شمه ای درباره نظریه پارادایم، ساختار و عملکرد (2)

در حاشیه سلسله مقالات رفیق خلیق

به صبر کوش تو ایدل که حق رها نکند

چنین عزیز نگینی به دست اهرمنی

حافظ

پس از انتشار مقاله اول (شمه ای درباره نظریه پارادایم) خواننده گرانقدری در سایت اخبار روز، با نام ا. رستمی در بخش کامنت ها نگارنده را با مقاله پر ارزش و جالبی که در سال 2013 در هشتمین کنفرانس منطق فازی و تکنولوژی که بوسیله پروفسور آلمانی رودلف سیسنگ استاد دیدارگر در مرکز مطالعات نرم اروپایی اسپانیا تحت عنوان "فلسفه ای از علم مبتنی بر ساختار منطق فازی"ارائه نموده آشنا نمودند. این مقاله بر پایه تئوری منطق فازی که بوسیله پروفسور لطفی زاده دانشمند نامی ایران بنیان گذاری شده، تدوین گردیده و دارای استنتاجات جالبی درموضوع مورد بحث ما است. یاد آور می نماید که منطق فازی اولین بار در سال 1965توسط پروفسور لطفی زاده در دانشگاه برکلی ارائه گردید و امروزه این مدل ریاضی درتولید و بهره برداری از سیستم های کنترل فازی و کامپیوتر های فازی جایگاه رفیعی پیدا نموده است. در این مقاله از دانشمند ایرانی دیگری نیز با نام دکتر کاظم صادق زاده پژشک و فیلسوف مقیم آلمان و نظریه تدوینی نامبرده و استفاده از اسلوب منطق فازی در فلسفه طب یاد میشود از آن جا که این مقاله دارای زبان ریاضی خاص خویش است، و می تواند برای بخش کثیری از خوانندگان قابل استفاده نباشد، نگارنده ابتدا خلاصه فشرده ای از این مقاله را که فاقد مدل های ریاضی است و به استنتاجات بیشتر متکی است ارائه و سپس به ادامه بررسی و نقد تزهای رفیق خلیق در موضوع پارادایم خواهد پرداخت. اصل مقاله بصورت پی دی اف به زبان انگلیسی در اینترنت موجود است.

خلاصه ای از مقاله:

دکتر رودلف سیسنگ درمقدمه این مقاله (1) ضمن اشاره به تاریخچه تحولات فلسفه علم می نویسد: "دانشمندان پدیده ها و سیستم های حقیقی را در محیط طبیعی یا آزمایشگاه تجربه می کنند، آنها عملکرد هایی را که موید خواص سیستم های حقیقی و متغیر های مشخص کننده آن است تدوین می کنند. آنها مقادیر متغیر های قابل سنجش را اندازه گیری نموده و از روی ان دوجینی از داده ها را فراهم می کنند و سر انجام این سیستم های حقیقی و پدیده ها را با ساختار های تئوری به هم مربوط نموده و آنها را به هدفهای نقشه مند تبدیل می نمایند و از جهان واقعی به جهان منطق و ریاضی انتقال میدهند. در این بهشت تئوری ریاضی آنها ثابت ها و متغیر ها و اصول و قوانین ریاضی که معرف سیستم ها و پدیده ها است فرمول بندی می نمایند. دانشمندان بر این تصورند که بین جهان واقعی و جهان ریاضی اتصال برقرار است، بهر حال هیج کس نمی تواند اطمینان داشته باشند که یک تئوری علمی همیشه صحیح با شد. در سال 1930 فیلسوف اطریشی-انگلیسی کارل پوپر (1920-1994) تئوری آمپریسم کلاسیک را نقد نموده و نظریه ابطال گرایی را ارائه نمود. اساسا تئوری های علمی همیشه مشمول تصحیح و تکمیل و فرارویی به یک تئوری بسیط تر هستند. پس از آن فیلسوف امریکایی تاریخ علم توماس اس کوهن (1922-1996) این نظر را مطرح نمود که انباشت خطی از دانش جدید در توسعه دانش وجود ندارد. علم دستخوش انقلاب متناوب می گردد. در تاریخ علم انتقالات پارادایمی صورت می پذیرد که در آن طبیعت درخواست علمی در حوزه خاصی انتقال می یابد. کوهن مدعی شد که سه مرحله برای علم وجود دارد، پیش علم فاقد پارادایم مرکزی است، پس از آن که دانشمندان در پی توسعه پارادایم مرکزی بوسیله روش حل معما برمی ایند، پیش علم به تبعیت از علم عادی در می اید. در شرائط نا بهنجارعلم عادی به بحران میرسد. در چنین شرائطی پارادایم جدیدی جایگزین پارادایم قدیم و کژتابی مربوطه میگردد.

مدتها بعد به سبب انتقادات جدی و فراوانی که به نظریه پارادایم دایر بر سست بنیاد بودن ان مطرح گردید کوهن نظریه ماتریس های انضباطی را جایگزین پارادایم نمود.

