هر دم از این باغ بری می‌رسد!

آمریکا با تمام قوا تلاش می‌کند تا رهبری اقتصادی نظامی و سیاسی جهان را هر چه بیشتر بچنگ بیاورد و با کمکهای نظامی و اقتصادی به گوش به فرمانانش در اقصی نقاط دنیا این کار را انجام می‌دهد.

تغییر و تحولات کنونی‌ جهان و سلطه آمریکا و غرب را نمی‌توان بدون بررسی‌ اتفاقات بیست سال و اندی گذشته به انجام رساند. انحلال پیمان ورشو با نفوذ آمریکا، فرو ریختن دیوار برلین و فروپاشی اتحاد جماهیر شوری از عمده دلایل به وجود آمدن شرایط موجود در پهنه جهان است که به یکه تازی هر چه بیشتر آمریکا انجامید. می‌گویند ما شرقی‌ها قصه پردازیم، هزار و یکشب می‌‌گوییم. اما از این بابت هم آمریکا گوی سبقت را ربود و با داستان‌ها و قصه‌های خیالی که تصمیم دارد با آنها جهانی را به خواب ببرد متوسل شده داستان عدم امنیت، حقوق بشر، صلح جهانی و... را سر داد. امریکا به بهانه امنیت و حقوق بشر و برای بدست آوردن هر چه بیشتر استیلا بر جهان و تنها قدرت جهانی حاکم، هزاران انسان را قربانی این امیال خود کرده، با آوردن نیروهای نظامی خود، برپأیی هر چه بیشتر پایگاه های نظامی در شرق و شرق اروپا را گسترش داد. پس از آن جهان هر روز به سمت جنگ افروزی سوق داده شده، توازن قوا کاملا به نفع آمریکا و اقمارش بوده، حمله نیروهای امریکایی به یوگسلاوی، عراق، لیبی، تحریم همه جانبه ایران، حضور نظامی آمریکا در افغانستان همه نشان دهنده قدرت بی‌ بدیل و مطلق آمریکا بوده است.

اما شرق این رویا و آرامش و قدرت لجام گسیخته آمریکا و اقمارش را به هم زد. مناقشات اکراین فرصتی را به وجود آورد تا این بار آمریکا و غرب رسما از فاشیسم و نئونازیسم حمایت علنی خود را نشان دهند. سرازیر کردن کمکهای نظامی، مالی و حتا حضور نیروهای آموزش دیده نظامی آمریکا و اتحادیه اروپا، کمک آنان به فاشیستها که موجب سوزاندن صدها انسان و کشته شدن ده ها نفر شد، بر جهانیان عیان گشت. برگزاری رفراندوم به در خواست مردم و شرکت %۹۸ آنان، رای به استقلال کریمه از اوکراین و پیوستن آن به روسیه تمامی‌ رویاهای واهی آمریکا را بر باد داد و قدرت مطلق آنان را به زیر کشید.

آمریکا با عصبانیت آغاز به تحریم روسیه کرد. هر چند همه متحدانش با او متفق القول نبودند، افراد نزدیک به سران حکومت روسیه را تحریم و اموالشان را مسدود کرد. اما هیچ کدام اینها رویای آمریکا را به عنوان قدرت مطلق باز نمی‌گرداند. روسیه توانست با درایت خود را در محاصره نظامی آمریکا، ناتو و اتحادیه اروپا قرار ندهد.

اگر به تجربه خاورمیانه و ایران نگاهی بیاندازیم، می‌بینیم که ایران در بیش از ۴۰ نقطه در محاصره پایگاه های نظامی آمریکاست. در کنار ما پاکستان حامل بمب هسته‌ای است که کلید آن در دست آمریکا قرار دارد و آن سوتر نیروهای ناتو در افغانستان و کمی‌ آن طرفتر پایگاه نظامی آمریکا در کشور ترکیه. روسیه این حق را برای خود به عنوان بزرگترین کشور جهان قائل است که اجازه ندهد در محاصره آمریکا قرار گیرد و ناتو را در همسایگی خود نپذیرد.

