معادله چند مجهولی جمهوری اسلامی را چگونه می توان حل کرد؟

در دهه های چهل و پنجاه شمسی، در دوران مبارزات ایدئولوژیک و ضد امپریالیستی، حل معادلات و تدوین راهبرد و راهکارهای سیاسی بسیار ساده تر از زمان حال بودند. تضادها سیاسی-اجتماعی به آسانی اصلی و فرعی می شدند، استبداد شاه دنباله استعمار بین المللی شناخته می شد و تکلیف فعالین سیاسی نیز تا حدود زیادی روشن بود.
 
در آن زمان نحوه ورود به بحث تدوین استراتژی بیشتر شبیه به روش فلسفیِ حرکت از "کل به جزء" بود. به این مفهوم که نگرش ایدئولوژیک و دستگاههای فلسفی و جهان شناسانه (و بدنبال آن یک فلسفه تاریخ خاص) قبل از هر تحلیل اجتماعی-سیاسی، فرهنگی و اقلیمی اهداف و استراتژی فعالین سیاسی را تعیین کرده بودند؛ و تحلیل های اقتصادی و جامع شناسانه تنها درهنگام نحوه اجرای اصول ایدئولوژیک و راهبردهای استراتژیک بکار می آمدند و مورد استفاده قرار می گرفتند.
 
در زمان حکومت محمد رضا شاه پهلوی، مبارزه با امپریالیسم جهانی و به اعتبار آن سرنگونی رژیم پهلوی بعنوان "سگ زنجیری آمریکا" و "ژاندارم منطقه" بیشتر یک هدف ایدئولوژیک و استراتژیک بود تا یک هدف سیاسیِ مبتنی بر تحلیلِ شرایط اجتماعی، تاریخی و سیاسی جامعه ایران آن زمان. به همین علت کمتر توجهی به تضادهای داخلی رژیم و بخشها و طبقات اجتماعی که از حکومت شاه حمایت می کردند و یا موافق یک انقلاب زیر و رو کننده نبودند، می شد. جامعه ایران نیز به دو بخش اصلی محروم (کارگران و کشاورزان) و سرمایه داران وابسته تقسیم می گردید، که در میان این دو طبقه، بخشها و طبقات متوسط و میانه جامعه ایران وسیله ای پنداشته می شدند برای تحقق راه رشد غیر سرمایه داری که سرانجام آن می بایست به حاکمیت طبقه کارگر و محروم جامعه ایران ختم گردد.
 
برخورد ایدئولوژیک با سیاست نه تنها موجب ساده شدن معادلات سیاسی شده بود، بلکه در زمینه سازماندهی و تشکیلات نیز این نحوه برخورد راه حلهای ساده و روشنی پیش پای عناصر تشکیلاتی و اعضای سازمانهای سیاسی می گذاشت. تکالیف تشکیلاتی اعضا نیز مانند تکالیف سیاسی اشان بسیار ساده و روشن بود و همه چیز بمانند گذار فلسفی از "کل به جز" از بالا به پایین ساری و جاری می شد. اعضای مرکزیت سازمان های سیاسی نیز بر مبنای صلاحیت های تشکیلاتی و سوابق مبارزاتی و در یک پروسه طبیعی- که قانونمندی خاص آن دوران بود- و البته بدون انتخابات آزاد، تعیین می شدند.
 
به سخن دیگر، در آن دوران، مبارزه سیاسی و جستجوی راه حلهای انقلابی بسیار ساده و آسان تر از زمان حال بودند و کمتر سایه-روشن و نقاط خاکستری در بحثها و مکتوبات دیده می شد. البته باید اذعان کرد که این نوع نگاه به معادلات سیاسی و نحوه حل آنها، در آن سالها، در کوتاه مدت نتایج ملموس و سریعی می توانستند ببار بیاورند و از این بابت نیز مورد استقبال نسل پرشور و انقلابی بودند. شرایط سیاسی داخلی و بین المللی نیز به پیچیدگی امروز نبودند، اما با این وجود، بنظر من، نگاههای ایدئولوژیک و راهبرد های استراتژیک (جهانی شده) برخاسته از این نگرشهای ایدئولوژیک بیشتر از هر عامل دیگری در ساده سازی مسائل و معادلات سیاسی نقش داشته اند.
 