متعاقب آن روشی جدید در فلسفه علوم توسط فیلسوف و ریاضی دان آمریکایی پاتریک سوپس، فیزیکدان آمریکایی، جوزف دی اسپند و فیلسوف اطریشی ولفانگ استگ مولر به جهان معرفی شد که به ان فراساختار گرایی یا منظری از تئوری ساختار گرایی میگویند. در دهه آخر قرن بیستم فیلسوف مکزیکی-آمریکایی سی یولایز مولینز، فیلسوف آلمانی ولفانگ بالزرو دیگران این نگرش را در چارچوبی که به تحلیل شبکه هایی از تئوری ها پرداخته و سیر تکامل آن را مورد بررسی قرار میدهد. این روش بر پایه منطق غیر رسمی و تئوری مجموعه ها بنا گردیده است. مجموعه های متعارف معرف ساختارها در قلمرو تئوری (لایه تئوری) ووساختارها در قلمرو حقیقی (لایه حقیقی) تسمیه میگردند. در این مقاله مولف پیشنهاد تعمیم روش فراساختارگرایی فلسفه علم را از طریق مجموعه فازی ارائه مینماید. مجموعه های فازی مفاهیم جدیدی در ریاضیات و علوم هستند که فاقد مقادیر دقیق هستند، این می تواند به مثابه یک امتیاز برای علوم غیر کلاسیک به حساب آید. مولف ملاحظات مربوط به ارتباط بین سیستم های تجربی، ساختارهای تئوری ولایه میانی ساختار فازی برای ایجاد روش فازی در فراساختار گرایی فلسفه علم را مورد استفاده قرار داده است.

 

اسلوب منطق فازی روشی جدید در فلسفه پزشکی:

در دو دهه آخر قرن بیستم شاهد توسعه در کاربرد فراساختارگرایی در فلسفه پزشکی هستیم که رابطه مستقیمی با تئوری مجموعه فازی دارد. از سال 1980 دکتر کاظم صادق زاده پژشک و فیلسوف مقیم آلمان تلاش خود را در توضیح این مفهوم در پزشکی بکار برده است. ایشان معتقدند "سلامتی"، "بیماری" و "ناخوشی" نظریات منبعث از تئوری پزشکی هستند که در منطق کلاسیک قابل تعریف نیستند و بصورت درجه بندی توصیف می شوند. او این مفاهیم را بصورت فازی در اورده و در سال 1982 در یک کنفرانس فلسفه و پژشکی ارائه نمود. نامبرده با تیره نشان دادن نظریه بیماری (ابتلا به بیماری) و بعنوان یک نظریه جدید در تئوری پژشکی معتقد است که نظریه سلامتی یک افزودنی معکوس است که با رابطه زیر توصیف میشود.

بیماری-1 = سلامتی

دکترصادق زاده در سال 2001 و در تبریک به مناسبت 80 سالگی پروفسور لطفی زاده مقاله ای تحت عنوان" انقلاب فازی، وداع با منطق ارسطویی" (7) ودر اشاره به نظریه ولفانگ اشتوک مولر در باره ساختار و دینامیک تئوری ها نوشت. در این مقاله او با صراحت می نویسد:

نظریات پوپر و کوهن و مبارزات فکری آنها هنوز مبهم، غیر کافی و نا کارآمد است. برای آشنایی با اندیشه های نامرده به وب سایت ایشان مراجعه نمایید. م (8)

اسلوب ساختار گرایی در منطق فازی

فازی سازی روشهای ساختار گرایانه و اصلاح لایه حقیقی مرتبط در شکل (1) نشان داده شده است.

لایه های تئوری و تجربی ساختار گرایی- (شکل 1)

 

بین پدیده ها و سیستم های حقیقی از یک سو وادراک موجود تفاوتی میتواند بوجود اید. از این رو لایه پایینی –لایه حقیقی معرفی گردیده و لایه تجربی قبلی بعنوان مدل های اندکی مستعد وسیستم های غیر حقیقی لایه فازی نامگذاری مجدد میگردد، زیرا ساختار حداقل بوسیله مشاهدات دانشمندان تحمیل می گردد. این سیستم ها را "سیستم های بر پایه مشاهده"نامیده و بایستی با سیستم های حقیقی و پدیده ها که قبل از تحمیل انها به یکدیگر فاقد ساختار هستند فرق گذاشت. اکنون لایه ای از مشاهده بین سیستم های حقیقی و پدیده ها و لایه ساختار تئوری وجود دارد. مطابق تئوری محاسباتی برداشت های پروفسور لطفی زاده، مشاهده در این لایه میانی می تواند بوسیله یک مجموعه فازی نمایش داده شود، جایی که اندازه گیری ها مقادیر مشخص عددی هستند و برداشت ها مقادیر فازی اند، زیرا رزولوشن بوسیله اندامهای حسی بدست می اید (یعنی تشخیص تنظیم جشم) از این رو برداشت ها بصورت دانه دانه ا ی هستند. در سال 2001 لطفی زاده در مقاله ای در مجله هوش مصنوعی نوشت برداشت ها در شکل عمومی برداشت ها به هر دو صورت فازی یا دانه ای هستند.

شکل2-نمایش فازی وعددی دانه دانه ای عمر

 

لطفی زاده تئوری محاسبات ادراکی را بر پایه محاسبه کلمات ارائه نمود که به ترتیب بر پایه مجموعه فازی و سیستم ها قرار دارد، اطمینان خاطر یافت این متدولوژی ها جایگاه رفیعی در علم خواهد یافت. در سالهای اتی محاسبه با کلمات و بر داشت های ناشی از ان منجر به روش مهمی در علم و تکنولوژی خواهد شد. (9) . استفاده از مجموعه های فازی، روابط فازی و محاسبات با کلمات و برداشت دراسلوبی برای فرا ساختار گرایی و بکار گیری از ساختار های فازی راهنمای ما در تئوری های علمی خواهد بود. مطابق موارد فوق، لایه فازی از برداشت بین لایه حقیقی و لایه تئوری قرار خواهد گرفت. شکل 3 نمایی ار موقعیت این لایه ها را نشان میدهد.

