عضویت دوگانه

صورت مسئله

قریب دو سال است که 3 سازمان سیاسی و گروهی از کنشگران چپ کشورمان، تلاشی را با شعار مرکزی "شکلدهی به تشکل بزرگ چپ" به پیش می برند. یکی از دستاوردهای الزامی این تلاش، مواجهۀ مستقیم با مباحثی بوده است که در دهه های اخیر پیرامون حزبیت و شاخصهای نوین آن به میان آمده اند. پاره ای از این مباحث حاصل مکث نظری بر نخستین نشانه های تغییر در وضع موجود احزاب سیاسی اند. پاره ای هم، ناشی از تغییرات ناگزیر و غالباً شدید و گاه ویرانگر در این احزاب اند؛ احزاب به طور کلی و احزاب چپ به طور خاص.

عضویت حزبی دوگانه، یعنی امکان عضویت همزمان در دو حزب مختلف متعلق به یک کشور واحد، یکی از این مباحث است. مبحثی از زمره مباحث قسم نخست، که در حال حاضر حداقل بر نشانه های تغییر در هلند، بلژیک و اسرائیل استوار است. البته می توان گفت که این مبحث در هلند دیگر یک مبحث نیست، بلکه یک تعبیه، یا حتی یک راهبرد حزبی است. اکثریت بزرگی از احزاب هلند، و تقریباً بدون استثنا احزابی که در یک دهۀ اخیر کنگره ای با موضوع زندگی حزبی داشته اند، "عضویت یگانه" را به عنوان یکی از شروط عضویت، از اساسنامه شان حذف کرده اند.

پرسشی که می تواند و باید در برابر کوشندگان پروژۀ "شکلدهی به تشکل بزرگ چپ" قرار گیرد، پرسش از ارزیابی آنان از این نشانه ها و تجربه هاست. آیا ما با نشانه هائی گذرا یا اکیداً منحصر به کشورهای خاص مواجه ایم، یا با روندی عام، که دیر یا زود به واقعیتی در حیات حزبی تبدیل خواهد شد؟

کل این نوشته عمدتاً مکثی است بر تجربۀ احزاب هلند حول موضوع عضویت دوگانه، و معرفی منشأ این مبحث در سازمانهای بین المللی جوانان دموکرات مسیحی. نوشته شامل دو بخش است: بخش حاضر که نوعی روایت روندها در هلند است، از آغاز تا فرجام اساسنامه ای این مبحث، و بخش دوم که روایتی است از تاریخ جوانان دموکرات مسیحی در مواجهه با عضویت دوگانه، و مروری بر فرمولهای اساسنامه ای احزاب هلند در این باره.

 

نشانه ها

"یوریس فورهوفه[1]" (Joris Voorhoeve)، رهبر "حزب مردمی برای آزادی و دموکراسی" (حزب لیبرال هلند) در سالهای 1986 تا 1990، در سال 2008، بی آن که صفوف این حزب را ترک کند، تقاضای عضویت در حزب "دموکراتهای 66" (D66، حزب سوسیال لیبرال هلند) را کرد. تقاضای او پذیرفته شد و او در حالی که عضو حزب لیبرال بود به عضویت حزب دومی نیز درآمد. اما فورهوفه اولین سیاستمدار سرشناس هلند نبود که همزمان در دو حزب هلندی عضویت می یافت. پیشتر از او نمونه های متعددی از عضویت دوگانه در هلند بروز یافته بودند. در سال 2003 "شورا دیکرز" (Sjoera Dikkers)، رئیس بنیاد "ایفرت فرمر" (Evert Vermeer)[2] در مقاله ای با عنوان "چندهمسری سیاسی" در ماهنامۀ مرکز مطالعات حزب کار، اعلام کرده بود: "من در دو حزب عضویت دارم؛ زیرا نسبت به هر دو حزب احساس تعلق می کنم. البته ایده های این دو حزب خیلی هم از هم دور نیستند. من به دلیل سیاست محکم اپوزیسیونی حزب "سبز چپ" و آلترناتیوهای خوبش، عضو این حزب ام. من همچنین به دلیل شجاعت حزب کار (حزب سوسیال دموکرات هلند) در پذیرش مسئولیت حکومتی، داشتن سابقۀ طولانی در همبستگی بین المللی و ...، در این حزب نیز عضویت دارم. من به چپ متعلق ام و این که سیاست چپ در کدام ارتباط حزبی جاری شود، برایم دارای اهمیت ثانوی است."

