خطاب به آقای سید محمد صادق خرازی و شرکاء

آقای سید محمد صادق خرازی،رئیس شورای حزب "ندای ایرانیان" در گفتگوی خود با سایت خبری ـ سیاسی "شفقنا"(پایگاه بین المللی همکاریهای خبری شیعه)، پس از حوادث تروریستی 7 ژانویه در پاریس علیه هفته نامه طنز ـ فکاهی "شارلی ابدو" که به کشته شدن 12 نفر و دو مامور پلیس  ونیز در روزهای 8 و9 ژانویه به کشته شدن چهار نفر در درگیری خیابانی و گروگانگیری در یک سوپر مارکت توزیع کننده مواد غذائی "کشر" برای یهودیان مذهبی منجر شدند، اظهارات نادقیق و بغایت تنگ نظر ونادرست بیان داشت که حقیقتا در خور و شایسته  تعالیم برگرفته از مکتب حضرات است. خرازی دیپلمات با سابقه ایران در فرانسه(سفیر جمهوری اسلامی ایران در فرانسه 2002ـ2006) میگوید:" مدت هاست در فرانسه لاييك، انديشه لايسيته، مظهر اسلام ستيزي مورد نقد است. اما بي تفاوتي نسبت به پديده خشونت و داعش توسط غرب، اين بحران را دامن زد تا جایی که امروز دو راه در پيش روي ممالك غربي برای نجات از ویروس تروریست است، یکی تمركز روي حقيقت و باورها و اشتباهات گذشته و دیگری راه برون رفت منطقي و عدم رفتن به راه هاي خطا". خرازی در ادامه افاضات خود می افزاید:" قبل از هر تحليلي بايست محيط حادثه و عناصر و عواملي كه منتج به واقعه شده را شناخت، فرانسه ذاتاً كشوري دين گريز است از آموزه هاي لايسيته، اگر نگوييم دين ستيزي ولي به قاطعيت مي توان از واژه دين گريزي نام برد، از اهداف قانون استازي(آقای برنارد استازی در دوره ریاست جمهوری ژاک شیراک به ریاست کمیته بررسی تطبیق قانون لائیسیته و نوع برخورد با دختران دانش آموز محجبه و زنان مسلمانی که پوشش اسلامی بانقاب را برگزیده بودند و به نهادها و ادارات دولتی ورود میکردند، میباشد.استازی در سال 2011 در سن 80 سالگی درگذشت.توضیح مختصر از من)، فقط نمي توان به ذات فرهنگي فرانسه پرداخت، اگر اهداف قانون استازي را دقيق مشاهده كنيم و به كنیه آن پي ببريم، هويت ديني و ماهيت مذهبي اقليت ها را ناديده گرفته و همين امر باعث نوعي افراط تدريجي در ميان فرانسويان غير مسيحي شده است". پیش از ورود به واکاوی، به زعم ایشان می پرسم چرا افراط گرائی در بین مسلمان رخ میدهد و بین مثلا بودائیها و غیره ظهور نمیکند؟

قبل از پرداختن به دیگر بخشهای گفتارش،لازمست پاراگراف فوق را با اتکاء به د اده های واقعا موجود در اسناد حقوقی و سیاسی فرانسه تبیین نمود تا بیش از این مورد سوء استفاده خرازی و شرکاء قرار نگیرد. لائیسیته در فرانسه نه با برنامه اسلام ستیزی و به طریق اولی علیه هیچ دینی در سال 1905 تدوین شد. بلکه تا پیش از این فرانسه بطور خاص وکشورهای اروپائی بطورعام ازدخالت و ترکیب نهاد دین مسیحیت و تعالیم غیر عقلائی و آسمانی در قلمرو سیاست دچار آنچنان تبعیض گرائی مدنی وسیاسی شده بودند که تداوم اجرای مطلق دیوان الهی دیگر برای عقل غیر قابل پذیرش بود. لائیسیته مقدم بر هر چیزعبارت است از به رسمیت نشناختن هیچ یک از ادیان(دین رسمی در قانون اساسی) توسط دولت و منع کردن دولت در تبعیت از هر یک از ادیان. یعنی ترجیع ندادن یک دین نسبت به دین دیگر. در عین حال حفاظت یک دین در برابر تعرض دین دیگر. 

