به همبستگی جهانی در دفاع از حقوق فلسطینی ها و علیه جنایت های اسرائیل بپیوندیم!

 در دفاع از سوسیالیسم(49)                                                                    

"غزه دارد می میرد"

بیش از یک ماه است که دولت نژادپرست اسرائیل به بهانۀ کشته شدن سه نوجوان اسرائیلی باریکۀ غزه را از زمین، هوا و دریا زیر شدیدترین بمباران ها قرار داده و در جریان این حملات فاشیستی نزدیک به 2000 تن کشته، ده هزار تن مجروح و معلول، نیم میلیون نفر آواره گشته اند. 85% کشته شدگان غیرنظامی اند و اکثر آنها را هم کودکان، زنان و سالخوردگان تشکیل می دهند.  500 تن از کشته شدگان کودک و نوجوان اند که سن 80% از آنها کمتر از 12 سال بوده، بطور متوسط در هر ساعت یک نفر کودک کشته شده است. 400 هزار تن از کودکان غزه مشکل روحی و روانی پیدا کرده اند. صدها خانه، مدرسه، مسجد، درمانگاه و ... نابود شده اند. اگر تجسم نمائید که یک میلیون و هشتصد هزار نفر اهالی غزه در منطقه ای به وسعت 360 کیلومتر مربع یعنی کمتر از نصف مساحت تهران و در یکی از پر تراکم ترین نقاط جهان با تراکم 50 نفر در هکتار - تقریباً یکصد برابر تراکم جمعیتی ایران- قرار دارند، آنگاه عمق فاجعه برای مردم آواره از بمبارانها آشکار خواهد شد. مردم غزه از ترس بمبارانها خانه هایشان را ترک و در نبود پناهگاهی امن به خانه هایشان پناه می بردند!

غولهای رسانه ای امپریالیستی حامی صهیونیست های نژادپرست، هم آوا با رژیم جنایتکار اسرائیل دلیل جنگ یکسویه ای که اسرائیل براه انداخته را پاسخی به کشته شدن سه نوجوان اسرائیلی و خاموش کردن موشک های حماس می دانند. قتل غیر انسانی سه نوجوانی که هنوز دلیلی بر کشته شدن آنها توسط طرف فلسطینی ارائه نشده. اما در طرف مقابل، نوجوان 16 سالۀ فلسطینی را روز روشن و از برابر دیدگان والدینش می دزدند و ساعاتی بعد پیکر شکنجه شده و سوخته اش را در جنگلهای بیت المقدس غربی رها می سازند. اگر قرار است بخاطر کشته شدن کودکان حمله ای علیه ملتی صورت بگیرد، این طرف فلسطینی هستند که بایستی به چنین حملاتی دست بزنند، چرا که کودکانش توسط صهیونیست ها  و بشکلی فجیع کشته می شوند، نه بلعکس. بافرض کشته شدن آن سه نوجوانی که لابد خونشان رنگین تر از کودکان فلسطینی است! کدام منطقی حکم می کند میلیونها انسان برای این کار تاوان پس دهند. این شیوۀ غیرانسانی مورد استفاده اسرائیل را فاشیسم هیتلری هم در جنگ جهانی دوم بکرات بکار می گرفت، اگر مقاومت در مناطق اشغالی را کیفری چنین وحشتناک سزاست، پس نباید از نازی ها بدلیل کاربست چنین شیوه های وحشیانه ای خرده گرفته شود! حملۀ اسرائیل به غزه در شرایطی صورت گرفت که افکار عمومی در بحبوحۀ جام جهانی فوتبال بطور شایسته ای متوجه جنایتی که آغاز گردید، نبود. روسیه درگیر بحران اکراین است، سوریه، لیبی، تونس، لبنان با مشکلات داخلی خود دست و پنجه نرم می کنند، ایران بدلیل مذاکرات هسته ای با گروه 1+5 محتاطانه عمل می کند، کشورهای عربی بخصوص کشورهای حاشیه خلیج فارس بدلیل ترس از اخوان المسلمین، موافق نهان و آشکار سرکوب حماس بعنوان متحد اخوان المسلمین می باشند. در واقع اسرائیل هیچ گاه به این اندازه همدلی و همکاری کشورهای عربی را در سرکوب فلسطینیان با خود نداشته است.

