گزارش نشست مجازی پیرامون ساختار و اساسنامه


نخستین جلسه مجازی پیرامون ساختار و اساسنامه، با شرکت اعضا و علاقمندان پروژه وحدت چپ، در روز یکشنبه هفتم اردیبهشت 1393 برابر 27 آوریل 2014 بر گزار شد. پیش از برگزاری این اجلاس گروه ساختار و اساسنامه تصمیم گرفت برای استفاده بهینه از مباحث جلسه در صورت امکان گزارشی از مباحث منتشر شود. این وظیفه به من (محمد اعظمی) سپرده شد. گزارشی که در اختیار شماست مورد تائید گروه کار قرار گرفته است.

مسئولیت مدیریت این بحث را از طرف گروه کار ساختار و اساسنامه، حجت نارنجی، به عهده داشت. با توجه به اینکه گروه های کار تنظیم اسناد نظری، سیاسی و ساختاری موظف شده اند که بحثها را معطوف به تهیه اسناد نمایند، گروه کار ساختار و اساسنامه پیشنهاد نموده است مباحث روی گره های مهم چالش برانگیز متمرکز شود. برای تهیه سند ساختار، گره هایی توسط این گروه کار پیشنهاد شده، که ضمیمه است(ضمیمه شماره 1) برای پاسخگوئی به این وظیفه، موضوعات زیر در دستور کار این نشست قرار گرفت:

1- "پاسخ به گره های اساسنامه ای"، با تمرکز بر تشکل جنبشی یا حزب

2- "نگاهی به مشخصات سازمان چپ دمکرات"، با تمرکز بر مناسبات با قدرت

3- "یک الگو برای حقوق اعضا"، با تمرکز بر گستره آزادی عمل اعضا، حقوق عضو

برای این موضوعات از میان فعالانی که نظرات خود را مکتوب کرده بودند سه تن انتخاب شده بودند تا به عنوان گشاینده بحث، صحبت کنند. به ترتیب برای سه موضوع فوق، شیدان وثیق، فرامرز دادور و علی پورنقوی گشاینده بحث ها بودند.

روش پیشبرد بحث بدین شکل بود که گروه کار اساسنامه با استفاده از مطالب گشایندگان بحث پرسشهائی با آنان در میان گذاشته بود تا در صحبت های خود بدانها نیز پاسخ دهند.

نخستین گشاینده بحث شیدان وثیق بود. برای این بحث نسبت به دو موضوع دیگر زمان بیشتری اختصاص یافت. پیش از جلسه او نظراتش را در رابطه با دفاع از تشکل جنبشی مکتوب نموده و منتشر کرده بود. لینک این مطلب ضمیمه شده است (ضمیمه شماره 2).

فشرده سخنان شیدان وثیق در ارتباط با موضوع در دستور، چنین بود:

یکی از مسائل مهم جنبش چپ دادن پاسخ به این پرسش است که آیا تشکل های عملا موجود کارائی دارند و یا با مشکلاتی روبرو هستند؟ اساسا ساختار های دیگری قابل تصورند و یا باید در چارچوب همین ساختارها حرکت نمود. او تاکید نمود که تحزبی که در اوایل قرن بیستم شکل گرفت با بحران بنیادی ساختاری روبروست. هم مدل احزاب اروپائی و هم مدل لنینی حزب، به بن بست رسیده و ریشه این بحران هم ورشکستگی تحزب است. به باور من از این پس یا احزابی شکل نمی گیرند و یا اگر ایجاد شوند، نمی توانند رشد کرده مردم را به سوی برنامه های خود جلب کرده آنان را بسیج کنند. این احزاب چون برای کسب قدرت ایجاد شده اند، در صورت به قدرت رسیدن مجبورند ساختار دولت را حفظ کنند و به همین خاطر در برابر جنبش ها قرار می گیرند. این تشکل های حزب- دولتی که برای تصرف قدرت مبارزه می کنند چون بر مبنای این هدف ایجاد شده اند پس از تصرف ماشین دولتی ساختار آن را حفظ می کنند و نیروهای آنها مدیران همان نظم خواهند شد. یعنی به مدیران سلطه تبدیل می شوند. توجه به این مساله بدین خاطر اهمیت دارد که ما امروز از دستیابی به قدرت فاصله داریم. از اینرو به قدرت اندیشیدن، ما را به کژراه می کشاند. چپ سوسیالیست و طرفدار تغییر و تحولات بنیادین باید فعالیتش آلترناتیوی باشد.