اولین تفاوت کشور فرانسه با حکومتهای مذهبی که دین رسمی را درتارک قانون اساسی این نظامها نوشته شده، اینست که این کشور ها حق انتخاب نوع زندگی و رفتار فرد و شهروند را منوط بر اطاعت ازاصول دین گره زده و نوع افراطی این حکومتها تحمیل شریعت بر همه اعضای جامعه و در همه امور زندگی و انتخاب است. دومین تفاوت اینست که اعضاء و نمایندگان و کارمندان دولت

به هیچ وجه مجبور به اجرای مناسک و یا پوشش مذهبی در هیچ نهاد دولتی نیستند. و همچنین دولت مجبور به پرداخت حقوق به کشیش ها و یا دادن یارانه به نهادهای مذهبی نیست.

البته یک استثناء در منطقه "آلزاس و موزل" فرانسه وجود دارد که در دوره ای تحت تصرف آلمان بود و در زمان ناپلئون به فرانسه الحاق شد. و آنهم فقط به فقط محدود به تامین یارانه در حفاظت از کلیسا(کاتولیکها ،پروتستانها) و یا کنیسه یهودیان است. و بر پایه همین پیمان است که برای ساختمان مسجد بزرگ در استرازبورگ باهزینه 4 میلیون یورو،26 درصد بودجه آن از منابع دولتی و عمومی تامین شد.

در فرانسه حدود2248 مسجد و تکایا ودر هر منطقه ای حداقل یک تا 20 مسجد و اماکن برای انجام وظایف دینی وجود دارد.

بنابراین هدف لائیسیته طراحی و سازماندهی جامعه مبتنی بر جدایی کلیسا و دولت است، و کلیساها از اعمال  قدرت سیاسی یا اداری و به ویژه در نظام آموزش منع شده اند.(اصل لائیسیته بودن دولت در ماده نخست قانون اساسی فرانسه در سال 1958،آورده شده است) .لائیسیته در فرانسه اصلی از اصول قانون اساسی است که قدرت سیاسی را از سازمان های مذهبی متمایز میکند و دولت باید نسبت به ادیان بی طرف باقی بماند و آزادی مذهب (تظاهرات مذهبی موظف به رعایت نظم عمومی هستند)  را تضمین می کند. بعلاوه این اصل تاکید بر آزادی وجدان دارد  و هیچ  جایگاه و امتیازی برای دیگری (مذهبی، الحادی، ،بی خدائی و یاانتخاب آزاد تفکر وفلسفه) قائل  نیست . بنابراین این اصل تضمین کننده ساختمان برابری در جمهورییت است. با این اشاره مختصر به لائیسیته میتوان با صراحت و برخلاف نظر آقای محمد صادق خرازی بیان داشت که لائیسیته مذهب ستیز و به زعم ایشان اسلام ستیز نیست. اما مانع از نفوذ دین در اعمال قدرت سیاسی و اداری است و ایده های معنوی و فلسفی را به حوزه های  وجدان فردی و آزادی عقیده وامیگذارد. این اصل جامعه فرانسه را عمیقا از اسارت به دیوان الهی و منادیان آن رها و متحول نمود.

آقای خرازی میگوید:فرانسه مهمترين و بزرگترين كشور اروپايي است كه در درون خود مهاجرين مسلمان را جاي داده است و از همه مهمتر دومين مذهب رسمي، پس از مسيحیت كاتوليك، اسلام است. "با اتکاء به این گفته ایشان، فرانسه از حضور مسلمانان نه تنها اباء ندارد بلکه پذیرای این جمعیت هم شده است. اما خطاء است گفته شود که اسلام دومین مذهب رسمی است. زیرا لائیسیته هیچ مذهبی را در قانون اساسی اش به رسمیت نمیشمارد. علاوه براین آقای خرازی هم مثل بعضی از احزاب نژاد پرست و ضد خارجی،با اتکاء به ارقام و آمار افرادی که از کشورهای مسلمان به فرانسه آمدند و یا دارای نام و یا نام خانوادگی برگرفته از فرهنگ اسلامی هستند(حدود 4 میلیون نفر) را همسنگ و مترادف با معتقدین و پذیرش همه احکام اسلامی میداند. این در حالیستکه بر اساس داده های موجود بین 10 تا20 درصد مسلمانان هر روز به وظایف دینی مثل نماز و یاروزه مبادرت میورزند.