شکل 3-لایه های تجربی، فازی و تئوری اعداد و ساختار های فازی در یک تحقیق علمی

 

مولف مقاله در بخش استنتاج می نویسد:

 با استفاده از منطق فازی و نظریه محاسبات ادراکی که توسط لطفی زاده پایگذاری شده ادراک لایه متوسط می تواند بوسیله مجموعه های فازی نمایش داده شود و بعنوان یک متدولوژی برای پژوهش های علمی و پل رابطی بین پدیده ها و سیستم های حقیقی، مشاهده تجربی و بنیان ساختار تئوری خواهد بود. در ساختار گرایی کلاسیک منظره تئوری های (فرا ساختار گرایی) یک لایه از پدیده ها و سیستم های حقیقی، و یک لایه تئوری از ادراک موجود را تشکیل می دهند ولی اثری از مشاهده گر در ادراک او دیده نمی شود.

خوانندگان علاقمند می توانند این مقاله را از لینک مربوطه مندرج در فهرست منابع و مراجع دریافت نمایند.

 

بررسی تز های پارادایمی رفیق خلیق:

رفیق خلیق در یک تکرار گسترده از واژه پارادایم ابتدا سُوالاتی را مطرح و خود جواب همه انها را در پارادایم می یابد:

"ـ آیا تاریخ و جامعه از قوانین معینی پیروی می‏کنند؟ آیا می‏توان در علوم اجتماعی از قوانین جامع و فراگیر صحبت کرد و یا اینکه در علوم اجتماعی پارادایم‏هائی مطرح است که برای تبیین پدیده‏های اجتماعی توسط نظریه‏پردازان ارائه می‏شوند؟

ـ آیا ما تنها با یک پارادایم و نظریه برای تبیین تاریخ و جامعه روبرو هستیم و یا با پارادایم های متعدد؟ 
ـ اگر با پارادایم‏های متعدد روبرو هستیم، آیا فقط یکی از پارادایم‏ها بیان تمام حقیقت و تبیین کننده تمام وجوه یک پدیده است (فراپارادایم) ؟ یا اینکه این و یا آن پارادایم وجوهی از پدیده‏ را تبیین می‏کنند و به برخی مسائل پاسخ می‏دهند؟ 
ـ آیا پارادایم‏ها از جامعیت و حتمیت برخوردارند و یا در حوزه معین قادر به تبیین پدیده های اجتماعی هستند؟"

رفیق خلیق خود به این سئوالات پاسخ میدهد:
"سرو کار علوم اجتماعی با جامعه انسانی و انسان‏ها است که از تنوع و تکثر برخوردار بوده و انسان ها‏ به عنوان کنشگر در آن دخالت دارند. لذا در علوم اجتماعی نمی‏توان از قانون و قانونمندی عمومی و فراگیر صحبت کرد. در علوم اجتماعی مسئله نظریه‏ها و پارادایم‏ها مطرح است که برای تبیین پدیده‏های اجتماعی توسط نظریه‏پردازان طراحی می‏شوند. هیچ یک از نظریه‏ها و پارادایم‏ها از جامعیت برخوردار نبوده و نمی‏توانند تمام جوانب حوزه عمل خود را تبیین کنند. "

نگارنده در مقالات قبلی نشان داد که مقوله پارادایم دارای مفهوم مبهمی است. در این مقاله نیزصاحب نظرانی صحت این دعوی را تایید کرده اند. از طرف دیگر رفیق خلیق نمی گویند که کاربرد ان وروش استفاده از ان در تحلیل سیاسی چیست و این که علوم اجتماعی را پارادایم بنامیم چه نتیجه ای دارد و چه اسلوب علمی از ان مستفاد می شود.

 

علوم اجتماعی و قوانین مربوطه:

مجموعه ای از علوم که جنبه های مختلف انسانی را مورد مطالعه و بررسی قرار میدهد "علوم اجتماعی "نامگذاری شده است. این مجموعه مشتمل است بر علومی که رشته های اصلی علوم اجتماعی شامل جامعه شناسی، مردم شناسی، جمعیت شناسی، روانشناسی اجتماعی، تاریخ و جغرافیای انسانی، اقتصاد، حقوق و علوم سیاسی را در بر میگیرد. برای شناخت جامعه دو نوع قانون وجود دارد، قانون عام و خاص. برای ان که تصویری از قوانین عام و خاص بدست اوریم، قوانین عام شناخت اجتماع، ان قوانینی است که برای همه جوامع بشری بنحو یکسان صادق است، خواه این جامعه ایرانی باشد، خواه هندی باشد، خواه فرانسوی و خواه المانی، مثلا قانون تنا سب بین نیروهای مولده و مناسبات تولید. این یک قانون برای همه جوامع بشری است، که مارکس کاشف ان است واز مهم ترین قوانین عام و همگانی تکامل اجتماعی است. حال به ذکرنمونه ای از قوانین خاص می پردازیم. (2)

سرمایه داری ایران در اثر اقتصاد تک محصولی (نفت) و طفیلی وار (از طریق سفته بازی زمین و مسکن و واسطه بازی در معاملات و سرقفلی ها و وامگیری از بانکها) و در زیر فشار خورد کننده امپریالیسم بویژه امپریالیسم امریکا و انگلستان، از همان اوان زایش شکل ناهنجاری داشته و بجای انکه سرمایه بر پایه تولیدی (در صنعت) گسترش یابد، گسترش نامعقولی در زمینه مصرف شخصی و مصرف تولیدی پیدا کرده، این دیگر قانون عام سرمایه داری نیست، بلکه یک سلسله قوانین خاص سرمایه داری ایران است که در شرایط ویژه جامعه ایران پدید شده است.