 پرسیده می شود که چپ سوسیالیست چگونه می تواند بدون شرکت در دولت تاثیرگذار باشد؟ پاسخ من این است که چپ در قدرت حافظ نظم موجود می شود و اساسا چون عامل اصلی تغییرات جنبشهای اجتماعی هستند و نه قدرت ها، چپ اگر به قدرت برسد مجبور است دولت ایجاد نماید و این دولت برای ادامه کار به طرف نرمالیزه کردن جامعه حرکت خواهد نمود. در نتیجه به اجبار در مقابل جنبشها قرار می گیرد. همان گونه که در انقلاب 1917 روسیه سه جریان اصلی سیاسی آن کشور که به قدرت دست یافتند شوراها را در برابر خود دیدند و به ناچار تصفیه شوراها را پیش بردند.

پرسش دیگر در واقع چیستی تشکل جنبشی است. من در خارج از کشور حزب سازی را توسط عده ای، که از جامعه خود کنده شده و دور از آن قرار دارند، رد می کنم. من با اساس تشکل حزبی مخالفم. حتی اگر موافق هم باشم ایجاد حزب توسط عده ای جدا از مردم را تراژدی و کمدی می دانم.

از من خواسته شده نمونه ای در جنبش جهانی را در جهت فکر خود معرفی کنم. من نمونه ای ندارم. هیچ تجربه و مدلی وجود ندارد. ما باید با آزمون تشکل جنبشی را بسازیم. مواردی وجود دارد که می توان تجربه آنرا مورد استفاده قرار داد، اما نمونه تجربه شده ای هنوز موجود نیست. کلا تشکل جنبشی نگاهش درازمدت است و برخلاف تشکل حزبی که می خواهد قدرت را بگیرد فعالیت خود را با نگاهی درازمدت سازماندهی می کند.

پس از صحبت گشاینده بحث تعدادی از شرکت کنندگان نظراتشان را با جمع در میان گذاشتند. به رغم اینکه فعالان و شرکت کنندگان در بحث تاکیدات متفاوتی داشتند اما در این زمینه آنها را می توان در دو دیدگاه قرار داد. افرادی در چارچوب نگاه و تاکیدات نظر شیدان وثیق قرار داشته و در تکمیل آن سخن می گفتند. برای نمونه تاکید شد که اهمیت دارد روشن کنیم که جنبش سوسیالیستی با چه هدفی فعالیت می کند. اگر پاسخ کلی این است که برای جامعه ای بهتر و انسانی تر، آنگاه باید ببینیم کسب قدرت در خدمت دستیابی به این هدف هست و یا باید نگاه ما و تلاش ما متوجه تقویت روندها در پائین باشد. ما وظیفه داریم زمینه ایجاد سوسیالیسم را در جامعه شکل داده و پرورش دهیم. با تقویت نهادها و جنبش های اجتماعی و پرورش ملزومات سوسیالیسم است که ما می توانیم آن جامعه انسانی را پایه ریزی کنیم. با چنین نگاهی است که تاکید داریم که کسب قدرت مساله اصلی نیست.

 اما نگاه دیگری وجود داشت که نسبت به طرح تشکل جنبشی انتقاداتی را مطرح می نمود. فشرده استدلال آنها را می توان چنیین بیان نمود:

- پروژه وحدت چپ و تمایل برای ایجاد آن زمینه هائی دارد. ما میخواهیم برای مسائل سیاسی ایران پاسخی پیدا کنیم. در ایران مشکل تحزب وجود ندارد. مشکل بی حزبی است. احکامی مثل تحزب واقعا موجود از کجا در آمده است. ورشکستگی ساختار موجود بر چه به مبنائی است؟ در کشورهای اروپائی همین امروز احزاب حکومت می کنند. مشکل ما کپیه برداری بود. تحزب یکی از پایه های دموکراسی است. نمی توان روی آن خط کشید. کسب قدرت هدف نیست. هدف گسترش دموکراسی است. ایجاد پایه هائی برای استقرار عدالت اجتماعی و نزدیک شدن به برابری است. برای رسیدن به این اهداف ما در قدرت شرکت می کنیم.

- الگو اگر برای استفاده از تجارب باشد مفید است و ما پس از سالها و داشتن این همه تجربه نباید از صفر شروع کنیم. مگر می شود تشکلی ایجاد کرد و از تجربه گذشته بهره نگرفت؟ اگر چپ برنامه داشته باشد نمی تواند برای اجرای آن با قدرت تماس نگیرد. موقعی که ما مطالباتی داریم طبیعی است مردم را برای تحقق آن بسیج کنیم و اگر پشتیبانی نیروی وسیعی را بدست آورد نمی توانیم بگوئیم دیگران آن را انجام دهند تا ما بتوانیم انتقاد کنیم.

