سازمان در پائیز سال 1356 مواضع بیژن جزنی را پذيرفت!

١. شما چه جايگاهی برای بيژن جزنی در جنبش فدائی قائل هستيد؟ به عنوان نظريه پرداز يا پراتيسين و يا هر دو؟ تاثير او در جنبش فدائی را چگونه ارزيابی می کنيد؟

من این شانس را نداشتم که از نزدیک با رفیق بیژن جزنی آشنا بشوم. نام او را از سال های 1347 شنیده بودم. در اواخر سال 1350 در زندان تبریز، توسط یکی از زندانیان سیاسی به طور پراکنده با برخی نظرات جزنی آشنا شدم. در اواخر سال 1352 در زندان اورمیه (رضائیه)، یکی دیگر از زندانیان سیاسی که از زندان تهران به آنجا منتقل شده بود، بخشی از نوشته جزنی در باره تاریخ 30 ساله را در اختیارم گذاشت که برای من جالب بود. ریزنویس این مطلب را هنگام آزادی از زندان در خرداد 1353، با خودم بیرون بردم. حدود یک ماه بعد از آزادی من از زندان اورمیه در اواخر خرداد سال 1353، رفیق بهروز ارمغانی مسئول گروه سابق ما، از طریق محمدرضا حدادپور و مهری با من تماس گرفت. بهروز بعد از دستگیری در اواسط بهار سال 1350، حدود 2 سال با بیژن رابطه تنگاتنگی داشت. بعد از ملاقات با بهروز در تبریز در خانه پدری او، طی یک نشست و مروری برآنچه برگروه ما گذشته بود، بهروز درجریان گفت و شنود در باره مسائل مربوط به جنبش و همکاری با سازمان چریکهای فدائی خلق ایران، جوهر نظرات بیژن در زمینه اهمیت کار سیاسی را با من در میان گذاشت. او با احترام خاصی از ییژن یاد می کرد و اهمیت ویژه ای برای او قائل بود.

در این مقطع فدائیان، در جنبش دانشجوئی، در میان نسل جوان چپ و بخش بزرگی از روشفکران و هنرمندان جامعه، در داخل و خارج کشور نفوذ گسترده ای یافته بود. اغلب محافل و گروه های چپ که در شهرهای بزرگ و کوچک ایران پراکنده و به نحوی از انحاء و به شکل شبکه ای با هم ارتباط داشتند، به لحاظ سیاسی به دفاع از سازمان فدائیان برخاسته بودند.

بِیژن که خود از نظریه پرادازان و تدارک کنندگان مبارزه مسلحانه بود، از همان آغاز، در نقد مبارزه مسلحانه هم استراتژی و هم تاکتیک ـ نظر رفیق مسعود احمد زاده ـ که به راهنمای عمل چریکهای فدائی خلق ایران بدل شده بود، این نظر را پیگیرانه مطرح کرد که مبارزه نباید تنها به شکل و روش مسلحانه باشد بلکه باید دیگر اشکال و روش مبارزه نیز به کار گرفته شود. این نظر در ابتدا در درون سازمان و دیگر نیروهای فدائی در زندان با مقاومت سنگین مواجه شد. اما از اواخر سال 1353 در زندانها و نیز درون سازمان، تمایل به نظرت بیژن جزنی در زمینه اهمیت کارسیاسی یشتر و بیشتر شد.