 جامعه بشری در یک جا و یک حال در جا نمی زند، و وضع ایستایی ندارد، بلکه در تحرک و پویایی است، یعنی جامعه بشری از گذشته به زمان حال میرسد و سپس بسوی آینده می رود، ودر این مسیر یک روند تکاملی را طی میکند، یعنی بافت جامعه بغرنج تر و پیچیده تر میشود و در آن ساختها و روابط نو پدید می شود. این تکامل هم در نیروهای مولده جامعه رخ میدهد، و هم در مناسبات تولیدی هم در زیر بنا و هم در روبنا، هم در فرهنگ مادی و هم در فرهنگ معنوی. در اثر تکامل جامعه از مراحل و نظامات با صورت بندیهایی میگذرد مانند گله های نخستین، نظام ابتدایی (همبود نخستین) نظام دودمانی (مادر سالاری و پدر سالاری) نظام بردگی، نظام زمین سالاری (فئودالیسم) نظام سرمایه سالاری (کاپیتالیسم) و نظام جامعه سالاری (سوسیالیسم) .

تبدیل و تحول جامعه در درون این نظامات خود یکی از قوانین عام است. ولی جوامعی ممکن است گاه از یک نظام طفره زنند، یعنی آن را نگذرانند، یا نظامی را با مشخصات و ویژگی هایی بگذرانند. مثلا در کشور ما نظام دودمانی (بصورت بقایای طوائف، ایلات وعشایر) از خود بسیار جان سختی نشان داده است ویا نظام بردگی بشکل روم و یونان در کشور ما نبوده و بردگی بصورت عمده بردگی خانگی بوده است و تا قرنهای دراز دوام اورده است و یا نظام زمین سالاری در کنار مالکیت خرده دهقانی بیش از دو هزار سال تاریخ ایران را اشغال کرده است. نظام سرمایه سالاری مدتها پیش در بطن فئودالیسم ایران جوانه زده است ولی بعلل تاریخی و جغرافیایی رشد نکرده و وقتی رشد کرده (در اثر استعمار) راه تکامل فوق العاده نا سالم ونا هنجاری را پیموده است. این ویژگیهای جامعه ما است که در جوامعی مثل انگلستان و فرانسه وجود نداشته است.

رفیق خلیق هیچ گونه استدلالی را در زمینه فقدان قانونمندی عا م علوم اجتماعی ارائه نکرده اند و به ذکر تنوع و تکثر علوم اجتماعی و حضور و دخالت انسان بعنوان کنشگر بسنده کرده اند. آیا می توان این حکم قاطع و لایتغر ولایتجزا را صادر کرد که کلیه عرصه های علوم اجتماعی به شمول سیاست، اقتصاد، حقوق و جامعه شناسی قانونی حاکم نیست؟ اگر پاسخ رفیق خلیق در این رمینه مثبت است در ان صورت باید پرسید، قائلان و شارحان ان چه کسانی هستند. این همه موسسات علمی و پژوهشی و دانشگاهی که در بخش های علوم اجتماعی مشغول اند با روش سعی و خطا کار میکنند؟ در این سلسله مقالات که رفیق خلیق نوشته اند تعداد بسیار محدودی منبع ارایه کرده اند.

 تاکید و اصرار رفیق خلیق برای فقدان قانونیت جهان واصرار و ابرام بر این که در علوم اجتماعی نمی توان از قانون و قانونمندی فرا گیر سخن گفت ناشی از درک ایشان از مقوله قانون است. ابتدا باید از ایشان پرسید که قانون چیست و چرا ایشان به دنبال قانونی می گردند که در تمام زمانها و مکانها و قلمروهای مختلف ساری و جاری باشد.

قانون و قانونمندی

"قانون بیان کننده روابط لازم و ماهوی و اساسی و نسبتا پایدار و تکرار شونده جهان واقعی طبیعت و جامعه است که در شرایط معین خصلت و جهت تکامل را تعیین می کند. قانون بیانگر وحدت در کثرت پدیده ها یگانگی در تنوع آن ها است". (3)

قانون سه خصیصه عمده دارد:

الف ـ یکی از خصوصیات اصلی قانون آن است که ارتباطات ضروری بین اشیا و پدیده ها را که کلی و عمومی است بیان می کند. در شرایط معینی قانون اجبارا عمل می کند. هر وقت که شرایط معین در جریان تکامل وجود داشت ارتباطات استوار و نسبتا ثابت تکرار می شود و همین امر شالوده عینی عمل ضروری قانون و نتیجه ناگزیر و اجتناب ناپدیرعملکرد آن رانشان می دهد. مثلا:

بازگشت سنگ به زمین طبق قانون جاذبه، نبرد بین طبقه استثمار شونده و استثمار کننده طبقه قانون مبارزه طبقاتی.

