سخنی با آقای محمد خاتمی!

چندی پیش آقای خاتمی در مقام شناخته شده ترین نماد اصلاح طلبی در جمهوری اسلامی، بار دیگر پیرامون نیاز کشور ما به توسعه همه جانبه  و پایدار و تعریف اصلاح طلبی و... سخنانی ایراد کرد بسی درخور تامل، که مرا وا می دارد تا با درنگ بر آنها، نقادانه پرسشی چند از ایشان و نظری بر سخنانش داشته باشم. سخن این نوشته  درهمین رابطه است.  (1)

در این مطلب کوشش می کنم تا مهمترین نکات مطرح شده درسخنرانی ایشان را صورت بندی کرده و مورد بررسی قرار بدهم. اگر چه تفکیک گزاره ها و پارگراف ها در متن سخنرانی و صورت بندی آنها به شکل زیر، به این معنا نیست که بخواهم آنها را مستقل از متن، به مطالعه بنشینم. زیرا واقف هستم که بررسی هریک از گزاره ها و پاراگراف ‌ها، اگر جدا از متن اصلی و مستقل از آن صورت بگیرد، می تواند معنا و مفهومی دیگری پیدا کند که منظور ایشان نبوده است. پس قصد از این تفکیک و صورت بندی، نه نادیده گرفتن متن و اندیشه و مفاهیمی که درآن وجود دارد، بلکه صرفا برای سهولت کار است. من در این بررسی کوشیده‌ام تا اصل اندیشه و مفاهیم موجود در متن سخنان آقای خاتمی را مورد توجه قرار بدهم و بنابراین اگر هم احیاناً لغزشی در میان آمده باشد، نه از روی قصد که از جنس سهو است.

نگاهی به متن سخنرانی 

آقای خاتمی در این سخنرانی‌، اصلاح طلبی را به صورت زیر تعریف کردند :« اصلاح طلبی دارای اصول و هویتی روشن است؛ هویت آن عبارتست از اسلام خواهی- بخصوص حاکمیت عدالت و اخلاق-  و جمهوری خواهی- بخصوص حاکمیت و معتبر بودن رای و رضایت مردم. اصلاح طلبی، خود را در درون نظام تعریف می کند و گرچه اهل انتقاد است اما «تعامل» چه  با حکومت و چه با جناح های مخالف را نیز مورد توجه قرار می دهد ولی تعامل به معنی توبه و دست برداشتن از هویت خود نیست."

اگر بخواهیم اصلاح طلبی مورد نظرایشان را فرمول وار بنویسیم می توان آن را به ترتیب زیر صورتبندی کرد.

  1. اسلام خواه (بخصوص حاکمیت عدالت و اخلاق) است،

  2. جمهوری خواه(بخصوص حاکمیت ومعتبربودن رای ورضایت مردم)است،

  3. درون نظام جمهوری اسلامی است،

  4. اهل انتقاد است اما تعامل با حکومت و جناح های مخالف را نیز قبول دارد،

  5.  در پاسداری از هویت خویش، پایدار است .

قبل از ورود به اصل موضوع، لازم به یادآوری است که بعد از انتخابات دوم خرداد 1376 و تشکیل دولت به ریاست آقای خاتمی، نیروهای سیاسی مشهوربه خط امامی‌ها ، نیندیشیده و بدون تعمق کافی، دولت را دولت اصلاحات و خود را اصلاح طلب معرفی کردند. بدنبال همین هم بود که واژه های اصلاحات و اصلاح طلبی رواج یافت و قرائت‌های مختلف و متفاوت و حتی متضاد از آنها در میان نیروهای مذهبی طرفدار جمهوری اسلامی و دیگر نیروهای سیاسی رونق گرفت. بخش بزرگی از نیروهای سیاسی کشور، آقای خاتمی وخط امامی های سابق را، اصلاح طلبان دولتی نامگذاری کردند. کمی بعد تر، اصلاح طلبان به اصطلاح دولتی به این ضرورت رسیدند که «اصلاح طلبی» را تعریف کنند. آقای خاتمی حدود اوایل سال 1378 بود که مطلبی با این مضمون مطرح کرد که:« باید اصلاحات را تعریف کنیم ». در پی این فراخوان، تعدادی از آقایان نظریه پرداز حامی دولت اصلاحات، دورهم جمع شدند تا اصلاح طلبی را تعریف کنند ولی علیرغم بحث های نظری و تئوریک فراوان در میان آنان، یک تعریف جا افتاده‌ایی از اصلاح طلبی شکل نگرفت. از آن زمان تاکنون تعاریف گوناگون و متفاوتی از طرف افراد به اصطلاح اصلاح طلب، از اصلاح طلبی ارائه شده است که تعریف آقای خاتمی یکی از آنها است.

