشتند.

یک روز عصر در همان انتشارات، هنگامی که سرگرم تصحیح مطالب تایپ شده بودم، و تایپیست منتظر متن اصلاح شده بود تا بعد از اتمام کار من، روی متن مشتری بعدی که عجله هم داشت، کار کند، شاملو که پشت میز نشسته بود، با مشاهده وضعیت، رو به من کرد وگفت: جوان بده برات بخوانم، تو تصحیح کن. این طور زودتر تمام می شود. همان روز وقتی تصحیح متن تمام شد، همان طور که مقاله را نگاه می کرد، سوالاتی در مورد نشریه و چگونگی کار پرسید. در حین پس دادن مطلب، پیشنهاد داد، اول این که مقالات را قبل از چاپ به کسی بدهیم که ادیت کند، دوم این که به جای انتشار یک نشریه سازمانی، سعی کنیم به اهل فن کمک کنیم که یک روزنامه آبرومند در بیاورند و ما هم مطالبمان را برای درج به آن ها بدهیم. در مورد چاپ نشریه هم سوال کرد که خودمان چاپ می کنیم یا کسی این کار را می کند. وقتی گفتم خودمان این کار را می کنیم، گفت او کسی را می شناسد که در این کار تجربه دارد و می تواند کمک کند. تلفن ستاد را از من گرفت و گفت زنگ می زند. فردای آن روز زنگ زد و آقایی را معرفی کرد که در دهه چهل ناشر کیهان هفته و از همکاران مورد اعتماد او بود. از این پیشنهاد استقبال کردیم. ایشان را به ستاد دعوت کردیم و قرار شد کار حروف چینی و چاپ را به عهده بگیرد. مطالب نشریه شماره شش که آماده شد من همراه ایشان به یک حروفچینی در نزدیکی بهارستان رفتم. نشریه برای اولین بار در یک چاپخانه حروف چینی شد. فیلم و زینک که آماده شد، به چند چاپخانه که دوست ما در نظر گرفته بود، مراجعه کردیم. هر کدام از چاپخانه ها ایرادی گرفتند، از جمله یکی گفت که کاغذش مرغوب نیست و باید کاغذ بهتری تهیه شود، دیگری بهانه دیگری آورد. دو روز گذشت و دست آخر آن دوست به این نتیجه رسید که چاپخانه های مورد نظر او می ترسند که چاپ کنند و عذر خواست و رفت. جالب این که اکثر چاپخانه هایی که با آن دوست مراجعه کردیم، در تماس بعدی من با آن ها، آمادگی خود را برای همکاری اعلام داشتند. اغلب می خواستند بدون واسطه با خود ما کار کنند.

بعد از این تجربه به این نتیجه رسیدم که برای صفحه بندی و چاپ نشریه «کار» سازماندهی ویژه بکنیم. با توجه به امکان حمله به ستاد، صفحه بندی کار را از ستاد به بیرون منتقل کردیم. اول از همه، کادر ثابت صفحه بندی شکل گرفت و البته به تدریج تقویت شد. به کمک یکی از دوستان انتشاراتی، دفتر مناسبی را برای نشریه کار اجاره کردم. بعد از اجاره دفتر صفحه بندی به یک بخش مستقل تبدیل شد و مسئولیت آن را رفیق حسین (مرتضی تابان) به عهده گرفت. اولین رفقایی که با من به صفحه بندی جدید پا گذاشتند شهریار برای صفحه بندی و حبیب (کیوان ارجمند) برای تایپ بود، کار با این رفقا که صمیمیت، از خودگذشتگی و پشتکارشان بی مثال بود، بعد از فشار کار شماره های نخست، لذت بخش بود و هنوز یاد آن روزها در من احساس خاصی  برمی انگیزد. این دو رفیق بعد ها هم جزو کادر اصلی این بخش بودند. مرتضی تابان، نسترن (الهه بقراط) و رضا مقصدی از جمله رفقای دیگر این بخش بودند که بعد از نقل مکان به دفتر جدید به تیم ما پیوستند و انتشار کار قبل از همه مدیون تلاش شبانه روزی تک تک آنان بود.

کار من بعد از جدا کردن بخش صفحه بندی، به چاپ نشریه منحصر گشت. البته با توجه به افزایش تیراژ نشریه، چاپ کار هم نیازمند سازماندهی مناسب تری بود. این بخش هم بتدریج با تشکیل حوزه چاپ تقویت شد. اگر در شماره های نخست ما با استفاده از امکانات معمول می توانستیم کار را به راحتی انجام دهیم، در مراحل بعدی مجبور بودیم خودمان دست به تدارک لازم برای تامین ادامه کاری چاپ نشریه بزنیم. مثلا تهیه کاغذ برای هر شماره کار با تیراژ بعضا چند صد هزار نسخه از بازار آزاد آسان نبود.

بخش چاپ نشریه که عملا اعلامیه ها، ویژه نامه ها و کتاب های سازمان را هم شامل می شد، بتدریج شکل گرفت. این بخش علاوه بر ایجاد ارتباط با چاپخانه ها و گراورسازی هایی که آمادگی همکاری با سازمان را داشتند، وظیفه تهیه تسهیلات نشر و سازماندهی رابطه سریع با مراکز توزیع و انتقال نشریات را بلافاصله بعد از چاپ بر عهده داشت. ما برای سهولت کار به ایجاد امکاناتی از جمله تاسیس شرکت، اجاره انبار برای ذخیره کاغذ، ایجاد دفتر انتشاراتی که به عنوان دفتر هم از آن استفاده می شد، سفارش کارتن برای بسته بندی نشریه وغیره دست زدیم. هم چنین به فکر ایجاد گراورسازی و چاپخانه هم افتادیم، در این زمینه اقدام هم کردیم.

