لزوم سنديکا برای هنرمندان به مثابه کارگران

 

آيا می توانيد به 3 پرسش زير پاسخ دهيد؟

1- سنديکا چيست؟

2- هنرمند کيست؟

3- کارگر به چه کسی مي گويند؟

از 3 پرسش فوق، شايد پرسش اول به گوش عده ای نا آشنا باشد و جواب آنرا ندانند.

«سنديکا چيست؟»

برای پاسخ به سوال اول مي توان از 2 روش استفاده نمود:

1- تاريخچه سنديکا و تحول آنرا بررسي کرد.

2- به مفاهيم موجود در تعاريف حال حاضر پرداخت.

هدف اين نگاشته روش دوم است زيرا اين بحث که سنديکا از کجا آغازيد و چه روندی را طي کرد، نه در هدف اين نوشته می گنجد و نه جای آن در اين نشريه است. اما بگذاريد سوال را تکرار کنيم: «سنديکا چيست؟»

در ذيل کلمه syndicate (سنديکا) در فرهنگ حقوقی چنين آماده: اتحاديه تشکيل دادن (از چند شرکت )

و در ذيل کلمه syndicalism (سنديکاليسم ) اينطور آمده: سيستم اتحاديه ای برای تشکيلات کارگری، اصل کلمه فرانسه و معادل عبارت ( trade- union ) است.

اما اين عبارت (  trade-union)  چه معنايی دارد؟

Trade: داد و ستد کردن ـ بازرگانی ـ تجارت ـ حرفه ـ پيشه ـ صنعت.

Union: اتحاديه ـ اتحاد ـ موافقت

معنی اين عبارت چنين است: اتحاديه صنفی: تشکيل سازمان يا نهادی که برای دفاع از منافع اقتصادی و سياسی مشترک تشکيل می شود.

«هنرمند کيست؟»

طبق تعريف فرهنگهای لغت، هنرمند به کسی اتلاق می شود که شاعری، نوازندگی، پيکرتراشی، خوانندگی، بازيگری يا نويسندگی را پيشه خود سازد و يا به عبارت ساده تر کسی که آثار هنری بيافريند.

اما طبق تعاريف جديد جامعه شناسان، هنرمند به کسی اتلاق مي شود که در امر آفرينش اثر هنری با صرف خلاقيت فعاليت کند يا با استفاده توامان از نيروی ذهن و نيروی بازو به توليد محصول هنری اهتمام ورزد.

و حال سوال سوم:«کارگر کيست؟»

در مراجعه به فرهنگ لغات با اين مفهوم بدين گونه آشنا می شويم:

کسی که رنج می برد و زحمت می کشد. کسی که کاری انجام می دهد. کسی که در کارگاه، کارخانه و يا معدن کار انجام دهد. پيشه ور.

اما امروزه در ابتدای هزاره سوم تعريف نيروی کار و کارگر وسيع تر از آن است که در قرن نوزدهم بوده است. در ابتدای سرمايه داری، نيروی کار عمدتاً به کارگرانی اطلاق مي شد که در کارخانه ها مشغول کار بوده و از فروش نيروی کارشان و دريافت دستمزد ارتزاق مي کردند. در آن زمان خيل عظيم کارگران بخش توليد، بخش فنی، مهندسان، تکنسين ها، مدرسين و معلمين، طراحان و نقشه کشان، برنامه ريزان و مديران، کارمندان بانکها، امور مالي، حسابداری و کامپيوتر به وسعت امروزی وجود نداشت.

امروزه با توجه به کليه مسائل اجتماعی و با توجه به آنکه قشر عظيمی از جامعه در ازای مصرف نيروی کارشان دستمزد مي گيرند، بايد تعريف جديدی از کارگر ارائه شود. بعضی از جامعه شناسان کارگر را به دريافت کننده دستمزد و يا مزد بگير تعريف کرده اند.

اما طبعاً تمام مزدبگيران را نمی توان کارگر ناميد زيرا که در جامعه امروز بسياری از افراد در قبال دريافت دستمزد کار مفيد انجام نمي دهند. مثلا کسانی که کارهای نامشروع انجام داده و يا به خدمت باجگيران در آمده و يا دستجات مزدور و تبهکار را تشکيل می دهند، کارگرانی مزدبگير نيستند. همچنين وابستگان دولتی که در جهت تحکيم حکومت کار کرده و دستمزد دريافت می کنند را نمی توان کارگر ناميد.

