نه آدرس غلط، نه تعیین چارچوب، نه نگاه به واپس

تحولات پس از انتخابات در ایران پرسش ها و بیم و امیدهای متعددی را پیرامون آینده جنبش، و سمت و نوع انکشاف روندها برانگیخته است. بحث صریج و مشخص درباره چشم اندازها، فرصت ها و خطرات کمک می کند بتوان هشیارانه، فارغ ازغوغای اخبار روزانه، سیر امور را دنبال کرد و به سهم خود برآن تاثیر گذاشت.

پایان یک گفتمان
در سال های پس از خرداد 1376 گفتمان (دیسکورس) غالب برفضای فکری، سیاسی کشور ما گفتمان اصلاح نظام، پیگیری تغییرات تدریجی از طریق صندوق های رای در چارچوب نظام و وجه بدیل آن، انقلاب، سرنگونی و نفی کلی نظام بود. به عنوان ترکیب و سنتز این دو رویکرد بحث تحول طلبی و دگرگون خواهی نیز طرح شد که بر تاکتیک و راهکارهای اصلاح طلبانه با نگاه و راهبرد ساختار شکنانه متکی بود. هر کنش سیاسی همچون شرکت در انتخابات یا تحریم آن، تحت تاثیر این رویکردها قرار داشت. اما اکنون دیگر درچارچوب این مقولات نمی توان وضعیت و راهبردهای سیاسی ایران و روندهای آن را بررسید. اندیشه و راهجویی در این ظرف ها دیگر به تمامی پاسخگو نیست. گفتمان های دیگری جایگزین شده ویا در حال جایگزینی اند. درک این پدیده از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. دلایل آن را می توان به اختصار بدین قرار بر شمرد:
- از چند هفته پیش از انتخابات، "عقلانیت" نظام جمهوری اسلامی به شکلی آشکار در برابر "گارد نظام" مرکب از امنیتی- نظامی ها ی تحت حمایت ولایت و ارگان های وابسته به آن قرار گرفت. پس از انتخابات، اعتراضات و نارضایتی های انباشته شده در سالیان با جرقه تقلب وقیحانه انتخاباتی شعله ور شد، و آن مقابله را به تقابل جمهوریت و اسلامیت نظام به بیان دیگر بخش قانونا انتخابی و بخش ولایی آن فرارویاند. با جاری شدن خون در خیابانها و شکنجه گاه ها به دستور ولی فقیه و ایستادن مردم در برابر اراده رهبری نظام و تداوم جنبش، آن فرارویش به کیفیتی رسید که اینک در نگاه و مقیاسی میان مدت و شاید حتا کوتاه مدت، استمرار همزیستی دو وجه تضادمند جمهوری اسلامی، جمهوریت و ولایت دیگر ممکن نیست و یکی باید میدان را تماما به دیگری واگذارد. یا استقرار رسمی حکومت (و نه جمهوری) اسلامی (ولایی یا نظامی) و حذف همان جمهوریت کم و بیش نمادین و نمایشی و یا حذف و حداقل تشریفاتی شدن ولایت که در این صورت به کلی با پدیده نوینی مواجه خواهیم بود. صرفنطر از درجه احتمال وقوع این تحولات، می توان گفت دیگر اصلاح طلبی در معنای ایجاد دگرگونی تدریجی و تغییر در توازن قوای دوبخش انتخابی و ولایی در جمهوری اسلامی به عنوان یک راهبرد، منتفی است.
- اکنون بسیاری از چهره های اصلاح طلب درون و حاشیه حکومت در زندان و تحت فشار بوده، و بخشی از آنان در برابر دادگاه های فرمایشی قرار داده شده اند. با به حاشیه و بیرون رانده شدن اصلاح طلبان از دایره قدرت که می توان آن ها را دیگر اصلاح طلبان سابقا حکومتی نامید، استراتژی اصلاح طلبانه، اگر نه بی معنا، کم معنا شده است.
- انتخابات از راهکارهای اصلی مشی اصلاح طلبانه است. با آن تقلب رسوای انتخاباتی، دیگر در منظرعمومی اتکا به انتخابات برای ایجاد دگرگونی بیهوده شده است. برعکس ایجاد دگرگونی می تواند انتخابات را معنا دارکند.