اما اقدام یوریس فورهوفه، به دلیل مقامات شامخ حزبی، سیاسی و علمی او، موضوع عضویت دوگانه را از دایره های درون حزبی بیرون کشید و به مباحثه ای بین احزاب و حتی در مطبوعات عمومی تبدیل کرد. فورهوفه به این دلیل به عضویت حزب دموکراتهای 66 نیز درآمد که منتقد موضع حزب مردمی برای آزادی و دموکراسی در برخورد به موضوع کمک برای توسعه، مشخصاً نصف کردن بودجۀ هلند برای "کمک در امور توسعه"، و نیز موضع تردیدآمیز این حزب نسبت به اتحادیۀ اروپا بود. حزب دموکراتهای 66 در مورد نخست مخالف کاهش فاحش بودجۀ هلند و در مورد دوم، از مدافعان سرسخت تقویت اتحادیه اروپا بوده است.

چنان که گفته شد، مورد فورهوفه اولین نمونه از عضویت دوگانه در هلند نبود. بالاتر از این حتی، این اقدام نبود که احزاب هلند و کنگره هاشان را به تجدید نظر در "عضویت یگانه" به عنوان یکی از شروط عضویت رهنمون شد. پیشتر از آن و پس از سال 2000 نیز برخی از احزاب، به درجات مختلفی در شرط مذکور تجدید نظر کرده و این کیفیت را در کنگره هاشان رسمیت بخشیده بودند. به تعبیری، اقدام فورهوفه را می توان "آغاز پایان" دوره ای دانست که در آن عضویت یگانه هنوز به موضوعی مربوط به گذشته تبدیل نشده بود[3]. پس از آن واقعه، تقریباً هر حزب هلندی که کنگره ای برای رسیدگی به جهات سازمانی حیات حزبی اش برگزار کرده است، دست به حذف عضویت یگانه به عنوان شرطی برای عضویت زده است. جالب این است که پس از وقوع عضویت دوگانۀ فورهوفه، "باودِوَین رِیویس" (Boudewijn Revis)، سخنگوی حزب مردمی برای آزادی و دموکراسی، علیرغم این که هنوز در اساسنامۀ این حزب تغییری ایجاد نشده بود، اعلام کرد که "در حزب ما ممنوعیتی برای آن که همزمان عضو دو حزب بود، وجود ندارد."

حذف شرط عضویت یگانه از اساسنامۀ بسیاری، یا قریب به اتفاق، احزاب هلندی طبعاً زیر تأثیر چندین و چند روند پیش رفته است. پاره ای از این روندها محدود به هلند اند، یا به هر حال دامنۀ بروز محدودی دارند، و پاره ای شان ابداً ارتباط ویژه ای با هلند ندارند؛ جهانی اند. از آن میان 4 روند زیر دارای بیشترین تأثیر بوده اند:

  1. تأثیر مناقشات ملی در بلژیک: در همان نخستین سالهای قرن اخیر، حزب سبز فلاموند (یکی از واحدهای فدرال بلژیک) در اقدامی که در اساس تقویت گرایشهای وحدت طلبانه در قبال مناقشات ملی در این کشور[4] را تعقیب می کرد، شرط عضویت یگانه را از اساسنامه اش حذف کرد. به این ترتیب این امکان فراهم شد که برخی از فعالان سیاسی بلژیک هم در این حزب و هم در حزب اکولو، "حزب برادر" حزب سبز در والونی، عضویت یابند و از طریق این عضویت دوگانه سیاست مشترک دو حزب را خاصه در امر حفظ وحدت بلژیک تقویت کنند.

    باید تصریح کرد که شرایط هلند به لحاظ وجود "مسئلۀ ملی" در آن، ابداً قابل مقایسه با بلژیک نیست و تأثیر گفته شده هم به هیچ وجه منبع الهامی برای احزاب هلند در برخورد به مسئلۀ ملی نبود و نشد. تجربۀ بلژیک نمونه ای از واقعیتی را به دست داد که در آن استدلالات دایر بر لزوم عضویت یگانه در برابر تهدید دوگانگی ملی تاب نیاوردند و به این ترتیب روزنه ای را گشود که عضویت یگانه دیگر یک امر بدیهی و غیرقابل بحث تلقی نشود.