 تعمق در تعریف اصلاح طلبی مورد نظرآقای خاتمی و طرح چند سوال ازایشان

تعمق در تعریف آقای خاتمی، این سوالات را پیش می کشد که:

  1. آیا از نظر شما، «سیاست »، « حاکمیت »، « جمهوری»، « حاکمیت مردم »، « حکومت »  « نظام »، « رای»، « رضایت مردم »، «.اصلاح طلبی » و ...،  مفاهیم، پدیده ها وقالب های ذاتا الهی از قبل تعیین وتعریف شده و تغیرناپذیرند که بشرموکلف است وباید زندگی خودرا درچارچوب آنها سامان بدهد و یا همه آنها، ابداع خود بشر با محتوای کاملا بشری و جوهر اجتماعی بشر و تغییر پذیر هستند که انسانها درپروسه زندگی، برای سامان دادن به زندگی خود و بهبود بخشیدن به آن، ابداع کرده اند و بر بستر تغییر و دگرگونیهای زندگی و نیازهای مادی ومعنوی مدام تغییریاینده خود در زمانها وشرایط مختلف و متفاوت، آنها را تغییرداده و می دهند ؟ لطفاً بفرمایند که فهم و منظورتان از این واژه ها درمتن سخنرانی ها و در تعریف اصلاح طلبی مورد نظر تان چیست؟

آیت الله خمینی پایه گذار جمهوری اسلامی، نظر شفاف وروشنی درمورد ولایت فقیه دارد از جمله در 30 تیرماه 1358 یک ماه ونیم مانده به تنظیم نهائی قانون اساسی می گوید :«  قضیه ولایت فقیه، یک چیزی نیست که مجلس خبرگان ایجاد کرده باشد. ولایت فقیه چیزی است که خداوند تبارک وتعالی درست کرده است وهمان ولایت رسول الله است ». ویا در 12 مهرماه می گوید « ملت ولایت فقیه را می خواهند که فرموده خداست ». نظر پیروان نظریه ولایت فقیه ومدافعان ولایت فقیه واقعا موجود روشن است .!

سوال مشخص این که آیا ولایت فقیه بعنوان یک نظریه و یک الگوی سیاسی - که توسط آیت الله خمینی تبیین و بعد از انقلاب بهمن 1357 درشکل جمهوری اسلامی تجسد یافت - ، « چیزی است که خداوند درست کرده است » و « فرموده خدا است » که از قبل تعیین شده، غیرقابل تغییر و غیرقابل نقد و انتقاد است یا ابداع آقای خمینی است که همانند دیگر ابداعات بشری قابل  نقد و انتقاد و تغییراست ؟

  1. آیا از نظر شما، هر فرد اعم از مسلمان یا غیرمسلمان، حق دارد برداشت و قرائت خاص  وآزاد خود از اسلام را داشته باشد وآنرا درفضای عمومی درمعرض مطالعه دیگران قرار بدهد یا این حق دراختیار وانحصار فرد یا افراد مشخصی است ؟ و اگر این دومی است، به چه مجوزی و بر پایه کدام حقانیت و رسالت و چرا ؟

  2. اصولا چرا اصلاح طلبی باید مقید به اسلام باشد و دلایل عقلانی، تاریخی و فاکتهای عینی مقید کردن اصلاح طلبی به اسلام  کدامند؟

