با مردم یا بر مردم

سخنی با قهرمانانی که خود را پیرو مکتب تختی می دانند، اما از ستمدیدگان حمایت نمی کنند.

 

در روزهای اخیر دو مورد از برخورد مأمورین شهرداری با شهروندان زحمتکش تهران در سطح گسترده ای رسانه ای شد و افکار عمومی را متأثر و جریحه دار کرد.

سه هفته قبل راننده زحمت کشی با ضرب پنجه بوکس یکی از مأموران شهرداری پس از چند روز که در حالت بیهوشی بود، درگذشت و شهردار تهران آقای قالیباف و دیگر مقامات شهرداری و اعضای شورای شهر تهران حاضر به پذیرش این جنایت از سوی مأمورین خود نشدند و با دروغ پردازی و ریاکاری عوامفریبانه دخالت مأمورین خود را انکار کردند. در چند روز گذشته نیز صاحب یک پارکینگ مورد ضرب و شتم مأمورین شهرداری قرار گرفت و راهی بیمارستان شد و این بار مجروح شدن این شهروند را به اراذل و اوباش نسبت دادند.

در اینجا روی سخن با شهردار و مقامات شهرداری تهران نیست، بلکه روی سخن با چهار قهرمان برنده مدال های المپیک است که با رأی مردم بر کرسی شورای شهر تهران تکیه زده اند که عبارتند از آقای رضا زاده دارنده مدال طلای وزنه برداری المپیک، آقای هادی ساعی دارنده مدال طلا در رشته تکواندو، آقای علیرضا دبیر دارنده مدال طلای المپیک در رشته کشتی و آقای عباس جدیدی دارنده مدال نقره المپیک در ورزش کشتی. قهرمانان نامبرده در مصاحبه هایشان خود را پیرو مکتب زنده یاد تختی و ویژگی های مردمی و انساندوستانه او می دانند و با وجود اینکه علیرضا دبیر و عباس جدیدی خود از اهالی جنوب شهر تهران هستند و با مشکلات و زندگی رنجبار مردم جنوب شهر آشنایی دارند و خود از درون اعماق طبقات فرودست جامعه برآمد کرده اند، اما اکنون که بر اریکه قدرت تکیه زده اند و ثروت اندوخته اند در برابر ظلم و ستمی که بر مردم بویژه زحمتکشان جامعه روا می شود سکوت کرده اند و از اقشار آسیب پذیر و فرودست و ستمدیده جامعه حمایت نمی کنند. علیرضا دبیر در سال 89 با دعوت از مادر سهراب اعرابی جانباخته اعتراضات مردمی سال 88 برای گزارش کشته شدن فرزندش، از خود چهره ای مردمی در افکار عمومی بوجود آورد. اما متأسفانه اینگونه موارد دیگر تکرار نشد.

مسلماً این قهرمانان سرگذشت تختی را مطالعه کرده اند و از خصوصیات انساندوستانه او آگاهی دارند و حتماً این جمله معروف تختی را بیاد می آورند که گفته بود (هنگامیکه از مقابل شعبه های بانک خون عبور می کنم و جوانانی را می بینم که برای امرار معاش خون خود را می فروشند از قهرمان بودن خودم شرمنده میشوم.)

متأسفانه این قهرمانان فراموش کرده اند که همین مردم زحمتکش و فقیر جنوب شهر بودند که با چراغانی و آذین بندی و با شور و شعف از بازگشت آنان از المپیک استقبال می کردند، قهرمانان خود را بر دوش می گرفتند و از موفقیت شان بر خود می بالیدند. اما متأسفانه تمام این صفا و صمیمیت صادقانه مردم را فراموش کرده اند یا نادیده می گیرند، زیرا قدرت و ثروت آنان را نیز آلوده کرده است.

آیا این قهرمانان نگران هزاران هم محله ای خود هستند که در گرداب اعتیاد دست و پا می زنند. آیا پیشنهاد و طرحی برای بهبود زندگی آسیب دیدگان جامعه مانند زنان و کودکان خیابانی ارائه داده اند. آیا برای رشد روز افزون اراذل و اوباش چاره ایی اندیشیده اند. آیا از محله سراپا آلوده دروازه غار دیدن کرده اند. بدیهی است که این قهرمانان وقتشان را برای برگزاری هر چه با شکوه تر ایام سوگواری محرم و تشریفات و مراسم مذهبی صرف می کنند. این قهرمانان گرامی اگر می خواهند همواره در قلب مردم باشند باید از ستم دیدگان حمایت کنند و اگر خود را پیرو مکتب تختی می دانند باید با مردم باشند نه بر مردم.

یداله بلدی   

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

یدی بلدی عزیز
بسیار به جا و ساده و موثر نگاشته ای