در نتيجه امروز می توان کارگر را اينچنين تعريف کرد: «کسی که درازای دستمزدی کمتر از ارزش واقعی برای انجام کار مفيد و مشروع، نيروی کارش را می فروشد و از رانت حکومتی استفاده نمی کند.»

با اين تعاريف هنرمند را می توان کارگری متخصص معرفی کرد که بايد در ازای مبلغی بسيار اندک مبادرت به فروش نيروی کار و محصول خود کند بنابراين هنرمند کارگری است که علاوه بر نيروی بازو از نيروی ذهن و قدرت خلاقه خويش نيز استفاده می کند. اما تفاوت شاخص کارگر و هنرمند در مسئله ديگری نهفته است. کارگر در ازای دستمزدی اندک با نيروی کار خود محصولی خلق می کند که مواد اوليه آنرا سرمايه دار يا کارفرما در اختيار او قرار مي دهد و کارگر تعهدی در قبال فروش محصول ندارد. ولي هنرمند بايد با تهيه مواد اوليه و با صرف نيروی خلاقه خود محصول هنری را توليد کرده و مبادرت به فروش آن کند.  

اما کافرمای اصلی هنرمند شرکت يا فرد ديگری است که در ازای پرداخت مبلغ توافق شده ای اقدام به خريد اثر هنری می کند. با اين تفاوت که محصول توليد شده توسط هنرمند زمانی عنوان محصول کسب می کند که فرد خريدار از آن محصول خوشش بيايد و اقدام به تکثير يا نمايش و پخش آن محصول کند. حال بحث قيمت و ارزش محصول هنری پيش می آيد که هنرمند مجبور به قبول مبلغ مشخص از طرف خريدار محصول هنری می باشد. زيرا اگر تن به خواست خريدار ندهد به اصطلاح سرش بی کلاه مانده و بايد گشنگی بکشد.

اما محصول هنري چيست؟

اثر نوشته شده توسط آهنگساز، تابلوی کشيده شده توسط نقاش، نمايشنامه نوشته شده توسط نويسنده، قطعه اجرا شده توسط نوازنده يا رهبر ارکستر، پيکرة تراشيده شده توسط مجسمه ساز و يا نمايشنامه تمرين شده توسط بازيگران و کارگردان.

در اين بين مسئله ديگري نيز مطرح است:

چون بزرگترين خريدار آثار هنری دولت است پس هنرمند برای امرار معاش يا بايد مطابق سلايق دولت حاکمه اقدام به آفرينش اثر هنری کند يا برای انبار و کشوی ميز خود اثر هنری توليد کند. آفرينش اثر هنری برای دولت حاکمه شرايط خاصی دارد. در کشورها و نظامهای سياسی که دولت های ايدئولوژيک (دارای تفکر خاص عقيدتی و سياسی) بر آنها حاکمند هنر نه به مثابه مفهوم اصلی آن که به عنوان بخش تبليغی ايدئولوژی حاکم مطرح می شود و دولتها اقدام به خريد و حمايت مالي از کسانی می کنند که آثار شبه هنری تبليغی توليد می کنند و اين خطر را ايجاد می کنند که هنر و هنرمند از بعد خلاقيت هنر دور شده و به سوء استفاده از هنر روی می آورد.

در کشورها و نظامهای سرمايه داری که در آنها بخش خصوصی و سرمايه های شخصی اهرم اقتصادی را در اختيار دارند نيز آفرينش اثر هنری نه بخاطر خود هنر که به خاطر سود فروش اثر هنری مورد توجه است. در اين نظامها شرکتهای خصوصی توليد و پخش آثار هنری اقدام به خريد، سفارش و پخش آثاری می کنند که در کوتاهترين زمان، بيشترين سود را نصيب سرمايه گذار کند. در اين سيستم اجرا و نمايش اثر هنری نه به دليل محتوای اثر، که به خاطر فروش بيشتر مورد توجه قرار مي گيرد. در اين شيوه سبک هنری نه توسط هنرمند که توسط سرمايه دار آنهم به دليل در اختيار گرفتن بازار فروش توليد و ابداع مي شود و هنرمند نه به عنوان خالق اثر که به عنوان انجام دهنده سفارش مطرح می گردد. موسيقی، تآتر، نقاشی، مجسمه سازی، عکاسي، معماری و... سفارشی شده و فاقد محتوا می شود. سطح انتظار و رشد آگاهی اجتماعی به کمترين ميزان خود رسيده و توليد انبوه اثر هنری به شعور مخاطب آسيب می رساند و مخاطب هنر و اثر هنری را که جامعه است در يک رکود نخوت ناک و مرداب گونه توام با ايجاد فرهنگ مصرف سوق می دهد. خلاقيت از بين رفته و مصرف گرايی رواج پيدا می کند. سرمايه جهانی حتی از ايجاد شاخه و رشته های جديد هنری سود کلان می برد و به فکر استفاده ابزاری از هنر برای فروش بيشتر و کسب سود افزونتر سود می جويد. از اين رشته های نوساز می توان به صنعت «گرافيک» و «طراحی صنعتی» اشاره نمود.