در فرانسه کسی با تغییر دین و یا گرویدن به اسلام موجب پیگرد و متهم به مرتد نمیشود. همانطویکه در ایران یک شهرون با گرویدن به مسیحیت و یا بخاطر بهائی بودن مرتد و محکوم به اعدام،زندان و مجبور به جلای وطن میشود.

آقای خرازی میگوید"اتفاقا القاعده، داعش و بسياري از گروه هاي تكفيري و تروريستي از ميان همين جوامع شروع به يار گيري مي كنند، بر احساسات جوانان مسلط مي شوند، بهشت موعود را در ذهن بي بنياد آنان ترسيم مي كنند و در واقع دو جامعه در برابر جوان مسلماني قرار مي دهند كه هويتش منكوب شده؛ بهشت موعود و جامعه توحيدي و جهنم و جامعه كفر. به همین خاط ريشه چنين واقعه ايي، فقدان آموزش هاي دقيق ديني از حقيقت مذهب است". " در مقابل پيوند مديا و صهيونیست يك پيام ديگري را در پيش پاي مخاطبين قرار مي دهد و آن هم فوبيا است، ما امروز با پديده هاي فوبيايي روبرو هستيم؛ اسلام و فوبيا، ايران فوبيا و شيعه فوبيا، لذا دو راه در پيش روي ممالك غربي است، تمركز روي حقيقت و باورها و اشتباهات گذشته و راه برون رفت منطقي و عدم رفتن به راه هاي خطا مهمترين مولفه نجات غرب از ويروس تروريست است". استدلال متزلزل ایشان محدود به  یارگیری گروههای تروریستی از این کشورهاست که مقدم بر هر چیز باید از ایشان پرسید که محل زایش و بروز این گروه ها ازکدام کشورهاست؟ افغانستان،ایران،عربستان،عراق،سوریه .. .بیشترین تامین کننده نیروهای تروریستی چه کشور(ها) و با چه انگیزه ای هستند؟  در چه کشور و کدام نظام سیاسی برای ادامه جنگ مخرب و فرسایشی بین ایران و عراق، نوجوانان کم سن و سال را با تخدیر و تخدیش ذهن وبا وعده به بهشت موعود کلید بهشت را بر گردنشان آویخته وآنان را به دهان خشونت جنگ می سپرد؟ نظام تبعیض گرا در همه کشورهای اسلامی و ایجاد ترس(فوبیا) در دل شهروندان غیر مسلمان چنان شرایطی را بوجود آوردند که جمع زیادی از آنان با صدها سال زندگی در کنار دیگر پیروان مذاهب اسلامی، اینک مجبور به ترک کشورشان هستند. نظام ولایت فقیه اجازه شرکت یک ایرانی مسلمان سنی را نه تنها در بالاترین مقام دولتی نمیدهد بلکه حتی از ابراز و انجام فرایض دینی آنان در تهران جلوگیری میکند. از آن بدتر دراویش و دیگر اقلیتهای مذهبی در صورت بیان آشکار عقاید و علائق خود مورد سرکوب قرار میگیرند. مگر در همین فرانسه بین ایران و عربستان و قطرو.. در جلب طیفی از مسلمانا ن به شیعه ویا سلفی و تبلیغی رقابت نمیشود. مگر جمهوری اسلامی پولهای هنگفت را بویژه در روز تولد پیامبر مسلمانان و ماه محرم برای سینه زنی و عزاداری در فرانسه و بویژه در مسجد شیعیان و با هدایت سفارت ایران در شهر "لی لا"(1)،نزدیک پاریس راه نمی اندازد؟ پس شیعه فوبیا،ادعائی آقای خرازی در کجاست؟ فرض کنیم سفارت فرانسه در ایران در پی نشست با مسیحیان ایرانی در یک کلیسا بشود و یا پیشنهاد ساختمان یک کلیسا در تهران بشود. آیا نظام جهل ولایت فقیه میتواند به این خواسته جواب مثبت دهد یا با بسیج مزدبگیرانش در مقابل سفارت شعار مرگ راه می اندازد؟