- یکی از مشکلات دیرینه ما چپ های ایرانی این بوده و هنوز این است که پرسش های خود را از دل واقعیت جامعه بیرون نمی آوریم. در نتیجه پاسخ ها نیز ربطی به واقعیت جامعه ایران ندارد. موقعی که پرسش ها از دل پراتیک ما بیرون نمی آید پاسخ بدانها هم وطنی نیست. پاسخ ها هم کپیه برداری ناشیانه ای است از تجارب دیگران. به همین خاطر مشکلات ما از مشکلاتی که در جوامع غربی وجود دارد به مراتب بیشتر است. برای نمونه گفته می شود بحران تشکل حزبی داریم. ما مگر در ایران فعالیت حزبی وجود دارد که به بحران برسد؟ مشکل ما بحران بی حزبی است. یا ما مشکلات مدرنیته را مساله خودمان می کنیم در حالی که در جامعه ما فعلا در فاز عبور از سنت و رسیدن به مدرنیته هستیم. باید از تجربه ها آموخت اما نباید مسائل جوامع غربی را مشکل خود کنیم و در حالی که خود آنها که در جامعه ای دموکراتیک زندگی می کنند، هنوز پاسخی برای مشکل خود نیافته اند ما در پی پاسخ به مشکل آنها باشیم.

برای جمعبندی و پاسخ به برخی انتقادات به شیدان وثیق فرصتی داده شد که نظراتش را بیان کند. فشرده سخنان او چنیین بود:

در یک جامعه زمانی که هدف گرفتن قدرت و جایگاهش مهم باشد یا با زور قدرت را می گیرند و یا با رای. عوارض گرفتن قدرت با زور روشن است و حاصلش جلو روی ماست. اما اگر رای مبنا باشد نیروی چپ سوسیالیست برای بدست آوردن رای و جلب نظر مردم مجبور است مطالبات خود را رقیق کند و خواسته های اقشار و طبقات دیگر جامعه را مد نظر قرار دهد تا بتواند رای کسب کند. اگر چنین نکند به قدرت نمی رسد. اگر چنین کند آنگاه از ارزش های چپ فاصله می گیرد.

ما سه نوع حزب داریم. لیبرالی، سوسیال دموکراتیک اروپائی و احزاب لنینی. همه این احزاب دچار بحران هستند. حزب زحمتکشان برزیل نمونه خوبی است که زمانی که برای کسب قدرت پیش رفت سرنوشتش بدانجا کشید که بر خلاف ادعاهایش در برابر جنبش های اجتماعی قرار گرفت. برای ما شرایط بسیار دشوارتر است. چون شرایط برزیل را نداریم و احزابی در ایران وجود ندارند.

ما صحبت از تشکل جنبشی می کنیم. یعنی نه تنها علیه تشکل نیستیم بلکه معتقدیم خصوصا در این دوره تاریخی و در ایران باید متشکل شد. اما تشکلی باز و دموکراتیک. باید این تشکل در جنبش های اجتماعی فعال باشد. در خارج کشور هم تشکل جنبشی را نمی توان درست کرد. از نظر من در ایران نیروهای تشکل مورد تاکیدم می توانند در مقاطعی در سطوحی از قدرت مثل شهرداری ها مشارکت کنند. ولی فعلا ما در این شرایط قرار نداریم. اگر زمینه آن ایجاد شد می شود به طور مشخص در رابطه با آن فکر کرد و دید بهتر است اپوزیسیون ماند و یا در قدرت شرکت کرد.

پرسش هائی که یا در جلسه و یا پیش از جلسه به شکل مکتوب توسط اعضائی از گروه ساختار و اساسنامه با گشاینده این بحث در میان گذاشته شده بود، از اینقرار بودند:

- کدام تشکل جنبشی چپ و یا غیر چپ با مضمون فراگیر در تجربه جهانی و یا ایران می شناسید که شما را به این انتخاب بعنوان مناسب ترین شکل سازماندهی برای تشکل چپ در ایران رسانده است. تاثیرات این تجارت در جنبش مبارزاتی عملا موجود در اصلی ترین خطوط آن تیتروار چه بوده است که دلایل مثبت بودن آن را نسبت به اشکال دیگر توضیح میدهد.

