آه کوبانی، کوبانی!

 

آه کوبانی، کوبانی!

ای خشم قدبرافراشته ی خلق کرد

در جنگ مرگ و زندگی

با این فرزند گناه امپریالیسم و صهیونیسم!

بمان! برپا بمان!

و ناقوس مرگ این وحوش ِ بی لگام را

در کنارگوشه ی خاک خود

به نوا در آر!

 

آه کوبانی، کوبانی!

این جنایت هول انگیز

چون بر تورفت؟

و چون بود که در این گیرو دارمرگ و زندگی،

 تنهایت گذاشتند

تا جهانیان به توان بی زوالت

 در دفاع از خود و مردمت

آفرین خوانند؟

 

تو

افریده ای

حماسه ی سترگ خود را

در برابر این وحشیان آدمخوار،

فرزندان گناه امپریالیستها و صهیونیستها

هم امروز نیز،

در زیر گلوله ی ویرانگر توپها

 

و آنچه فردا ازتوسرزند

یادت را نزد جهانیان جاودانه خواهد ساخت

گر همه، حاشا!

خوانش سرود جاودانگیت باشد

 از پیِ این نبرد دشوار.

 

آه کوبانی، کوبانی!

به کدامین گناه با تو در آویختند

این بی خدایانِ نام خدا بر زبان؟

و این همه کشتار و ویرانیشان برای چیست؟

 

این زادگان گناه قدرتمندان جهانی

که اکنون جان تورا می خواهند

ای حماسه ی مقاومت ِ خاور زمین!

گشایندگان " جاده ی اندیشم اند اینان آیا

براین دَدان جهانخوار؟

یا تازیانی،

با قلاده های آویخته درگردن

درگیر ودار شکار انسانها

به هوای ِ مرداری چرب و لذیذ

به جا مانده از کشتار های رزماوران راه بهروزی

، آزادی و برابری

در چارگوشه ی جهان؟

 

آه کوبانی، کوبانی!

پرچم رزمت در احتزاز،

نبردت کارساز،

و نامت تا جاودان

درچارسوی این جهان پر خروش

هماره بر فراز باد!

 

هان آنک برجا بمان کوبانی!

و اتش خشم فروخورده ی هیچ انگاشتگان جهان را

بر این ددان جهانخوار فرو ریز!

 

بمان ! برای ستم دیدگان جهان!

بمان!

 

علی رضا جباری (آذرنگ)

14/7/1393( 2014/10/6)

 

بخش: 

افزودن نظر جدید