آقای خرازی میگوید: " بي تفاوتي نسبت به پديده داعش طي اين دو، سه سال در عراق و سوريه نتيجه اش همين است كه مي شود و مي بينيم، فرانسه متحد يهودی است و به همراه قطر... ، روي خود را در برابر هر جنايتي در سوريه و عراق برمي گرداند و به خاطر تنبيه بشار اسد نسبت به هر جنايت آشكاري سكوت اختيار می كنند، لذا نتيجه آن بي تفاوتي اين وحشت و خشونت در خاك فرانسه مي شود". نخست اینکه شما به عمد موضوع صهیونیست،دولت اسرائیل و یهودیت را در یکجا خلاصه میکنید. در فرانسه انجمنهای همبستگی یهودی ـ فلسطین، شجاعانه از استقلال و تشکیل دولت فلسطین بسیار فعال هستند وهمیشه مورد شماتت و سرزنش صهیونیستهای طرفدار دولت اسرائیل قرار دارند. در مورد تنبیه بشار اسد باید گفت که چه کسی به خواسته و مطالبات به حق آزادیخواهان سوریه برای دموکراسی و دموکراتیزه کردن سوریه و پایان دادن به دیکتاتوری،جواب مثبت نداد و اینک کدامین کشورها با کمک به طرفهای درگیر به کشتار و ویرانی و آوارگی میلیونها سوری ادامه میدهند؟ آیا نظام ولایت فقیه با تفکر شیعه گری شریک جنایت در سوریه نیست؟

آقای خرازی میگوید: " تركيه و نخست وزير آن كه همه امكانات اطلاعاتي و لجستيك خود را در اختيار تروريست هاي داعش قرار داده در صف اول است و نتانیاهو جنايتكار جنگي نيز عملا خود را صاحب عزا معرفي مي كند . ". مقدم بر هر چیز،کمک ترکیه که یکی از بزرگترین کشور مسلمان در منطقه خاورمیانه است و در دامن زدن به جنگ در سوریه در خط مقدم قرار دارد را باید در رقابتهای مذهبی و ژئواستراتژیکی ارزیابی کرد نه بیش از این.

آقای خرازی میگوید: "نظام آموزش گسترده فرانسه، بي فرهنگي و بي سوادي را رونق مي دهد و چنين مقوله ای موجب می شود که جوانان و ساده لوحان اسير دست گروهاي تكفيري شوند".

اگر قرار بود نظام گسترده فرانسه،بی فرهنگی و بیسوادی را گسترش دهد پس باید در انتظار بود که در آینده نزدیک صدها هزارنفر به گروهای تکفیری بپیوندد. خوشبختانه چنین نیست. اما این هم منتفی نیست که درصد بسیار کوچک با شکست در تحصیلات و یا دلایلی مثل شکست خانوادگی راههای خشونت را برگزینند. و این هم اجبارا به خانواده های "مسلمان" محدود نمیشود. مگر در خود ایران و بر اساس داده ها و اطلاعات موجود،میلیونها نوجوان ترک تحصیل نمیکنند؟ اینک  صعود درصد اعتیاد خانمانسوز، فحشا،گسترش زندان،اختلاس، سرکوب فرهیختگان و روزنامه نگاران و اقلیتهای دینی.. . در نظام مقدس ولایت فقیه،ایران را به سمت جامعه آنومی و چالش برانگیز سوق داده است.

اما میتوان در جمله زیر با آقای خرازی موافق بود که میگوید :" رويكرد دولت، احزاب، مطبوعات و قاطبه مردم بين ترويست ها و جامعه اسلامي تفاوت قايل مي شوند". بر عکس وقتی میگوئید :"نظام فرهنگي و استراتژي سياسي ما به عنوان يكي از پرچم داران عقلانيت در دنياي اسلام بايست بر احياي انديشه تعامل و گفت وگو متمركز شود". به یقین میتوان گفت که با توجه به عملکرد و ترازنامه سی و شش سال نظام جهل و جنایت ولایت فقیه برایران، شک و شبهه بر سلامت و صداقت شما سایه می افکند.

  1. LES LILAS  

افزودن نظر جدید