شیوه کار به این شکل بود که نشریه همان شب که تمام می شد برای تهیه فیلم و زینک به گراورسازی برده می شد. اغلب همان شب فیلم و زینک تهیه می شد و صبح زود به چاپخانه ها تحویل داده می شد و عصر نشریه در تهران پخش می شد و به تدریج به مراکز توزیع ارسال می گشت. در حین چاپ نشریه، همواره دو نفر از رفقا در چاپخانه حضور داشتند، نشریه را بلافاصله بعد از چاپ بسته بندی می کردند. روی هر کارتن تعداد نشریه و مرکز توزیعی که باید به آن تحویل داده شود را می نوشتند و به وانت بار می زدند و موظف بودند قبل از ترک چاپخانه همه کاغذهای باطله را با خود ببرند، لاستیک ماشین های چاپ را پاک کنند و هیچ اثری از حضور در چاپخانه برجای نگذارند.

از سرنوشت تعدادی از رفقای فعال در این بخش و از حال و روز امروزشان خبر موثقی ندارم. در این جا فقط از رفقائی یاد می کنم که در سال های بعد بازداشت و در زندان های جمهوری اسلامی و یا در درگیری با پاسداران جان باخته اند. رفقا خسرو (منصور جابری) و علیرضا نعمتی دستگیر و در سال 61 اعدام شده اند. رفقا عباس (یعقوب شکراللهی) و امیر (محمد علی معتقد) در 23 اسفند سال 60 در حمله نیروهای امنیتی به چاپخانه مخفی اقلیت در حوالی قلعه حسن خان جان باختند. هم چنین رفیق توفیق وثوقی از همکاران ما در انتشارات و از فعالان محبوب کارگران چاپ و کتابفروشی در سال 65 دستگیر و در سال 67 اعدام شد.

تصمیمات را در دوره ای که هنوز سازماندهی خاصی نشده بود، من در مشورت با رفیق مصطفی مدنی که سردبیر نشریه بود، شخصا می گرفتم. بعد از آن که سازماندهی کردیم، تصمیمات در مورد کارهایی که باید بکنیم، جمعی گرفته می شد. هفته ای یک بار جلسه داشتیم. گزارش کار داده می شد و همان جا هم تقسیم کار می شد و مشخص می شد که هر کس چه کاری را باید انجام دهد. پیگیری کارها با من بود. وظیفه ای که من برعهده داشتم رابطه با هیات تحریریه و صفحه بندی نشریه، شرکت در جلسات هماهنگی با توزیع، تنظیم رابطه با گراور سازی ها، چاپخانه ها در تهران و تهیه فیلم و زینک و استنسل برای برخی از مناطق بود که ارسال نشریه چاپ شده، ممکن نبود. برای تهیه استنسل، از چند امکان جانبی استفاده می کردیم. رابط ما با هیات اجرائی رفیق زنده یاد منصور (محمد رضا غبرائی) بود.

سوال دو- وضعیت سیاسی کشور در دوره مسئولیت شما، چگونه بود؟ در آن وضعیت نشریه کار به چه شکلی و با چه تیراژی انتشار می یافت( بصورت هفتگی، دو هفته یک بار، ماهانه، آنلاین)؟ خوانندگان نشریه چه کسانی بودند؟
مسعود فتحی- وقتی که ما تصمیم به انتشار نشریه گرفتیم، چند روزی بیشتر از سقوط رژیم پیشین نگذشته بود. تحولات مهمی در کشور رخ داده بود، بعد از انقلاب اوضاع به کلی دگرگون شده بود. نه فقط اوضاع کشور، اوضاع سازمان ما هم از هر نظر کاملا تغییر کرده بود. ما یک شبه از یک سازمان با اعضای محدود و فعالیت مخفی، به سازمان بزرگ توده ای تبدیل شده بودیم. نیروهای اجتماعی که به سازمان رو آورده بودند، در سراسر کشور کم نبودند. بی اغراق می شود گفت ما بزرگ ترین نیروی چپ آن روز ایران بودیم. همه ما در فکر آن بودیم که چگونه می توان به نیازهای ضرور روز پاسخ گفت و در عرصه تحولات کشور موثر و مفید بود. شکی نیست که پاسخ های ما مهر توان و درک آن روز ما از حوادث و فهم ما از وظائف یک نیروی چپ را بر پیشانی خود داشت. هدف قبل از همه، ایجاد ابزارها و ساختارهای مناسب با شرایط جدید بود. ما نیازمند تریبونی برای طرح ایده هایمان با نیروی خود و جامعه و انعکاس انتظارات آن ها از سازمان بودیم. این کار باید در مقیاس ملی و کشوری صورت می گرفت. بویژه این که از لحظه ای که نمایندگان قدرت جدید کنترل بر رادیو و تلویزیون و مطبوعات را در دست گرفتند، ما را از تریبون های رسمی عملا حذف کردند و نام فدائیان اغلب زمانی آورده می شد که قصد کوبیدن آن ها در کار بود و یا انتصاب این یا آن اقدام و اتهام علیه آن ها مطرح بود. نشریه کار درست در چنین لحظاتی پا به عرصه گذاشت که بتواند به عنوان ابزاری در خدمت حضور موثر ما در شرایط جدید و متحول آن روز باشد.