پیروان و مدافعان ولایت فقیه واقعا موجود، تکلیف خود با اندیشه‌ها و مفاهیم فلسفه سیاسی و علوم انسانی مدرن معاصر را معلوم کرده اند. بی سبب نیست که رهبرو اصول گرایان درصدد اسلامی کردن علوم انسانی در دانشگاه‌ها بوده، اساتید ومدرسین علوم انسان  مدرن معاصر را از دانشگاه‌ها، و وزرا و وکلائی را که اندیشه و سیاست و روش‌شان اندکی رنگ و بوی فلسفه سیاسی و علوم انسانی مدرن معاصر می داد، از وزارت، ریاست و وکالت اخراج کرده و می کنند و اخیرا هم با همین رویکردی که دارند چند وزیر پیشنهادی آقای روحانی را درمجلس رد کردند.

 قصد  ما از طرح این سوالات و نظرات، به هیچوجه متوجه محدود کردن نظرات شما به تعریف اصلاح طلبی اسلامخواهانه نیست. این نکته پوشیده‌ایی نیست که شما، ازسالها قبل از این، بارها و بارها از آزادی، رای برابر حقوق شهروندان، انتخابات آزاد و پاسخ گو بودن حکومت در برابر مردم و... سخن گفته‌اید. هر انسان منصفی واقف هست که شما، بارها و از جمله درهمان سخنرانی که اصلاح طلبی را تعریف کرده‌اید، چنین گفته‌اید که:« آنچه ما همیشه خواسته ایم، انتخابات آزاد بوده است؛ چه آزادی قبل از انتخابات، چه در جریان انتخابات و بخصوص اینکه تصمیمی خارج از ضوابط برای مردم گرفته نشود و گرایش‌های مختلف بتوانند آزادانه در انتخابات شرکت کنند و نتیجه هر چه باشد باید مورد قبول قرار گیرد». از اینرو هر آینه اگر شما بیانگر چنین مواضعی نبودید که پهلو به آزادی می زنند، مخاطب قرار دادن صاحب این سخنان نیز طبعاً بی معنی می نمود. من و بسیاری دیگر، اینها را نمی توانند و نمی خواهند نادیده بگیرند اما در عین حال این را هم نمی توان ندید که شما درست در ادامه همین اظهار نظر، بلافاصله اضافه کرده‌ ا ید که:« این خواست جمهوری اسلامی و مردم است » !

براستی آقای خاتمی، شما از کدام جمهوری سخن می گوئید که خواستش همان‌ دستاوردهای آزادیخواهانه و دمکراتیک مدرنی است که شما بخشی از آنها را درهمین سخرانی برشمرده‌اید؟ آیا همین جمهوری اسلامی واقعا موجود که ولایت فقیه رکن اصلی آن است یا که جمهوری اسلامی انتزاعی دیگری که در ذهن خود متصورید؟ و براستی نسبت همان جمهوری اسلامی‌ایی که در ذهن خود دارید، با پدیده آزمون داده و شناخته شده‌ایی چون ولایت فقیه چیست؟

تاکید می کنم که سخن از نفی تغییر و تحولات فکری و سیاسی  وجنبه های مثبت نظرات شما و بخش بزرگی ازخط امامی‌های سابق در این سالهای دراز نیست، بلکه منظور نگاه نقادانه و پرتوافکنی است بر تناقضات و محدویت‌های اندیشه سیاسی شما درتببین سیاست برای توسعه همه جانبه وپایدار. ازنظر من، این تناقضات و محدودیت های موجود در نظرات سیاسی شما، صرفا بخاطر شرایط سیاسی و رعایت مصالح سیاسی نیست. این عوامل البته عمل می کنند، ولی بهیچوجه نمی توانند دلیل اصلی عدم شفافیت سیاست و اعمال سیاسی باشند. موضوع گرهی، همانا نوع مواجهه شما است با امر توسعه: یعنی، مواجهه از جایگاه حکومت جمهوری اسلامی ولایت مدار - که دولت به مفهوم مدرن دمکراتیک معاصر نیست -  با توسعه همه جانبه و پایدار است.

