خط قرمزها، چالش یا تبعیت

 

شرایط بعد از انتخابات

بعد از انتخابات دوم خرداد و قبل و پس از انتخابات سال 88 امید به امکان تغییر شرایط افزایش یافت و این امید در گسترش تحرکات اجتماعی انعکاس یافت. پس از دوم خرداد ما شاهد شکل گیری و یا گسترش فعالیت دهها تشکل مدنی بودیم. فضای حاکم بر دانشگاهها دگرگون شد و دهها انجمن اجتماعی، فرهنگی سیاسی شکل گرفت. دفتر تحکیم وحدت به یک تشکل پرنفوذ مدافع اصلاحات بدل گردید. حزب مشارکت تاسیس شد و  موفق شد به مهمترین نیرو در انتخابات مجلس ششم بدل شود. قبل از انتخابات سال 88 متینگ های صدها هزار نفره نشانه  شکل گیری امیدو حضور گسترده  نیروهای خواهان تغییر بود. امید و حضور گسترده ای که در جریان جنبش سبز تداوم یافت.

انتظار میرفت که پس از پیروزی آقای روحانی در انتخابات امید به تغییر تقویت شده و ما همچون سالهای 76 و 88 شاهد گسترش تحرکات اجتماعی باشیم. در هفته های اول پس از انتخابات به نظر میرسید که این انتظار واقع بینانه است و ما شاهد ورود و یا فعالیت مجدد فعالین اجتماعی مدنی بودیم که امکان فعالیتشان بخصوص در دوره دوم ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد و سرکوب جنبش سبز با دشواری مواجه شده یا متوقف شده بود. این تحرکات اما مدت کوتاهی دوام داشت و امروز ما با فضایی کمابیش مشابه سالهای گذشته مواجه ایم. تحرکات اجتماعی وجود دارد. تشکل ها فعالند و علیرغم محدودیت ها فعالیت میکنند ولی  در شرایطی که نارضایتی عمیق از آنچه در سالهای گذشته در کشور پیش رفته، در شرایطی که خواسته های انباشته شده اقشار و آگاهی به این خواسته ها وجود دارد و در همه مجامع مطرح و مورد بحث قرار میگیرد، ما شاهد گسترش تحرکات اجتماعی آنگونه که انتظار میرفت امید به تغییر محرک آن باشد بجز برخی عرصه ها مثلا تشکل های مدافع حقوق زنان نیستیم. و این در شرایطی است که جامعه زنده است و نسبت به آنچه در کشور میگذرد و یا مسئولین انجام میدهند حساس است.

عوامل متعددی شرایط امروز ایران را با سالهای پس از دوم خرداد و یا سال 88 متمایز میکند. هم نحوه عملکرد نیروهای حاکم و نیروهای امنیتی با آن سالها متفاوت است و هم موضوعاتی که آقای خاتمی و موسوی در برابر خود قرار داده بودند با آقای روحانی متمایز است و هم خواسته های مطرح در جامعه با آنروز یکسان نیست. پس از دوم خرداد نیروهای اجتماعی در شکل تشکل های مدنی فعالیت خود را شروع یا گسترش دادند. فعالیتی که حداقل در سالهای اول پس از دوم خرداد با ممانعت های جدی مواجه نبود و توسط دولت نیز حمایت میشد و امروز به نظر میرسد که یک فضای بیم و امید و انتظار غالب است. این نوشته قصد بررسی سطح تحرکات اجتماعی در زمینه های گوناگون و مقایسه آن با گذشته و عواملی که در گسترش یا محدود بودن آن در عرصه های متفاوت موثر بوده و ندارد. این مقایسه نیازمند بررسی عوامل متعدد گوناگون و پیچیده ایست. در این نوشته تنها یکی از عناصر ذهنی که در سالهای اخیر مطرح شده، مورد بحث قرار میگیرد.

 

تبعیت از خط قرمزها

در هشت سال ریاست جمهور آقای احمدی نژاد بخصوص دوره دوم آن فشار بر فعالین اجتماعی در قیاس با سالهای ریاست جمهوری آقای خاتمی افزایش یافت. خط قرمزها پررنگتر شده و محدودیت ها افزایش یافت و عدول از خط قرمزها با واکنش خشن تر مسئولان امنیتی کشور مواجه شد. سرکوب جنبش سبز اعمال فشار بر همه جریانهایی که تصور میشد در شکل گیری این جنبش موثر بوده و یا آنرا تقویت کرده اند بدنبال خود آورد. مسئولان امنیتی کشور فعالان اجتماعی را در برابر یک دوراهی قرار داده و میدهند. یا تمامی خط قرمز ها را رعایت کنند و به فعالیت کنترل شده خود ادامه دهند و یا از فعالیت آنان ممانعت بعمل خواهد آمد. خط قرمزهایی که از چارچوب قوانین کشور فراتر رفته و تنها تصمیم مسئولان محدوده آن را تعیین می کند.