جنبش اجتماعی نه جنبش بلاواسطه سیاسی
همانگونه که پیش از انتخابات، گفتمان مطالبه محور مفری بود برای گریز از دوگانه شرکت، یا تحریم انتخابات که به طرح اجتماعی و گسترده مطالبات بخش های مختلف جامعه ونیز بازتاب بخشی از آنها در برنامه کاندیداها منجر شد، جنبش جاری کنونی نیز خود را با پرسشهای سیاسی بلافصل، همچون درون یا بیرون نطام، اصلاح یا ساختار شکنی وغیره مواجه نکرده و مصلحت اندیشانه، خواست ها و مطالبات معین اجتماعی و سیاسی را مرحله به مرحله فرا روی خود قرار داده و می دهد. مضمون این خواست ها آزادی و استقرار دموکراسی و حقوق بشر وحقوق شهروندی است. این حرکت یک جنبش اجتماعی است نه جنبش بلاواسطه سیاسی. بدین سبب هر کوششی برای تعریف و محصور کردن آن در قالب و چارجوب یک ساختار سیاسی، چه در سمت پیش تازاندن آن چه در سمت به واپس کشاندنش، خود غرضانه، غیر واقعی و تفرقه افکنانه است. به همین سبب، درک اینکه در شرایط کنونی در چارچوب گفتمان اصلاح و انقلاب، تغییر یا نفی کلی نظام، نمی توان به تبیین روندها و رویکردها پرداخت از اهمیت ویژه ای برخوردار است.
جنبش شکوهمند جاری که به جنبش سبز موسوم است، در معنای دقیق جامعه شناختی آن، یک جنبش اجتماعی، یک جنبش چند وجهی و چند مضمونی است. نماد آن در ایران رنگ سبز است اما این برآمد اجتماعی در ذات خود یک جنبش رنگین کمانی است. این جنبش که نیروی اصلی آن را جوانان و زنان تشکیل می دهند، دراساس با تک رنگی و تک صدایی در تضاد قرار دارد. هدف این جنبش در آغاز برآمدش، ابطال انتخابات قلابی بود، و اینک به شکست کشاندن دولت کودتا و حامیان ولایتی و نظامی-امنیتی اش هدف مرحله ای آن است که آماج مشترک طیف وسیعی را بازتاب می دهد. یک سراین طیف را عناصری از درون حکومت وسر دیگر آن را نیروهای مخالف کلیت نظام تشکیل می دهند. و این نقطه قوت این جنبش در شرایط کنونی است.

آموزه ها و میراث خمینی
تازاندن جنبش و طرح شعارهای پیش رس ازجمله خطراتی است که می تواند دامنه جنبش را محدود و آن را از بخشی از نیروهای بالفعل آن محروم کند، اما این سیاست در ایران امکان بروز کمی دارد، خطر اصلی در تلاش هایی است که بویژه از سوی برخی از سرشناسان جنبش در ایران صورت می پذیرد. خطر نه در بلندی یا کوتاهی گامها، بلکه در سمت و آدرس دهی به کلی خطای 180 درجه ای و خلاف جهت تجربه و تاریخ است. آن جا که به بازگشت به آموزش های خمینی و میراث او ندا داده می شود، آنجا که به رجعت به ارزش های اصیل جمهوری اسلامی فرا خوانده می شود، و آنجا که برنامه برای "راه سبز امید" نوشته می شود، و قانون اساسی جمهوری اسلامی و اجرای اصول مغفول آن مبنای کار گذاشته می شود. گویا جنبش کنونی از جنبه حقوقی اساسا حاصل عملکرد همان تضاد درقانون اساسی، جمهوریت و ولایت، "اصول مغفول" (غفلت شده) و اصول نا مغفول آن نبوده است. طبعا حق هر کدام از نیروهاست که انتخاب خود را داشته باشند، اما چنین کارپایه نوشتن هایی در شرایط کنونی و تا رسیدن به هدف مرحله ای جنبش که همان به شکست کشاندن دولت کودتا و حامیان ولایتی و نظامی-امنیتی آن است، جز تلاش برای قبضه کردن و مهار کردن آن معنا نمی دهد، و حاصلی جز تفرقه افکنی و تضعیف جنبش نخواهد داشت. اکنون دیگر میلیون ها انسان بویژه جوان ایرانی نگاه به پیش و پیش رفت دارند، نه به واپس. آنها می دانند که همه تباه کاری ها و جنایات از همان فردای انقلاب آغاز شد، و از میراث خمینی و آموزه های اوسرچشمه گرفته است. از نفی اراده مردم و حاکمیت ولایت فقیه و استیلا دادن شریعت و قوانین و حدود اسلامی بر سرنوشت ایرانیان و خوار داشت حقوق و منزلت فرد گرفته تا تقلب و فریب و شکنجه و کشتار و تجاوز و ترور و ربودن و مخفیانه کشتن و اعترافات تلویزیونی و تواب سازی و گور جمعی و صدها مورد دیگر. نادیده گرفتن این حقایق که هر انسان مطلع و منصفی بر آن اذعان خواهد داشت، نه "راه سبز امید" که "راه سیاه نا امیدی" را ترسیم می کند.
در همین راستا بی ربط نیست از نامه ای سخن گفته شود که از سوی ۲۹۳ روزنامه نگار و فعال سیاسی و اجتماعی به مراجع تقلید نوشته شده است. بخشی از آن تاسف برانگیزاست:
" تنها شما هستید که میتوانید با همدلی و «اتحاد» و بهره جستن از تمامی امکانها و ابزارها، مردم را تا پیروزی در جنبش سبز هدایت و راهبری و رسالت خویش را در قبال میهن، مردم، انقلاب و اسلام ادا کنید."
متن، گویاتر ازآن است که نیاز به تفسیر داشته باشد. بحث این نیست که نباید مراجع را به انجام وظایف شهروندی و انسانی و اخلاقی و دینی شان و مقابله با این جنایات و ددمنشی ها فراخواند، موضوع دعوت از آنان برای هدایت و راهبری مردم در جنبش سبز است. گویی تجربه سد ساله گذشته، انقلاب اسلامی و از انقلاب تاکنون به هیچ گرفته شده است.