باید اضافه کنم که در همان ماه های نخست انتشار نشریه کار، سازمان به عنوان یکی از نیروهای مطرح جامعه درگیر چندین بحران منطقه ای بود و همراه با نیروهایی از درون حکومت جدید برای حل بحران در سنندج و سپس گنبد تلاش می کرد. امروز که به آن روزها فکر می کنم می بینم سازمان ما علیرغم موقعیتی که پیدا کرده بود، در ادامه قادر نشد متناسب با وزن اجتماعی خود، در صف بندی های جدیدی که شکل می گرفت، تاثیر بگذارد. درک  آن روز ما از مسائل هنوز به افکار سیاسی و ایدئولوژیکی آمیخته بود که چشم ما را به واقعیت های پیرامون می بست و هر درک واقع بینانه ای را هم، عملا در نطفه خفه می کرد. این واقعیت در صفحات نشریه کار هم دیده می شود.

در مورد بخش دوم سوال شما، نشریه کار از شماره نخست در هشت صفحه، هفتگی و روزهای پنجشنبه منتشر شد. البته بعدا صفحات آن بیشتر شد. یک دوره کوتاهی در مرداد ماه 1358 (از شماره 22 تا 30 ) هفته ای دوشماره (دوشنبه و پنجشنبه) منتشر شد. در این دوره حروف چینی آن هم در چاپخانه صورت می گرفت. بعد از اعلام رسمی ممنوعیت انتشار، کار شماره 30 با یک تاخیر کوتاه منتشر شد. بعد از این دوره بود که انتشار کار و پخش آن با پیچیدگی های خاصی مواجه بود. در این دوره هم تیراژ نشریه بسیار بالا بود و هم چاپ آن با توجه به حساسیت حکومت از دشواری خاصی برخوردار بود. با این وجود جز شماره 56 نشریه که در چاپخانه مخفی سازمان چاپ شد، بقیه شماره های نشریه همه از طریق امکانات بیرون چاپ شدند.

در مورد خوانندگان نشریه هیچ ارزیابی دقیقی وجود نداشت. ولی تا آن جا که می دانم کار در آن روزها از پرتیراژترین نشریات بود. چاپ نخست شماره اول 30 هزار شماره بود ولی به چاپ دوم و سوم هم رسید. طولی نکشید به بالای صد هزار و اواخر کار و بعد از تعطیلی روزنامه ها ونشریاتی مثل آیندگان و ... به بیش از سیصد هزار رسید.

تیراژ نشریه با توجه به سفارشی که از بخش توزیع می آمد، تعیین می شد.

تلاش ما برای استفاده از شبکه توزیع روزنامه ها و نشریات، در همان آغاز کار، با توجه به ممانعتی که از سوی مسئولان حکومتی وجود داشت، راه به جایی نبرد و متوقف شد. سازمان در واقع سیستم توزیع خود را داشت که از کانال شبکه تشکیلاتی صورت می گرفت. در مورد کارآئی این شبکه همین بس، وقتی که قرار شد اعلامیه درخواست مناظره تلویزیونی را منتشر و پخش کنیم در عرض یک روز حدود 600 هزار اعلامیه چاپ شد و بخش اعظم آن (حدود نیم میلیون نسخه) همان روز در تهران پخش شد.

سوال سه- روابط میان اعضای تحریریه با بخشی که شما در آن فعالیت یا مسئولیت داشتید چگونه بود؟ اگر امکان دارد خاطرات یا توضیحاتی را از آن دوران تعریف کنید؟
مسعود فتحی-رابطه من با تحریریه از طریق همان بخش صفحه بندی و چاپ بود. من با اکثر اعضای تحریریه رابطه داشتم و آن ها را معمولا در دفتر نشریه می دیدم. دوره ای هم که نشریه هفته ای دو شماره چاپ می شد، شب پنجشنبه و شب دوشنبه مطالب دست نویس و ماکت نشریه را بر می داشتم و به چاپخانه می رفتم. نشریه همان شب حروف چینی و صفحه بندی می شد. بعد از غلط گیری و کنترل متن، صفحات را برای چاپ می دادم. صبح نشریه آماده بود.

من خاطره های زیادی از آن روزها دارم ولی دو مورد را در این جا می آورم.

بعد از حوادث ترکمن صحرا، شماره ویژه ای را در رابطه با قتل رفقا توماج، مختوم، واحدی و جرجانی منتشرکرده بودیم که رفیق سعید سلطانپور(1) هم در آن شعری داشت که خطاب آن در ترجیع بند هر بخش به توماج بود. عصر بعد از چاپ و پخش تعدادی از نشریه که آن را رنگی و با مرکب قرمز چاپ کرده بودم، با مصطفی در خیابان فروردین سعید را دیدیم که نشریه را در دست داشت. همین که به هم رسیدیم، گفت: رفقا این چه کاری بود کردید؟ چرا در شعر من دست بردید؟ مصطفی هم انگار خبر نداشت. سخت متحیر شده بود. سعید حق داشت یکی از رفقای تحریریه در شعر دست برده بود و نام رفقای دیگر ترکمن را هم بعد از توماج آورده بود. همان جا مصطفی از من پرسید که می شود کاری کرد و اصل شعر را با متن دستکاری شده جایگرین نمود. گفتم چرا نه. در مورد نشریاتی که پخش شده بودند، کاری نمی شد کرد ولی می شد چاپ را متوقف کنیم، در صفحه بندی تغییر بدهیم و اصل شعر را جایگزین قبلی کنیم. همان جا تصمیم گرفتم که همین کار را بکنم. تلفن زدم که چاپ را متوقف کنند. به صفحه بندی رفتم و اصل شعر را روی صفحه مورد نظر گذاشتیم و این بار با امضای خود سعید. علیرغم آن که روز جمعه بود، در عرض چند ساعت فیلم و زینک جدیدی گرفتیم و چاپ نشریه را با متن اصلی شعر ادامه دادیم. 