فعالیت اجتماعی قانونی و علنی که فعالان آن احساس کنند در هر گام ممکن است با مشکلات مواجه شوند بجز شرایط اعتلای اجتماعی دشوار میتواند در ابعاد وسیع گسترش یابد. طبیعی است که در سطح گسترده مردم در هر شرایطی بکوشند که بگونه ای عمل کنند که زندگی جاری آنان به خطر نیافتد. طبیعی است که این سوال در برابر هر فعال اجتماعی قرار بگیرد که آیا گسترش فعالیت و به چالش کشیدن خط قرمزها ارزش هزینه های بعدی را دارد. دشواری اینجاست که در سالهای اخیر همزمان با این فشارها ایده هایی در درون بخشی از فعالان اجتماعی سیاسی گسترش یافته که فعالیت زیر خط قرمز را توصیه و تمجید میکند و مبارزه برای اصلاحات را تنها در محدوده های تنگ تعیین شده تایید می کند

برای مثال چند ماه قبل آقایان خادم و جهانشاهی در دو مصاحبه جداگانه با تلویزیون رها مواضعی متفاوت با نظرات گذشته‏شان ابراز کرده و از ضرورت تلاش برای پیشبرد اصلاحات در ایران دفاع کردند. در این دو مصاحبه بخصوص آقای جهانشاهی در توضیح مواضعشان بر این امر که سیاست اپوزیسیون باید بگونه ای باشد که مسئولان رژیم نترسند انگشت گذاشتند. اهمیت این راهکار در اینست که قبلا توسط برخی دیگر از فعالان سیاسی در داخل و خارج کشور مطرح شده است. بطور مثال آقای نگهدار در نوشته های خود این ایده را بسط داده و ترس مردم از حکومت و ترس حکومت از مردم را یکی از پایه ای ترین دلایل وقایع سالهای قبل و پس از انقلاب تا بامروز معرفی نموده و بر راهکاری که بتواند مانع این ترس شود تاکید نمودند. مشابه چنین ایده هایی توسط دیگر فعالان اجتماعی در داخل و خارج کشور مطرح شده. طرح چنین راهکاری از طرف فعالان سیاسی اجتماعی که نظرات و اهدافی کاملا متفاوت را پیگیری می‏کنند، نشانه آن است که این ایده نه نقطه نظر این یا آن فعال سیاسی وابسته به این یا آن گروه اپوزیسیون بلکه سمتگیری سیاسی جدیدی است که باید دلایل شکل گیری و نتایج آن مورد توجه قرار گیرد

تاکید بر بکارگیری روشهایی از مبارزه که نیروهای حاکم را از تغییر بوحشت نیانداخته و عامل مقاومت آنان تا آخرین سنگر نگردد بطورعمومی ایده صحیحی است. درکشور ما هستند کسانی که از همین امروز ضرورت سرکوب و محاکمه همه کسانی که در قدرت شرکت داشته اند و حتی کسانی که سیاست هایی مغایر سیاست مورد نظر آنان را پیش برده اند مطرح میکنند. طبیعی است که حاملین چنین ایده هایی در صورت کسب قدرت راه سرکوب بخش دیگری از نیروهای سیاسی را در پیش خواهند گرفت و با مقاومت آنان روبرو شده و جابجایی قدرت تنها از طریق درگیری های خشن و مسلحانه که تا سالها پس از جابجایی قدرت ادامه خواهد یافت، امکان پذیر خواهد بود. ولی ما از امروز ایران سخن میگوییم و چنین گرایشهایی امروز در اپوزیسیون ایران نیروهای حاشیه ای بوده و تعیین کننده روندهای اصلی سیاسی جامعه ایران نیستند. راهکار مطرح شده تنها فاصله گیری از چنین گرایشهایی را معنا نمیدهد.

ترس را آنکس که میترسد معنا میکند و نه آنهاییکه در برابر او قرار دارند. نیروهای حاکم بر اساس آنچه آنرا خطرناک میدانند، خط قرمزهایی تعیین میکنند که عبور از آن را خطرناک تشخیص داده و عدول کنندگان را مجازات می کنند. این خط قرمزها ثابت نیست. در افغانستان طالبان هر گونه زیر سوال بردن قوانین و ارزشهای اسلام به درک طالبان، پایه های حکومت اسلام را بخطر می انداخت و با شدت عمل مواجه می شد. آمدن یک زن بدون معیت یک مرد در خیابان یک خط قرمز بود. در ایران زیر سوال بردن قوانینی که پایه های دین تصور میشود یا نقد ارگانهای اصلی سیستم خطرناک محسوب میشود و مثلا زیر سوال بردن قانون قصاص و یا زیر سوال بردن ولی فقیه خط قرمز تلقی میشود. در کشور آلمان گذاشتن بمب در اماکن عمومی و عملیات تروریستی برای جامعه خطرناک تلقی شده و با آن برخورد می شود. راهکار نترساندن حکومت در کشور ایران معنایی جز تئوریزه کردن ضرورت  حرکت در زیر سقف خط قرمزهایی که حکومت تعریف کننده آنست ندارد حتی اگر برخی از طرح کنندگان آن این قصد و این برداشت را نداشته باشند.