نیاز جامعه وکشور به توسعه همه جانبه وپایدار و هسته مرکزی آن

واقعیت این است که مساله مرکزی جامعه و کشور ما، از سالهای قبل از انقلاب بهمن، توسعه همه جانبه و پایدار(تداوم و تکمیل فرایند مدرنیزاسیون) و هسته مرکزی توسعه همه جانبه و پایدار در ایران، همانا پذیرش حقوقی و حقیقی آزادی، وجود احزاب سیاسی با گرایشات وبرنامه های متفاوت ، رسانه ها،  نهادهای صنفی، مدنی و تشکیل دولت مدرن- دمکراتیک بوده است.

ملت و کشور ایران از سالهای دراز قبل از انقلاب 1357،  برای تدوام، پیشرفت، تکمیل وارتقاء توسعه به توسعه همه جانبه و پایدار، به یک دولت در مفهوم مدرن دمکراتیک آن نیاز داشته است. واقف هستید که قبل از انقلاب 1357، دولت محمد رضا شاه، چنین دولتی نبود. متاسفانه نظام سیاسی و حقوقی واقعا موجود جایگزین نظام قبلی نیز،  به لحاظ مبانی نظری و نظام حقوقی و هم بعنوان یک سیستم و قدرت سیاسی، دولت بمفهوم دولت مدرن دمکراتیک نبوده و نیست. این نیاز ملی و تاریخی کشور ما به توسعه همه جانبه و پایدار و تشکیل دولت مدرن دمکراتیک، از انقلاب بهمن تاکنون همچنان تامین نشده مانده است.

اما بنظرمی رسد شما، علیرغم تاکید بر«  آزادی ، رای برابر حقوق، انتخابات آزاد قبل و درجریان انتخابات ، مشارکت آزادانه گرایش های مختلف و پاسخ گو بودن حکومت در برابر مردم وده ها مورد دیگر ازاین قبیل ...» که از ارکان توسعه همه جانبه وپایداردر کشور ما هستند، به لحاظ عقل نظری وسیاستهای کلان، با دولت به مفهوم مدرن- دمکراتیک ( دولت- ملت ) و نیز ضرورت شکل گیری و تشکیل چنین دولتی در ایران برای تداوم، تکمیل وارتقاء توسعه  به توسعه همه جانبه و پایدار، مساله و مشکل دارید. من و بسیاری چون من برآنیم که یکی از مهمترین عوامل تردید و اهمال کاری‌های شخص شما و دولت اصلاحات در پیشبرد توسعه سیاسی در فاصله سالهای 1376 تا 1384 نیز، دقیقاً در همین مساله ومشکلی نهفته بود که شما وبخشی از همفکرانتان دچارآن بودید.

 آقای سروش به عنوان یک اسلام خواه  رو به تحول، چند سال پیش طی یکی از سخنرانی هایش در سوئد چنین می گوید : ...ولایت فقیه به گمان بنده صرف نظر از هرگونه وصف دیگری که بخواهیم برای او بگوییم، یک نظریه غیر اخلاقی است. در اینکه این نظریه ناکارامد است، استبدادی است، این‌ها به جای خودش، حقیقتا یک نظریه غیر اخلاقی است. این نظریه هم آن روزها در آن شور انقلابی مطرح شد و مخالفان و موافقانی داشت. به هر صورت در قانون اساسی گنجانده شد... ». (روشن نیوز: بخشی از سخنرانی دکتر سروش در تاریخ 28مرداد در دانشگاه استکهلم ). آقای کدیورنیز می نویسد : «  درسال 1376 نوشته ام که ...« 5- ولایت مقیّد به قوانین بشری از جمله قانون اساسی نیست.» (۱۵۶). (تاریخ انتشار، ۱۷ شهریور ۱۳۹۳, ساعت ۸:۲۵ قبل از ظهر.). اینها فقط دونمونه از دها موردی است که مطمئنا از آنها اطلاع دارید

پرسیدنی است که آیا بعداز 35 سال تجربه مستقیم ولایت فقیه، شما هنوز فکر می کنید و انتظار دارید که با ولایت فقیه ، ایران درسمت توسعه همه جانبه پایدار قرار بگیرد؟!