  2. سر برآوردن احزاب "تک موضوعی" و چند موضوعی": عامل دومی که بر حذف شرط عضویت یگانه مؤثر افتاد، پیدایش بسیاری احزاب "تک موضوعی" و "چندموضوعی" بود. پیدایش احزاب تک موضوعی و چندموضوعی خاص هلند نیست، اما هلند یکی از کشورهائی است که بیشترین تنوع و تعدد این گونه احزاب را شاهد بوده است. شاید حتی نخستین این نوع از احزاب در هلند پا به میدان سیاست گذاشته باشد. حزب دموکراتهای 66، حزب سالمندان، حزب دزدان دریائی (پیراتها)، حزب برای حیوانات، ... اینها نمونه هائی از احزاب تک- و چندموضوعی در هلند اند.

    حزب تک موضوعی، فعال سیاسی را در برابر انتخاب ظاهراً دشواری قرار می دهد: به لحاظ آن که تک موضوعی است، در آن موضوع فعالتر و علی القاعده حرفه ای تر است. اما همچنین، چون تک موضوعی است، در موضوعات دیگر "زبان بسته" است. این واقعیت دوسویه فرد همنظر با یک حزب تک موضوعی را به انتخاب آن حزب و ترک سیاست در دیگر عرصه های سیاسی، یا انتخاب حزبی دیگر علیرغم بیشترین نزدیکی اش در موضوع معین با آن حزب تک موضوعی، وا می دارد. اما این وضع تنها زمانی پیش خواهد آمد که عضویت یگانه در احزاب برقرار باشد و روشن است که با حذف شرط عضویت یگانه، دیگر لزومی برای چنین انتخابی باقی نخواهد ماند.[5]

    اما این نیز قابل تصور است که رفع محدودیت عضویت به یک حزب، دشواریهائی را – حتی تا حد بی معنا کردن حزب، برای آن به بار آورد. پس سؤال مرکزی این خواهد بود: "حزب یا فرد، کدام یک کانونی است؟" و این سؤالی است که پیشتر در متن گسترده تری از مباحثات دموکراسی مطرح شده بود: گفتمان "الگوی دموکراسی پایه"، بحث عام تعمیق فردیت و بحران تحزب.

  3. گفتمان "الگوی دموکراسی پایه"، بحث عام تعمیق فردیت و بحران تحزب: مقدم بر عامل دوم، اما همچنین در ارتباطی موزون با آن، باید از این روندها و گفتمانهای "قرن بیست و یکمی" نام برد. آن چه مقدمتاً بحران احزاب مارکسیست -  لنینیست، و ناشی از فروپاشی "سوسیالیسم واقعاً موجود" تعبیر شد، در کوتاه مدتی عمق بیشتری را از خود بروز داد و شامل حال احزاب سوسیال دموکرات و دموکرات مسیحی نیز شد. باز دیری نپائید که دامن عموم احزاب را گرفت. در سال 2003 شمار اعضای تمام احزاب هلند به زیر 300هزار نفر سقوط کرد؛ به کمتر از 2 درصد جمعیت. این در حالی بود که بیش از نیمی از افراد بالغ هلند در فعالیتهای اجتماعی مشارکت داشت. اگرچه بر این واقعیت نام بحران تحزب نهاده شد، اما با نگاهی باز هم عمیقتر آشکار گردید که بحران به تحزب محدود نیست. یکی از وجوه این بحران سست شدن پیوند جنبشها و نهادهای صنفی (همچون سندیکاها و اتحادیه های کارگری) با احزاب یا حتی کنده شدن آنها از احزاب سیاسی بود. ابتدا چنین برداشت می شد که این وضع صرفاً ناشی از بحران احزاب و جلوه ای از این بحران است. اما این برداشت نیز دیری نپائید: نه فقط احزاب بلکه نهادهای صنفی گفته شده نیز بحران زده اند؛ بحرانی که درست به مشابهت با بحران احزاب، با افت دائمی تعداد اعضای ارگانهای صنفی، محدودیتهای مالی فزاینده، ... و حتی چند سیاستی در درون آنها، همراه بوده است.