- دو دیدگاه یعنی تشکل جنبشی و یا تشکل حزبی که در پروژه وحدت چپ پیرامون آن صحبت می شود در این وضعیت مشخص با تاریخ و مناسبات حدودا مشخص فعلی از نظر شما غیر قابل جمع در یک تشکل است؟ و یا حداقل تا مدتها این دو نگرش در یک تشکل واحد می توانند همزیستی داشته باشند.دلایلتان برای هر کدام از پاسخها چیست.

- شما در نوشته تان می گوئید.« چپ جنبشی ... اصول ویژه ای را به میان نمی آورد که بخواهد جنبش های اجتماعی را در چارچوب آن اصول ویژه بگنجاند. در درون این جنبش ها و هم راه با آن ها، بر روی ایده رهایی از سلطه های گوناگون ... تاکید می ورزد.» تفاوت« گنجاندن اصول ویژه» با «تاکید بر ایده رهایی» به لحاظ متدیک در چیست؟ جواب شمابه کسی که مدعی شود که ایده رهایی خود اصول ویژه ای چیست؟ برای روشن شدن نظرتان می توان سئوال دیگری طرح کرد. در رابطه با جنبش یک میلیون امضا زنان برای رفع تبعیض؛ جنبش گارگران برای جمع آوری ده ها هزارامضا و جنبش 88 تفاوت عملکرد چپ جنبشی با چپ غیر جنبشی(به لحاظ خصوصیت جنبشی و یا غیر جنبشی[حزبی]) چگونه است؟

- نوشته اید که "جنبش جپ رهایی خواه طرفدار مداخله گری مستقیم مردمان در امور خود است. بدون واسطه، بدون واگذاری و در صورت امکان بدون نمایندگی. برای تصاحب امور خود به دست خود برای خود." ما به ازاء عملی چنین دیدگاهی خصوصا آنجا که بخواهد " امور خود را تصاحب کند" بدون آنکه در قدرت دولتی باشد، چگونه نمود پیدا می کند؟

- بجای واژه و یا مفهوم "عضو" از "فعال" استفاده کرده اید. ضوابطی که یک " فعال جنبش" را تعریف می کنند که با " عضو" تفاوت دارند در چیست؟

- نقش نیروهای چپ به عنوان بخش جدائی ناپذیر از جنبش های اجتماعی آنطور که شما نوشتید بدون یک تشکل حزبی دخالتگر در این جنبش ها چیست؟

- چپ چگونه می تواند بدون مشارکت در قدرت دولتی منشا تغییرات بزرگ اجتماعی شود؟ چگونه می تواند در جهت اهداف خود تاثیرگذار در روند حرکت جامعه بود؟

موضوع دوم بحث این نشست، مشخصات سازمان چپ دموکرات، با تمرکز بر مناسبات با قدرت بود. پیش از این مطلبی در رابطه با مختصات سازمان چپ دموکرات توسط فرامرز دادور تنظیم و منشر شده بود(ضمیمه شماره 3) در ابتدا گشاینده بحث تاکیدات خود را چنین بیان نمود:

مساله محوری به نظر من این است از آنجا که برای انسانی کردن مناسبات اجتماعی مبارزه می کنیم می بایست بدانیم آیا برای این هدف، دولت و حکومت برای دوران مشخصی می توانند نقش سازنده داشته باشند و یا مانعی بر سر راه خواهند شد. اگر بپذیریریم در هر جامعه ای از جمله ایران مردم خواهان کار، رفاه، بهداشت، آزادی و در یک کلام زندگی بهتر هستند، برای دستیابی به این مطالبات و پاسخگوئی به مسائل جامعه باید یک دولت وجود داشته باشد. بر منابع اصلی و ثروت های طبیعی یک کشور یا باید توسط یک دولت نظارت و از آنها به نفع کل جامعه حمایت شود. یا چنین نظارت و حمایتی لازم نیست؟ از نظر من دولت می تواند نقش مثبت و سازنده برای دوره ای داشته باشد. البته از دیدگاه سوسیالیستی و مارکسیستی هیرارشی و بوروکراسی، حکومت، دولت و احزاب در مرحله ای باید محو شوند. اما واقع گرائی تاریخی حکم می کند که دریابیم در دوره گذار و برای دورانی احزاب و دولت ها نقش و کارکرد مثبت و مفیدی دارند و برای حرکت در جامعه پیچیده سرمایه داری لازمند. چپ نیازمند برنامه است که توسط تشکل ها ارائه می شود. حال باید پرسید این تشکل با چه ساختاری در سیاست های کلان و در مقیاس کل جامعه اثرگذار می شوند. برای اثرگذاری در مقیاس کلان تشکل حزبی و تشکل جنبشی را لازم داریم. من با تشکل حزبی که بتواند با تشکل های جنبشی پیوند داشته باشد، موافقم. اما بلافاصله تاکید می کنم با سانترالیزم دموکراتیک که اساس ساختارهای حزبی را در گذشته می ساخت مخالفم. تشکل مورد تاکید من دموکراتیک و غیر متمرکز است. این تشکل باید در چشم انداز حرکت خود گذار از سرمایه داری و دستیابی به سوسیالیسم را قرار دهد تا حرکتش در لحظات و مقاطع کوتاه مدت متوقف نشود. چپ بدون باور به اینکه سرمایه داری خالق فقر و نابرابری است نمی تواند در جهت ارزش های انسانی خود حرکت کند. افزون بر این چپ سوسیالیست به دگرگونی های بنیادین و انقلاب اجتماعی باور دارد. برای تحقق این هدف باید هم از شیوه های مبارزه رادیکال بهره گیرد و هم از شیوه های اصلاح گرانه استفاده نماید. تشکل های جنبشی به تنهائی قادر نیستند در مقیاس یک جامعه امر سازماندهی و تحول جامعه را به شکل هدفمند و با برنامه پیش برده و نقش آفرین شوند. برای انجام یک تحول بنیادین می بایست برای ارگانهای مختلف برنامه داشت. به همین خاطر ما هم به تشکل حزبی نیاز داریم و هم تشکل جنبشی.