آخرین خاطره ام مربوط به انتشار شماره 61 است. قرار بود نقطه نظرات اقلیت و اکثریت به صورت ضمیمه در آن شماره نشریه چاپ شود. قبل از آن بحث مفصلی در تشکیلات مطرح شده بود که آیا می توان و باید نقطه نظرات مختلف درون سازمان را در نشریه مطرح کرد یا نه؟ در این مورد نقطه نظرات متفاوت در سازمان وجود داشت. تاکید اقلیت بر علنی بودن مباحثات نظری بود. در مقابل تاکید رفقای دیگر راه انداختن یک بولتن مباحثات داخلی بود. بالاخره این فکر که می شود اختلافات درون سازمان را در بیرون هم مطرح کرد، پذیرفته شد. این امر برای بخش مهمی از رفقا، تدبیری برای جلوگیری از انشعاب بود. من خودم از این که توافقی در سازمان صورت بگیرد شکاف بین اقلیت و اکثریت را که روز به روز عمیق تر می شد کاهش دهد، و این شکاف را به شکاف تشکیلاتی تسری ندهد، خشنود بودم. از همین رو پذیرش «مبارزه ایدئولوژیک» علنی را گامی در جهت تحمل گرایشات مختلف در درون سازمان می دانستم. من هم مثل بسیاری از رفقا جزو هسته سفت اقلیت یا اکثریت نبودم. در زمینه هایی با فکر اقلیت نزدیکی داشتم، در زمینه هایی دیگر با اکثریت. در جلسات ایدئولوژیک اقلیت حضور نمی یافتم، ولی با همه این رفقا رابطه بسیار نزدیکی داشتم. به نظر من مبارزه مسلحانه در گذشته سازمان قابل توجیه نبود، ولی همه کارنامه سازمان فقط به مبارزه مسلحانه خلاصه نمی شد. فدائیان خلق ارزش های خاص خود را آفریدند و به خاطر این ارزش ها هم با اقبال مردم روبرو شدند.

من در عین داشتن همگونی هایی با فکر اکثریت، اما با برخی از گرایشات درون آن مرزبندی داشتم و در تحلیل از اوضاع هم اختلافاتی با خط  رسمی سازمان داشتم. مثلا بارها بعد از کار 35 با رفقا در مورد تئوری سائیده شدن دگم های «خرده بورژوازی» و ایده تایید آمیزی که از آن در برخورد به حاکمیت به مشام می رسید، بحث کرده بودم. در ناصیه این «سائیده شدن» کشش در جهت پذیرش راه رشد غیر سرمایه داری را می شد دید. همین طور با مقاله کار 56 و سرمقاله کار 59 هم مشکل داشتم. حتی رفیق منصور چند بار در صحبت هائی که با هم هر چند وقت یک بار داشتیم، به من به نحوی این پیغام را رساند که این موضع من در مورد کار 35 می تواند به ضررم تمام شود و جلوی رشدم در تشکیلات  را بگیرد. البته با یک لحن دلسوزانه، که زیاد سخت نگیرم.

درست در آستانه انتشار نشریه 61 که قرار بود آغازگر بحث علنی بین گرایشات درون سازمان باشد، رفقای «اکثریت» تیتر عجیب «سازمان و مساله اقلیت» را برای مقاله شان انتخاب کرده بودند. معنای این تیتر برای هر خواننده ای جز این نبود که سازمان یعنی اکثریت، و اقلیت چیزی نیست جز«مساله» برای این سازمان. همان جا به این رفقا گفتم که سازمان شامل اقلیت هم هست. این تیتر را عوض کنید. معنی این تیتر یعنی انشعاب. رفیق جمشید طاهری پور آن موقع نقش سردبیری نشریه را به عهده داشت. تا آن جا که به یاد دارم رفقا فرخ و علی کشتگر و اگر درست به خاطر داشته باشم امیر ممبینی هم آن جا بودند. اکثر اعضای هیات سیاسی و اجرائی، آن روز سری به آن جا زدند. نگاهی به مقاله انداختند. گاه هم چند نفری به اتاق پشتی می رفتند. رفقا آن روز، برخلاف همیشه درگوشی حرف می زدند.