نگاهی بر موضوع انتقاد ودرون نظام بودن اصلاح طلبی

شما در تعریف خود از اصلاح طلبی می گوئید اصلاح طلبی :

  1.  خودرا در درون نظام تعریف می کند.

  2. اهل انتقاد است.

شما منطقاً می توانید واقف باشید که واژه نقد و انتقاد نیز مثل دیگر واژهای حوزه  فلسفه سیاسی و علوم انسانی معاصر، دارای ذات نیستند وبسته به اینکه ازمنظر کدام اندیشه و مفاهیم، درچه شرایطی، ازطرف کدام فرد یا گروه سیاسی و اجتماعی و با کدام اهداف و چشم انداز سیاسی بکار گرفته می شوند، معانی و مفاهیم مختلف، متفاوت و حتی متضاد بخود می گیرند. واژه های نقد و انتقاد، فی نفسه، نه مفهوم و بار ترقی خواهانه دارند و نه ارتجاعی. آنها بخودی خود، نه سازنده هستند و نه مخرب، نه روشنگر و گشایشگر ذهن هستند و نه  منقبض و تاریک کننده و منجمد کننده ذهن. بعنوان مثال می توان از موضع دیدگاه افلاطونی، مواضع فکری مارکس و پوپر را مورد نقد و انتقاد قرار داد یا برعکس. و دور نرویم همین جناب مصباح یزدی و امثال او معرف حضور شما، هم درون نظام تشریف دارد و هم منتقد نارسایی‌های مد نظر خود در جمهوری اسلامی است که مثلاً چرا نظام به اندازه کافی بنیادگرایی نمی کند؟! و با این یک مثال از پرشمار مثال‌ها، شما ملاحظه می فرمائید که از جوف تعریف‌تان منطقاً و عملاً چه پدیده‌هایی می تواند بیرون بزند؟! درضمن مفاهیم نقد وانتقاد نیز در پروسه تغییر وتحولات جوامع بشری بوِیژه از دوران رنسانس به این سو، تغییرکرده است. نقد وانتقاد درحوزه فلسفه سیاسی معاصر، دیگرصرفا در چارچوب  معنا و مفهوم نقد وانتقاد از اندیشه های سیاسی و اجتماعی این یا آن سیاستمدار و رژیم های سیاسی باقی نمانده بلکه به نقد و انتقاد ازخود قدرتها ازجمله وبویژه قدرت های سیاسی واقعا موجود نیزمتحول شده است.

آنچه روشن است ولی فقیه و رهبر نظام سیاسی واقعا موجود ودیگر مسولان هم فکرایشان، نه تنها نقد و انتقاد از قدرت سیاسی واقعا موجود و سیاستهای کلان مورد نظر خود ، از منظر اندیشه ها و مفاهیم فلسفه سیاسی و علوم انسانی مدرن معاصر را برنمی تابند بلکه چنین منتقدین اعم از سیاسی، فرهنگی، هنری و اجتماعی را عوامل خارجی، دشمن و فتنه گر و برانداز خزنده می دانند.

واقعیت این است که نقد وانتقاد از نظریه ولایت فقیه، ولایت مطلقه فقیه و قدرت سیاسی واقعا موجود از منظر اندیشه ها و مفاهیم مدرن معاصر، چشم انداز و فرم سیاسی دیگری غیر از نظام سیاسی واقعا موجود را پیش روی شهروندان کشور گشوده که از نظر مدافعان ولایت فقیه واقعا موجود، چشم اسفندیار جمهوری اسلامی است. موسسین وطرفداران ولایت فقیه، خوب آن را می فهمند و می شناسند! اصلا تصادفی نیست که رهبران نظام از بدو تاسیس تاکنون، با علوم انسانی و فلسفه سیاسی مدرن معاصر، مساله و مشکل داشته‌اند و حضور و گسترش آن در جامعه را تهاجم فرهنگی نام گذاری کرده‌اند. آنان، حضور و نفوذ و گسترش این علوم، اندیشه‌ها و مفاهیم، در ذهن، زبان، فرهنگ و اندیشه‌های سیاسی شهروندان کشور را مضر و مخرب به حال نظام دانسته‌اند و این فکر و سیاست را هم همچنان ادامه می دهند. واقعیت اینست که آنها ازموضع اعتقادات خود محق‌اند که چنین بپندارند و عمل کنند. آنها بی راه نمی گویند!