در کشوری چون ایران حاکمان از به خطر افتادن حاکمیتشان بیم دارند. آنان در اثبات نادرستی سیاست هایشان در افکار عمومی، به خطر افتادن موقعیت خود را می بینند و در برابر آن واکنش نشان میدهند. در جلسه شورای نگهبان برای تایید کاندیداهای ریاست جمهوری نماینده وزارت اطلاعات حضور می یابد و از قطعی بودن امکان پیروزی آقای رفسنجانی و خطرات این پیروزی سخن می گوید. از نظر نمایندگان  وزارت اطلاعات و اکثریت شورای نگهبان سیاست آقای رفسنجانی چون در سالهای گذشته همسو با سیاست ولی فقیه نبوده خطرناک است و جلوگیری از پیروزی وی حتی با پذیرش هزینه های حذف ایشان ضرور است. آقای رفسنجانی باید چه میکرد تا مسئولین اصلی حکومت از وی و سیاست‏هایش نهراسند. رهبران جنبش سبز و آقای خاتمی باید چه میکردند تا خطرناک محسوب نشوند. در شرایط ایران بحث تنها محدود به سازمانهایی که مبارزه مسلحانه و بزیر کشیدن حکومت به اتکا کشورهای خارجی را پیگیری میکنند نیست. احساس خطر تا جایی پیش میرود که انتشار یک نقل قول در یک نشریه در مخالفت با قانون قصاص نشریه را تعطیل و نویسنده را روانه زندان می کند.

اگر پس از دوم خرداد و در جریان جنبش سبز از نظر تحلیل گران مدافع اصلاحات، ضرورت حضور مردم و طرح خواسته هایشان امری پذیرفته شده  بود امروز کم نیستند تحلیل گرانی که قلم و زبانشان عمدتا در جهت هشدار به تندروی و امکان دادن به دولت آقای روحانی برای پیشبرد برنامه هایش عمل می کند.

این ملاحظات تا حدی در این دوره گسترش یافته که حتی کسانی که تمام شناسنامه و زندگی سیاسی آنان با مخالفت با حکومت دینی، ولایت فقیه و قانون اساسی رقم خورده و تا چندی پیش ابایی نداشتند که  این ایده های خود را به صراحت بیان کنند و در قطعنامه ها و اطلاعیه های سازمانی و یا مقالات فردی منعکس کنند، در بیان پایه های اعتقادی خود دجار تردید شده اند و بدتر آنکه دیگران را نیز به اجرای همین روش خود دعوت می کنند.

حتی بخشی از مسئولان کشور متمایل به  اصلاح طلبان و یا تحول طلبان به خطراتی که چنین فضایی میتواند برای کل کشور و جمهوری اسلامی بوجود آورد اگاهند. آقای رفسنجانی در دیدارش با دانشجویان به ضرورت حضور آنان در صحنه و طرح خواسته هایشان تاکید دارند. آقای رفسنجانی میداند که دانشجویان و جوانان اگر در عرصه مبارزه اجتماعی در سطح گسترده حضور یابند، خود را به خط قرمزهای تعیین شده محدود نخواهند کرد. ایشان میداند که دعوت دانشجویان به طرح خواسته ها و مشارکت در فعالیت های اجتماعی با بازداشت و اخراج فعالین آنان بدلیل آنکه خط قرمزها را رعایت نخواهند کرد مغایر است و میداند که برجسته ترین نمایندگان و فعالین دانشجویی چند سال است در زندان بسر میبرند و چند صد دانشجوی ستاره دار و محروم از تحصیل وجود دارد ولی در عین حال به خطر سکوت دانشجویان واقف است. ایشان میداند که این سکوت با طوفان شکسته خواهد شد. تاکید آقای رفسنجانی ضد دعوت برخی شخصیت های اپوزیسیون و اصلاح طلب به آرامش و صبر و خودداری از اقدامات اعتراضی و یا به چالش کشیدن خط قرمزهاست که به زعم آنان به تقویت وحدت راست گرایان و ایجاد مشکلات برای دولت آقای روحانی خواهد انجامید و مغایر یا هشدار دادن به نیروهاست که کاری نکنید که حکومت نترسد.