اگرچه امروزه شرایط سیاسی و بین المللی بسیار پیچیده تر از آن سالها شده اند و انسان را در هنگام تدوین و تکوین راهبردها و راهکارهای سیاسی با چالش های جدید و عدیده ای روبرو می سازند؛ اما علت این واقعیتِ غیر قابلِ انکار: که دیگر مانند گذشته معادلات سیاسیِ تک مجهولی و یا حداکثر دو مجهولی وجود خارجی ندارند، و تحلیلگران و کنشگران سیاسی مجبورند برای ارائه یک راه حل مشخصِ سیاسی با عوامل و مجهولات بیشماری دست و پنجه نرم نمایند را باید در درجه اول در وداع با نگاه و روش های ایدئولوژیک و عدم تکرارِ حرکت از "کل به جز" برای ارائه یک راه حل سیاسی دانست. کنشگران سیاسی نیز دیگر انقلابیون دو آتشه نیستند و همه چیز را سیاه و سفید نمی بینند.
 
طبقه متوسط جامعه نیز دیگر بعنوان یک طبقه واسط و کاتالیزری برای عبور به یک جامعه بی طبقه شناخته نمی شود و خود دارای هویتی مستقل و به ذات خویش شده است. الگوهای مبارزاتی نیز اساسا دگرگون شده اند و بجای حاکمیت طبقه کارگر و آمالهای مانند جامعه بی طبقه، بر حقوق بشر،دمکراسی، امنیت و رفاه اجتماعی و الگوهای های تجربه شده سوسیال دمکراسی تاکید می گردد.
 
با وجودی که شرایط اجتماعی-سیاسی و بین المللی بسیار بغرنج تر از گذشته شده اند و بدلیل وداع با روشهای کهنه معادلات سیاسی دیگر بمانند دورانهای قبل بصورت ارادی و ایدئولوژیک ساده و تک مجهولی نمی شوند، اما همچنان در دو حقیقت نمی توان شک داشت. آرمانهای آزادی، حقوق بشر و حق برخورداری از رفاه و امنیت اجتماعی و سیاسی و تعیین نوع زندگی خدشه ناپذیر و غیر قابل تردید هستند. از سوی دیگر با وجود اذعان به واقعیت پیچیدگی معادلات سیاسی و نقش فاکتور های عدیده در آنها نمی توان بدون ساده تر کردن این معادلات به یک راه حل کارا و مطلوب دست یافت. همانطور که در علوم دقیقه نیز معادلات چند مجهولی بطرق گوناگونِ علمی ساده و ساده تر می شوند تا قابل حل گردند. البته شاید بتوان گفت که صرفا برای تجزیه و تحلیل یک معادله چند مجهولی می توان به مجهولات و فاکتورهای آن دست نزد و فقط نقش هریک را تجزیه و تحلیل نمود، اما برای حل یک معادله سیاسی و رسیدن به یک راه حل مشخص ما چاره ای جز ساده کردن آن نداریم.
 
حال اگر نمی خواهیم روشهای مرسوم و شناخته شده ایدئولوژیک را برای ساده کردن و حل معادلات سیاسی بکار ببندیم پس چگونه می توان از پسِ شرایط بغرنج سیاسی که عوامل و فاکتور های بیشماری بطور همزمان در آن دخالت دارند بر آمد و به یک نتیجه و راهبرد روشن سیاسی دست یافت؟ برای مثال، در رابطه با پیش بینی موضع مردم ایران درهنگام انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری فاکتور های بیشماری دخالت دارند که بطور همزمان نیز بر یکدیگر تاثیر متقابل می گذارند. ویا در رابطه با علل دوام و پایداری چندین دهه استبداد مذهبی در این مرز و بوم می توان فاکتورهای بیشماری یافت که بطور همزمان در رقم زدن شرایط فعلی کشورمان موثربوده و هستند، فاکتورهایی که خود نیز از یکدیگر تاثیر می پذیرند و تغییر یک فاکتور موجب تغیرات همزمان فاکتورهای دیگر می گردد. برای مثال، از یکسو استبداد سیاسی حاکم مذهب را وسیله ای برای توجیه و مشروعیت بخشیدن بخود مورد استفاده قرار می دهد و از سوی دیگر خود همین مذهب در ذات خود استبداد پرور است. معادله دو طرفه ای که این سوال را موجب می شود که آیا استبداد سیاسی تابعی از مذهب است و یا بر عکس مذهب تابعی است از استبداد سیاسی . همین سوال را می توان در رابطه با دمکراسی و رشد اقتصادی مطرح کرد، به این معنی که آیا رشد اقتصادی تابعی از دمکراسی است ویا بر عکس این دمکراسی است که رشد اقتصادی را تعیین می بخشد.
 
