عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد (2)

 

سی سال و هفت سال

نیم ِ زیِ خجسته ات،

ای سالار!

دربند گزمگان دی واکنون

برتوچه ها گذشت؟ 

ما را چه می شود این دوست؟

دوریّ ِ فاصلهَ َ ست که برعشق

این هدیه ی سترگ هستی

افکنده تیره سایه ی خود را؟

یا

دوری قلبهاست؟

نمی دانم!

ما درفراخنای گستره ای تاریک

گم کرده راهیانیم

در این گدوک دشوار

و مانده ایم که درکدامین سو

پیوند دستها و دلها،

فردایی رُخشان خواهد ساخت؟

و با نسیم بهاران

 درهرکجای خاک اهورایی

 گلها به بوستان مردم

عطر افشان خواهد شد؟

دیری است کین هیولا:

" سرمایه ی مُحیل جهانخوار

بذرتنش، جدایی وکین را

در هر کنار- گوشه ی میهن کِشته ست

شاید

بذرش به بارآمده آنک

که شاخه های کهن دیروز

به جای رُستن و بالیدن

درگلستان به هم می پیچند

و راه برهم می بندند

اینک توغم مدار

ای سروقامت!

ای سالار!

این شاخه های ستبرت

روزی که دیر نیست

در گلستان توده ها

سربرفلک خواهد سود

و عطر و بوی اقاقیها

بستان را

یکسر عطرآگین خواهد کرد

خوش مان و شادزی

فرداتوراست

ای سالار! 

علی رضا جباری (آذرنگ )

7/3/93 (

بخش: 

افزودن نظر جدید