پس از این صحبت، با نظرات فرامرز دادور برخوردهائی صورت گرفت که عمدتا خصوصیت پرسش از او را داشتند تا مخالفت و یا حتی موافقت. پرسش ها در جلسه بیشتر متوجه این بود که روشن شود ثقل و محور مورد تاکید روی چه تشکلی است. یعنی ساختار تشکل پروژه وحدت چپ می بایست در چارچوب احزاب قرار گیرد و یا می بایست خصوصیت اصلی تشکل آتی که در نتیجه این پروژه ایجاد می شود جنبشی باشد. در مجموع پرسش هائی که در جلسه و پیش از جلسه از او شد چنین بود:

- دیدگاه شما در مناسبات با قدرت در گسست از نظرات و پراتیک جریانات موجود پروژه وحدت چپ است؟ ویا ایده هایی است در تاکید و تکمیل پراتیک و نظر جریانات شرکت کننده در پروژه وحدث چپ؟ وجوه این گسست و یا نکات تکمیلی در رابطه با پراتیک تا کنون موجود جریانهای پروژه وحدت در چیست؟

ـ نوشته اید "اما تمرکز فعالیتها در عرصه جامعه مدنی به تنهایی کافی نیست و برای ایجاد تغییرات اساسی در بنیادهای جامعه، حداقل برای مدت نامعلومی، به سیاستهای دخالتگرانه در امور حکومتی نیاز است" . برداشت خواننده از این جمله می تواند این باشد که اتخاذ "سیاستهای دخالتگرانه" لزومآ به معنای حضور در قدرت دولتی نیست. منظور شما از سیاستهای دخالتگرانه آیا حضور در قدرت دولتی است؟ همچنین با توجه به این نظر که در بالا نقل شد، آیا در فرداى ایران دمكراتیك با شركت اعضا وهمراهان سازمان در انتخابات براى مجلس و پارلمانهاى محلى به عنوان كاندیدا و در صورت انتخاب انها به مسولیتهاى ادارى، تغییرات مهمى در راستاى ایجاد جامعه اى ازاد و عادلانه انجام میگیرد. اگر منظور شما شرکت در قدرت دولتی است، در این صورت حد و مرزی هم دارید؟ این مرز تا کجاست؟ مثلا کاندیدا شدن در انتخابات ریاست جمهوری؟

- ایا در جوامع ای كه اعضاء و همراهان سازمانها و احزاب چپ مسولیت هاى ادارى را در این نظام سرمایه دارى به عهده مى گیرند تغییرات مهمى را در این راستا ایجاد میكنند ویا ایجاد كردند؟ مثلاً حزب سوسیال دمكراتها در المان و حزب سوسیالیستها در فرانسه. 

- شما در نوشته خود از سازمان نام می برید و نه از حزب، لطفاً دلیل انرا توضیع دهید.

