ترجمه یا مسلخ دو انقلاب

تا مرد سخن نگفته باشد

عیب و هنرش نهفته باشد

مطلبی تحت عنوان "نیكاراگوئه بین انقلاب و دمكراسی" به مترجمی آقای م.ح.شوشتری در بخش بین الملل نشریه اینترنتی كارآنلاین درج گردید. *http://www.kar-online.com/wp/?p=7438 اینجانب از زحمتی كه ایشان برای ترجمه این اثر كشیدند كمال تشكر را دارم.

تناقض آشكار میان متن ترجمه و یادداشت مترجم باعث شد تا اینجانب به نوشتن مطلب فوق پرداخته، مبنای نوشتار خود را بر این اساس قرار داده ام كه نویسنده (سرگیو رامیرز) با این مطلب سعی نموده است اوضاع و رویدادهای نیكاراگوئه را آنطور كه بوده و هست بازتاب نماید.

آقای شوشتری در یاد داشت خود با مقایسه انقلاب در ایران و نیكاراگوئه آورده است:" هر دو کشور تحت رژیمهای استبدادی نسبتاً و وابسته به آمریکا بودند. وقایع بعد از انقلاب در هر دو کشور بنوعی با یکدیگر مشابه بوده است. امروز هر دو کشور تقریباً در سمت و سوئی همسان طی طریق میکنند. انحصار طلبی و گذار مجدد به نوعی حکومت استبدادی. تجربهٔ این دو انقلاب نیز مانند بسیاری از انقلابات ایدئولوژیک دیگر به ما میآموزد که هر آینه ایئولوژی تنها معیار و ابزار حکومت کردن قرار گیرد مابه ازائی بجز استبداد، چه مارکسیستی و چه مذهبی، نخواهد داشت. حکومت ایدئولوژیک دمکراسی را برنمیتابد و نافی کثرتگرائی، و انسداد سیاسی را در پی خواهد داشت. شاید اگر تا دیروز جدائی دین از دولت خواست بسیاری فعالان سیاسی و اجتماعی بود، امروز میتوان گفت جدائی ایدئولوژی از حکومت باید خواست کلیه فعالین سیاسی برای دستیابی به جامعهای دمکراتیک باشد".

ایشان آورده اند كشور ایران و نیكاراگوته در سمت و سوی همسان بسوی انحصار طلبی و استبداد طی طریق می كنند!

در مورد رژیم جمهوری اسلامی جای هیچگونه شكی نیست كه نه تنها انقلابی نبوده بلكه از همان روز اول بر تفكر و ساختار استبدادی پایه ریزی گردید، انقلابیون را سركوب و انقلاب مردم ایران را به شكست كشاند، اما برای كشور نیكاراگوئه به مقاله(سرگیو رامیرز) استناد خواهیم كرد.

در متن همین ترجمه آقای شوشتری آورده است: " اگر پایان دادن به سلطهٔ دیکتاتوری را اولین دستآورد انقلاب بدانیم، قبول بلافاصله و بدون قید و شرط شکست در انتخابات در شب ۲۵ فوریهٔ ۱۹۹۰ و واگذاری قدرت در سه ماه بعد به دولت انتخابی از طرف ساندنیستها دومین و آخرین دستآورد مهم انقلاب بود. برای ساندنیستها که موفق شده بودند حکومت سوموزا را ساقط کرده و حکومت و نظم انقلابی خود را مستقر نمایند، رها کردن قدرت و قبول شکست در انتخابات آسان نبود. گردن نهادن به چنین شکستی گامی بزرگ بود. قبول رأی مردم و گردن نهادن به چنین ارادهای آن هم در کشوری که طی دههها تنها حکومتهای فردی و دیکتاتوریهای شبه نظامی حرف اول و آخر را زده بودند، دستآورد بزرگی بود. دمکراسی پس از آن شب تاریخی به نهادی بازگشت ناپذیر تبدیل شد".