    پدیده هائی از این دست، که ابداً دیگر به تحزب و تشکل صنفی محدود نیستند و به طور کلی حیات سازمانیافتۀ متضمن نمایندگی انسان امروزی را دربرمی گیرند، امروزه یک تبیین واحد نیز یافته اند: تعمیق فردیت. به علاوه دیگر الزاماً با ترم "بحران" از آنها نام برده نمی شود. این "بحرانها" دستاوردهای خود را داشته اند: الگوی دموکراسی پایه ای از زمرۀ دستاوردهای این بحرانهاست.[6]

    اصل مقدم الگوی دموکراسی پایه ای "نمایندگی ناپذیری جامع" انسان امروزی است. یک شخصیت حقیقی یا حقوقی تنها می تواند در جهات محدودی شخص دیگری را نمایندگی کند. این نکته نه فقط به طور عام بلکه در ساحت معینی از حیات فرد نیز صادق است. ترجمان این اصل در حیات حزبی این است که هیچ حزبی نمی تواند نمایندۀ جامع علایق و باورهای سیاسی-حزبی یک فرد باشد. در چنین صورتی آیا این فرد است که باید حزب را ترک کند؟ پاسخ مثبت به این پرسش منطقاً فقط به انحلال احزاب می انجامد و نه به انفعال افراد. از این روست که الگوی دموکراسی پایه ای پاسخ دیگری به آن می دهد: عضویت دوگانه.

  4. عضویت دوگانه، چاره ای هم در برابر وحدتهای شکننده و هم در برابر قطبیت بخشی به مواضع احزاب: اقدام فورهوفه "رعد و برقی در آسمان بی ابر سیاست هلند" نبود. پیشتر از آن، در سال 2004، رهبران دو حزب لیبرال و سوسیال لیبرال به انگیزه های اساساً درونی، و تا حدودی در راستای وحدت، موضوع عضویت دوگانه در این دو حزب را بررسی کرده اما به نتیجه نرسیده بودند. در سال 2007، زمانی که پوپولیسم محافظه کارانۀ کسانی چون "ویلدرز" (Wilders)[7] در هلند اوج می گرفت، تعدادی از رهبران برجستۀ 4 حزب سیاسی این کشور (احزاب لیبرال، سوسیال لیبرال، سوسیال دموکرات و سبز چپ) گرد هم آمدند. پرسش مرکزی در این گردهمائی این بود: "مناسبترین طریق برای مبارزه با پوپولیسم محافظه کار کدام است؟" درست است که این پرسش مرکزی منبعث از سلطۀ یک فضای سیاسی مسموم، عمدتاً در بیرون از این احزاب بود، اما این ترکیب از احزاب را واقعیت دیگری توضیح می دهد: پدیدۀ جابجائی در میان اعضا و فعالان این احزاب، خاصه در میان دو حزب لیبرال و سوسیال لیبرال پدیدۀ رایجی شده بود: گرایش راست در حزب سوسیال لیبرال به حزب لیبرال می پیوست و گرایش چپ این یکی به آن دیگری. بنابراین کانونی بودن پرسش گفته شده را در متن وضعی که این احزاب در درون با آن مواجه بودند نیز باید فهمید.

    پاسخ گردهمائی احزاب چهارگانه نه وحدت دو به دوی آنان و نه تشویق به جابجائی های بیشتر از یک حزب به حزب دیگر بود. این گردهمائی چارۀ نخست را شکننده، چارۀ دوم را موجبی برای تشدید قطبیت در میان احزاب، و عضویت دوگانه را بدیلی در برابر این دو می دانست. ماحصل گردهمائی مجموعه مقالاتی شد با نام "شفاف و رها. در ضرورت آزاداندیشی سیاسی"، شامل 24 مقاله از سیاستمداران شناختۀ شدۀ هلند از 4 حزب مذکور. پیام مرکزی کتاب این است: "آزاداندیشی سیاسی، آنتی تز دگماتیسم است. دگماتیسم تکیه گاهی است برای مواجهه با لحظات دشوار، و موجبی برای بازشناخته شدن به یمن مواضع شناخته شده. آزاداندیشی سیاسی، در برابر دگماتیسم، معرف اندیشه و طرز عملی است قابل بازشناسی، که آماده است هر چالش سیاسی را در جوهر مشخص و پیچیدگی مخصوص به خود آن بنگرد."

