تاملی بر جنبش سبز

یکی از پیش زمینه های ایجاد جنبش سبز، انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری در ایران است. در ساختار جمهوری اسلامی از بدو تشکیل آن قدرت سیاسی در مراکز متعددی از قبیل ولی فقیه، مجلس، ریاست جمهوری، سپاه، شوراهای شهر، مجلس خبرگان، تشخیص مصلحت، شورای نگهبان و سایر ارگان های علنی و نیمه علنی موازی قدرت قرار داشته و بسته به توازن قوا در سه دهه اخیر جناح های مختلفی را که همواره فرآیند دگردیسی را نیز گذرانده اند، در خود جای داده است.

یکی از علل دگردیسی جناح های مختلف حکومتی در طول این سی سال، چالش بین دو مقوله انتخاب مردم و اراده منبعث از آن در حوزه قدرت سیاسی با اراده و خواست ولی فقیه بوده و هست. این دو پدیده ماهیتا متخالف، منبع چالش های درونی نظام از بدو انقلاب بوده است. علاوه بر این ، ریشه چنین دگردیسی نیروهای سیاسی را باید در الزامات انطباق با جهان زمینی و پیدا کردن راه حل مناسب برای معضلات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور دانست. و این نه از طریق مراجعه به روایات اسلامی و احکام دین بلکه از طریق کار تحقیقاتی و پژوهشی متخصصین در حوزه های مختلف و انتخاب نمایندگان سیاسی متکی بر رای مردم نهفته است.

برکناری بنی صدر ، مقاومت و مخالفت ولی فقیه در برابر مجلس ششم و ریاست هشت ساله دولت اصلاحات و ... تنها گوشه هایی از چنین تضاد درونی ساختار جمهوری اسلامی بود.

آن چه که ما در طی این چهار ماه در صحنه سیاسی کشور شاهد هستیم در حقیقت ادامه فرآیندی هست تاریخی که به مرحله نوینی فرا رویده است.

تحصن نمایندگان اصلاح طلب در مجلس ششم که به خاطر اعتراض به حذف فله ای کاندیداها توسط شورای نگهبان صورت پذیرفت را همه به خاطر میاورند. علت ناموفق بودن آن تحصن به صحنه نیامدن مردم و شاید هم به صحنه نکشاندن مردم توسط رهبری اصلاحات، آن هم به دلیل نگاه غالب آن زمان اصلاح طلبان درون حکومتی مبنی بر این که از طریق چانه زنی در بالامی توان روند اصلاحات سیاسی ،اقتصادی و فرهنگی را به پیش راند.

با شکست اصلاح طلبان و حامیان رفسنجانی در انتخابات دور نهم ریاست جمهوری و پیروزی احمدی نژاد، قدرت دوگانه برای اولین بار در طول حیات جمهوری اسلامی به پایان رسید و تمامی حوزه های قدرت سیاسی در دست اقتدارگرایان و حامیان ولی فقیه جای گرفت.

به موازات چنین تغییراتی برای بخش عظیمی از مردم ایران، به ویژه اقشار میانی تحصیلکرده و جوان آن، که تجربه امید به اصلاحات را همراه با فراز و فرودهای در دوران دولت خاتمی به یاد داشتند، فرصت انتخاباتی وسیله ای بود برای بیان و طرح مطالبات و خواستهای خود. به عبارتی احساس تاثیر گذاشتن و امید به تغییر، این امر بویژه برای آن دسته از شهروندانی که در سال ۸۴ از صندوق های رای قهر کرده و نتیجه سیاست های داخلی و خارجی احمدی نژاد را به عیان دیده بودند، از اهمیت ویژه برخوردار شد. در چنین فضایی بود که مبارزات انتخاباتی چهار کاندید که از سد شورای نگهبان (بخوان ولی فقیه) گذشته بودند آغاز گشت.

علل کودتای انتخاباتی

حال به دنبال یافتن پاسخ به این سوال هستیم که اگر حاکمیت به پیروزی یکی از اصلاح طلبان قبل از برگزاری انتخابات واقف بود، چرا آن ها را از سد شورای نگهبان رد نکرد و هزینه بیشتری را با سرکوب برای خود خرید؟

پاسخ بدین سئوال ساده نیست. در این مورد تزهای بیشماری را می توان ارائه داد. معقول ترین استدلال در این زمینه چنین هست، آشکار بودن انتصاب احمدی نژاد از سوی رهبر در صورت حذف موسوی و کروبی میزان شرکت کنندگان در انتخابات را به شدت کاهش می داد و این امر هزینه و نقش بسیار سنگینی در عدم مشروعیت رئیس جمهور منتخب چه در سطح داخلی و چه در سطح جهانی ایفا می کرد.