این سوالات زمانی بغرنج تر می شوند که دریابیم که بسیاری از فاکتورها بطور همزمان بر یکدیگر تاثیر می گذارند و شدت و ضعف یکی تاثیر بلافصلی روی دیگری دارد. دقیقا شبیه معادلات چند مجهولی که در دنیای ریاضیات مطرح هستند.
 
حال که بنظر می رسد که شباهت هایی بین معادلات چند مجهولی سیاسی و معادلات چند مجهولی در ریاضیات وجود دارند، این سوال می تواند قابل فکر و آزمایش باشد که آیا می توان از روش ساده کردن معادلات چند مجهولی که در علم ریاضی استفاده می شود در علوم سیاسی نیز بهره برد؟ بویژه زمانی که معادلات سیاسی بسیار پیچیده می شوند و عوامل بسیاری در آن دخالت دارند و ما برای یک عمل سیاسی مشخص و ارائه یک راهکار چاره ای جز ساده کردن آنها نداریم. البته با علم به اینکه دیگر روش های ایدئولوژ یک برای ساده کردن این معادلات مطلوب نیستند و کارایی ندارند. برای مثال دیگر نمی توان بر مبنای عقاید ایدئولوژیک و مرزبندی های مرامی و به این دلیل که جمهوری اسلامی دقیقا در قطب ایدئولوژیک مقابل ما قرار گرفته است راهبرد براندازی و سرنگونی این نظام را در دستور کار قرار داد.
 
برای پیش بینی نتایج یک معادله سیاسی، اقتصادی و یا اجتماعیِ چند مجهولی، که هریک بطور متقابل و همزمان بر یکدیگر تاثیر می گذارند می توان از روش های مرسوم در علم ریاضیات و اقتصاد آماری استفاده کرد. زمانی که در یک معادله چند مجهولی، عوامل اصلی موثر در آن بطور همزمان تابع یکدیگر هستند و معادله مزبور در شکل کنونی آن در یک بن بست و دور باطل قرار می گیرد، و بقول معروف در برابر این سوال که اول مرغ بوده است یا تخم مرغ بی جواب می ماند، ریاضی دانان و متخصصین آمار از روش معروف حل "معادلات چند مجهولیِ همزمان" با استفاده از "عوامل جدید جایگزین شونده" بهره می برند.
 
در این روش سعی می شود که عوامل متعددِ دخیل در یک معادله چند مجهولی به دو دسته کلی تقسیم گردند. از یکطرف عواملی که مستقل و درونی هستند در گروه اول قرار می گیرند و از سوی دیگر، عوامل خارجی در گروه دوم دسته بندی می شوند. در ادامه تلاش می گردد که پارامتر و یا در صورت لزوم پارامترهای جدیدی یافت شوند که از یکطرف ارتباط بسیار تنگاتنگ با عوامل اصلی و درونی دارند و از طرف دیگر کمترین ارتباط و پیوند را با دسته دوم پیدا می کنند. پس از یافتن چنین پارامتری تلاش می شود که معادله چند مجهولی ساده و ساده تر شود تا قابل حل گردد. برای توضیحات بیشتر می توان به تحقیقات و تجزیه و تحلیل های سیاسی و اقتصادی که بر مبنای روش ساده کردن معادلات چند مجهولی و همزمان (simultaneous equations) انجام گرفته اند مراجعه کرد.
 
یکی از موضوعات و سوالات تاریخی که میتوان با استفاده از روش فوق به آن پرداخت، بررسی ریشه های پیدایش و عوامل پایداری استبداد مذهبی در ایران کنونی است. در این رابطه عوامل بیشماری را از جمله "فرهنگ مذهبی"، "روحانیت شیعه"، "استبداد سیاسی قدسی شده (ولایت فقیه)"، "سرکوب و ضعف نیروهای سکولار و غیر مذهبی"، "وجود یک طبقه گسترده متوسط مذهبی و سنتی"، "نقش فعال و غالب روشنفکران مسلمان و نوگریان دینی در مقایسه با سایر روشنفکران چپ در قبل و هنگام وقوع انقلاب اسلامی"، "جنگ ایران و عراق" و "دخالت ها و منافع بین المللی" می توان برشمارد. طبیعی است که در نگاه اول حل این معادله و یافتن یک پاسخ مشخص و راه گشا بسیار مشکل بنماید، بویژه که اکثر این عوامل بطور متقابل و همزمان بر یکدیگر تاثیر می گذارده اند و یکی تابعی از دیگری بوده است و یا بر عکس.
 