     

    گروه 500 نفره

    یک پدیدۀ قابل توجه در حیات سیاسی هلند گروه 500 نفره (جی500) است. این گروه که اکنون بیش از 1000 عضو دارد، گروهی از فعالان سیاسی عمدتاً جوان است، که در زمینۀ سیاسی در صدد تحقق برنامه ای ده ماده ای برای اصلاحات است و در عرصۀ سازمانی خواهان تجدید ساختارهای احزاب "مستقر" در جامعۀ هلند. این گروه با عضویت همزمان در حزب مردمی برای آزادی و دموکراسی، حزب دموکرات مسیحی، و حزب کار می کوشد گرایشهای سیاسی دور از هم را به مواضع میانه بکشاند و به این ترتیب زمینه را برای تحقق برنامۀ ده ماده ای اش فراهم آورد. اعضای گروه جی500، به عنوان عضو احزاب نامبرده، رسیدگی به مواد برنامه گروه را در دستورکار کنگره های حزبی قرار می دهند و همچنین می کوشند با حضور در احزاب و از طریق انتخابات به اکثریتی اصلاح طلب و آینده نگر در مجلس شکل دهند.

    گروه جی500 تصریح دارد که در صدد ایجاد یک حزب جدید در هلند نیست و چنین اقدامی را موجب انشقاق بیشتر در این جامعه می داند و عضویت همزمان در احزاب را طریق مناسبتری برای تحقق برنامه هایش ارزیابی می کند.

    ***

    چنان که در ابتدا اشاره شد، در بخش دوم این نوشته یک تجربۀ سازمانهای بین المللی جوانان دموکرات مسیحی در مواجهه  با موضوع عضویت دوگانه و کیفیتی که عضویت دوگانه در اساسنامه احزاب هلندی فرجام یافته است، معرفی خواهند شد.




[1]- رهبر حزب مردمی آزادی و دموکراسی از سال 1986 تا 1990 و وزیر دفاع اسبق هلند، از سال 1994 تا 1998. واقعۀ سربرنیکا در زمان وزارت دفاع فورهوفه رخ داد. او در حال حاضر عضو شورای حکومتی هلند است.

[2]- یک سازمان غیردولتی، متمایل به حزب کار هلند، که در عرصۀ  "همبستگی بین المللی" فعالیت شایانی داشت. در سال 2013 این سازمان و بنیاد آلفرد موزر، که آن نیز متمایل به حزب کار و فعال در امور خارجی بود، در هم ادغام شدند و بنیاد "ماکس فان در استول" را ایجاد کردند.

[3]- 7 فوریه 2015 سی و چهارمین کنگرۀ حزب چپ سبز هلند برگزار شد. موضوع اصلی در دستورکار این کنگره تصویب اساسنامۀ جدید این حزب بود. شرط عضویت یگانه در اساسنامۀ جدید صراحتاً کنار گذاشته شده و "روزنامۀ کنگره" در این باره به توضیح مختصری اکتفا کرده است: "عضویت یگانه دیگر به این زمانه تعلق ندارد."

[4]- در اثر این مناقشات، احزاب سراسری بلژیک از حوالی دهۀ 1970 غالباً به احزابی با موضع ایدئولوژیک واحد اما در دو واحد فدرال والونی و فلاموند تقسیم شده اند: اکولو در واحد فدرال والونی، و سبز (تا 1999 با نام آگالف) در واحد فدرال فلاموند، احزابی اند با مواضع مشترک بسیار در کادر عمومی احزاب سبز.

[5]- قابل تصور است که عضویت دوگانه به دیدۀ کسانی که فعالیت سیاسی را به مشارکت در انتخابات، و این را نیز به رأی دادن خلاصه می کنند، کیفیتی بی اثر و ثمر باشد. اما عضویت دوگانه در جوهر خود حاوی رویکرد دیگری به امر سیاست است: سیاست به مثابۀ گفتمان سازی، اشاعه و تقویت گفتمان.

[6]- من در نوشتۀ "یک الگو برای حقوق اعضا" قدری به تقصیل در این باره نوشته ام. نگاه کنید به: http://vahdatechap.com/?p=1509

[7]- سیاستمدار راستگرای هلند که به خاطر مواضع ضد اسلامی و فیلم ضد اسلامی اش با نام "فتنه"، مشهور است.

افزودن نظر جدید