شب که دوباره برگشتم، دیدم نشریه آماده شده، ولی در تیتر تغییری داده نشده است. می دانستم که رفتن این تیتر به بیرون به معنی سوق دادن اقلیت به انشعاب است. اقلیت هم تصمیم گرفته بود که اگر «مبارزه ایدئولوژیک علنی» پذیرفته نشود، نشریه خودش را منتشر کند. نشریه شان را هم آماده کرده بودند. من از این امر اطلاع داشتم. به همین دلیل هم وقتی که «مبارزه ایدئولوژیک علنی» پذیرفته شد، نفس راحتی کشیدم. ولی این تیتر حرف دیگری داشت. وقتی که نشریه صفحه بندی شد، یک نسخه از آن را برداشتم و با رفیق حیدر تماس گرفتم و پیشنهاد کردم در مورد تیتر با رفقای اکثریت صحبت کنند، بخواهند که آن را عوض کنند. چاپ نشریه را یک روز عقب انداختم. به رفیق مصطفی مدنی که آن روزها کم تر به دفتر نشریه می آمد، زنگ زدم و گفتم که چه اتفاقی دارد می افتد، خواستم که کاری بکند. مصطفی بعد از استعفای رفیق حیدر رابط کمیته مرکزی با اقلیت بود. مصطفی هم بعد از صحبت با رفقای اکثریت برای تغییر تیتر، با رفیق فران (رقیه دانشگری) به سراغ اقلیت رفته بود و گفته بود که تیتر تغییر می کند. ولی ظاهرا دیگر کار از کار گذشته بود. نیروئی هم، در درون اقلیت بود که برای انشعاب دنبال یک بهانه بود و این بهانه را به دست آورده بود. کار اقلیت دیگر پخش شده بود. تیتر رفقا، کار خود را کرده بود. وقتی مصطفی مدنی عصر آن روز به من زنگ زد، انشعاب شده بود.

بار آخری که به دفتر نشریه رفتم، بعد از انشعاب بود و «کار» به کار اقلیت و اکثریت تقسیم شده بود. احساس بدی داشتم و کار من هم دیگر با «کار» ی که می شناختم تمام شده بود. استعفای خودم را روی یک تکه کاغذ نوشتم و بیرون آمدم، حتی دیگر حوصله جمع کردن وسائل شخصی ام را هم نداشتم. آن دفتر را که خودم راه انداخته بودم، برای همیشه ترک کردم.

سوال چهار- نشریه کار از اولین شماره بصورت نیمه علنی و نیمه قانونی انتشار می یافت. در آن دوران با کنترل پلیسی و محدویت هایی که بوجود می آمد شما چگونه این نشریه را انتشار می دادید؟
مسعود فتحی- البته ما تا قبل از فرمان آیت الله خمینی برای حمله به کردستان در 28 مرداد 1358 و اعلام ممنوعیت انتشار تعدادی از نشریات از جمله کار، خود را نشریه علنی می دانستیم. طبعا فضای جامعه طوری بود که چاپخانه های زیادی حاضر نبودند با فدائیان کار کنند. حداقل خیلی آشکار. برخی ترس شان از این بود که چاپخانه شان مصادره شود و یا مورد حمله قرار گرفته و آتش زده شود. اما اکثرا تحث شرایطی می پذیرفتند این کار را بکنند. از جمله این که کسی نفهمد که کدام چاپخانه کار را چاپ می کند. ما امنیت کار را تضمین کنیم و خودمان در حین چاپ در آن جا حضور داشته باشیم و ... به همین خاطر ما همواره سعی می کردیم اوضاع را تا حد امکان کنترل کنیم و به نگرانی های صاحبان چاپخانه ها توجه کنیم.

بعد از ممنوعیت، انتشار کار مسلما راحت نبود، بخصوص که تیراژ هم مرتب بالا می رفت. یکی از شیوه هایی که به کار می گرفتیم چاپ نشریه در خارج از تهران در روز نخست و پخش آن در تهران و چاپ در تهران بعد از پخش روز اول بود. به هر حال چاپ نشریه با تیراژ سیصد هزار و بیشتر کار آسانی نبود و همواره با ریسک هایی همراه بود که خوشبختانه تا کار 60 که من مسئول این کار بودم، اتفاق خاصی برای ما نیفتاد. 

سوال پنج- آیا شما در بحث ها و تصمیمات  اعضای تحریریه نشریه کار نیز مشارکت داشتید؟ چنین مشارکتی را مسئولین تحریریه برای شما ایجاد می کردند؟ اگر آری، سطح مشارکت یا تاثیر نظرات شما تا کجا بود؟ روابط درونی میان مسئولین تحریریه و انتشارات چگونه بود؟
مسعود فتحی-من در تصمیم گیری های تحریریه مشارکت نداشتم. کاری که در آغاز به طور موقت بر عهده گرفتم تا بعد از راه افتادن کار به انتشارات سازمان تحویل بدهم، خود به کار اصلی من تبدیل شد. سطح مشارکت من در حد حضورم در دفتر کار بود. با همه رفقا رابطه بسیار صمیمی داشتم. همه به کار من در بخش چاپ ارج می گذاشتند. من خودم را جزو یک تیم می دانستم که هر کس گوشه ای از کار را پیش می برد و چنین احساسی را در اعضا و مسئولین تحریریه هم می دیدم. 