باتوجه به اینکه  سازمان، نفوذ سیاسی وسیعی در جنبش دانشجوائی و میان نیروهای روشنفکری پیداکرده و حمایت معنوی قابل توجهی در میان نیروهای سیاسی مخالف رژیم شا و بخشی از مردم بدست آورده و خود را تثبت کرده کرده بود ، این سوال درمیان فدائیان مطرح شده بود که  مبارزه مسلحانه چگونه  توده ای می شود؟ من بعد از مخفی شدن در اسفندسال 1353 این سئوال را در حدود فروردین سال 1354، با رفیق علی اکبرجعفری (خسرو ) که عضو رهبری سازمان و مسئول شاخه ما بود در میان گذاشتم. او نفوذ گسترده سازمان در جنبش دانشجوئی را نشانه ای از توده ای شدن مبارزه مسلحانه قلمدادکرد و من نپذیرفتم. نظر به سابقه فعالیت سیاسی گروه ما و علایق شخصی من به اهمیت کار سیاسی، به دفاع از اهمیت و نقش کارسیاسی پرداختم. چندی بعد، مهدی فوقانی مسئول تیم ما، جزوه «چگونه مبارزه مسلحانه توده ای می شود؟» را در اختیار من قرار داد ولی نگفت که این جزوه، نوشته  بیژن جزنی است. من اما بعد از مطالعه حدس زدم که باید نوشته جزنی باشد. بعد از ترور بیژن و 8 تن دیگر از رفقای ما و مجاهدین، نام بیژن جزنی در درون سازمان و در سطح جامعه به عنوان یکی از برجسته ترین رهبران پایه گذار سازمان مطرح شد. قبل از آن در خانه تیمی رشت، جزوه « آنچه یک انقلابی باید بداند» را مطالعه کرده بودم.  

بیژن به عنوان نظریه پرداز ،علیرغم اینکه نظر رفیق مسعود احمدزاده در زمینه «مبارزه مسلحانه هم استراتژی و هم تاکتیک»  را مورد نقد و انتقاد قرار داده بود ولی خود، مبارزه مسلحانه را به عنوان محور دیگر اشکال  و روشهای مبارزه قرارداده بود. با این همه، او نقش تعیین کننده در جهت تغییر روش و شکل مبارزه سازمان از مبارزه صرفا مسلحانه به دیگراشکال و روش های مبارزه داشت. این تغییر جهت در آن مقطع گام مهمی به سمت کاربست دیگر روشها و اشکال مبارزه در میان طرفداران مبارزه مسلحانه بود.

شاید امروز این تلاش در جهت تغییر در روش و شکل مبارزه فدائیان، بی اهمیتی به نظر بیاید ولی واقعیت این است که این جهت گیری، در آن شرایط و فضائی که گرایش مثبت نسبت به مبارزه مسلحانه در جهان، منطقه و جامعه ما وجود داشت و اغلب نیروهای سازمان به دیگر اشکال مبارزه اهمیت چندانی قائل نبودند، کار بسیار سخت و بزرگی بود. بیژن اما علیرغم اینکه در زندان و زیر کنترل شدید مامورین رژیم شاه بود، این تغییر و جهت گیری مثبت را با درایت، هوشیاری و تدبیر، گام بگام پیش برد. نظرات و تلاش های مستمر و پیگیرانه او در این زمینه ، یکی از مهمترین عوامل و زمینه ساز تغییر نظرسازمان چریکهای فدائی خلق ایران در جهت پذیرش دیگر اشکال و روش های مبارزه بود.

رهبری سازمان از اوایل سال 54 اقداماتی مشخصی در جهت کاربست دیگر روش ها و اشکال مبارزه انجام داد. من در برخی نوشته ها و مصاحبه ها به این اقدامات پرداخته ام. اینجا به طور فشرده به آن ها اشاره می کنم. یکی از مهمترین اقدامات، تهیه و انتشار یک نشریه خبری ـ سیاسی بنام «نبرد خلق کارگران و زحمتکشان» بود. این نشریه متفاوت با «نبرد خلق» بود که قبلا منتشر می شد. این نشریه خبری ـ سیاسی، متاسفانه به دلیل دستگیری بهمن روحی آهنگران که از اعضای موثر رهبری سازمان بود و ضربات بعدی، فقط یک شماره منتشر شد. ارتباط با تعدادی از کارگران با تجربه در زمینه کارسندیکائی، تغییر سازماندهی تیم های سازمان و هواداران در جهت کارسیاسی و تشکیلاتی در کارخانه ها و محل کار و زندگی، تغییر ساختار و روش تصمیم گیری در درون سازمان در جهت مشارکت اعضا و... ازجمله اقدامات در جهت یاد شده بود.