 

نه به خط قرمزهاّ، نیاز تحول

کشور ما نیاز به هنرمندان، نویسندگان، روشنفکران و سیاستمدارانی دارد که به خط قرمزهایی که حتی در وجه عمده با قوانین خود کشور در تناقض است نه گویند.  تعرض نظری به چنین نیروهایی و دعوت از همه نیروهای کشور به تبعیت از راهکار کسانی که در داخل کشور فعالیت زیر خط قرمزها را پذیرفته اند در عمل نه تنها به پایداری این خط قرمزها خدمت میکند بلکه بدتر از ان در خدمت تنگ شدن خط قرمزها و وادار شدن همه فعالین سیاسی اجتماعی به محدود کردن دامنه فعالیت هایشان است. امری که در کشور اتفاق افتاده است. سی و پنج سال پیش صلاحیت من در انتخابات مجلس رد شد بدلیل آنکه گفته شد از آنجا که من به قانون اساسی رای نداده ام نمیتوانم نماینده مجلسی باشم که ملزم به فعالیت در چارچوب قانون اساسی است. در آنزمان نمایندگان نهضت آزادی در انتخابات شرکت کرده  و موفق به ورود به مجلس شدند. امروز آقای رفسنجانی فاقد صلاحیت کاندیدا شدن معرفی میشود و برای نمایندگان مجلس شرط گذاشته میشود که باید پایبندی آنان نه در حرف بلکه در عمل به ولایت فقیه ثابت شده و از جنبش سبز و آقای موسوی برائت خود را اعلام کرده باشند. خط قرمزها در صورت پذیرش عمومی و عدم چالش و زیر سوال بردن آنان نه تنها منعطف تر نخواهد شد بلکه دامنه ان گسترش خواهد یافت. فقط آنجایی خط قرمزها نتوانستند تدوام یابند و مجبور به انعطاف شدند که به چالش کشیده شدند. اگر ده ها هزار زن به تحمیل خواست مسئولان در نوع حجاب نه نگفته و در این راه توهین و بازداشت و ضرب و شتم را پذیرا نمیشدند امروز همه زنان مجبور بودند چادر بسر کنند. اگر ده ها هزار نفر بعد از هر بار تهاجم و جمع کردن دیش های ماهواره آنها را برپا نمیکردند امروز در کشور کسی به برنامه های تلویزیونی ماهواره ای دسترسی نداشت

طبیعی است که مردم در هر شرایطی میکوشند راهی بیابند که زندگی جاری آنان را به خطر نیاندازد. میکوشند با خط قرمزها بگونه ای برخورد کنند که با مشکل مواجه نشوند. بخش بزرگی از نویسندگان، روزنامه نگاران، هنرمندان و سیاستمداران نیز میکوشند در همین شرایط در داخل کشور فعالیت کنند. آنان ترجیح میدهند که خط قرمزها را رعایت کنند، و در زیر سقف خط قرمزها فعالیت کرده و در محدوده تعیین شده حرفهای خود را بزنند وبرای گسترش دامنه فعالیت خود تلاش کنند. روزنامه نگارانی که سعی میکنند امکان تداوم کار خود را از دست ندهند. فیلم سازانی که تن به سانسور میدهند تا فیلمشان امکان نمایش بیابد. سیاستمدارانی که میکوشند از سیستم به بیرون پرتاب نشده و امکان فعالیت قانونی خود را از دست ندهند. فعالیت چنین نیروهایی طبیعی و تا آنجا که در خدمت آگاهی رسانی، رشد کشور و کمک به گسترش فضای حرکت باشد مثبت و قابل تایید است. نقد و اعمال فشار به آنان که رویه دیگری در پیش گیرند که با از دست رفتن امکانات فعالیت آنان همراه باشد بسود تحول در کشور نیست.  در همه تحولات جهان در سی سال اخیر چنین نیروهایی نقشی مثبت و حتی تعیین کننده داشته اند. ولی در کنار این نیروها همیشه کسانی نیز هستند که به خط قرمزها نه میگویند. کسانی که به تبعیض ها و محدودیت ها اعتراض میکنند و هزینه این سرکشی خود را نیز می پردازند. هیچ تحولی در جهان بدون حضور چنین نیروهایی ممکن نبود. اگر کسانی نباشند که به محدوده های تعیین شده اعتراض کنند، اگر کسانی نباشند که افکار عمومی را با مشکلاتی که سیاست حاکم بر کشور پدید آورده و می آورد آشنا سازند، اگر سیاست مداران و احزابی نباشند که افق‏های وسیعتر فردا را ترسیم نکنند،خط قرمزها ابدی خواهد بود. نفی گروه دوم و دعوت از آنان که به گروه اول بپیوندند مغایر تلاش برای هرگونه تحول در کشور است.

مهدی فتاپور

fatapour@gmx.de

 

بخش: 

افزودن نظر جدید