 سومین موضوع در دستور آزادی عمل اعضا و حقوق عضو بود. گشاینده بحث پیرامون این موضوع علی پورنقوی بود که پیش از جلسه مطلبی پیرامون آن نوشته و منتشر کرده بود (ضمیمه شماره 4) فشرده سخنان گشاینده بحث چنین بود:

- من می کوشم به اشاره، سه زاویه از آن تحولات اجتماعی ای را که پایۀ نظراتم را در مورد مناسبات امروزی میان فرد و حزب تشکیل می دهند، بیان کنم. اول موضوع جنبشهای اجتماعی قرن بیست و یکم است. منظورم تمام جنبشهائی که در قرن اخیر رخ داده اند نیست، بلکه جنبشهائی با یک کیفیت نوین اند؛ جنبشهای "اشغال کن"، "میدان خورشید اسپانیا"، "بهار عربی" و تا حدودی "جنبش سبز". در نگاه اول این جنبشها خودجوش یا خودانگیخته نشان می دهند، اما عنصر مشترکی در آنها تشخیص داده شده است که "خودرهبری" است. اگر هم این جنبشها و هم یک حرکت خودجوش در این مورد اشتراک داشته باشند که از یک مرکز و هویت تا حدودی مجزا یا شاخص هدایت نمی شوند، اما جنبشهای خودرهبر، در برابر جنبشهای خودجوش، این تفاوت را دارند که خودشان حداقل بعضی از جهات حرکت بعدی و مطالباتشان را تعیین می کنند. در حاشیه بد نیست بگویم که این مشخصه از حرکتهای نوین موجب شده برخیها این قبیل حرکتها را به عنوان بدیل احزاب معرفی کنند، اما تحول بعدی این جنبشها و همچنین خود احزاب در این راستا نبوده است.

زاویۀ بعدی موضوع حزبیت مدرن در ارتباط با اتحادیه های صنفی است و در این چارچوب مفهوم نمایندگی. پس از بروز نخستین نشانه های سستی مناسبات میان اتحادیه های کارگری و احزاب، تصور می شد که این سستی صرفاً یک عارضه متوجۀ احزاب است و پیشنهاد می شد که بر سر کارکرد نمایندگی، تقسیم کار جدیدی بین احزاب و اتحادیه ها ایجاد شود. بعدها و به خصوص امروزه روشن شده است که تردید در موضوع نمایندگی، یعنی این که آیا احزاب یا اتحادیه ها کارکرد نمایندگی اعضایشان را نیز می توانند و باید به عهده داشته باشند یا نه، متوجه خود اتحادیه ها نیز شده است.

زاویه سوم هم بروز مدلهای دموکراسی جدید است. یکی از این مدلها مدل دموکراسی نمایشی یا کارناوالی است. این مدل بر این نظر استوار است که زندگی انسان امروزی در جزئی ترین وجوه آن چندان عقلانی و به اصطلاح مهندسی شده است که افراد وقتی به فعالیت داوطلبانۀ سیاسی رو می آورند دیگر انتظار ندارند این فعالیت نیز تماماً عقلانی و مهندسی شده باشد، بلکه از این فعالیت انتظار شور نیز دارند. دومین مدل، مدل دموکراسی سیال یا پایه است. نقطه حرکت این مدل هم این است که امروزه دیگر دادن وکالت کامل کسی به کس دیگر ممکن نیست. این مدل از دادن وکالت مورد به مورد حرکت می کند.

تا آنجا که بحث مناسبات میان فرد و حزب مطرح است، هر سه زاویۀ مذکور از پیام مشترکی برخوردارند: ما امروزه شاهد دگرگونی مناسبات میان فرد و هرگونه نهاد احتماعی، از جمله حزب هستیم. در این مناسبات دگرگون شده فرد دیگر تنها در وجوه محدود و مشروطی از علایق اش حزب را همراهی می کند.

سؤال مهم دیگری که باید مطرح شود، چشم انداز بعدی در تحول دموکراسی است. این نکته بدیهی است که دموکراسی مفهوم و واقعیت جامدی نیست. اگر یک زمان تردید پادشاهی به نیت پسرش، کافی بود تا گردن پسر زده شود، امروزه شنود نیکسون علیه رقیب دموکراتش، به ترک کرسی ریاست جمهوری نیکسون منجر می شود. باری، من فکر می کنم که اگر پارلمان نهادینه شده ترین ارگان تعارض ورزی (اپوزیسیون) قانونی در امر قانونگزاری است، تحول بعدی دموکراسی متوجه مجاز داشتن و قانونیت بخشیدن به تعارض در سطح اجرائی خواهد بود. ما با این سطح از تعارض هنوز تنها به صورت نطفه ای مواجه شده ایم.