سوال شش - از آن زمانی که شما در نشریه کار فعالیت داشتید تا امروز چه تحوالاتی در نشریه ایجاد شده است؟ ارزیابی شما نسبت به این تغییرات چیست؟ 
مسعود فتحی- نشریه کار بعد از شماره 60 دو نشریه شد. این نشریه از اسفند 57 تا خرداد 59 در عرض حدود 16 ماه به شناسنامه دیگری برای فدائیان خلق تبدیل شده بود. هر کس می خواست «کار» خود را داشته باشد. هر چه انشعابات بعد از جدائی اقلیت و اکثریت بیشتر شد، تعداد کارها هم زیاد تر شد. ما در جناح چپ نام نشریه مان را «کار» نگذاشتیم. ما که به اجبار تن به انشعاب داده بودیم، قصد ایجاد یک سازمان فدائی دیگر نداشتیم. اصولا قصد انشعاب هم نداشتیم ولی راه دیگری برای مان نمانده بود. چند شماره «خبرنامه» دادیم که من سردبیر آن بودم. در یک دوره دیگر، اواسط دهه 60 دوباره به «کار» برگشتم و این بار سردبیر یکی از این «کار» ها شدم. بعد از تشکیل اتحاد فدائیان خلق هم، همواره عضو تحریریه « اتحاد کار» بوده ام و دوره ای هم سردبیر آن ... از نظر من تحولات در کار، جدا از تحولات در جنبش ما و خود ما نبوده است. «کار» هم همراه ما و با ما پیش آمده است. انتشار کار نیاز زمانه خود بود. تصمیم به ایجاد نشریه در آن روزها مهم و راهگشا بود، هر چند فکر راهگشا کم بود. به همین دلیل هم علیرغم همه کاستی ها، کار تا حدی موفق بود. امروز هم باید دید کاربرد آن چیست؟ نام کار کافی نیست. نشریه باید  بتواند نیازی را پاسخ گوید و قبل از همه روشن باشد برای چه منتشر می شود.

سوال هفت- در شرایط امروز انتشار نشریه حزبی تا چه حدی ضروری است؟ امروز در عصر ارتباطات، نشریات حزبی لازم است چه سیمایی داشته باشند؟
مسعود فتحی- اگر نشریه حزبی بخواهد یک نشریه به معنی واقعی کلمه باشد، باید بتواند در میدان رقابت با نشریات دیگر جایی برای خودش باز کند. یعنی مخاطب و خواننده داشته باشد و گرنه خود به خود تعطیل می شود. من مخالف نشریه حزبی نیستم، ولی معتقدم چنین نشریه ای همواره در معرض از دست دادن آزادی عمل خود در برابر مصالح حزبی است. در آن صورت بهتر است یک بولتن حزبی برای انتشار اطلاعیه های آن حزب باشد تا ادعای نشریه را یدک بکشد. نشریه باید بتواند مطابق قواعد بازی مطبوعات عمل کند. هر نشریه ای یک امکان و تریبونی است که یک سازمان سیاسی می تواند از طریق آن با مخاطبانش رابطه ایجاد کند. سیاست ها و برنامه های خود را در مورد مهم ترین مسائل جامعه ارائه کند. بازتاب آن ها را در نیروهای اجتماعی مورد نظرش ببیند. واکنش ها را بسنجد. انتشار یک نشریه یا ایجاد یک تریبون را باید به عنوان گامی در جهت ایجاد یک جامعه چند صدایی دید تا نصب میکروفون شخصی در پیشخوان خانه خود. در شرایط فعلی که ما هنوز از دور دستی بر آتش تحولات جامعه داریم، الزاما نشریه ابزار سهل الوصول برای عموم نیست. ولی برای بخشی از نیروهای علاقمند به سیاست می تواند مفید و موثر باشد. این بخش از نیروها مسائل شان و انتظاراتشان از یک نشریه متفاوت است. لازمه موفقیت یک نشریه درک شرائط و توجه به نیازهای لحظه و انتخاب مخاطبان خود است. سابقه و شناخته شده بودن یک نشریه می تواند امتیازی برای یک نشریه باشد، ولی برای موفقیت کافی نیست. لازمه یک نشریه موفق، ارائه سیمای قابل قبول برای مخاطبان خود است.

سوال هشت- یک دهه هست که نشريه کار به صورت "کار آنلاين" درآمده است. با توجه به تجربیاتی که در دوره فعالیت در نشریه کار داشتید چه توصیە های برای بهتر شدن نشریە کارآنلاین دارید؟
مسعود فتحی-نشریه کارآنلاین نسبت به نشریات مشابه از برد بیشتری برخوردار است. هم در تهیه مطالب و هم در ساختاری که برای ارائه دارد، مدرن تر است. در عین حال می کوشد که به سایت های خبری و عمومی نزدیک تر شود. اگر از محدودیت هایی که سایت های حزبی عموما دارند، بگذریم، می توان گفت در مسیر درستی گام بر می دارد ولی هنوز از تبدیل شدن به یک سایت عمومی فاصله دارد. برای موفقیت در این کار باید از تجارب موفق در این زمینه آموخت و به برنامه ریزی مستقل رسید. نشریه چه اینترنتی، چه چاپی، علیرغم وابستگی تشکیلاتی، باید هویت مستقل خود را پیدا کند. با این هویت هم در عرصه مطبوعات برای خود جایی باز کند. به عبارت دیگر، بر اساس اصول کار مطبوعاتی اداره شود تا اصول کار حزبی. کانال دستور سازمانی را تنگ تر و دریچه ورود به دنیای مطبوعات را بازتر کند. تشکیلات حکم سهامدار را پیدا کند تا نقش ممیز را.