با این همه لازم است صراحتا گفته شود که علیرغم اینکه نظرات رفیق بیژن جزنی در باره اشکال و روش مبارزه، نسبت به نظرات رفیق مسعود احمدزاده و دیگر هم نظران او، تعدیل یافته و همه جانبه بود ولی متاسفانه بر محور مبارزه مسلحانه تبیین شده بود. او از یکسو مبارزه مسلحانه هم استراتژی و هم تاکتیک مورد نظر مسعوداحمدزاده را مورد نقد و انتقاد قرارمی داد و بر دیگر اشکال مبارزه تاکیدمی کرد و از سوی دیگرخود، بر نقش محوری مبارزه مسلحانه در میان دیگر اشکال و روشها تاکید داشت. او از یکسو کاربست اشکال روشهای غیرمسلحانه مبارزه را پای دوم جنبش می دانست و از سوی دیگر مبارزه مسلحانه را محور می دانست. تا آنجا که من اطلاع دارم ، رفیق بیژن تازمانی که زنده بود نتوانست این تناقض بزرگ در نظر خود را رفع کند. بیژن در این زمینه نتوانست، روش نقد و انتقاد را که در مورد دیگر نیروهای سیاسی بکار می گرفت، در مورد نظرات خود بکار بگیرد.

در پروسه غلبه نظرات بیژن در میان فدائیان در درون زندان و سازمان، نقش محوری مبارزه مسلحانه نیز به تدریج زیر سئوال رفت. در این مقطع متاسفانه رفیق بیژن جزنی در میان ما نبود که شاهد نقد و انتقاد طرفداران نظریات خود نیز باشد. من فکر می کنم، با استعداد، خلاقیت و دانش و تجاربی که او داشت، می توانست راسا، این تناقض نظری خود را درجهت پذیرش کامل دیگر اشکال مبارزه رفع کند. اما رژیم شاه مجال چنین تغییری را به او و دیگر یارانش نداد.  

٢. بيژن جزنی در تدوين استراتژی سياسی توجه جدی به نوع حکومت داشت. او خصلت ديکتاتوری فردی شاه را ديد و به همين خاطر " نبرد باديکتاتوری شاه" را به عنوان شعارسیاسی محوری  طرح نمود. نظر شما نسبت به اين شيوه برخورد چيست؟

یکی دیگر از مباحث بسیار مهمی که بیژن در زندان مطرح کرد، استراتژی سیاسی «نبرد با دیکتاتوری شاه» بود. این موضع، با مخالفت های جدی روبرو شد. چریکهای فدائی خلق ایران، از بدو اعلام موجودیت از سیاهکل، استراتژی سیاسی «سرنگونی رژیم شاه وابسته به امپریالیسم» را مطرح کردند اما جزنی، دو سه سال بعد، موضع «نبرد با دیکتاتوری شاه» را به عنوان استراتژی سیاسی در آن مرحله از جنبش ارائه کرد. من نمی خواهم در اینجا وارد استدلالات بیژن و مخالفان نظر او بشوم. ولی واقعیت این است که این استراتژی سیاسی، در آن شرایط ، واقع بینانه، خلاقانه و منطبق با شرایط بود. بیژن در اینجا نیز، به عنوان یک نظریه پرداز سیاسی و یک رهبر سیاسی کارآزموده و پخته که در سیاست گذاری استراتژیک و تاکتیکی توجه جدی به توازن قوا دارد، برآمد کرد.

در عین حال لازم است به یک نکته بسیار مهم اشاره کنم. من در زندان هائی که رفیق بیژن و حسن ضیاء ظریفی بودند، نبودم و اطلاعی در این زمینه ندارم که آیا آنها بعداز آغاز مبارزه مسلحانه در اواخر سال 1349، در تکمیل نظرات و تحلیل ها و استراتژی سیاسی مورد نظرشان، مباحثی در باره ضرورت، اهمیت و نقش آزادی و دمکراسی و انتخابات آزاد مجلس ملی در حیات ملت و ساختمان جامعه، طرح کرده بودند یا نه؟ تا آنجا که من نوشته های بیژن را از سال 1354 به بعد خوانده ام و اطلاع دارم، این ارزش ها، ضرورت ها و نیازها و اهداف در این نوشته ها برجسته و عمده نبودند.