اسرائیل با حمله به غزه و عدم تمکین به خواست جامعۀ جهانی بالاخص پدرخوانده اش آمریکا، نه تنها جامعۀ جهانی بلکه حامیانش را هم تحقیر می نماید. دلایل حمله به غزه تحقیر آمیزتر از خود حمله است. در مراسم استقبال از هیلاری کلینتون وزیر امورخارجۀ سابق امریکا و نامزد احتمالی دمکراتها برای ریاست جمهوری آینده، آقای نتانیاهو گستاخانه اعلام می کند: "می دانم که شما خیلی نگران تلفات انسانی هستید، ولی در رابطه با تلفات انسانی به هیچ وجه با شما هم نظر نیستم. اتفاقاً ما [آگاهانه] داریم این حملات را علیه مدارس، مساجد، بیمارستان ها، دانشگاه ها و کودکان انجام می دهیم و یکی از تلاش های ما این است که تلفات انسانی [غیر نظامی] را به حداکثر مقدار ممکن برسانیم، ما این طوری ترجیح می دهیم. می دانیم که این را درک می کنید، و اگر درک نمی کنید، که خوب نیازی هم نیست من این را به آمریکایی ها، آقای اوباما، شما یا جامعۀ جهانی توضیح دهم. به اورشلیم خوش آمدید."

حملۀ اسراییل به غزه برای درهم شکستن مقاومت و ضدیت علیه اسراییل است. اسرائیل یک میلیون هشتصد انسان را به اتهام فلسطینی بودن دز گتوی غزه زندانی کرده و با این تهاجم گسترده و ارتکاب جنایات متعدد باریکۀ غزه را به آزمایشگاهی برای صنایع نظامی مبدل ساخته و بطور سازمان یافته از فلسطینی ها انسان زدایی می کند. بنابراین دلیل حمله را نباید در کشته شدن مشکوک سه نوجوان اسرائیلی و موشک پرانی گاه و بیگاه حماس، بلکه در اهداف یاد شده و فشار جامعۀ بین المللی بر اسرائیل بدلیل اخلال در رسیدن به صلح جستجو کرد. فشاری که اخیراً از جانب امریکا نیز مشهود بود. فشاری که با نزدیکی ساف و حماس به یکدیگر و اعلام تشکیل دولت وحدت ملی بین آن دو تشدید شده بود، حتی با استقبال آمریکا و اروپا نیز مواجه گردید. با پیوستن حماس به تشکیلات خودمختار فلسطین گام بزرگی به سوی مسئول ساختن این سازمان و تبعیت آن از سیاست دولت فلسطین برداشته می شد. اسرائیل نگران اتحاد فلسطینی ها و تشکیل دولت واحد است. این تهاجم برای جلوگیری از تحقق چنین امری بود. رهبران اسرائیل می دانند که دولت وحدت ملی اسرائیل را به رسمیت خواهد شناخت و با این اقدام اولاً بهانۀ اسرائیل برای عدم مذاکره با فلسطینیان بدلیل اینکه تشکیلات خود مختار نمایندۀ همۀ فلسطینیان نمی باشد، ساقط می شود، دوماً اسرائیل نمی تواند بدلیل برسمیت نشناختن اش توسط حماس از مذاکره امتناع ورزد. یقیناً اسرائیل خواهان صلح نیست، و هیچ گاه هم بدنبال صلح نبوده و اگر گاه و بیگاه پای میز مذاکره ای هم آمده صرفاً برای فریب افکار عمومی بوده است. این تهاجم نشان داد که اسرائیل از وجود یک دولت مسئول که نماینده ی همه ی فلسطینیان باشد بیشتر از موشک های حماس می ترسد. اسرائیل از مذاکرات جدی هراس دارد، چرا که فعلاً نیازی به دادن امتیاز به طرف مقابل در پای میز مذاکره نمی بیند.