.سوال اما این است که شما اگر نقد وانتقادی بر ولایت فقیه و قدرت سیاسی واقعا موجود وارد نمی دانید، چه چیزی را از منظر کدام اندیشه و مفاهیم سیاسی و باکدام چشم انداز سیاسی، مورد نقد و انتقاد قرار می دهید؟

آقای خاتمی!

جان کلام در اینست که بدانیم: اگر ولایت فقیه وقدرت سیاسی واقعا موجود بعنوان هسته مرکزی نظام، و یا حتی فقط سیاستها و روشهای کلان آن، بخواهد از منظر اندیشه‌ها و مفاهیم معاصر نظیر آزادی، عدالت، دمکراسی، حاکمیت و دولت مدرن – دمکراتیک، مورد نقد و انتقاد قرار بگیرد و در فضای عمومی پخش شود، منتقد، در واقعیت امر، در مسیر گسترش، ژرفش و تقویت اندیشه‌ها و مفاهیم و سیاستهای مدرن در میان شهروندان و جریان‌ها و نیروهای سیاسی جامعه، در خدمت شکل گیری سیاستها، تشکلها و پایه های اجتماع  قدرت سیاسی و دولت به مفهوم مدرن دمکراتیک و در جهت گذار به نظام سیاسی مدرن- دمکراتیک و توسعه همه جانبه وپایدار قرار می گیرد. اینکه این دگرگونی و گذار، تدریجی یا که سریع و ناگهانی و نیز درچه اشکال وروشی باشد و یا که خواهد شد و اینکه چه پارامترهائی در این دگرگونی و نوع گذارها موثرهستند، طبعاً بحثی دیگر می طلبد که در این نوشته  مورد نظر نیست. در این مطلب، همه تمرکز بر این موضوع است که یک اندیشه ورزسیاسی، یک سیاست مدارو یک جریان سیاسی  درایران کنونی و جهان معاصر، از منظرکدام اندیشه ها ومفاهیم سیاسی و اجتماعی، درچه جهت و باکدام چشم انداز، به قدرت سیاسی واقعا موجود، سیاستهای کلان آن و شرایط واوضاع واقعا موجود جامعه درجهان معاصرو روندهای جاری نگاه می کند وچه سیاستی را تبیین و دراختیار شهروندان و فضای عمومی قرار می دهد و برای پیش برد آن تلاش می کند ؟ !

فکر می کنم شما موافق این هستید که با حفظ تعصبات وتحجرها در باره آنچه که زندگی و زمان، بطلان آن را اثبات کرده، نمی توان راه را بر توسعه همه جانبه و پایدار گشود.

-----

(1)- نگارنده ، هنگامیه که جناب عالی رئیس جمهور بودید، چند مطلب تحت عناوین « آقای رئیس جمهور ، مشکلات را با مردم درمیان بگذارید»، « سخنی با آقای رئیس جمهوری » و« بازهم سخنی با رئیس جمهور» تهییه ومنتشر کردم.

 

 

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

با سلام !