تا اینجای مطلب ظاهرا هیچگونه همسویی بین رژیم جنایتكار حاكم بر ایران و دولت نیكاراگوئه (ساندنیستها) مشاهده نمی شود، با توجه به اینكه هنوز بخشی از حافظه تاریخی مان بر اثر شك درمانی ارتجاع و امپریالیسم از بین نرفته است، بیاد داریم كه چگونه ایالات متحده با حمایتهای همه جانبه مالی، نظامی و تبلیغی خود ضد انقلابیون كنترا را علیه انقلاب نیكاراگوئه بسیج و با فروش مخفیانه سلاح به رژیم ضد بشری خمینی، بودجه آنها را تامین و برای دفاع از دمكراسی مورد نظر مترجم هزینه می كرد.

یكی از افتخارات و یا شاید اشتباهات بزرگ ساندنیستها پس از سرنگونی دیكتاتوری سوموزا برگزاری انتخاباتی دمكراتیك در شرایطی غیر دمكراتیك (زیر فشار و تهاجم بیگانه) و پذیرش شكست در مقابل نیروهای كنترا وابسته به ایلات متحده باشد، این رفتار دمكراتیك شاید محدود نمونه ای در تاریخ بشر باشد كه یك نیرو در كمال قدرت حاصل تلاش مبارزاتش را با دست خود تقدیم ضدانقلابیون تحت حمایت بیگانه نماید، عملی كه از طرف هیچكدام از كشورهای به اصطلاح دمكرات تاكنون انجام نشده است، چه رسد به رژیم اسلامی، "برادر ناتنی" انقلاب نیكاراگوئه! (اصطلاحی كه مترجم داده)

این بخش از متن ترجمه شده خود سندی گویاست:" عکسالعمل ریگان و دستگاه اداری کاخ سفید در مقابل این کشور کوچک یاغی چنان سخت بود که مجموعهٔ ماشین نظامی و تبلیغاتی امپراطوری ایالات متحده بگونهای بسیج شد که گوئی از طرف سرسخت ترین دشمن قابل تصور در ذهن و یک ابرقدرت جهانی مورد تهدید قرار گرفته است. " جای تعجب نخواهد بود كه چرا مترجم همسویی كشور دمكراتیك (ایالات متحده امریكا) را با رژیم استبدادی اسلامی علیه انقلاب جوان ساندنیستها را مشاهده نمی كند!

شاید همسویی فوق دفاع از دمكراسی بوده است كه ساندنیستها پس از سالها آن را با خشونت از چنگ سوموزا ربوده بودند و كنتراها با دلارهای نفتی مردم ایران می بایست آنرا بازپس گیرند!

مترجم به این تجربه انقلابات عمدا توجه نمی كند كه چرا امپریالیسم به كمك ضد انقلابیون سعی می كند تا كشور انقلابی را درگیر جنگ و بی ثباتی نماید و انقلاب را از اهداف خود منحرف و یا به شكست بكشاند، ایشان نمی گوید كه برای ساختن هر جامعه انقلابی باید تمام سرمایه های آن كشور در صلح و آرامش صرف بازسازی شود و این ضدانقلاب است كه به انقلابیون فرصت نخواهد داد تا تمام امكانات خود را در جهت اهداف انقلاب هزینه نمایند، ایشان نمی گویند كه دشمنان خلق سعی می كنند تا فضای كشور ناامن شده و كشور ناچارا بصورت فرسایشی در لاك نظامی و تدافعی خواهد رفت و توده های خلق به مرور مایوس شده و فرصت طلبان میوه چین انقلاب خواهند شد.

براستی دولتهای به اصطلاح دمكرات از جان ملتهای محروم چه می خواهند و اعمال آنها از كدام ایدئولوژی نشات می گیرد، مطمئنا كه همچون مردم عراق، افغانستان، ایران، نیكاراگوئه، ویتنام و كوبا مسلمان و ماركسیست نیستند.