جنگ غزه، جنگ نیست، کشتاری است سازمان یافته در ابعاد گسترده، جنایتی است علیه بشریت با جنایت های جنگی بیشمار، نقض حقوق بین الملل یا همان هولوکاست با نام جعلی "جنگ بین حماس و اسرائیل". اقدامات اسرائیل در غزه مصداق بارز نسل کشی تدریجی، جنایت علیه بشریت و تروریسم دولتی است. جنایت آنها را می توان با جنایات نازی ها در جنگ جهانی دوم مقایسه نمود. افکار عمومی جهان هنوز نتوانسته به این سؤال که اسرائیل تراژدی تکراری علیه انسانهای بی دفاع در فلسطین را تا چه زمانی ادامه خواهد داد، پاسخی بیابد. طبیعی است که رژیم اسرائیل بدون حمایتِ بی‏دریغ امپریالیست‏ها، قادر به ارتکاب این جنایات نبوده و نیست. اگر اضافه کنید به حمایت های بی قید و شرط، کمک های میلیاردی را، آنگاه درمی یابیم تا تغییری اساسی در رویکرد مبارزین فلسطینی و نگاه جامعۀ جهانی به این موضوع رخ نداده، زندگیِ مردم فلسطین، به‏همان سیاق قبلی پیش ادامه خواهد یافت.

ما خواستار برقراری آتش بس پایدار، فوری و صلحی شرافتمندانه برای مردم فلسطین هستیم. کودکان، زنان و سالخوردگان قربانیان اصلی این تهاجم وحشیانه اند. باید هرچه زودتر به این کشتار سارمان یافته و کشتارهای سریالی که چندین سال است هر از چندگاهی به بهانه هایی واهی از سر گرفته می شود، برای همیشه خاتمه داد. این میسر نخواهد بود مگر با پشتیبانی همه ی آزادیخواهان جهان از مردم غزه و حقوق فلسطین ها برای رفع محاصرۀ غزه، بازگشت آوارگان، بازسازی مناطق تخریب شده، تشکیل دولت فلسطینی، برسمیت شناخته شدن مرزهای 1967 و عقب نشینی اسرائیل به پشت مرزهای فوق و برچیدن دیوار حائل امنیتی.

واقعیت این است که اسرائیل نمی تواند به این جنگ تا مدتی طولانی ادامه دهد. چرا که نفرت جهانی علیه اسرائیل و همدردی با فلسطینیان روز به روز وسعت بیشتری می یابد. اردوی کار و نیروهای مترقی جهان کارزارهای اعتراضی خود را علیه این جنگ کثیف سازمان می دهند. انترناسیونالیسم کارگری حول دفاع از مردم زحمتکش و رنجدیده فلسطین و علیه همراهی دول سرمایه داری و امپریالیستی با صهیونیستها جان تازه ای گرفته و رزمندگی اش در مصاف با سرمایه داری را افزایش داده است.

مقاومت مردم فلسطین قابل تحسین است، ضمن تلاش برای آتش بس، بایستی صف صلح جهانی را در برابر اربابان جنگ و سلاح و صاحبان سرمایه بیآراییم. از همۀ آزادیخواهان جهان برای پیوستن به این اردوی انسانی دعوت کنیم. از توقف کشتار و رفع محاصره مردم غزه بعنوان خواستی انسانی و فوری حمایت کنیم. مسئولین این جنگ کثیف را بیش از پیش رسوا سازیم و کمپین جهانی برای محاکمۀ سران جنگ طلب و فاشیست اسرائیل و حامیان بین المللی آنها، امپریالیسم امریکا و اروپایی اش را سازماندهی کنیم. اردوی کار را برای مشارکت در این امر انسانی تشویق کنیم و همبستگی آنان را با مردم رنجدیده و زحمتکش فلسطین مستحکم تر سازیم.

جنگ غزه صف بندیها را مشخص تر ساخت، تبلیغات پرهیاهوی نئولیبرالیستی در دفاع از دموکراسی و حقوق بشر را شدیداً به چالش کشیده و خلع سلاح نمود. حمایت همه جانبۀ امریکا، انگلیس، فرانسه، آلمان و سایر کشورهای امپریالیستی از جنایت کاران صهیونیستی در غزه و برسمیت شناختن حق مشروع اسرائیل برای کشتار کودکان و غیرنظامیان در دفاع از خود! نشان داد که دموکراسی و حقوق بشر برای جهان سرمایه داری و سرکردگانش تنها و تنها ابزاری است برای سرکوب مخالفین سلطه گری امپریالیستی، عدالت طلبان و دموکراسی خواهان رادیکال. 