و این در حالی است که بِیژن جزنی خود در سال 1347، چند سال قبل از اعلام موجودیت چریکهای فدائی خلق ایران از سیاهکل، می گوید: «من خواستار آزادی یعنی تامین حقوق فردی و اجتماعی ملت ایران که در قانون اساسی و اعلامیه حقوق بشر جهانی تصریح شده است می باشم. من این آزادی را لازمه حیات ملت ایران بشمار می آورم. چون هر اصلاح و اقدامی در هرزمینه بخواهد به نتایج مطلوب برسد، این آزادی و دمکراسی ضروری است. فقط در سایه آزادی و دمکراسی است که ملت ایران می تواند نیروی خلاقه خود را در ساختمان کشور به حد کمال بکار بگیرد و ایرانی آباد و پیشرفته به دنیا عرضه کند... انتخابات آزاد که باید مجلس ملی را بوجود آورد، باید بطور صحیح و بی طرفانه انجام شود. اینها مسائلی است که ازسالیان گذشته برایشان فعالیت کرده ام».

حسن ﺿیاء ظریفی، یکی دیگر از برجسته ترین پایه گذاران گروه جزنی می گوید:

" مهمترین مساله در کشور آزادی و دموکراسی است. پیشرفت و ترقی واقعی مملکت، تکامل واقعی جامعه ایرانی در گرو حل مساله آزادی و دمکراسی است. در گرو حل این مساله است که در اخذ تصمیمات، مردم، نه در حرف، بلکه واقعاً در عمل به حساب آیند..." (کتاب زندگی نامه حسن ضیاء ظریفی ـ نوشته ابولحسن ضیاء ظریفی ـ ویکی پدیا).

صفائی فراهانی یکی دیگر از پایه گذاران و رهبران چریکهای فدائی خلق ایران نیزمی گوید: «ما برای بدست آوردن آزادی های اولیه، برای به دست آوردن شرایط دمکراتیک که در آن شرایط، تمامی ملت از آزادی های اولیه که آزادی بیان، اعتقاد و مطبوعات از ابتدائی ترین آن است مبارزه می کنیم» (کتاب پرواز با با بال های آرزو. نقی حمیدیان).

اما علیرغم علم و آگاهی چنین نظریه پردازان و پایه گذارانی نسبت به ضرورت و اهمیت و نقش آزادی، دمکراسی و انتخابات آزاد در جامعه ما، متاسفانه آنها این ارزش ها و اهداف را در مباحث و نوشتجات و متن اهداف و مشی سیاسی مورد نظر خود برجسته و عمده نکردند.

اینکه به چه دلایلی چنین نشده است، مورد بحث ما در این نوشته نیست ولی عدم انجام این کار به هر دلیلی ـ از جمله به لحاظ عقل نظری و یا به لحاظ سیاسی و یا هر دو ـ  باشد، یکی از بزرگ ترین و شاید بزرگترین  ایراد او خطای سیاسی رفیق بیژن جزنی به عنوان برجسته ترین نظریه پرداز جنبش چریکی و سازمان چریکهای فدائی خلق ایران است.

اگر بیژن جزنی و حسن ضیاء ظریفی از سال های 47 ببعد و پس از سیاهکل در پروسه تکمیل نظرات سیاسی خود و هنگام تبیین و تدوین «نبرد با دیکتاتوری شاه»، آزادی، دمکراسی و انتخابات آزاد مجلس ملی را، در بطن و متن «نبردبا دیکاتوری شاه »، برجسته و عمده می کردند، آیا این احتمال وجود نداشت که جریان فدائی از مسیری غیر از آنچه قرار داشت، قرار بگیرد؟ در زمینه کاربست اشکال و روشهای غیرمسلحانه چنین شد.