خلاصه کنم: از سوئی مناسبات فرد و حزب دگرگون شده اند و از سوی دیگر تحول دموکراسی امکان تعارض را گسترش داده است. حبه نظر من زب مورد نظر ما، یا حتی اگر از تشکل جنبشی هم بگوئیم، باید این تغییرات را در درون خودش منعکس کند.

پاسخ پورنقوی به بعضی از سؤالات به قرار زیر بود:

- موضوع مواجه با اصول متفاوتی که گاه با هم در تعارض قرار می گیرند، محدود به فعالیت حزبی نیست. آدم در زندگی روزمره اش هم با چنین وضعی مواجه می شود و ناگزیر به انتخاب می شود. آری، به نظر من حزبیت و وحدت عمل حزبی برای اعضای حزب اموری اصولی اند. اما این تنها اصل نیست. نکتۀ من این است که این خود عضو حزب است که مشارکت در یک حرکت، یا عدم مشارکت در حرکت دیگری را، از زمره اصولش تشخیص می دهد و این را اعلام می کند. این اعلام مبنای شناخت اعضای حزب از یکدیگر و بنابراین مبنای رفتار نسبت به یکدیگر می شود.      

- تصریح کنم که من این الگو برای حقوق اعضا را در پروژۀ وحدت چپ پیشنهاد خواهم کرد. اما این الگو صرفاً تدبیری برای این پروژه نبوده است. زمانی که در سازمان ما حول عضویت در "اتحاد جمهوریخواهان ایران" بحث جریان داشت، من مطلبی درونی زیر عنوان "جور دیگری هم می توان دید" نوشتم، که یک عنصر از این الگو در آن طرح شده بود. باز زمانی که بر سر برآمد بیرونی برخی رفقا مغایر با موضع رسمی سازمان، در سازمان بحث بود، من پیشنهادی دادم که حاوی عناصر دیگری از همین الگو بود. من کوشیدم تحولات عینی ای را که مبنای این الگو اند، توضیح دهم. نمونه هائی هم که در مقاله ام از اساسنامه های احزاب هلندی آورده ام برای روشن کردن این نکته بوده است و نه جستجوئی برای پیدا کردن مجوز برای یک تدبیر موقت.

- من موافق سازماندهی اقدامات مغایر با موضع رسمی یک حزب توسط اعضائی از آن حزب نیستم. نکتۀ من این است که ممنوعیت چنین اقدامی باید در اساسنامه تصریح شده باشد. من در مناسبات حزبی طرفدار آن نظری ام که جرم را اقدام علیه قانون تعریف می کند و نتیجه می گیرد اگر قانونی نباشد، جرم نیز قابل تعریف نیست.

- مجاز بودن عضویت در چند حزب برای من از زاویه حقوقی مطرح است. روشن است که هر امر حقوقی را می توان به زوایای منطقی، عملی، مصلحتی و غیره هم کشاند. اما این الزاماً به معنای منطقی بودن یا عملی بودن آن امر حقوقی نیست. من وقتی می گویم عضویت در چند حزب مجاز است و محدودیتی روی تعداد نمی گذارم، آری نتیجۀ منطقی آن این است که می توان همزمان عضو احزاب متعددی بود. اما منظور من فعلاً طرح کوضوع از زاویه حقوقی است.

- نظری تاکید داشت که اگر بپذیریم یک تشکل وظیفه اش انعکاس و تقویت سیاست های مشترک یعنی به عمل در آوردن سیاست هاست، آنگاه اگر قرار باشد هر کس آنطور که تشخیص می دهد عمل کند نتیجه کار به خنثی کردن عمل همدیگر خواهد انجامید. تشکیلاتی که سیاستش عدم شرکت در انتخابات است چگونه می توان در درون همین تشکیلات افراد و نیروئی مردم را تشویق به شرکت کند. در این حالت جز بی اعتمادی به حزب چه حاصلی دارد؟

پرسش ها:

ـ نوشته اید که " عضو حزب در اقدام به آنچه خود اصولی میداند، مجاز است" و کمی بعدتر با تاکید بر لزوم اراده واحد حزبی آورده اید که " حزبیت و وحدت عمل حزبی برای اعضا حزب اموری اصولی اند" . در نظر اول این دو سمت گیری متناقض بنظرمی رسند اما در ادامه نوشته اتان تلاش برای ایجاد توازن میان این دو کرده اید. سوال این است که میان این دو نوع نگاه قابلیت توازن وجود دارد و می توانند با هم آشتی داشته باشند؟

- نظرات پیشنهادی شما برای حقوق اعضا؛ یک انتخاب کلان برای حقوق اعضا در یک حزب چپ است یا انتخابی است کوتاه و یا میان مدت برای پروژه مشخص تشکل بزرگ چپ که در پروسه انجام آن هستیم.