به باور من علاوه بر نکته فوق، علت این امر قبل از هر چیز در محاسبه غلط رژیم از میزان آمادگی مردم برای شرکت گسترده در انتخابات و همچنین درجه مقاومت مردم در صیانت از آرای خود دانست. از حلقه های پیش بینی شده در این انتخابات می توان به عدم تبلیغات گسترده رسانه های دولتی در ماه های پیش از برگزاری برای کشاندن درصد پایینی از انتخاب کنندگان به پای صندوق های رای ، انصراف لاریجانی و قالیباف و ... با هدف تقویت آرا احمدی نژاد به دلیل حمایت رهبر از ایشان، خرید آرا بخشی از رای دهندگان از طریق صدقه های دولتی به فقیرترین طیف های جامعه در زمان انتخابات و ... نام برد. هر چند چنین حجمی از تقلب انتخاباتی خود نیز از بزرگ ترین اشتباهات نیروهای کودتاگر و بدون پیش بینی های لازم در مورد عواقب مترتب ناشی از ان بود. «در زمینه دلایل تقلبی بودن نتایج ارایه شده انتخابات به دو مقاله زیر، یکی به قلم نویسنده به فارسی * و دیگری مطلبی با امضای دکتر بیات و من به زبان انگلیسی ** مراجعه کنید».

تصور رژیم بر این بود که کاندیداهای محتمل معترض به نتایج این دوره انتخابات، همانند آقای رفسنجانی در دور نهم انتخابات ریاست جمهوری، شکایتش را نه به خلق خدا که به درگاه پروردگار عالم خواهند برد و بحرانی از این بابت برایشان متصور نبود. دیگر آن که رژیم مطلقا تصور نمی کرد که ۸۴ درصد واجدین شرایط در انتخابات شرکت جسته و کاندیداهای اصلاح طلب از چنین حمایت وسیع مردمی برخوردار باشند. حمایت گسترده مردم از دو کاندید اصلاح طلب به ویزه زمانی شتاب بیشتری یافت که مناظره های تلویزیونی به راه افتاد و ضعف اطلاع رسانی اصلاح طلبان که رسانه ای را در اختیار نداشتند قدری ترمیم گشت. آمادگی سپاه، احمدی نژاد و خامنه ای برای اجرای کودتای انتخاباتی به نظر می رسد از قبل وجود داشته، استناد من در اثبات چنین نظری محتاج مقاله ای دیگر است اما به طور خلاصه می توان موارد زیر را عنوان نمود.

نظرسنجی های پیش از انتخابات

همان گونه که می دانیم در جمهوری اسلامی تنها تعداد معدودی از سران رژیم دسترسی انحصاری به نتایج نظرسنجی های مختلف به ویژه در ارتباط با انتخابات که نسبتا دقیق و توسط دو ارگان سازمان یافته و متخصص صورت می گیرد، دارند. برای نمونه در مصاحبه ای تلویزیونی، رئیس مرکز تحقیقات نظرسنجی صدا و سیما در پاسخ به مجری برنامه که پرسیده بود، چرا نتایج نظرسنجی های انتخاباتی نباید از طریق رسانه ها در اختیارمردم قرار گیرد، گفته بود که: شایسته این هست که اعلام نتایج در جهت گیری و گرایش مردم به سمت کاندیدای خاص اثری نداشته باشد، لذا ما از انجام این کار امتناع کردیم! ولی بسیاری از مدیران و مسئولان از نتایج نظرسنجی های ما اطلاع داشتند. « به پانویس مراجعه شود » .***

به باور من سران کودتا با علم به این نظرسنجی ها یقین داشتند که از صندوق های رای، شخص دیگری به غیر از موسوی به همراه آرا بسیار بالای کروبی بیرون نخواهد امد و این برای رهبری و سپاه یعنی پایان اقتدار و کاهش وزن ولایت در حیات سیاسی کشور، لذا امادگی کامل برای سرکوب را مهیا دیده بودند. دستگیری های گسترده رهبران احزاب مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی و ... روزنامه نگاران و فعالین سیاسی و نمایش بیدادگاه های قرون وسطایی نشانه های محکمی مبنی بر برنامه از پیش تعیین شده برای سرکوب گسترده نشان می دهد.