باید هشیار بود
در خارج از کشور نیز خطا یا انتخابی که از جنبه سیاسی و نظری جنبش را تهدید می کند، عمدتا از جانب نیروی افراط و تند رو نیست زیرا این نظرات گستردگی چندانی ندارند، و صاحبان آنها از امکانات رسانه ای نیرومندی برخوردار نیستند. اما مایلم توجه را به نقش کانون و مجمعی جلب کنم که با همراهی کارمندانی از "بی بی سی" از حمایت نیرومند رسانه ای برخوردار است، همان نگاه به پس را دارد، در عمل نظام ولایتی معتدل شده را می طلبد، سیاست های خود را در مواردی نه حتا با معتدل های جنبش سبز در داخل که با "معقولان" اصولگرا تنظیم می کند، و در شرایطی که در ایران مردم با جانفشانی فریاد مرگ بر دیکتاتور سر میدهند، عنصری از آن کانون، تلاش برای "تعییر نگاه و روش رهبری" را به عنوان سیاست به جنبش رهنمود می دهد. گویا اینان نگهداری حداقل بخشی از نظام حاکم، تشخیص مصلحت نظام و ارائه توصیه های خیرخواهانه به حاکمان را رسالت و از وظایف خود می دانند. به هر حال نسبت به این عملکردها و دیدگاه ها باید حساس بود.

تک رنگی نه، رنگین کمان
همان گونه که ذکرشد، من بر این باورم که در جنبش اجتماعی جاری در شرایط کنونی از هر کوششی برای محصور کردن جنبش در قالب و چارجوب یک ساختا ر سیاسی، چه در قالب ساختار و قانون اساسی کنونی، چه در چارچوب یک نظام سیاسی دیگر به جای جمهوری اسلامی باید پرهیز کرد، و به توافق عملی ایجاد شده حول به شکست کشاندن دولت کودتا و جامیانش پایبند ماند. همبستگی ملی گرانقدر و شوق انگیز ایجاد شده در داخل و خارج از کشور را باید ارج نهاد و پاسداری کرد. در خارج از کشور این مهم ممکن نمی شود مگر با پذیرش چند گانگی و پلورالیسم فکری و سیاسی و تلاش برای اشتراک مساعی و یگانه کردن گام های عملی. در این راه از فرهنگ تک صدایی و تک رنگی واز رنگ، پرچم ساختن و پرچم را حصار کردن، بیش از پیش باید فاصله گرفت. سال هاست که از سوی نیروهای دموکرات،علیه فرهنگ و منش سکتاریستی "هرکس بزیر پرچم خویش" مبارزه می شود. نباید گذاشت سیاست فرقه فرقه کردن دوباره جان بگیرد. تنها ارکستری با سازهای مختلف و گوناگون اما هماهنگ و همساز می تواند سمفونی و آهنگی دلنواز بنوازد.

بخش: 

افزودن نظر جدید