در آغاز، در دوره ای از حیات کار سعی می شد که استقلال عمل آن حفظ شود. تلاش می شد که کادر کار تصمیم بگیرد که کدام مطلب را چاپ کند و کدام را نکند. حتی اگر اعلامیه کمیته مرکزی هم باشد. اما بعد از پلنوم تابستان 58 و تشدید اختلافات درون سازمان، به تدریج کانال دستورات تشکیلاتی تقویت شد. استقلال کار از کمیته مرکزی کم تر و کم تر شد و در جهت تبدیل شدن به ارگان آن پیش رفت. به نظر من اگر استقلال کار به طور نسبی هم حفظ می شد، محال بود که تیتر نوشته اکثریت به آن شکل اجازه انتشار پیدا کند. امکان داشت حتی سازمان سرنوشت دیگری پیدا کند. نه در اقلیت «جوخه های رزمی» می توانست به سادگی به خط مشی رسمی تبدیل شود و نه در اکثریت «برنامه شکوفائی جمهوری اسلامی» با چنان غلظتی حرف آخر را بزند. به جای آن که سازمان به جولانگاه دو قطب افراطی تقسیم شود، افکار و گرایشات معتدل تر در درون سازمان، حتی در درون دو گروهبندی هم، امکان تنفس پیدا می کردند، قطعا عقل جمعی سیاست های قابل تحمل تری را برای همه گرایشات درون سازمان می جست و سرنوشت بزرگ ترین جریان چپ به دست دو قطب تندرو و تمامیت خواه سازمان سپرده نمی شد که هر کدام به نحوی در فکر یک دست سازی «سازمان» خیالی خود به ضرب تحمیل انشعاب و اخراج و با کاربست روش های بخشا توطئه گرانه بودند. درست تر این بود که کار به ارگان هیچ کدام از این دو گرایش تبدیل نمی شد، اما هر دو گرایش را همراه با دیگر گرایشات و سایه روشن های نظری و سیاسی پوشش می داد و به تصمیمی که برای نشر بیطرفانه نظرات گوناگون گرفته شده بود، احترام می گذاشت و نقطه نظرات متفاوت درون سازمان را در خود منعکس می کرد.

امروز روشن است که ما با مسائل سی و چند سال پیش مواجه نیستیم. نگاه همه ما به کار تشکیلاتی و روابط درونی آن هم دگرگون شده است ولی متناسب با این دگرگونی شرایط اجتماعی و محیط فعالیت ما هم تغییر کرده است. اگر درسی از تجربه نشریه کار گرفته شود و به درد امروز بخورد، این واقعیت است که به شخصیت مستقل رسانه ها احترام گذاشته شود. کادر رهبری تشکیلات ها می آید و بعد از مدتی می رود، سیاست ها هم همین طور ولی رسانه ها می مانند، نسل های متفاوتی از رهبران سیاسی را همراهی و بدرقه می کنند و برای همین ماندگاری هم، باید که بستر سازی بکنند. درست این است که سرنوشت نشریه و یا هر رسانه دیگری به این یا آن سیاست مقطعی، به این یا آن گروهبندی در درون یک تشکیلات پیوند نخورد. این کار می تواند به شلیک بر شقیقه آن رسانه هم تبدیل شود.

در کشور ما تجربه کیهان و آیندگان در دوران رژیم گذشته با تمام محدودیت هایی که در آن زمان وجود داشت، یا بعدها نشریاتی مثل آدینه و نظایر آن و احترامی که نسبت به این قبیل مطبوعات، با درجات متفاوت، در حافظه جمعی جامعه ما نقش بسته است، موید این واقعیت است که یک نشریه حتی در شرایط نامساعد نیز می تواند راهی برای حفظ شخصیت مستقل خود پیدا کند و این ارزشمند است. 

-------------------------

(1) شعر از سعید سلطانپور:

آ…ی توماج، توماج

 

آ…ی توماج، توماج

گل عصیانی زندان های شاه توماج

آ…ی توماج، توماج

                …. 

ماه روی جنگلهای “گلستان

ماه در سینه رودخانه “گالیکش

خنجر اخطار حادثه ای خونین بود.

ماه در آیینه های موج می شکست

آ…ی توماج، توماج

لاله توفانی دشت های خون، توماج.

….     

چکمه پوشان در کانون فرهنگی ترکمن می گشتند،

پوزه به خون بردگان، در ستاد شوراها می گشتند.

شتک های خون بر دیوارهای گنبد می درخشید

و اوبه های برهنه از دلاوران کوچنده پر بود

هنوز گلوله پاسداران

در سینه پرستاره شب می نشست.

و در کناره های دور و نزدیک

دلاوران ترکمن را شکار می کرد

آ…ی توماج، توماج

فرزند دلیر خلق، توماج.

ماه شکستۀ بهمن در ابر می گشت

و رودخانۀ جنگلی زمزه ای دیگرگونه داشت

دریای همهمه گر نام تو را می گفت

صیادان ترکمن نام تو را بر لب داشتند

کشتکاران ترکمن نام تو را می خواندند

بادهای ترکمن صحرا نام تو را می بردند

مادران از خواب پر خون و خوف می پریدند

و چشم پدران کنار فانوس ها می درخشید

آ…ی توماج، توماج

رزم آور صیادان و کشتگران، توماج.