- نتیجه دو گزاره «۱- عضو حزب در اقدام به آنچه خود اصولی می داند، مجاز است؛ ۲- هیچ اقدامی، مگر آن که به صراحت و مشخصاً ممنوع اعلام شده باشد، ممنوع نیست» بطورمشخص از نظر شما چیست ؟ آیا نتیجه عملی این دو گزاره آنست که عضو حزب در سازماندهی اقدامات مغایرمواضع رسمی حزب مجاز است؟

- مجاز بودن عضویت در احزاب متعدد از نظر شما تا عضویت در چند حزب فراگیر هم مضمون (برای مثال دو حزب سوسیالیستی) امتداد می یابد؟ اگر آری؛ این بر مبنای کدام تجربه فعالیت مشخص است.(جدا از آنکه در ابعاد جهانی معمولا می توان برای هر موردی جدا از مثبت و یا منفی بودن تجربه واینکه تا چه میزان متناسب با وضعیت ماست نمونه پیدا کرد.)

- شما معتقد به ایجاد حزب هستید و ان را جزء اركان اصلى دمكراسى مى دانید. فكر نمى كنید با تشكیل حزب و شركت در قدرت دولتى به مدیران سیستم سرمایه دارى تبدیل شوید و از باور به سوسیالسم و اهداف سوسیالیستى كه جزء مبانى اصلى تشكل جدید میباشد دور شوید؟

- ایا در شرایطى كه ما در خارج كشور بسر می بریم و بدون پیوند با درون كشور امكان ایجاد حزب وجود دارد؟

- شما معتقدید كه در حال حاضر ما در دوره ای بحرانی از حیات احزاب سیاسی به سر می بریم.

یکی از وجوه این بحران سراسری سست شدن پیوند جنبشها و نهادهای صنفی با احزاب یا حتی کنده شدن آنها از احزاب سیاسی بود.

در این صورت حزبى كه از نظر شما ایجاد باید گردد از همان ابتدا دچار بحران نخواهد بود؟ 

نتایجی که از این بحث به عنوان اشتراکات می توان مورد تاکید قرار داد:

در مجموع پیرامون موضوعات در دستور دو نگاه وجود داشت. بر اساس مطالب و سخنان بیان شده یک نظر بر تشکل جنبشی تاکید داشت و دوری از قدرت را مورد تاکید قرار می داد اما نظر دیگر با تائید تشکل حزبی به شرکت در قدرت به عنوان وسیله گسترش دموکراسی و ساختن جهانی انسانی تر می نگریست و برای عملی کردن برنامه خود تماس با قدرت را امکانی می دانست برای دموکراتیزه کردن جامعه. این تاکیدات متفاوت بیان اساسنامه ای مشخصی پیدا نکردند.

عموم کسانی که اظهار نظر کردند بر گسترش دموکراسی در درون تشکل تاکید داشتند. و در عین حال سانترالیزه کردن تشکل را مثبت نمی دیدند. در این زمینه تاکیدات دو دیدگاه چندان قابل تفکیک نبود.

کسب قدرت به عنوان هدف از جانب کسی عنوان نشد. اما نسبت به تماس با قدرت تفاوت وجود داشت.

حزب سازی در خارج مد نظر کسی نبود. بحث اصلی مدافعان پروژه وحدت چپ این بود که برای اثرگذاری در جنبش نیازمند نیرو و توان هستیم. از این زاویه جریاناتی که نزدیکی بیشتری دارند بهتر است توان و امکانات خود را برای پراتیک سیاسی و مباحث نظری رویهمدیگر بریزند.

حتی المقدور حذفی نباید حرکت کنیم.

ویژگی جلسه نخست این بود که کمتر تفاوتها و حتی اشتراکات بیان اساسنامه ای پیدا کردند. اهمیت دارد توجه کنیم که تاکیدات متفاوت اگر نتوانند بیان اساسنامه ای پیدا کنند آنگاه ممکن است برخی فرمولهای اساسنامه به صورت متفاوت تفسیر شوند و این روی روابط اثر مثبتی نخواهد داشت.

  

ضمیمه شماره یک http://vahdatechap.com/?p=1435

ضمیمه شماره دو http://vahdatechap.com/?p=1465

ضمیمه شماره  سه http://vahdatechap.com/?p=1475

ضمیمه شماره چهار http://vahdatechap.com/?p=1509

 

                  

افزودن نظر جدید