ب ـ یک خصوصیت دیگر قانون آن است که مناسبات ماهوی و اساسی را که از سرشت درونی اشیا و پدیده ها و روابط آن ها برمی خیزد و وابسته به ماهیت آن هاست بیان می کند. هر پدیده و روندی قائم به ماهیت خویش است. در واقع همچنانکه لنین می آموزد قانون و ماهیت، مفاهیمی از یکدست هستند. ولی البته قانون تمام محتوی ماهیت ها و تمامی تنوع اشکال خارجی را که هر ماهیت توسط آن ها بروز می کند در برنمی گیرد، بلکه فقط آنچه در تکامل ماهیت ضروری است و روابط ضروری بین ماهیت ها را بیان می کند، مثلا بین طبقه بهره کش و طبقه بهره ده انواع مناسبات اقتصادی و انسانی و اجتماعی و فرهنگی و غیره وجود دارد. «قانون مبارزه طبقاتی» مربوط به ماهیت و اساس مناسبات بین این دو طبقه است.

ج ـ خصلت دیگر قانون آن است که مناسبات تکرار شونده را که خود تظاهری از پایداری و ثبات نسبی مناسبات است بیان می کند. هروقت که شرایط لازم جمع باشد، قانون هم عمل می کند و روابط مورد نظر تکرار می شود. مثلا هرگاه جسمی با سرعت هشت کیلومتر و نیم در ثانیه پرتاب شود حتما به یک ماهواره زمین بدل خواهد کرد. هر وقت چنان سرعتی به دست آید نتیجه هم به طورقانونمند تکرار خواهد شد. تکرار ثمره عمل قانون است. از رفیق خلیق باید پرسید شرائط معین هندسه اقلیدسی همان شرایط هندسه

هذ لولی (ریمانی) ویا هندسه سهموی (لبا چفسکی) است؟هندسه تحلیلی شرایط و ضوابط خود را دارد و هندسه دیفرانسیل هکذا. وقتی می گوییم قانون دارای سرشت عینی است این بدان معناست که ما نمی توانیم به دلخواه خود آن را بیافرینیم. پی بردن به قانون نتیجه یک روند طولانی تاریخ است. انسان ابتدایی هنوز از تصور وجود قانون و کشف آن بسیار دور بود. بعدها به تدریج و بر اثر پراتیک و تجربه زندگی، بشر به وجود روابط ضرور و ماهوی و تکرار شونده بین اشیاء و پدیده ها و شروع به کشف قوانین عینی کرد. کشف قوانین اعم از طبیعی یا اجتماعی یا قوانین عام فلسفی یک کار عظیم شناخت علمی و یک روند بغرنج سیر شعور ما به سوی درک ماهیت و ضروریت است.

 

هدف اصلی رفیق خلیق از این مباحث چیست؟

- ایشان در مخالفت شرمگینانه با اندیشه مارکسی و جایگزینی ان با مفهوم مغلق "پارادایم" که در اثار و نوشته های کارل مارکس، فردریش انگلس ولنین تجلی یافته می نویسند:

مقدم بر بحث پیرامون مارکسیسم، سرمایه‏داری و سوسیالیسم، ضروری است که نگاه ما نسبت به نظریه ها و پارادایم‏ ها (الگوها، مدل ها و دستگاه های نظری) در حوزه طبیعت، جامعه و تاریخ مشخص شود و نتیجه می گیرد که مارکسیسم چون فاقد قوانین علمی جامع است باید ان را به مثابه پارادایم در نظر بگیریم. ایشان می نویسند:

" هيچ نظام فکری جامع، فراگير و فراپارادايم در علوم اجتماعی وجود ندارد. لازم است از اسطوره‏سازی از پارادايم‏ها اجتناب کنيم و پلوراليسم پارادايمی را بپذيريم. پارادايم ‏ها در خدمت انسان هستند و نبايد اسير چارچوب تنگ اين و يا آن پارادايم شد. لازم است که با ‏پارادايم‌ها برخورد آزاد داشته باشيم، هر پارادايمی را که قادر به تبيين پديده معين نيست بدون تعصب کنار بگذاريم و پارادايمی را انتخاب کنيم که بتواند پديده مورد نظر ما را تبيين کند. اين برخورد به ما کمک می کند که از دگماتيسم فاصله بگيريم و توانائی خود را برای تبيين پديده‌های جامعه خودمان بالا ببريم. "

به زبان صریح تر سوسیالیسم مارکسی پارادایمی است که به دلایل زیر اعتبار خود را از دست داده است و اندیشه های مارکس به بن بست رسیده است و دیگر بعنوان یک اسلوب فکری کار امدی ندارد، زیرا بنظر ایشان و همفکرانش:

-اندیشه‌های مارکس ... بسترساز شکل‌گیری "سوسیالیسم واقعا موجود" در تعداد زیادی از کشورها گردید. در این کشورها تحت عنوان سوسیالیسم، حکومت‌های توتالیتر و دیکتاتور حاکم گشته و جامعه را تحت انقیاد دولت درآوردند.
-به نام اندیشه‌های مارکس و سوسیالیسم، اقدامات جنایتکارانه بی‌سابقه‌ای در اتحاد شوروی در دوره استالین علیه کمونیست‌ها و مردم صورت گرفت. اقدامان جنایتکارانه در برخی کشورهای دیگر مثل چین و کامبوچ نیز تکرار گردید. در این کشورها میلیون ها انسان از جمله کمونیست ها سربه نیست شدند

اندیشه‌های مارکس در قالب لنینیسم و استالینیسم به صورت ایدئولوژی رسمی گروه حاکم بوروکرات و مدیران دولتی در "سوسیالیسم عملا موجود" در آمد و در گروه ها، سازمان ها و احزاب کمونیست هم به ایدئولوژی دگماتیک تبدیل گردید و اندیشه‌های مارکس در نزد آن ها از پویائی تهی گشت.