عدم موافقت آلمان با تحریمهای شدید علیه روسیه به دلیل داشتن قراردادهای اقتصادی و حفظ منافع مشترک با روسیه و بستن بزرگترین قرارداد فروش گاز در جهان بین چین و روسیه به مدت ۳۰ سال، همه نشان ازبرقراری توازن قوا بین شرق و غرب است.

اما تاثیر حمایت آمریکا و اتحادیه اروپا باعث شد که در این اتحادیه فاشیستها تقویت گردند و رویای اروپای متحد نیز همانند قدرت مطلق آمریکا به زیر سوال رود. وضعیت بد بحران اقتصادی اروپا مانند یونان و اسپانیا باعث شد که عدم اطمینان به این اتحادیه به وجود آید و سیاستهای درونی و بیرونی کشورهای اروپایی کاملا متفاوت باشند. انتخابات اخیر اروپا نشان دهنده این واقعیت است.

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

رفیق دنا شما ابتدای موضوع را نوشتی و آخرش را . اما از اشاره به میانه یا اصل موضوع غافل شده ای. ابتدای موضوع را چنین عنوان کرده ای:: » تغییر و تحولات کنونی‌ جهان و سلطه آمریکا و غرب را نمی‌توان بدون بررسی‌ اتفاقات بیست سال و اندی گذشته به انجام رساند. انحلال پیمان ورشو با نفوذ آمریکا، فرو ریختن دیوار برلین و فروپاشی اتحاد جماهیر شوری از عمده دلایل به وجود آمدن شرایط موجود در پهنه جهان است که به یکه تازی هر چه بیشتر آمریکا انجامید«.
آخر موضوع را اینگونه نقل کرده ای:: » اما تاثیر حمایت آمریکا و اتحادیه اروپا باعث شد که در این اتحادیه فاشیستها تقویت گردند و رویای اروپای متحد نیز همانند قدرت مطلق آمریکا به زیر سوال رود«.
رفیق موضوع میان ابتدا و انتها را خدمتت می نویسم تا اجزا رابطه تکمیل شود. رفیق وخوانندگان سایت کارآنلاین! چه درعصر فعالیت پیمان ورشو( نماد نظامی اردوگاه سوسیالیستی ) و چه بعد از انحلال پیمان مزبور و فروپاشی اردوگاه سوسیالیستی؛ یک واقعیت در برابر سوسیالیسم عملا موجود قرار داده شد نامش چه بود؟ سوسیال دمکراسی که در دهه های متوالی در مبارزات پارلمانتاریستی اروپا بویژه اروپا شمالی جریان سیاسی بلامنازعی بود که دولت را در دست داشت. اما اخیرا در اتحادیه اروپا فاشیست ها زلزله سیاسی شدند و در انتخابات محلی کشورهای اروپائی مردم بیشترین همراهی و هم رائی را با آنها انجام دادند. راز آن حمایت سرمایه داری جهانی از سوسیال دمکراسی در دوره زعامت اردوگاه سوسیالیسم و فراهم آوردن زمینه شکست سوسیال دمکراسی مبین آن است که یعنی بعد از پایان هژمونی شوروی، تاریخ مصرف سوسیال دمکراسی به مثابه رقیب سوسیالیسم عملا موجود به پایان رسیده بنابراین آمریکا ترتیبی داده تا سوسیال دمکراسی مغلوب احزاب ملی و راستگرا با میل به نئولیبرالیسم شود. بدین ترتیب سرمایه داری جهانی و امپریالیسم آمریکا غلبه احزاب راست با مشرب نئولیبرالی بر سوسیال دمکراسی را نه از طریق کودتا که از درون صندوق رای و مبارزه پارلمانتاریستی پیش برده است.حال باید بررسی کنیم که آمریکا با روی کارآودن احزاب راست چه خوابی برای اتحادیه اروپا دیده است. تجزیه اتحادیه اروپا به خاطر ترس از شکل گیری قدرت نوین اروپائی در قالب سوسیال دمکراسی یا کمک به تداوم فعالیت اروپای واحد لیکن تضعیف شده