چه کسانی از سیریزا می ترسند؟

 

یونانیان دموکراسی را برای جهان به ارمغان آوردند و اکنون به جهان یادآوری می کنند که دموکراسی هنوز، حداقل برای آنان، بی معنا نشده است. "پیمان مالی اروپا" مقرراتی را وضع کره است که به موجب آن کشورهای [عضو اتحادیۀ اروپا] می توانند آزادانه رهبرانشان را انتخاب کنند، اما مجار نیستند سیاست افتصادی و بودجه شان را تنظیم کنند و تغییر دهند.

سیریزا، پیروز انتخابات یونان، به انتخاب کنندگانش قول داده است که مهمترین تصمیمات اجتماعی – اقتصادی [مربوط به حیات مردم یونان] در آتن اخذ شوند و نه در برلین، بروکسل یا واشنگتن. از این پس این پارلمان یونان خواهد بود، و نه ترویکا، که قدرت فائقه را در یونان در اختیار خواهد داشت.

آشکار است که واقعیت پیچیده تر است. استقرار و حفظ یک دولت بابات در یونان، که به لحاظ سیاسی متفرق و به لحاظ اقتصادی ویران شده است، ساده نخواهد بود. دو حزبی هم که دولت را تشکیل داده اند، جز بیزاری از ریاضت تحمیل شده از خارج، وجه مشترک دیگری ندارند.

حفظ وحدت در درون سیریزا نیز آسان نیست. سازش احتمالی تسیپراس با طلبکاران از یونان، می تواند اعتراض اعضای رادیکالتر سیریزا را برانگیزد و پرهیز او از هر سازشی محتملاً به ورشگستگی کشورش راه  خواهد برد.

ایجاد تغییر در سیاست اروپا نیز برای تسیپراس ساده نخواهد بود. رئیس کمیسیون اروپا از همین حالا اعلام کرده است که از بخشودگی وامها خبری نخواهد بود. این نکته مؤید نظر تسیپراس است که می گوید: "اروپای امروزی سمبولی از خودخواهی ملی، ریاضت فاجعه بار، تحمیلات خارجی و تحریمهای خردکننده است. به نظر او اروپا باید سمبول دموکراسی، همبستگی و همکاری باشد.

تشخیص بخشهائی از رأی دهندگان یونانی که به سیریزا به دیدۀ امید می نگرند، دشوار نیست. اینها در درجۀ اول مردم تهیدستی اند، در یونان و در دیگر کشورها، که در اثر بحران سیاهروز شده اند. سیریزا قول داده است که به سرمایه گذاری بیشتری برای نقابله با بیکاری دست زند. این حزب همچنین قول داده است که به کسانی که برای یک نوبت غذای گرم، یک سرپناه، گرمایش، تحصیل و مراقبتهای پزشکی بضاعت ندارند، کمکهای اجتماعی بیشتری اختصاص دهد.

آنها که می خواهند با فساد، بهشتهای مالیاتی و شبکه های غیررسمی قدرت مبارزه کنند، نیز به سیریزا به دیدۀ امید می نگرند. به زعم این عده سیریزا حزبی است خواهان حاکمیت قانون، دموکراسی و یک بازار واقعاً آزاد.

آنهائی که خواهان خاتمۀ محدودیتهای بودجه ای تحمیلی اروپا یا آلمان اند، نیز در میان امیدواران به سیریزا قرار دارند. به نظر اینان محدودیتهای مذکور مانع ترمیم اقتصاد و ناقض این اصل اند که تمام دولتهای [عضو اتحادیۀ اروپا] برابر و صاحب حق حاکمیت اند. آنهائی هم که خواهان محدود شدن سودهای سرشار بانکها هستند، به سیریزا به دیدۀ امید می نگرند، زیرا به نظر آنان این بانکها مسئول بحرانهای پیاپی و گذاشتن بار این بحرانها بر دوش مردم عادی اند.

اما کدام بخش از رأی دهندگان با ترس به سیریزا می نگرند؟ در درجۀ اول کسانی که پیش از بحران پروتهای معتنابهی به هم زده اند و آنها که احتمالاً مشمول وارسی مالی و شاید حتی محدودیتهائی خواهند شد (این گروه شامل روحانیت کلیسای ارتدکس و حامیان آن نیز می شود). بخشهائی از مردم اروپای شمالی این برداشت را دارند که "سیریزا از کیسۀ آنان می بخشد و نه از کیسۀ یونان". این عده نیز از سیریزا ترس دارند.

در میان مردم اروپای شرقی نیز هستند کسانی که از سیریزا می ترسند. انها از این می ترسند که رویکرد دوستانۀ سیریزا نسبت به روسیه منجر به تشجیع جاه طلبی های امپریالیستی پوتین گردد. بالاخره، تمامی آن شهروندان اروپائی که تصور می کنند رسیدن سیریزا به قدرت منجر به بی ثباتی اقتصادی و سیاسی بیشتری در خواهد شد، به این حزب به دیدۀ ترس می نگرند. بی ثباتی نااطمینانی را می پرورد و بیشتر شهروندان اروپا اکنون چشم انتظار آینده ای آرام به دنبال چندین سال ناآرامی اند.

واکنش نهادهای اروپا به پیروزی سیریزا دارای اهمیت خاص است. رسانه سالاری[1] اروپا – شبکۀ غیررسمی سیاستمداران حاکم، رهبران سرمایه و برنامه گذاران رسانه ها –مهر "گروهی رادیکال که تصمیم دارد به دورۀ پراگماتیسم خاتمه دهد و پوپولیسم را به جای آن بنشاند" را به سیریزا زده است.