هم چنین تمرین گسترده نیروهای انتظامی در تهران چند روز پیش از برگزاری انتخابات و انعکاس وسیع رسانه ای آن برای ترساندن مردم، تشدید فعالیت علنی تبلیغاتی فرماندهان سپاه در مقابله با موسوی و کروبی در ماه های پیش از انتخابات، ایجاد جو امنیتی و حمله به ستادهای انتخاباتی آقایان موسوی و کروبی ساعاتی پس از برگزاری انتخابات و .... تمامی ان چه که به طور مشروح در گزارشات آقایان موسوی و کروبی در این موارد آمده است نشانه های دیگری از امادگی و برنامه ریزی برای چنین کودتایی می باشد.

نکته دیگری که به کرات دیگران نیز بدان اشاره کرده اند علت چنین سرکوب گسترده ای در صورت داشتن حمایت شصت و سه درصدی احمدی نژاد هست. این مسئله به ویژه برای ان دسته از هموطنانی که هم چنان به دلایل مختلف در توهم و ناباوری نسبت به کودتای انتخاباتی به سر می برند، لازم است که تاکید و بازگویی شود. هر عقل سلیمی می پذیرد که حکومتی که دارای پشتوانه توده ای محکم و استواری هست، اساسا لزومی به تقلب در انتخابات و یا بدتر از آن دستگیری های گسترده، سرکوب و کشتار مردم معترض به نتایج انتخابات را ندارد. زمانی که حکومت به تقاضاهای مکرر موسوی و کروبی مبنی بر صدور مجوز برگزاری گردهمایی پاسخ منفی می دهد و در مقابل جو شبه نظامی را بر جامعه غالب کرده و زیر شکنجه و فشار دستگیر شدگان را وادار به اعترافات نخ نما می سازد و.... در کمال وقاحت نیز اعلام می کند که مخالفان در پی انقلاب مخملی و وابسته به قدرت های خارجی هستند، آیا خود کودتاچی نیست؟

ماهیت وآینده جنبش سبز

خصلت این جنبش در قدم اول ترک خشم و عصیان فروخفته میلیون ها ایرانی است که سال ها خود را در محاق چوپانی دیدند که ان ها را رمه خود می پنداشت. اعتراض مسالمت آمیز میلیون ها مردم به مخدوش بودن نتایج اعلام شده انتخابات با سرکوب خشن و عریان این خواست همگانی پرچم سبزی را که موسوی قبل از انتخابات به عنوان نماد مبارزات انتخاباتی خویش برگزیده بود، به سرخ تبدیل کرد. اما این پاسخ ددمنشانه حکومت جنبش سبز را بر خلاف برخی آرزوهای رادیکال به سمت اغتشاش کور نکشاند و بر آرامش و متانت و صبر پای کوبید. نقطه بازگشت ناپذیر زمانی به وقوع پیوست که رژیم برخلاف سیاست های چند دهه گذشته به روی مردمی که به صورت مسالمت امیز خواهان رسیدگی به آرایشان بودند، شمشیر کشید و قلب ندا را نشانه رفت.

این بار رژیم بهانه کمونیست ها و خطر شوروی و ... را دیگر نداشت و به سوی رهبران و بنیانگذاران خود شمشیر می کشید. با رنگین شدن شدن پرچم سبز ان هم در جلوی چشم جهانیان و مردم ایران، جنبش اعتراضی هویت دیگری یافت. رهبران این جنبش اعتراضی از بنیانگذاران این نظام اند و تزویر حکومت مبنی بر وابستگی معترضین به قدرت های غربی بنا کردن ساختمانی ست بر روی آب که به روی طراحان ان خراب خواهد شد. این جنبش بسیار فراگیر و پر دامنه و در تمامی دهلیزهای اجتماعی، فرهنگی پایه های استوار و محکمی داشته و در بین آیات عظام، هنرمندان، دانشگاهیان، جوانان، زنان، نهادهای مدنی و ... ریشه عمیق دوانده و در خارج از کشور نیز حمایت بی دریغ افکار عمومی را با خود به همراه دارد.