آقای مترجم، آیا ترجمه خود را خوانده اید؟! " دشمنی سرسختانهٔ ایالات متحده دولت ساندنیستها را مجبور کرد تا کلیهٔ امکانات کشور در راستای دفاع از انقلاب و در خدمت جنگ متمرکز کرده و مجموعهٔ انگیزهها و برنامههای دگرگونی در ساختارهای جامعه را به حاشیه برانند. "

آیا از خود سوال كرده اید پس از آنكه كنتراها دولت را در اختیار گرفتند چرا از دشمنی كشورهای "دمكرات" نسبت به نیكارگوئه كاسته شد، آیا فكر نكرده اید كه تمام تلاش كشورهای غیر ایدئولوژیك و دمكرات مورد نظر شما بدین خاطر بوده است تا این كشور مسیری غیر از بازسازی را دنبال كند؟ آیا در كشوری كه بر اثر فشار امپریالیسم اهداف انقلاب به حاشیه رفت و ضد انقلاب در قدرت سهیم شد،می توان از ساختن، وحدت ملی و دمكراسی واقعی صحبت به میان آورد؟ "نهضت ملی سواد آموزی که هدفش گسیل هزاران جوان بهمناطق روستائی با انگیزهٔ تماس و آموزش روستائیان در سال ۱۹۸۰ آغاز شده بود توانست با شعار “تبدیل ظلمت به روشنائی” وحدت ملی بوجود بیاورد ولی طولی نکشید که شعار فوق بهکناری نهاده شد و جای خود را به شعار"همه کس و همه چیز در خدمت جبهه" داد."!؟

همانطور كه از ترجمه شما پیداست نیكاراگوئه پس از یك دوران طولانی سلطه گری ایالات متحده، توانست حاكمیت و استقلال ملی خود را در دهه 1980 توسط ساندنیستهای ماركسیست با شكوه و قدرت بدست آورد.

طبق ترجمه شما، انقلاب دو دستاورد بسیار گرانبها را برای مردم نیكاراگوئه به ارمغان آورده است، اول استقلال و دوم دمكراسی است. شما در مطلب خود آورده اید كه:" امروز هیچ نیروئی در نیکاراگوئه از هر رنگ و لباس سیاسی از راست حامی دیکتاتوری نظامی، لیبرال و یا عالیجنابان چپ وابسته به احزاب رنگارنگ حاضر نیستند همین دمکراسی نیم بند آغشته به انواع لکههای چرکی ارتشاء و فساد مالی و نیز پروندهای متعدد دادرسیهای حل نشده را با هیچ نوع دیگری از سیستمهای سیاسی عوض کنند. دمکراسی به نهادی بنیادی و حیاتی در ساختار سیاسی این کشور تبدیل شده است."

شما در ترجمه آورده اید:" دمکراسی به نهادی بنیادی و حیاتی در ساختار سیاسی این کشور تبدیل شده است." ما به ترجمه شما باور كنیم یا به یاد داشتی كه در مقدمه آورده اید، شما در یادداشت خود ذكر كرده اید كه نیكارگوئه و رژیم اسلامی به دلیل ایدئولوژی كمونیستی و اسلامی همسو با هم به انحصار طلبی و استبداد گذار می كنند و این نسخه را برای همه انقلابات غیر رنگی پیچانده اید، آیا رژیم ضد انقلابی جمهوری اسلامی را با انقلاب نیكاراگوئه طبق متن ترجمه می توان برادر خوانده نامید، آیا دم چنین خروسی در زیر عبای ولایت فقیه جای خواهد گرفت!

آیا از نظر شما رژیم ضد انقلابی جمهوری اسلامی نیز این دو دستاورد ( استقلال و دمكراسی) را همچون انقلاب نیكاراگوئه برای كشورمان تاكنون بهمراه داشته است؟ " دمکراسی پس از آن شب تاریخی به نهادی بازگشت ناپذیر تبدیل شد."

ما یقین داریم كه پس از یورش كنتراهای ضد انقلاب به همراه حمایتهای همه جانبه امپریالیسم،ضربات جبران ناپذیری به انقلاب نیكاراگوئه وارد شد، آنها را از اهداف اولیه انقلاب دور ساخت و پس از سهیم شدن نوكران امپریالیسم در قدرت،ساختار اقتصادی و سیاسی مطابق اهداف و برنامه انقلابیون پیش نرفت، طبیعی است جامعه ای كه سالیان زیادی تحت سیطره نظام امپریالیستی بوده و تضاد طبقاتی در آن نهادینه شده است در چنین شرایط دوگانه ای مملو از نابسامانی خواهد بود.