نگرش دترمینیستی (جبری‌گرائی) و اکونومیستی (اقتصاد‌گرائی) در آثار مارکس کم نیست.

ـ مبنا قرار گرفتن نوشته‏های انگلس به جای مارکس توسط پیروان او
ـ برخی از نظرات مارکس که توسط پیروان وی امری قطعی و مسلم تلقی می‌شد، در واقعیت زندگی غلط از آب در آمده است. مثل اجتناب‌ناپذیری انقلاب سوسیالیستی در کشورهای غربی و فروپاشی سرمایه‌داری با انقلاب.
ـ در تحلیل‌ مارکس از سرمایه‌داری عواملی چون نقش دولت در نظر گرفته نشده است.
ـ برخی نظرات مارکس را گذر زمان از اعتبار انداخته است. مثل وحدت دیالکتیکی نیروهای مولد و مناسبات تولیدی و یا فقر مطلق کارگران.
ـ برخی نظرات مارکس منشا شکل‌گیری حکومت های دیکتاتور شده است. مثل دیکتاتوری پرولتاریا.
ـ مارکس برخی رویدادهای قرن نوزدهم را تعمیم داده و از آن نتایجی گرفته که چندان معتبر نبوده است. مثل کمون پاریس.
ـ دترمینیسم و اکونومیسم نقطه ضعف اندیشه‌های مارکس به حساب می‌آیند که بی‌اعتباری آن در طول یک قرن و نیم مشخص شده و توسط برخی جریان های مارکسیستی همانند مارکسیسم فلسفی و مارکسیسم انتقادی به زیر سئوال برده شده است.
ـ در همین ارتباط می‌توان گفت که نظریه ماتریالیسم تاریخی پاسخگوی تبیین تحولات اجتماعی و واقعیت‌های موجود نیست

 رفیق خلیق می توانند از انبان کهنه محافل محافل سرمایه داری و ارتجاع در تهیه وتکمیل این سیاهه استفاده های شایانی نمایند.

پارادایم اقای خلیق پرچمی علیه مارکسیسم:

در این حکم قاطع که جای هیچگونه شبهه ای برای بی اعتباری نظریات مارکس باقی نمی گذارند و تکلیف هواداران مارکس نیز تعین شده است، می نویسند:

"منطقی آن است که اندیشه های کارل مارکس را چونان یک پارادایم بنگریم که توسط وی برای تبیین تحول تاریخی، جامعه و مناسبات سرمایه‌داری طراحی شده است نه چون یک قانون و یا فراپارادایم که در تمام جوامع و زمان ها صادق است " (6) .

نگارنده در مقالات اولیه ای که در پاسخ به نوشته های رفیق خلیق دادم با اتکا به اسناد نشان دادم که کلاسیک ها هرگز چنین ادعایی نداشته اند و این استنباط شخصی ایشان است ولاغیر.

با فرض قبول این نظریه، و تسمیه پارادایم به نظریات مارکس، که بر پایه ان سوسیالیسم مارکسی پیش امده مطابق قانون اصلی پارادایم نظریه سوسیالسم علمی به بحران رسیده و جایگزین ان سوسیالیسم دمکراتیک گردیده است که در ان نه اثار شوم سرمایه داری که بقول ایشان " سرمایه‏ با گسترش نابرابری‏های اجتماعی در عرصه جهانی و ملی، بهره‌بردارى‌ غارتگرانه‌ از منابع‌ طبیعى، تولید و انباشت عظیم سلاح‏های مخرب و با ایجاد نظام بین‏المللی متکی بر قدرت نظامی و سرمایه مالی و گسترش مصرف‏ گرائی، شرایط‌ زندگی حیات‌ در کره زمین‌ را به مخاطره افکنده است" در این نظام است" و نه از دیکتاتوری و سرکوب سیاسی. ولی واقعیت غیر از این است و تمام این صغرا و کبرا ها را برای ان با این تفصیلات برای بزک کردن چهره سرمایه داری در قالب "ارزشهای سوسیالیستی" و ایجاد سوسیالیسمی فقط در نام است. این حملات ناجوانمردانه به مارکس و اندیشه های تابناک و انسانی او و یارانش دست کشیدن از دفاع از زحمت کشان است و لاغیر. این نظریات چنان اظهر من الشمس است که حتی دوست و متحد رفیق خلیق در وحدت چپ اقای رسول اذرنوش در این باره مینویسند:

“این جوهر سیاست اقتصادی برنامه اکثریت است که همان لیبرالیسم برای توسعه سرمایه داری و نه جهت گیری برای سوسیالیسم دموکراتیک در ایران است. این یعنی سیاستی که صندوق بین المللی پول و بانک جهانی تحت عنوان تعدیل ساختاری به ایران توصیه کرده و از زمان دولت رفسنجانی تاکنون توسط دولت های اصلاح طلب و یا اصول گرا به اجرا گذاشته شده است. سمتگیری تعدیل اقتصادی که خصوصی سازی در محور آن قرار دارد، در ایران نیز مانند دیگر کشورهای در حال توسعه، شکاف های طبقاتی را بنحو بی سابقه ای گسترش داده، اکثریت عظیمی از مردم را به ورطه فقر و بیکاری فزاینده سوق داده و اقلیت محدودی از کارفرمایان را به سلاطین اقتصاد ایران تبدیل کرده است. اقلیتی که بدون خلع ید از آنان و بدون دموکراتیزه کردن و به کف آوردن کنترل اقتصاد جامعه توسط تولید کنندگان، جامعه مدنی و شهروندان کشور، برون رفت از بحران اقتصادی ناممکن می گردد (4) . این تمایل به فقدان اعتبار اندیشه های مارکس منحصر به رفیق خلیق نیست. رفیق علی پورنقوی تنفر از اندیشه های مارکس را به شکل روشنتری بازتاب میدهند. ایشان در سایت کار ان لاین-بخش تریبون شما (5) مینویسند:

بی اعتباری سیستم فلسفی-نظری مارکسیسم (لطفاً در نظر داشته باشید، صحبت من بر سر سیستم فلسفی-نظری است) چه به عنوان روش (یا به قول شما متدولوژی برخورد با مسائل) و چه به عنوان دانش، برای من نه با فروریختن سوسیالیسم، بلکه هنگامی مسجل شد که در تاریخ ریاضیات با شاخه ای و بنابراین تعبیری از سیستم ریاضی و ساختمان منطق آن به نام ریاضیات اشراقی. فشرده این آشنا شدم تعبیر، در برابر دو تعبیر دیگر از ریاضیات که یکی آن را صرفاً یک بازی فکری و دیگری آن را نسبت به عقل بشری بیرونی معرفی می کند، این است که ریاضیات داده بیرونی و خارج از عقل بشری نیست، بلکه ساختۀ این عقل است و بنابراین حتی به عنوان پرصلابت ترین ساخته عقل بشری - به مراتب پرصلابت تر از هر دستگاه فلسفی، باید "درونی" و "دادنی" باشد. این تعبیر از ریاضیات نشان داده است این که یک اصل منطقی رایج (اگر "نه الف" درست نباشد، پس "الف" درست است) بی پایه است. این سخنان غم انگیز از سوی کسانی طرح و بحث می شود که در دانشگاههای معتبر درس خوانده اند و بخوبی می دانند جایگاه ریاضات شهودی (یا بقول ایشان اشراقی) در میان ریاضی دانان تا چه حد سست و لرزان است.

جان مایه سخن رفیق خلیق و یاران اواینجا است که:

مارکسیسم را باید پارادایمی کرد و آن را از جوهر پراتیک خالی نموده و به تحقیقات دانشگاهی سپرد.

برای تدوین استراتژی وتاکتیک سیاسی، تعین تکالیفی که در مقابل جامعه قرار دارد و مشخصات دولتی که در مقابل این موانع قرار دارد و ترکیب طبقاتی که قادر به حل این معضلات اجتماعی است نیاز به استفاده از اندیشه و تحلیل مارکسیستی وجود ندارد و با هزار پوشش و لعاب از نظام پلید و ضد انسانی سرمایه داری دفاع کرد، با شنیدن این سخنان زحمت کشان ایران خواهند دانست که اگر روزی خانه فداییان ستاد زحمت کشان و کانونی برای دفاعاز حقوق محرومان بود امروز دیگر نیست. مارکسیسم در درجه اول عبارتست از جریان عملی، سیاسی و اجتماعی برای دگرگون سازی جهان و راهنمای عمل برای بهسازی وضع جهان، و از بین بردن استثمارانسانها، ستم یک ملت بر ملت دیگر که به شکل استعمار بروز پیدا میکند و انواع و اقسام تبعیضات اجتماعی. او میگوید "اتحاد انهایی که فکر میکنند و رنج می برند، با انهایی که رنج می برند و لذا فکر میکنند شرط دگر گونسازی جهان است. " مارکسیست ها پیشقراولان مبارزه علیه استمار و نو استعمار در سطح جهان اند. این اظهارات سطحی در مورد اندیشه ورزان سترگی چون مارکس، انگلس و لنین و اعلام بی اعتباری نظریات انها بدون یادگیری و فهمیدن انها هم ظلمی اشکار است به این بزرگان وجفایی است هم زحمت کشان و له شدگان تاریخ. نگارنده بر این باور نیست که نباید مارکس را نقد کرد، او را باید نقد کرد، سخنان او آیات مقدس نیست، او دعوی پیامبری از اسمان نداشته است. ولی این نقد در یک سازمان چپ باید مسئولانه و بر پایه اشراف و معرفت مکفی ودر چاچوب دفاع از زحمت کشان باشد. می توان هوادار سرمایه داری بود، همه اعتقادات پیشین را پس گرفت، و این حق انسانی هرفرد حقیقی یا حقوقی است، ولی لطفا در بیان ان صریح باشیم. رفیق خلیق و هموندان سازمانی خویش به هر انتخابی مجازند، بشرط انکه انچه در دل دارند را را صریح با مخاطبان خود در میان گذارند. سخن نگارنده در باره پارادایم در اینجا پایان می یابد. با عذر خواهی از خواننگان از بابت تطویل کلام.