از دیگر مختصات این جنبش روح آزادیخواهانه و پذیرش تنوع نظرات است، به دیگر سخن جنبش سبز ایدئولوژیک نیست و با وجود داشتن نمادهای رهبری چون آقایان موسوی، خاتمی و کروبی به هیچ وجه ادعای رهبری متمرکز و ملهم از این یا ان ایدئولوژی ندارد و خود را تنها سخنگوی خواست ها و مطالبات مردم می دانند. این نکته بیانگر سطح بالای خرد و دانش مجموعه نیروهای دربرگیرنده این جنبش هست. چرا که بنا به تجربیات تاریخی رهبری یک جنبش و یا حزب سیاسی زمانی متمرکز و متکی بر صدور دستورات می گردد که سطح تفکر و شعور اجتماعی افراد شرکت کننده در آن جنبش و یا حزب در سطحی پایین باشد و تنها در چنین شرایطی یک رهبر کاریزماتیک قادر به هدایت مطلق خواهد گردید. چنین رهبرانی به طور عموم در طول تاریخ در اوایل رهبری جنبش و یا حزبی خود را هم سو با مردم و یا اعضا می دانند اما با گذشت اندکی زمان و غلبه کیش شخصیت و نبود مکانیزم ها و سوپاپ های اطمینان تاثیرگزاری بر رهبری، چنین رهبرانی کور و کر شده و نقش زندانبان قوم زیر دست خود را به دست می گیرند. نمونه های چنین پدیده ای در تاریخ بی شمارند.

در مورد آینده جنبش نمی توان با قطعیت حکمی را صادر نمود. آینده چنین جنبشی به عوامل متعددی وابسته است که به طور مختصر به شرح زیر است.

نوع واکنش حکومت به ابتکارات و ادامه اعتراضات این جنبش پارامتر بسیار مهمی ست. اگر حکومت سیاستی را که در روز قدس برخلاف سیاست سرکوب های خیابانی گذشته داشته، ادامه دهد مسلما بخش بیشتری از مردم در سراسر ایران شهامت شرکت در اعتراضات را خواهند داشت و کم نخواهد بود نمونه تظاهرات میلیونی سبزها در روز ۲۵ خرداد تهران که در سراسر ایران تکرار گردد. این سناریو به دلیل آگاهی رژیم از توانمندی جنبش بعید به نظر می رسد، هم چنان که رژیم تا کنون حتی برای یک بار هم مجوز قانونی برای سبزها جهت گرد همایی صادر نکرده است. نوع دیگر واکنش رژیم پذیرش راه بینابینی رفسنجانی برای آزادی دستگیر شدگان و عدم دادن بهانه به دست « اغتشاش گران» برای تظاهرات هست، در این واریانت خامنه ای قدرتش محدود شده و احتمالا شورای رهبری جایش را حداقل غیرعلنی خواهد گرفت، اما احمدی نژاد رئیس جمهور خواهد بود و سپاه همچنان قدرت خود را در حوزه اقتصادی و فرهنگی و .. حفظ خواهد کرد. در صورت پیاده شدن این واریانت جنبش تنفسی تازه کرده و در عین حال به احتمال زیاد به انشقاق خواهد کشید. واریانت دیگر ادامه سرکوب مردم و محدویت و فشار بیشتر بر نیروهای اصلاح طلب درون کشور برای خروج برخی از رهبران به خارج از کشور. این پروسه مدت هاست که اغاز گردیده و به اعتقاد من با سخنرانی های جعفری و احمدی نژاد و .... در باب کور کردن چشمه فساد در پروسه عملی شدن قرار گرفته است. تنها سه عامل می تواند جلوی چنین فرآیندی را مانع شود، جضور مستمر و گسترده مردم در صحنه، همچون حضور افتخار امیز سبز ها در روز قدس ، دوم دخالت همه جانبه و علنی شمار بیشتری از آیات عظام در اعلام زنگ خطر به خامنه ای و سوم نوع برخورد و دخالت اصول گرایان منعطفی نظیر رضایی ، قالیباف ، باهنر ، توکلی و لاریجانی.

واریانت های دیگری هم قابل ترسیم هست ... که از ان ها می گذرم. نکته مهم در چشم انداز آینده این جنبش که به طور یقین بازگشت ناپذیر خواهد بود، نهادی شدن واقعی شعار « میزان رای مردم است » خواهد بود. شعاری که آقای خمینی نیز بر ان زمانی پای فشردند، اما در نهایت حتی پس از گذشت سی سال از انقلاب قادر به نهادینه کردن ان به دلیل ولایت مطلقه فقیه نشده ایم.

میزان رای مردم هست.

_________________________

پانوشت

مراجعه شود

مقایسه نتایج انتخابات در دو دوره *

http://www.asre-nou.net/php/policy/moghayese-amari.pdf

# Analysis of the Results of the Presidential Elections of the 2005 and 2009 of the Islamic Republic of Iran

http://www.iranrepublic.org

مصاحبه رئیس مرکز تحقیقات نظرسنجی صدا و سیما

http://rcirib.ir/payam/pdf/93/93_448.pdf

افزودن نظر جدید