کشتار غزه توسط اسرائیل و حمایت امریکا و هم پیمانانش از آنها نشان داد که شعار "نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران" که بخش اعظم فعالین و طرفداران جنبش سبز را معشوف می ساخت، در واقع تفکر و توطئه ای نئولیبرالی برای شکستن پیوند و همدلی خلقها، کارگران و زحمتکشان مخالف نئولیبرالیسم حاکم و برای ممانعت از عمل و حرکت مشترک آنها به بهانۀ مخالفت و مبارزه با جمهوری اسلامی بود. طرفداران آن شعار و تفکر نئولیبرالی امروز در برابر این همه قساوت و وقاحت لال مانی گرفته اند. و می خواهند با انگشت گذاشتن بر ماهیت ارتجاعی حماس و آگراندیسمان کردن آن از بار مسئولیت اسرائیل و حامیانش بکاهند و اگر نتوانستند همۀ آن را بر دوش حماس بگذارند لااقل نصف- نصف اش کنند. البته برای کسانی که شرم را نمی شناسند وقاحت هم حدّی نخواهد داشت.

در این رابطه لازم است چند نکته را یادآوری کنیم:

  • مقاومت مردم فلسطین معطوف و منحصر به حماس نیست. هر چند که در این برهه حماس بخش عمدۀ این وظیفه را بردوش گرفته است.

  • یا به این نسل کشی و جنایت علیه بشریت خاتمه داده می شود و یا حامیان امپریالیستی اسرائیل رسوای ابدی تاریخ خواهند ماند.

  • اگر باور داریم که بر مردم غزه ستم روا داشته می شود، وظیفۀ انسانی و طبقاتی چپ ایجاب می کند که از آنان حمایت  و با مردم فلسطین همراهی کند. به بهانۀ ماهیت ارتجاعی حماس نمی توان مردم فلسطین و غزه را تنها گذاشت. یا دفاع از فلسطینیان را به طرد حماس منوط کرد.

  • حماس تنها بهانه ای برای جنایت های اسرائیل است. چرا که قبل از شکل گیری حماس هم، درب بر همان پاشنه می چرخید و از سال 1947 این جنایت ها بلاوقفه ادامه دارد. قبل از حماس، ساف و عرفات و ... بهانه بود امروز حماس، فردا هم یکی دیگر.

  • فراموش نکنیم که اسرائیل برای مقابله با ساف و آلترناتیوسازی در برابر آن به شکل گیری حماس که خود شاخه ای از اخوان المسلمین بود، مساعدت نمود. و امروز به بهانۀ جنگ علیه حماس به اشغال و نابودی فلسطین ادامه می دهد.

  • اسرائیل اساساً قصدی برای نابودی حماس که خود ساخته، ندارد. چرا که آلترناتیو حماس یا چپ خواهد بود یا گروه های افراطی تری چون داعش، و قدرت گیری هیچ یک از آنها علیرغم تفاوت های ماهوی شان به صلاح اسرائیل نیست.

  • ما نیز معتقدیم جنبش فلسطین تحت رهبری حماس ره به جایی نخواهد برد. چرا که  هدف حماس معطوف به رهایی ملی فلسطینیان نیست. بلکه آنها بدنبال استقرار حاکمیتی دینی هستند. با این همه بزرگ نمایی ماهیت حماس در شرایط کنونی و همسنگ گرفتن آن با اسرائیل در جنایت های صورت گرفته، همراهی با جنایتکاران علیه بشریت و امکان سازی برای فرار آنان از زیر مسئولیت شان است.

  • مبارزه با گروه های افراطی ساختۀ امپریالیسم همچون القاعده، طالبان، بوکوحرام، الشباب، النصره و  داعش، بخشی از وظیفۀ چپ آزادیخواه و جنبش های رهائی بخش است. هیچ ضرورتی نمی تواند این وظیفۀ خطیر را برای چپ حذف کند. ولی دیالکتیک مبارزه حکم می کند که آماج اصلی مبارزاۀ ما نه معطوف به معلول، بلکه علیه عامل که همانا نظام سرمایه داری و اهداف غارتگرانه و سلطه طلبانۀ آنهاست، باشد.

     

    جمعی از هواداران سازمان فدایان خلق ایران – اکثریت (داخل کشور)

26 مرداد 1393

افزودن نظر جدید