اما اگر با استفاده از روشی که فوقا به اشاره شد سعی کنیم دو دسته عوامل مستقل و درونی و همچنین عوامل بیرونی را شناسایی کنیم شاید معادله فوق ساده تر شود. برای مثال می توان عواملی مانند "فرهنگ مذهبی"، "نقش روحانیت"، "استبداد سیاسی قدسی شده"،: طبقه متوسط مذهبی و سنتی: و "روشنفکران میانه رو مسلمان" را در یک گروه قرار داد، زیرا این عوامل را می توان از جمله عوامل درونی بر شمارد، که با هم زمینه های مشترکی نیز دارند. در مقابل اما "جنگ و دخالت های خارجی" را می توان جز عوامل خارجی بحساب آورد، و عواملی مانند "ضعف نیروهای چپ و بخشهای مدرن و سکولار ایران" را بدلیل موقعیت تاریخی ضعیفشان در زیر مجموعه تابعِ عوامل اصلی قرار داد.
 
گام بعدی در پروسه ساده کردن این معادله یافتن پارامتر جدیدی است که از یک سو پیوند مستقیم و تنگاتنگی با عوامل گروه اول دارد و از سوی دیگر کمترین رابطه و پیوند را می تواند با گروهای دوم و سوم برقرار نماید. با توجه به نقاط مشترک بین عوامل موجود در گروه اول می توان از مذهب شیعه و استبداد سیاسی تقدس یافته توسط این مذهب بعنوان پارامترهای جدید و جایگزین شونده برای حل این معادله نام برد. با این روش بنظر می رسد که معادله چند مجهولی فوق ساده تر و از تعداد عوامل فعال در آن کاسته شده است. به این معنی که در فرم ساده شده این معادله از یک سو استبداد قدسی و مذهب بعنوان عوامل درونی، و جنگ ایران و عراق و دخالت های خارجی بعنوان عوامل خارجی قرار می گیرند.
 
نحوه برخورد مردم با انتخابات دوره ای در جمهوری اسلامی را نیز شاید بتوان با همین روش تحلیل و رفتار مردم را پیش بینی نمود. عوامل موثر در این معادله سیاسی از جمله می توانند: "ولایت فقیه و راست سنتی"، "سپاه"، "بازار"، :نسل جوان مدرن و غیر مذهبی"، "طبقه متوسط مذهبی"، "بخشها و طبقات سکولار و طرفدار جدایی دین از سیاست"، "روحانیت سنتی"، "روحانیت میانه رو"، "اصلاح طلبان حکومتی"، "فشار های بین المللی و تهدید جنگ" باشند. در این مورد نیز می توان عواملی مانند بخشها و طبقات سکولار و مخالف نظام اسلامی و نسل جوان مدرن و غیر مذهبی را در یک گروه مستقل و عواملی مانند ولایت فقیه، روحانیت، راست سنتی، سپاه و بازار را در گروه مستقل دیگری قرار داد. عوامل خارجی نیز طبیعتا فشارهای بین المللی و تهدید های خارجی برای آغاز جنگ با ایران هستند. در این میان، عواملی مانند اصلاح طلبان، روحاینت میانه رو و اعتدال گرایان را بدلیل عدم استقلال جدی نسبت به نظام سیاسی حاکم در گروه عوامل غیر اصلی و بنابراین تابعِ عوامل دیگر قرار داد.
 
بنابراین می توان گفت که سرنوشت انتخابات دوره ای در حمهوری اسلامی را دوگروه اصلی نسل جوان و بخشهای مدرن، مخالف نظام اسلامی و سکولار جامعه ایران از یک سو و راست سنتی و ولایت فقیه از سوی دیگر رقم می زنند. سرئوشتی که بدلیل قرار داشتن این دو نیروی اصلی در دو قطب مخالف یکدیگر همواره از قبل قابل پیش بینی بوده است. البته اینکه مردم مخالف ولایت فقیه بنا به شرایط موجود، محدودیت در گزینش کاندیدا ها و ترجیح بر استفاده از روشهای مسالمت آمیز و دمکراتیک سرانجام کاندیدا هایی را که بیشترین فاصله را با رهبری جمهوری اسلامی داشته اند انتخاب کرده اند ناقض نتیجه گیر فوق نمی تواند باشد.

افزودن نظر جدید