مترجم عزیز، آیا از دید شما می توان هرگونه جابجايی قدرت را انقلاب نامید، آیا تنها با كسب قدرت سیاسی می توان انقلابی را پیروز دانست، آیا امپریالیسم این اجازه و شانس را تاكنون به طبقات محروم داده است تا در كمال صلح و ثبات ایده های خود را عملی سازند؟

در ترجمه شما آمده است:" تقسیم قدرت با شخصی مانند آرنولد بخشی از آرمانهای انقلابی اورتگا و مارکسیستی که او ادعایش را داشت نبوده و ربطی به انقلاب ندارد. علت چنین چپ گرایانهٔ ساندنیستی که ریشه در خوانش ارتدوکسی آنها از مارکسیسم دارد. و دیگری فرهنگ حاکم بر فضای فکری سیاستمداران نیکاراگوئه است که میراث بهجا مانده از اواخر قرن ۱۹ تاکنون است."

ما یقین داریم كه برنامه و عمل انقلابیون نیكارگوئه همچون دیگر انسانهای شریف انقلابی خالی از اشكال نبوده و نیست، اما آیا اشتباهات احتمالی انقلابیونی همچون دانیل اورتگا و ساندنیستها را باید به حساب انقلاب و ایدئولوژی ماركسیستی او نوشت و نتایجی مشابه یادداشت شما را از آن استخراج نمود.

ترجمه شما گویاتر از آنست كه تردید ایجاد نماید، در متن ترجمه اشاره شده است اگر اشتباهی در كار ساندنیستها است نه تنها از آرمان انقلابی و ماركسیستی انقلابیون نیست بلكه از برداشت ارتدكسی آنها و فرهنگ به جامانده از یك قرن استعماری گذشته است و این با یادداشت شما در مقدمه مغایرت دارد.

بر فرض اینكه رهنمود شما درست باشد، نظر شما در رابطه با اقدامات ایالات متحده و غرب دمكراتیك در رابطه با این چنین انقلابات چیست؟

آیا شما دولتهایی غربی را كه بر اساس ایده استعماری شكل گرفته اند و امروز با ایدئولوژی نواستعماری در جهان به اشكال گوناگون جنایت و ملل دیگر را بصورت مستقیم و یا به كمك دولتهای دست نشانده غارت می كنند، غیر استبدادی و دمكرات می دانید؟

آیا دولتهای غربی فارغ از ایدئولوژی می باشند و یا ایده های بورژوایی حاكم بر آنها دمكراسی مردمی را برمی تابد، ایده شما در مورد انقلابهای رنگی چیست؟

آنهایی كه سبب دو جنگ جهانی و دهها جنگ منطقه ای، انفجار دو بمب اتمی، گسترش سلاحهای كشتار جمعی، تحمیل بحران مالی به دیگر ملل، تعیین تكلیف برای دیگر كشورها به اسم جهانی شدن، تخریب محیط زیست، كودتاهای نظامی ،سرنگونی دولتهای دمكراتیك، گسترش بنیادگرایی مذهبی و قومی، حمایت از دولتهایی همچون اسرائیل، پاكستان، عربستان، و ... و استثمار انسان از انسان شده اند از كدام ایدئولوژی برخوردار بوده اند؟

اگر متن ترجمه شده ملاك قضاوت قرار گیرد انقلاب نیكارگوئه با رژیم ضد انقلابی جمهوری همسو نخواهد بود اما یقینا می توان گفت یادداشت مترجم با كنتراهای ضدانقلابی همسویی كامل داشته و مترجم آنرا به مسلخ دو انقلاب تبدیل كرده است.

آیا فرد و گروهی را غیرایدئولوژیك سراغ دارید و یا تنها براساس اینكه فرد و یا حكومتی اعلام كند معیارش ایدئولوژیك نیست كافی است؟ لطفا معنی ایدئولوژی و دمكراسی را برایمان توضیح دهید تا خوانندگان تشخیص دهند كدام حكومتها غیرایدئولوژیك هستند و ما چپ اندیشان نیز بتوانیم راهمان را بسوی شما كج نمائیم؟

--------------------------------------------

*متن ترجمه و یادداشت مترجم :آقای م .ح. شوشتری

افزودن نظر جدید