تایماز” کنار پنجره آمد

و هراسان در شب آتش و کشتار نگریست

همسرت گیسو پریشان کرد

 و در برابر دشت پرشعله و دود ایستاد

آنجا مادری در گشود و پیکر به راه افکند

و چشم در چشم چکمه پوشان فریاد زد

مشت بر سینه کوفت و فریاد زد

زنده باد شورا، زنده باد خلق

و صدای درخشانش در گلوله ها خاموش شد

آ…ی توماج، توماج

قهرمان “شوراها”، توماج

شاه رفیقان را هراسان به گلوله بست

فدائیان و مجاهدین را به گلوله بست

تپه های اوین، تپه های اوین

آن روز نـُه رزمنده شکست ناپذیر

بر تپه های اوین ایستادند

نـُه رزمندۀ خلق در برابر دشمن ایستادند

آتش رگبار جلادان کمانه بست

نـُه پرندۀ سرخ انقلاب به خون نشست

دیروز بر تپه های اوین، نـُه جزیرۀ خون

و امروز بر دامنۀ جنگلی ترکمن صحرا

آ…ی توماج، توماج

جزیرۀ خون ترکمنی، توماج.

خلق ترکمن فریاد کشید

دشت های درو نشده فریاد کشیدند

ستاد شوراهای ترکمن صحرا

با دهان سوختۀ پنجره ها فریاد کشید

رودخانه های ترکمن صحرا فریاد کشیدند

آسمان ترکمن صحرا فریاد کشید

آ…ی توماج، توماج

فریاد ترکمن صحرا، توماج

شبانه کنار رفیقان ایستادی

در برابر دشت و ستاد شورا

ستاره های ترکمنی در آسمان ترکمن صحرا می درخشیدند

و ماه ترکمنی در آیئنۀ رودخانه خنجری خونین بود

جانیان آتش گشودند

و فریاد “زنده باد خلق، زنده باد شوراها

در عطر خون پیچید

و چون صاعقه ای خونین

از “یورت شیخان” تا “اینچه برون

و از “کمیش تپه” تا “شیخ لر” آتش گرفت

نگاه کن، نگاه کن

این دریای پرچم های سرخ

که بر دست کودکان ترکمن صحرا به گردش در آمده است

خون دلاوران ترکمن صحراست

خون صیادان و کشتگران است

خون زمین و شوراست

خون آوازه خوان رفقاست

خون آوازه خوان توست، توماج

آ…ی توماج، توماج

داس خونین دهقانان، توماج

تور خونین صیادان، توماج.

 

اسفند ماه پنجاه و هشت

 

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

نشریه کار 35 ساله شد. در این روزها مصاحبه های مختلفی که از کادر ها ، اعضاء سازمان در باره نشریه کار نوشته و خوانده میشود بصورت خاطرات درج میگردد جالب و خواندنیست و یکی از آنها خاطرات رفیق همشهری خودم مسعود فتحی بود که برایم جالب آمد ، میدانید شاید نشریه کار اگر در شرایط آزاد اجازه انتشار بدست میاورد حتمن با تجربیات مختلف جایش در کنار روزنامه های چون کیهان و اطلاعات میبود چرا که دست اندر کاران این نشریه با تمامی جوانی خود در انتشارات با عشق کار را بدست کاردانانی میدادند که نامشان سمپاتهای سازمان بود . در آن دوران نوجوانان و جوانانی که با عشق به نام فدایی دور سازمان فداییان خلق گرد آمده بودند با کوچکترین روزنه بدست آمده در پخش این نشریه کوشا میشدند و نرمک ، نرمک با ساده گی تمام توام با علاقه تاریخی را میساختند که باورش هم با گذشت سه دهه هنوز ممکن نبوده و نیست پلی که دست اندر کاران نشریه کار با هیئت تحریه با مشقت تمام دست به انتشار میزدنند با پخش این نشریه با فریادهای نشریه کار آن نوجوان شکوفان میشد و نشانی داشت از نام فدایی که در جامعه ی طب زده ی که آن زمان خمینی باورش بود !؟ آری نشریه کار با تمام شقه شدن در کوران سیاست پا برجا ماند چه بنام اکثریت و چه با نام اقلیت با هر اختلافی که پیدا کرد و پیدا شد اما همچنان نشریه کار بود و باز در دست من و تو در دورانی که نوجوانی و جوانی حرفی داشت برای گفتن در شراره آتشین من فدایم پابرجا ماند با دستان من و تو در کوچه و پس کوچه ها پخش شد آن هنگام که خفاشان جهل و سرکوب حاکم کار ممنوع اعلام کرده بودند شبانگاهان نشریه کار راهی به درب خانه عاشقان پیدا میکرد چه در زمان علنیت و چه در دوران مخفی ؟ نشریه کار ماند و ماندگار شد و تا به امروز همچنان مانده است و خواهد ماند چرا که نشریه کار خود تاریخی است گویا که نبودش شادی شیادان است و ادامه راهش نشانی است از فردای که میاید ، ضرورت فردای آزاد ایران ماند گاری و ادامه کاری نشریه کار است . نخواستم خاطرات خود را در مورد نشریه کار بنویسم ! اما خواستم احساسم را در مورد نشریه کار به نگارش در آورم که خود و گذشته من در نشریه کار و سازمانی بود که عاشقش بودم. نشریه کار و سازمانی که خون داد که بماند و شعور را جایگزین امروز و فردا کند نبایستی از حرکت باز بماند ، آری من هم فدای بودم و چه شیرین بود این فدای شدن با تمام سختی های که در سر راهمان ایجاد کرده بودند ولی باز ماندیم و میمانیم .