استدلال انها این گونه ادامه می یابد: "اگر سیریزا جا پایش را سفت کند، آن گاه گرفتن قدرت توسط پوپولیستهای چپ در اسپانیا (پودموس) و پوپولیستهای راست در فرانسه (نشنال فرونت) دور از انتظار نخواهد بود."

"دستۀ اول می خواهد سیاستهای قهرمانان ایدئولوژیکش، کسانی مثل ارنستو لاکلائوی آرژانتینی یا هوگو چاوز ونزوئلائی، را با آن نتایج مخرب اقتصادی، علم کند و دستۀ دوم ممکن است حتی فاشیسم را به اروپا بازگرداند."

شکی نیست که چنین سناریوهائی نگران کننده اند، اما زدن برچسب پوپولیسم به هر راهجوئی سیاسی مفهوماً ناقص و از نظر سیاسی ناصادقانه است.

این درست که سیریزا قولهای بسیاری داده است و نخواهد توانست به آنها عمل کند. اما دادن قولهای تحقق ناپذیر یک واعقیت روزمره در سیاست امروزی است. این تا حدودی از آن روست که دولتهای ملی کنترل بر حرکتهای سرمایه و کار را در قلمرو مرزهاشان از دست داده اند. تا حدودی هم به دلیل طبیعت رقابتهای انتخاباتی اشباع شده از رسانه ها در جهان کنونی است.

اگر آزادانه به ارزیابی از برنامۀ سیاسی سیریزا دست بزنیم، محتملاً نتیجه خواهیم گرفت که این برنامه ریسک می کند اما دیوانگی نمی کند. سیریزا قول خلاصی از دیون را مردم یونان داده است؛ این سیاست توسط برخی از اقتصاددانان پرنفوذ اروپائی نیز پیشنهاد شده است.

آیا کسی هست که واقعاً باور داشته باشد یونان زمانی خواهد توانست دیون اش را بدون برخورداری از یک رشد سالم بازپرداخت کند؟ حتی ویراستاران نشریۀ "بلومبرگ ویو" نیز، که ابداً تعلق خاطر ایدئولوژیکی به سیریزا ندارند و آن را پوپولیست نامیده اند، ایدۀ بخشودگی را تأئید می کنند.

سیریزا قول داده است که با فرار از مالیات در یونان مقابله کند. ممکن است این قول را کمی پوپولیستی بدانیم، اما آیا هدف آن خطاست؟ سیریزا قول داده است که با کمک به آنانی که بیشترین خسارات را از بحران دیده اند، از بروز "فاجعه ای انسانی" جلوگیری کند. با توجه به منابع محدود دولت، من مطمئن نیستم سیریزا در این زمینه توفیق چندانی داشته باشد.

با این حال، آیا این اشتباه است اگر تأمین اجتماعی بیشتری را برای نیازمندان به این تأمینات فراهم آوریم؟ از هر چه بگذریم، قطعاً دشوار خواهد بود اگر جوانان بیکار یونان را مسئول سوء مدیریت اقتصاد یونان در دوران پیش از بحران یورو قلمداد کنیم. به علاوه این مردم عادی یونان نبودند که دست به طراحی یک اتحاد پولی ابتر زدند.

من از همۀ قولهائی که سیریزا داده است جانبداری نمی کنم. اما مطمئناً نسبت به فرزندان جدید اتحادیه که از راست می آیند، موضع به مراتب انتقادی تری دارم؛ کسانی چون خرت ویلدرز، نایجل فاراگه یا ماری ل پن. من احساس می کنم مدیاکراسی اروپا مهر پوپولیست را بر هر آن کس که با آن موافق نیست و موقعیت ممتازش را به چالش می کشد، می کوبد.

اگر شما مخالف سیاستهای اقتصادی نئولیبرالی باشید، برچسب پوپولیست نصیبتان خواهد شد. اگر بر این نظر باشید که دولتهای بسیاری عاجز از پیشبرد سیاستی درست در امر مهاجرت بوده اند، باز هم برچسب پوپولیست را دریافت خواهید کرد. اگر شما اتحادیه اروپا را به خاطر دخالت در رندگی مردم بدون مشروعیت کافی، مورد انتقاد قرار دهید، باز هم پوپولیست نامیده خواهید شد.

سیریزا اولین حزب مخالف نهادهای مستقر است که در انتخابات ملی پیروز شده است. پیروزی این حزب معنای سمبولیک عظیمی برای آیندۀ اروپا دارد. اگر دولت سیریزا توسط بازارهای مالی از پای درآید، دیگر دشوار بتوان ادعا کرد که دموکراسی هنوز می تواند سرمایه را کنترل کند.

بیرون راندن احتمالی یونان از حوزۀ یورو نخستین گام بامعنا در تجزیۀ اروپا خواهد بود. توفیق سیریزا در تحقق رشد اقتصادی و تخفیف فقر موجب تقویت چپ رادیکال به عوض چپ میانه رو در اروپا خواهد شد. اگر تسیپراس ثابت کند که یک استاد سیاست است، ان گاه جوانان بسیاری در سراسر اروپا به سیاست روی خواهند آورد، و این دستاوردهای انقلابی بسیاری به بار خواهد آورد.

من نمی دانم کدام یک از این سناریوها واقعیتر است. نیر نمی دانم کدام یک خوشبینانه و کدام یک بدبینانه است. فقط این را می دانم که سیریزا فصل نوینی را در تاریخ اروپا گشوده است.

  




[1]  مدیاکراسی: موقعیتی که در آن رسانه های همگانی رأی دهندگان را تحت کنترل دارند، یا چنان که در متن توضیح شده است: شبکۀ غیررسمی سیاستمداران حاکم، رهبران سرمایه و برنامه گذاران رسانه ها

منبع: 
Opendemocracy

افزودن نظر جدید