« واقعیت این است که مساله مرکزی جامعه و کشور ما، از سالهای قبل از انقلاب بهمن، توسعه همه جانبه و پایدار(تداوم و تکمیل فرایند مدرنیزاسیون) و هسته مرکزی توسعه همه جانبه و پایدار در ایران، همانا پذیرش حقوقی و حقیقی آزادی، وجود احزاب سیاسی با گرایشات وبرنامه های متفاوت ، رسانه ها، نهادهای صنفی، مدنی و تشکیل دولت مدرن- دمکراتیک بوده است. »

خلاصه تر متن بالا میشود :

« واقعیت این است که ... مسأله مرکزی جامعه ما ... از قبل از انقلاب ... توسعه همه جانبه و ... آزادی ... بوده است . »

و باز هم خلاصه تر میشود :

« مسئله مرکزی جامعه ما ... توسعه ... و ... آزادی ... بوده است . »

ترجمه آزاد متن بالا این است :

استراتژی «توسعه» و «آزادی» !

یعنی :

تمام تاکتیک ها در خدمت «توسعه» و «آزادی» !

با توجه به تقدم «توسعه» بر «آزادی» در متن فوق :

یعنی :

- اول : همه چیز در خدمت «توسعه»
- دوم : ............................. «آزادی»

واضح است که رژیم پهلوی در نگاه اول ، همه چیز را در خدمت «توسعه» قرار داده بود .
.................................................... دوم ، ..................................« آزادی» .................... .

منتهی «توسعه» را در همسویی با امپریالیسم و جهان سرمایه میخواست ،
و سپس «آزادی» را بدون امکان تعرض به سیستم و جهان «سرمایه» میخواست !

آنچه تفاوت قبل و بعد از «انقلاب بهمن» را میرساند چیست !؟
«آنها» توسعه میخواستند ،
«اینها» هم میخواهند ،
«شما» هم میخواهید ،
بفرمائید تفاوت این «خواستن » ها در چیست و مرزهایش با چه چیزی مشخص میشود !؟
بفرمائید تفاوت دید بین «آنها» و «اینها» ، نسبت به« آزادی » بعنوان «منظره دوم» پس از «توسعه» ، در کجاست !؟
«شما» خود در طول زمان و عملا با کاربرد محک «تجربه » ، جنس «آنها» و «اینها» را چگونه و «چه» یافته ای !؟

آیا «شما» در شرایط «پهلوی» ها ، «الگو» و «مدلی» دیگر بجز «امپریالیستها» و «سرمایه داری» میشناختید که در جهت « مسئله مرکزی جامعه» یعنی «توسعه» به آن بتوان توجه نمود !؟
اما در مورد « آزادی» ، باتوجه به بودن الگوهای غربی و رایج و متعارف در آن دوره ، کدام تلاش و فعالیت «شما» حکایت از توجه به این« مقوله» بوده است ک توجه به آن را از «آنها » یعنی «پهلوی» ها ، انتظار داشته و میدارید !؟
اما از «اینها» یعنی حکومت اسلامی ، هم میتوان و هم میبایستی خواست و با قدرت هم پیگیر بود برای قرار گرفتنش در «مسیر توسعه» و «آزادی» ، ولی «توسعه» به کدام سو ، بطرف کدام «چشم انداز» !؟ و بسوی «آزادی» با توجه به کدام «الگو» !؟
اگر همچنان الگوها و چشم اندازها ، تغییری نکرده است ، «شما » چرا «اینها» را بسمت «الگو» ها و «چشم انداز» هایی میخوانید که «آنها» را دقیقا بخاطر توجه به «همین الگوها و چشم اندازها» ، موأخذه و سرزنش و مخالفت و مورد مبارزه قرار داده اید !!؟
انصاف در چنین توجهاتی به این «مسائل مرکزی جامعه در گذشته و اکنون» شاید بطلبد که واضحتر سخن گفت و شنید و پذیرفت و گردن گذارد آنچه را که عقل بدان راه میبرد !!
......
در مجموع این نامه از سوی جناب آقای عبدالرحیم پور به آقای خاتمی در توجه دادن ایشان به تناقضاتی که خودش نیز بدان واقف است حتما مانند تمام موضوعات این عالم ، بی تاثیر نخواهد بود اما درجه انتظار نویسنده نامه ازتاثیر و دستاورد نگارش آن از دریافت های ایشان نسبت به «اینها» برمیخیزد و این را خود بهتر میداند !