گرافيک و طراحی صنعتی نه به عنوان هنر، که به عنوان سوء استفاده از هنر برای فروش بيشتر محصولات مصرفی، تبليغ و فروش افزونتر کالاهای مورد نياز و کالاهای غير لازم و نيز به روزمره گی کشاندن هنر در جامعه مطرح می شوند. ايجاد بازار فروش برای محصول غير لازم در زندگی از وظايف گرافيک و طراحی صنعتی می باشد که با سوء استفاده از حس زيبايی شناسی انسان در جهت فروش بيشتر يک محصول تلاش می نمايد. از آن جمله مي توان طراحی يک خودکار بسيار شيک و در عين حال بسيار گران را مثال آورد. طراحی صنعتی و گرافيک با توليد و تبليغ يک خودکار بسيار شيک از حس زيبايی شناسی انسان سوء استفاده کرده و عملکرد خودکار را به عنوان يک وسيله مصرفی در راستای توليد فکر و انديشه تغيير داده و به يک محصول صرفاً تجملی تبديل می کند. حال آنکه خودکار بايد برای نوشتن به کار می رود نه برای نصب در جيب بغل پيراهن و به عنوان وسيله ای برای بيان ميزان تمکن مالی و بيانگر طبقه اجتماعی. يا به طور مثال تبليغ قاشق مخصوص خوردن دسر توت فرنگي نيز از جمله ايجاد بازار فروش برای محصولی صرفاً مصرفی است.

بازار سرمايه و سرمايه جهانی حتي از ساير هنرها هم نگذشته و با استفاده از برد تبليغی و روانی که در موسيقی، تاتر و هنرهای تجسمی وجود دارد برای تبليغ فرهنگ مصرف استفاده می کند.

تيزرهای تبليغاتی لوازم آرايشی از جمله اين موارد است که با استفاده از عوامل بصری خيره کننده و جذاب و نيز استفاده از موسيقي های مورد طبع مخاطبان که حالا آماده برای خريد محصولات توليد شده اند و تمايل ذاتی انسان برای زيباتر جلوه کردن در انظار عمومي، زمينه های لازم برای يک شرکت توليد کننده لوازم آرايشی و بهداشتی را فراهم می کند تا با سوء استفاده از هنرهای تجسمی، سينما و موسيقی که زمانی برای رشد آگاهی انسان از ستم روا شده بر انسان و طغيان عليه ظلم استفاده می شد، اقدام به تبليغ و فروش محصولات خود کند و به اين وسيله (ايجاد نياز برای مصرف کننده) هم جيب خود را پرتر از ديروز کند و هم جيب مصرف کننده که حاضر است از شکم خود بزند و دچار سوء تغذيه بشود ولی زيباتر جلوه کند از روز قبل.

در اين آشفته بازار سوء استفاده ها است که لزوم وجود «سنديکا» و «اتحايه های صنفی» برای مشاغل هنری که حالا هنرمند را نه به عنوان کارگری خلاق و با ذهن پيچيده که به عنوان توليد کننده انبوه آثار تبليغی تبديل کرده، احساس می شود.

البته سنديکا نه برای عوامل سرمايه داری های دولتی و خصوصی، بلکه برای دفاع از حقوق اندک هنرمندان متعهدی که دراين جهان هنرکوب و هنرمند کُش با اندک توان فريادی که از گلوی زخمی شان بيرون می آيد تا از اضمحلال هنر راستين جلوگيری کنند.