متاسفانه رهبری وقت سازمان نیز تا تیرماه 1355، استراتژی سیاسی «نبرد با دیکتاتوری شاه» و آن بخش از نظرات بیژن و حسن ضیاء ظریفی در باره آزادی، دمکراسی و انتخابات آزاد را در درون سازمان، به بحث نگذاشت. رهبری وقت سازمان، جزوه «نبرد با دیکتاتوری شاه » نوشته رفیق بیژن را، قبل از ضربات تیرماه 1355، در اختیار همه تیم ها قرار نداده بود. بهروز ارمغانی که از اواخرسال 1353 به عضویت رهبری سازمان درآمده بود و بعد از درگذشت رفیق علی اکبرجعفری در اوایل سال 1354مسئول شاخه ما شد، یکی دوبار به این موضوع  اشاره کرد ولی هیچوقت به عنوان یک موضوع مهم سیاسی، در دستور بحث تیم ها قرار نگرفت. برای من دلیل این کار رهبری سازمان روشن نیست. این جزوه برای اولین بار (بعد از ضربه خوردن شاخه ما در رشت، تهران و قزوین و...  انتقال من از رشت به  تهران و مشهد و بعد از کشته شدن تمامی رهبران سازمان در 8 تیرماه 1355 در اواخر تیرماه ) توسط رفیق حسن جان فرجودی (رحیم) مسئول تیم مشهد، در اختیار من قرار گرفت. او گفت که «نبرد با دیکتاتوری شاه» جزو آثار رفیق جزنی است و نظر مرا در باره انتشار بیرونی آن خواست. در انزمان پاره ای از رفقا، با انتشار این جزوه موافق نبودند. عمده استدلاشان این بود که رژیم نباید به تاکتیک هائی که جزنی در این جزوه مطرح کرده پی ببرد. تا آنجا که خاطرم است تا آنزمان، نوشته های بیژن جزنی توسط سازمان در سطح جامعه منتشر نشده بود. حسن فرجودی (رحیم) موافق انتشار آن بود و من نیز بعداز مطالعه جزوه، از انتشار آن بدلیل اهمیت سیاسی اشی دفاع کردم. این جزوه در سطح جامعه منتشر شد. این نوشته بیژن نیز، این بار در جهت تغییرسیاست استراتژیک سازمان نقش تعیین کننده ایفا کرد.

بعد از 8 تیرماه سال 1355بود که مسئولین وقت سازمان، همه نوشته های بیژن را منتشر کرد. ما در پائیز سال 1356 بمناسبت 16 آذر، طی انتشار « پیام دانشجو»، پذیرش مواضع بیژن جزنی توسط سازمان را رسما اعلام کردیم.

متاسفانه، نه رهبری وقت سازمان تا 8 تیرماه 1355و نه ما مسئولین وقت سازمان در طول سالهای 1356 تا انقلاب بهمن 1357 نقش و اهمیت نظری، برنامه ای و استراتژیکی و تاکتیکی ارزشها، اهداف و نیازهای آزادی، دمکراسی و انتخابات آزاد در حیات ملت، دمکراتیزه کردن ساختار سیاسی و تامین پیشرفت، عدالت اجتماعی و رفاه مردم و استقلال کشور را مورد توجه جدی قرار ندادیم.

تاریخ را نمی توان به گذشته برگرداند ولی می شود با شناخت، نقد و بررسی آن و راه های تاکنون رفته، درس هائی بزرگی از آن استنتاج کرد و برای جلوگیری از تکرار خطاها و اتخاذ مواضع و راه ها و روش های جدید آن ها را به کاربست.

با این همه می گویم کاش، خود رفیق بیژن و حسن ضیاء ظریفی و دیگر نظریه پردازان و کادرهای برجسته نظیر مسعود احمدزاده، پویان، بهروز دهقانی و عباس مفتاحی و دیگر گروه های بزرگ و کوچک که در تدارک نظری و عملی مبارزه مسلحانه بودند، هنگام تببین نظر و تداراک عمل، آزادی را، دمکراسی را و انتخابات آزاد را درمرکز سیاست های استراتژیکی، تاکتیکی و روش ها و اشکال مبارزاتی خود قرار می دادند.

٣. بيژن جزنی اولين کسی بود که در اوائل دهه ١٣٥٠ پيش بينی کرد که آيت الله خمينی برای هدايت مبارزه ضدشاه از شانس بالائی برخوردار است. او نوشت: "با اين پيشينه، خمينی از محبوبيت بی سابقه ای در ميان توده ها، به ويژه صاحب کاران خروه بورژوا، برخوردار است و با امکاناتی که برای فعاليت نسبتا آزاد سياسی در اختيار دارد، از شانس بی سابقه ای برای موفقيت برخوردار است". نظر شما در مورد اين پيش بينی شگفت انگيز چيست؟ چگونه او توانست چنين پيش بينی داشته باشد؟