منابع و مراجع:

 

(1) - فلسفه ای از علم مبتنی بر ساختار منطق فازی- پروفسور رودلف سیسنگ

 (www. atlantis-press. com/php/download_paper. php?id=8378)

 (2) -سخنی در باره شناخت جامعه کشور ما-احسان طبری-نامه مردم شماره 45

 (3) - ماتریالیسم دیالکتیک-امیر نیک ایین- ص 167

نقد مبانی برنامه اکثریت-کدام چپ؟ کدام سوسیالیسم؟ رسول اذر نوش-سایت اخبار روز - (4)

http://www. kar-online. com/tribune-azad?page=7 (5) -سایت کار ان لاین

 (6) - برداشت آزاد از نظریات کارل مارکس-بهروز خلیق سایت اخبار روز

 (7) - انقلاب فازی، وداع با منطق ارسطویی-ک صادق زاده-فلسفه هوش مصنوعی در پژشکی-ج 21

 وب سایت دکتر صادق زادهhttp://www. sadegh-zadeh. de/ (8) -

 (9) -تولد و تکامل منطق فازی-ل ا- زاده-مجله انجمن تئوری فازی و سیستم ها- ژاپن-1999

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

بسطامی عزیز!
بحث علمی و آکادمیک خوبی را شروع کردی. بنده هم فکر می کنم جریانی که می خواهد جامعه را بسوی اجرای برنامه خود بکشاند باید براساس تجربه و دانسته های کاملا علمی و نه شنیده ها بلکه بر حسب درک عمیق علمی از منابع مستندو تحقیقات آکادمیک عمل نماید. ولی مطالب مقدماتی شما براساس نظریه مجموعه فازی پرفسور لطفی زاده دانشمند ایرانی تبار دانشگاه برکلی در بسیاری موارد نظر رفیق خلیق را تایید می کند و مطلب شما ارتباطی بین این مطالب و متن پایانی شما برقرار نمی کند.

درتعمیم وتوسعه مجموعه فازی، درسال 1981ریاضی دان لهستانی نظریه مجموعه نادقیق را مطرح نمود که حالت خاص آن مجموعه فازی پرفسور زاده است و همچنین طی یک مقاله دیگر در همان سال نشان داد که با نظریه فازی تفاوت دارد و در سال 1990 ریاضی دان دیگر نظریه مجموعه نرم را ارایه داد کهباز هم نگرش جدیدتری ازامدل سازی داده های نادقیق است. تلاش همه آنها و دیگران در این راستاست که نشان دهند در پدیده های اجتماعی و مسایلی همچون تصمیم گیری ، مدیریت سیستم ها، زیبایی شناسی، و بطور کلی داده های بدست آمده از منابع انسانی و غیره عدم قطعیت همیشه وجود دارد و ارزش ها صفر یا یک نیست. ما فقط درجه ای حقایق را در می بابیم و تلاش می کنیم به آن نزدیک شویم

حسین عزیز: از این که به مقاله ارادتمند که در بضاعت ناچیز من تهیه شده بذل توجه و عنایت کردید سپا سگزارم. کاش این فرصت را بیابید تا با توضیحات جامع تری موارد مذکور در کامنت را تشریح نمایید تا من و خوانندگان بهره بیشتری ببریم. با درود و تحیت پر شور

بسطامی عزیز.
از لطفت متشکرم. امیدوارم بتوانم در فرصت مناسب توضیحات لازم را ارایه دهم. فقط خواستم این نکته را یا آور شوم که اندیشه های مارکس و انگلس یکی از دستاورد های بزرگ بشری در یکی از شاخه های علوم بشری است و مانند همه آنها قابل نقد و توسعه دادن است. این اندیشه ها را آیه های آسمانی محسوب نکرده و منتقدین آن را " کافر و مرتد" محسوب نکنیم و برای آنها حکم ارتداد صادر ننماییم. به این جمله خود نگاه دیگر بیاندازید"رفیق خلیق می توانند از انبان کهنه محافل سرمایه داری و ارتجاع در تهیه وتکمیل این سیاهه استفاده های شایانی نمایند." یعنی منابع مطالعاتی جناب خلیق از محافل سرمایه داری و ارتجاع است!!.
آیا اگر کسی در طی مطالعات و تحقیقات آکادمیک خود به نتایج غیر ازنتایج دیگران دست یابد، شایسته چنین سخنی است. اجازه دهید که اندیشه ها، اعتلا یابند. بهر حال هیج کس نمی تواند اطمینان داشته باشند که یک تئوری علمی همیشه صحیح با شد(دکتر رودلف سیسنگ).
بهتر نیست که اندیشه جاری شوند؟

دوست فرزانه حسین: با سخن صائب شما بسیار موافقم، اردتمند هم در پایان سخن همین را نوشته ام که: نگارنده بر این باور نیست که نباید مارکس را نقد کرد، او را باید نقد کرد، سخنان او آیات مقدس نیست، او دعوی پیامبری از اسمان نداشته است. ولی این نقد در یک سازمان چپ باید مسئولانه و بر پایه اشراف و معرفت مکفی ودر چاچوب دفاع از زحمت کشان باشد. اوقات و ایام بکام