عملکرد سنديکا برای هنرمندان دقيقاً مشابه عملکرد سنديکا برای کارگران است. سنديکا برای کارگران به معنای اعتراض به حقوق پايمال شده، عقب افتاده و جلوگيری از اخراج کارگران به بهانه تعديل نيروی کار است. سنديکا وظيفه سازماندهی اعتصابات سراسری و گسترده را بر عهده دارد. و نيز وظيفه پرداخت حقوق به کارگران در حال اعتصاب را.

کارگران خود مسئولين سنديکا را با استفاده از ابزار دموکراتيک انتخاب کرده و با پرداخت حق عضويت حمايت می کنند تا سنديکا از حقوق آنان در موقع لزوم دفاع کند.

حال همين وظايف را براي سنديکاي هنرمندان فرض کنيد.

سنديکای هنرمندان با شيوه ها و ابزاری که توسط هنرمندان در اختيار دارد می تواند از دزديدن اثر هنری جلوگيری کند. خواستار وضع قوانين حمايتی و بيمه های اجتماعی (بيکاری از کار افتادگی و بيمه های درمانی) باشد. از حقوق هنرمند به هر شکلی حمايت کند و حتی در کشوری مثل ايران وضع کننده سياست های هنری و فرهنگی باشد.

شايد با خود بگوئيد در ايران چنين سنديکاهايي وجود دارد مثل: خانه موسيقي، خانه تاتر، خانه سينما، خانه هنرمندان، انجمن صنفی عکاسان و روزنامه نگاران، انجمن صنفی نقاشان و...

اما بگذاريد با ضرس قاطع بگويم که اين تشکلها نه تنها از هنر و هنرمند دفاع نميکنند بلکه فرمايشی و دولتی بوده و در جهت حمايت از هنرمندان هيچ اقدام مثبت و چشمگيری انجام نمی دهند. نمونه بارز اين گفته همان که اين همه دزدی هنری در جامعه هنری اتفاق می افتد و هيچ کس را پشه ای هم نمی گزد.

بيمه هايی که با سر و صدای زياد و با تبليغات آنچنانی داده می شوند، با بيمه های خويش فرما هيچ تفاوتی نداشته و هزينه حق بيمه ها سرسام آور است. وضعيت هنر به اسفناک ترين شکل موجود در آمده و ناهنرمندانی تک تاز عرصه هنر شده اند. هنرمندان متعهد به رسالت هنری خود، خانه نشين شده و منتظر مرگند. آثار هنری ارزشمند يا در انبار موزه ها يا انبار و کشوی خانه ها مشغول خاک خوردن اند. هنرمندان جوان با استعداد و تحصيل کرده به دنبال کار و بی توشه مالی، ولي "شبه هنرمند نمايان" تازه از گرد راه رسيده به همت آشنايان عريض و طويل و با نفوذ خود در اوج تمکن مالی و آسايش زندگی. وضعيت آموزش و باز توليد نيروی کار هنری هم که وضعيتش مشخص است. گندابی با بوی مشمئزکننده. شبهه هنرمندان دولتی در راس امور سياستگذاری ها و آموزش کشورند و تنها چيزی که برايشان اهميت ندارد هنر و فرهنگ است. شايد هم حق دارند زماني «واهنرا» سر دادند و سرشان بی کلاه ماند. حالا به فکر جيب خود افتاده اند.

لزوم سنديکا در کشورهای در حال توسعه بشدت احساس می گردد. باشد که هنرمندان مستقل با تشکيل سنديکاها اقدام به اصلاح امور کنند.

دانشجويان هنر (رشته های: موسيقی، تآتر، سينما، نقاشی، مجسمه سازی، عکاسی و معماری) هم بايد با طرد کردن رشته هايی مثل گرافيک و طراحی صنعتی و با اعتراض گسترده و سراسری نسبت به وضعيت نابسامان مدرسين و امکانات آموزشی در راستای بهبود شرايط موجود نقش موثر خود را ايفا نمايند.

به اميد روزی که هنر برای اجتماع سربلندی و آزادگی به ارمغان بياورد و هنرمند بی دغدغه زندگی به خلق اثر هنری و رشد آگاهی اجتماع اهتمام ورزد.

محسن ثقفی

_______________________________________________

منابع :

1-فرهنگ لغات دهخدا

2-فرهگ لغات معين

3-مقاله: کارگر کالا نيست، ويژه نامه ايران ص 38 نوشته: عليرضا ثقفي خراساني 

بخش: 

افزودن نظر جدید