خوب بیژن، هنگامیکه نظرات خود در باره مسائل مختلف در زندان را تبیین و تدوین می کرد، سرشار از شناخت و تجربه بود. شما می دانید که خانوادهٔ پدری و مادری بیژن از هواداران و فعالان حزب توده ايران بودند و بیژن در خانواده‌ای سیاسی پرورش یافت. از 10سالگی در سال 1326 در جریان فعالیت های سیاسی سازمان جوانان حزب توده ایران قرار می گیرد و در ادامه تاسال 1332 به فعالیت‌های خود ادامه می دهد. پس از کودتای 28 مرداد تا سال 1344چند بار دستگیر و زندانی می شود. درسال 1338 همراه برخی رفقایش گروه تشکیل می دهند و نشریه ای منتشر می کنند. بیژن در این فاصله در رشته فلسفه وارد دانشگاه می شود. در 1339 با شروع کار جبهه ملی دوم به فعالیت در آن جبهه می پردازد. در سال 1342 بیژن و عده‌ای از دوستانش مدتی نشریه‌ای سیاسی به نام پیام دانشجو منتشر می کنند. او مستقیما در شورش طرفداران خمینی علیه شاه در 15 خرداد ماه 1342 شرکت می کند. از همین سال ها، گروه جزنی وارد فاز نوینی می شود که بیژن در این پروسه نقش ویژه و مسئولیت های سنگینی برعهده می گیرد. بیژن همراه چندنفر از اعضای گروه در 19 دی 1346 توسط ساواک دستگیر و به 15 سال زندان محکوم می شود. لازم است در اینجا به یک نکته مهم اشاره شود که بیژن جزنی، نگاهش به مسائل نگاه نقادانه بود. او ضمن اینکه سال ها در صفوف حزب توده فعالت کرده و اساسا در دامن حزب بزرگ شده و به یک فرد سیاسی فعال بدل شده بود، هنگامیکه در پاره ای نظرات و راه و روش و اعمال حزب توده، ایراداتی مشاهده کرد، به نقد آن پرداخت و از جزب و در واقع از خود فاصله گرفت. یا هنگامیکه در جبهه ملی دوم فعال بود، لحظه ای از نقادی و انتقاد از سیاست ها و روش های جبهه دست برنداشت.

خوب بیژن با چنین تربیت و زندگی سرشار از کار و تجربه سیاسی و تشکیلاتی، مطالعه، تحصیل و رابطه فعال با نیروهای گوناگون سیاسی نظیرحزب توده و جبهه ملی و برخی نیروهای مذهبی از یکسو و زندگی و فعالیت و مشاهده شرایط  آزاد سالهای 1320 – 1332 و شرایط کودتای 28 مردادسال 1332 و بعد از آن و نیز اصلاحات ارضی و شورش طرفداران خمینی و سرکوب سالهای 1342 از سوی دیگر، به یک شخصیت و کادر سیاسی با تجربه، کارآزموده و پخته در سیاست تبدیل شده بود. او بعد از دستگیری در سال 1346 در زندان نیز به مطالعه و بحث و کسب شناخت در باره فرهنگ و سنن و ساختار اقتصادی و اجتماعی و سیاسی جامعه و نیز نیروهای سیاسی کشور  ایران ادامه می داد.

خوب همه اینها به علاوه استعداد و توانائی و خلاقیت فردی او در تبیین و تدوین نظرات و سیاست های راهبردی و کاربردی به بیژن این امکان را داده بود که بتواند، در باره خمینی آن ارزیابی واقع بینانه و داهیانه را ارائه بدهد.

در اینجا نیز لازم می دانم به این موضوع اشاره کنم که اگر بیژن در تدوین استراتژی سیاسی «نبردبادیکتاتوری شاه»، این شناخت و ارزیابی از خمینی و نیروهای اجتماعیش را همراه با تاکید بر ضرورت و اهمیت و نقش محوری آزادی و دمکراسی در حیات جامعه، مدنظر جدی قرار می داد، شاید سازمان چریکهای فدائی خلق ایران در قبل از انقلاب، در سالهای 1355 ـ 1357 مسیری غیر از آن را طی می کرد که کرد. کاش بِیژن که در مقام نظریه پرداز، پراتیسین، سیاست ساز و یکی از رهبر ان برجسته فکری سازمان چریکهای فدائی خلق ایران بود، چنین می کرد.

 

افزودن نظر جدید